اینکه عرض کردم سالهای آخر نه اینکه به واسطه شک میان شصت هشت و نه باشد، نه، این به سنت دانشکده مهندسی در آن سالها بازمیگردد (یعنی هنوز هم این سنت پابرجاست؟). به این معنی که دانشجو تا سال چهارم بر روی کارت انتخاب واحد، مقابل سال، به ترتیب از اول (برای دانشجویان به اصطلاح سال صفری) تا چهارم (برای دانشجویان سال بالایی) را مینوشت. اما از آنجا که دانشجو طبق برنامه پیشبینی شده دانشگاه، نه در آن سال و نه در یکی دو سال پس از آن ـ و در مواردی تا چهار سال آتی ـ هم فارغالتحصیل نمیشد، از آن پس دانشجوی فلکزده مجبور بود هر سال بر روی کارت انتخاب واحد عبارت «آخر» را تکرار کند!
باری، برنامهای به راه انداخته بودیم با نام «گشت وگذار در شیراز». همانطور که از نامش برمیآید برای سیر و سیاحت ابنیه تاریخ و به اصطلاح مواریث فرهنگی شهر و اطراف آن. البته پرواضح است که بهانهای بود برای با هم بودن و خلق اوقاتی خوش که در آن آب و هوای بهشتی شیراز بسیار میچسبید. فضایی مناسبی بود برای پیدا کردن دوست(دوستانی) تازه و یا عمق و تازگی بخشیدن به دوستیهای کهنه آن هم از طریق خاطراتی دلنشین در آن سالهای تلخ و سخت جنگ...
ارگ کریمخانی در آن سالها هنوز بر روی عموم گشوده نبود. مقر میراث فرهنگی و مرمتکاران هنرمند آن بود. ولی به لطف آقای ویسه ـ کارشناس محترم آن سازمان ـ اجازه گرفتیم برای بازدید دسته جمعی. بیشتر بچهها از دانشکده خودمان (مهندسی) بودند و جمع تئاتریها تابلو که همه تقریباً آنها را روی صحنه دیده بودند و به قیافه میشناختند. از همان سمت راست عکس اولین نفر ایستاده ناصر مردانی چهره شاخص تئاتر آن روز دانشگاه و سالها بعد با بر روی صحنه بردن کارهای عظیمی همچون کرگدن یونسکو شهره بود. اگر چه چهرهاش در این عکس دچار پرستوگرفتگی شده است و قابل شناسایی نیست! فکرش بکنید درست همزمان با فشردن شاتر دوربین توسط عکاس، این پرستوی فرصتطلب هم شتابان خودش را بدون هماهنگی مهمان کرد و به آن لحظه تاریخی پیوست. جالب آنکه ناصر گفت «حالا خوبه دقیقا افتاده باشه رو صورت یکی از ماها» و خوب، این اتفاقی بود که پس از چاپ عکس معلوم شده دقیقا افتاده است!
میدانید؟ وقتی به این عکس نگاه میکنم برایم خیلی عجیب است که با این سبیل و مدلهای مو و پیراهنهای ساده و راه راه و ساسونهای شلوار خدایی چقدر ضایع بودیم! صد رحمت به بچه مثبت آقا!
بگذارید با نام بردن و معرفی اجمالی جمعی که هنوز نامشان را بهخاطر دارم این خاطره را گرامی بدارم.
ایستاده از سمت راست عکس: ناصر مردانی (مهندسی مکانیک ـ یکی از اسطورههای دانشکده مهندسی که به قول خودش فارغالتحصیل نشده بازنشسته شد! او الان در کشور عمان به کار در حوزه صنعت مشغول به کار است)، حمید کاظمزاده (مهندسی شیمی ـ که خاطره بازیها و کارگردانی او هرگز از خاطر تئاتر دانشگاه پاک نخواهد شد. او هم حالا در شیراز زندگی میکند و در پتروشیمی شیراز کار میکند)، سیامک بهمنی (مهندسی مکانیک)، خودم، ؟، ؟، محمدحسین پیرو (مهندسی مکانیک. حالا در بخش صنعت فعال است)، ؟، ؟، جعفر سپهری (مهندسی کامپیوتر ـ و شاعری خوش قریحه. او حالا در حوزه انرژی اتمی فعالیت میکند)، ؟، مازیار مرتب (مهندسی مخابرات ـ با خلقی آرام. او دربخش خصوصی صنعت فعالیت میکند)، رمضان جوما (مهندسی مکانیک ـ دوست کنیایی ما. سال دوم، دانشگاه را رها کرد وبرای ادامه تحصیل به کانادارفت)، ؟، ؟
نشسته از سمت راست عکس: ؟، مهدی کاظمی (مهندسی کامپیوتر)، محمود ناظری (مهندسی مخابرات که بعدها به ادبیات تغییر رشته داد و در کارشناسی ارشد نمایشهنامهنویسی دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. به جرات میتوانم بگویم از نویسندگان بینظیر امروز ایران است. او حالا در شیراز روزگار میگذراند)، حسن سیرانی (مهندسی مخابرات. فوق لیسانس مذیریت. او حالا در تهران زندگی میکند و از موفقهای بخش خصوصی در حوزه تبلیغات است)، دارا فیلی (مهندسی مکانیک)، علی قربانی (مهندسی مکانیک)، ؟







نظر شما