با توجه به کم شدن فاصله زمانی پژوهش علمی و کاربردهای عملی آن و همچنین محو مرزهای میان علوم و گرایش به دانشهای میانرشتهای، وجود مجموعهای که به مفاهیم علمی در زبان فارسی بپردازد، یک نیاز بود. انتشارات «فرهنگ معاصر» برای آشنایی مخاطب امروز با مفاهیم دانشها، دست به انتشار مجموعه «دانش معاصر» زده که تاکنون هشت جلد آن زیر نظر دکتر محمد خواجهپور و دکتر معصومیهمدانی منتشر شده است. در نشست هفتگی شهرکتاب این مجموعه هشت جلدی با حضور مترجمان و ویراستاران آن رونمایی شد.
علم برای همگان
دکتر حسین معصومیهمدانی، یکی از سرویراستاران و مترجمان مجموعه «دانشمعاصر»، با مشکل جامعه امروز ما را «بیسوادی علمی» دانست. یعنی عموما دید جوانان بسیار محدود است چون علمی که میآموزند منحصر به کتابهای درسی و مطالبی است که در کنکور میآید و در قبولی آنها موثر است. در این بازار گرم کتابهای ادبیات، سیاست، فلسفه و جامعهشناسی شاید قدری قصور با کسانی باشد که میتوانستند در حوزه کتابهای علمی کتابهایی غیر از کتاب درسی تولید کنند. این کمبود ما را به این فکر واداشت تا مجموعهای از دانشهای معاصر را به زبان فارسی درآوریم. مجموعه «دانش معاصر» در حیطه علم برای همگان قرار میگیرد. اما در وهله اول باید تعریفی از «همگان» به دست داد. از آنجا که کتابخوانی در جامعه ما رایج نیست کتابی که در جوامع دیگر برای اکثریت نوشته شده وقتی به زبان فارسی ترجمه میشود، ممکن است به شکل کتابی برای اقلیت درآید. کتابهای مجموعه «دانش معاصر» هرچند کتابهایی نیستند که هر کسی بتواند آن را بخواند اما برای کسی که تحصیلاتی در حد دیپلم دارد و به این مباحث علاقهمند است، درک شدنی است. در گردآوری این مجموعه میکوشیم که این کتابها منحصر به ترجمه نماند و با افراد شاخصی هم صحبت کردهایم که مطالبی را تالیف کنند. همچنین در این کتابها مقید به هیچ مجموعه خاص و یا زبان خاص نیستیم. سعی ما بر این است که اگر کتاب خوبی در جایی یافتیم و مترجم شایستهای، آن را به این مجموعه اضافه کنیم.
نظریه کوآنتومی
از این مجموعه، کتاب «نظریه کوآنتومی» را که من ترجمه کردم، برای کسانی که توقع دارند از نظریه کوانتومی چیزهای عجیب و غریب بخوانند، کتاب دلسردکنندهای است یعنی در اینجا نظریه کوانتومی یک نظریه کاملا جدی است که میتوان آن را به زبان قابل بیان کرد. در دنیای امروز بسیاری از کشفها و اختراعات جدید بر پایه این نظریه است. از طرف دیگر این نظریه از حیث مفهومی بسیار دشوار است. به این معنی که مسائلی را برای انسان مطرح میکند که خلاف عقل سلیم به نظر میآید. بخش مهم این کتاب توصیف راههایی است که فیزیکدانان و فلاسفه عرضه کردهاند برای اینکه ما چگونه با این واقعیت کنار بیاییم که دنیای خرد و دنیای ذرات کوچک قاعده دیگری دارد که در زندگی بزرگ مقیاس ما نمیگنجد. نویسنده معتقد است که دستاوردهای نظریه کوآنتومی مغایرتی با داشتن دنیای عینی ندارد و فقط تصور ما را از عینیت تغییر میدهد.
علمهراسی جوانان
دکتر محمدرضا خواجهپور، مترجم کتاب «فیزیک، اندیشه و یافتهها» لزوم تالیف کتابهای علمی همگانی را در جامعه ما چنین تشریح کرد: در جامعه ما علم به شکل فرهنگ عمومی درنیامده است. جوانان درسخوانده ما، علم را برعکس ادبیات، سینما و فلسفه، جزئی از فرهنگ عمومی نمیدانند. نتیجه چنین دیدگاهی این است که آن طور که بدون تحصیلات فلسفی، کتابهای فلسفی را میخوانند، حاضر نیستند کتابی در زمینه فیزیک، شیمی یا زمینشناسی را بخوانند. گویی به نوعی علم برای آنان هراسآور است. در صورتی که این طور نیست و با کمی استدلال علمی و دقت تمام این کتابها خواندنی هستند.
کتابهای فیزیک دانش معاصر
کتاب «سرگذشت فیزیک نوین» تاریخچهای از فیزیک جدید است و شالودههای اصلی فیزیک قرن بیستم را که نظریههای نسبیت و کوآنتومی است، به خوبی تبیین میکند و به فیزیک ذرات میپردازد. کتاب «فیزیک، اندیشهها و یافتهها»، نگاه دیگری به تاریخچه فیزیک دارد و البته بحث آن هم بررسی تاریخ فیزیک نیست و همانطور که در مقدمه آمده نگاه مساله بیشتر به این است که یادمان نرود شیمی و فیزیک و علومی که به این علم نزدیک هستند، علوم تجربی هستند و پایههای مفهومیشان، از تجربه و آزمایش برمیخیزد. چون با توجه به برخی از مقالات ژورنالیستی گاه اینطور به نظر میرسد که عدهای نشستهاند و درباره جهان اولیه تئوریبافی میکنند در حالی که در واقع امر این طور نیست. توجه این کتاب بیشتر به پایههای تجربی علم است.
کتاب «نرم و نازک»، عمدتا در حوزه فیزیک کلاسیک قرار میگیرد، منتها فیزیک کلاسیکی که در سه دهه آخر قرن بیستم و دهه اول قرن نوزدهم، دوباره پا گرفته و زنده شده است. کتاب بسیار جالبی است و نویسندهاش، «دوژن»، برنده جایزه نوبل در فیزیک است. او بخشی از این کتاب را به ایرادهای آموزشی در مدارس فرانسه اختصاص داده است. به نظر میرسد که نکات این کتاب هم به اندازه بحثهای علمی کتاب برای خواننده ایرانی مفید است.
کتاب دیگر، «فیزیک ذرات» است که آن را هم یکی از فیزیکدانان برجسته نوشته است. و مجموعا این کتاب برداشت درستی از فیزیک جدید را برای خوانندهای که با زبان ریاضی آشنا نیست، فراهم میکند.
توهم دانستن
دیگر سخنران این نشست هومن پناهنده در نقد جامعه معاصر ایران گفت: یکی از جنبههای پاتولوژیک حیات فکری و فرهنگی حال حاضر ما این است که بعضیها وقتی چیزی را نمیدانند، عمیقا فکر میکنند آن را میدانند. در چنین فضایی، گرچه تولید کتابهای مقدماتی خوب کار مشکلی است، اما از آن مشکلتر این است که در کسانی این نیاز ایجاد شود که باید کتابهای مقدماتی بخوانند و در حالی که خود را از جمله منتهیان میدانند، از نو شروع به خواندن متون مبتدی کنند.
فلسفه علم
عنوان کتابی که ترجمه کردم، «فلسفه علم» است. عقیده رایج این است که علم تجربی برجستهترین دستآورد تمدن جدید است. تکنولوژی که چنین زندگی ما را پر کرده است، فرزند علم شمرده میشود. در نظام آموزشی غربی، علم بالاترین مرجع به حساب میآید و برتر از نظامهای فکری و عقیدتی دیگر، مرجع نهایی است. این وضعیت جهان جدید است. وقتی موضوعی این پایه عظمت و هیبت را در نظر انسان دوران جدید دارد، خیلی طبیعی است که افراد اهل فکر و فلسفه به این موضوع بپردازند و سوالاتی را درباره علم مطرح کنند که طرح آنها و پاسخ به آنها موضوع فلسفهای به نام «فلسفه علم» میشود. سوالاتی که در کتاب «فلسفه علم» با آن مواجهیم چنیناند: آیا علم برای ما شناخت میآورد؟ آیا علم معرفتآموز است؟ اگر معرفتآموز است، مکانیسم منطقی آن چیست و چگونه شناخت را ایجاد میکند؟ مبنا و معیار پذیرش نظریات چیست؟ چرا نظریات علمی تغییر میکنند و جای خود را به نظریه دیگر میدهند؟ آیا این تغییر، مبنای منطقی دارد یا عوامل غیرمنطقی مثلا روانشناختی و جامعهشناختی و روابط قدرت در این تغییر دخیلاند؟ آیا در علم پیشرفت هست؟ تفاوت علم تجربی با دیگر رشتهها چیست؟ آیا با علم تجربی میتوان همه چیز را توضیح داد؟ آیا همه مفاهیم علمی، ما به ازای خارجی دارند؟ آیا نظریات علمی را میتوان اثبات کرد؟ اگر قابل اثبات قطعی نیستند، محتمل هستند؟ آیا همه علمها را میتوان به یک علم بنیادین مادر فروکاست و تقلیل داد؟ بین علم و دین چه رابطهای هست؟ آیا در علم ارزشهای ایدئولوژیک رخنه میکند یا اینکه علم خنثی است و میتوان فارغ از نظر و نظریه علم، عالم را مشاهده کرد و دانش عینی به دست آورد؟
در این کتاب به این سوالات پرداخته میشود و تمام این سوالات تقریبا تمام چیزی است که در کتابهای فلسفه علم باید طرح شود و در این کتاب مقدماتی هم در حجم بسیار کمی جمع شده است. نکته دیگر اینکه این مطالب گسسته نیست و از دل هر مفهوم، مفهوم دیگری درآمده است. در پرداختن به این مباحث بحث قیاس، استقرا، استنتاج، تبیین، علیت و ارتباط با استقرا، مفهوم پارادایم، رئالیسم علمی، ضد رئالیسم، قیاسناپذیری پارادایمها، تمایز علم و شبهعلم و ... نیز مطرح شده است. بنابراین به نظر میرسد در حد یک کتاب مقدماتی و کم حجم تمام مباحث مقدماتی «فلسفه علم» آمده است. به تبع آن ممکن است در بعضی موارد این اختصار و ایجاز به جامعیت مطلب لطمه زند که گریزی از آن نیست چون میتوان از آن به عنوان مدخلی استفاده کرد که شرح مبسوط آن در کتابهای جامع دیگری آمده است.
فلسفه ذهن
رضا رضایی، مترجم کتاب «آگاهی»، فلسفه را به چند شاخه تقسیم کرد: شناخت، متافیزیک، اخلاق، ذهن، دین، سیاست و دین. از میان این شاخهها، در حال حاضر فلسفه ذهن یکی از پر تکاپوترین شاخههای فلسفه است و تحولات جالبی در آن رخ داده است. در بطن فلسفه ذهن این سوال مطرح است که ذهن چیست؟ بزرگترین متفکران در حوزه فلسفه و علم تلاش کردهاند به این سوال پاسخ دهند اما هنوز این مساله بسیار گیجکننده است. برای فهمیدن ذهن، فلاسفه راههای مختلفی را طی کرده و مسائل متعددی را بررسی کردهاند. از جمله اینکه: آگاهی چیست؟ رابطه بین آگاهی و جهان مادی چگونه است؟ «دربارگی» یا «مقصودمندی» یا «راجعیت» چیست؟ چه چیزی به فکر قدرت میدهد که چیزی را بازنمایی کند؟ ادراک چیست؟ وقوف ما به جهان بیواسطه است یا به وساطت پدیدههای ذهنی؟ سهم ذهن در آنچه تجربه میکنیم چقدر است؟ همچنین در فلسفه ذهن با مفهومی به نام «شخصانیت» یا هویت شخصی روبهروییم. سوالات به ظاهر سادهای هم در این باره میتوان پرسید: شخص چیست؟ حافظه چیست؟ حافظه چه ربط و پیوندی به هویت پیوسته و مستمر ما دارد؟ در عین حال باید گفت فلسفه ذهن به کلی متمایز از رشتههایی مانند روانشناسی است و بیشتر بر مبنای رویکرد مفهومی یا نظری این موضوعات را پی میگیرد. وقتی میپرسیم ذهن چیست، فیلسوف معمولا در پی حقایقی درباره ذهن نیست که از نظر علمی کشفشدنی هستند بلکه در پی این است که مفهومی به نام ذهن متضمن چه چیزی است؟ روش فلاسفه پویش و کشف ارتباط یا پیوندهای منطقی و مفهومی است. یافتههایی که در چارچوب فلسفه ذهن صورت میگیرند پیامدهای پردامنهای برای بقیه شاخههای فلسفه دارند. برای نمونه پاسخهایی که به پرسش «شخص چیست» داده میشود شاید تبعات جدی برای فلسفه اخلاق داشته باشد و پای مسائلی از قبیل اتانازی، سقط جنین را به میان آورد. یکی از مهمترین بحثهایی که در فلسفه ذهن طرح میشود، بحث «آگاهی» است.
افسانهای به نام ذهن
تکتک ما به نوعی زندگی درونی، غنی و سرشار از آگاهی داریم که از احساسات، افکار، عواطف و هیجانات ما تشکیل میشود. اما این قلمرو که آن را قلمرو آگاهانه نام گذاشتیم چه ربط و نسبتی با جهان مادی دارد؟ آیا ذهن آگاه ما چیزی است در ورای آن چه به شکل مادی در عالم مادی روی میدهد یا اینکه این ذهن آگاه خودش مادی است؟ رابطه بین ذهن آگاه و جسم مادی ما چیست و چگونه است؟ ما میتوانیم دو قلمرو مجزا برای ماده و ذهن قائل شویم. اما مساله این است که آیا این دو قلمرو با هم پیوند دارند، و بر هم تاثیر میگذارند؟ به نظر دوآلیستها یا دو باوران، که معروفترینشان دکارت است، ذهن غیرمادی و غیرممتد است، حال آنکه جسم و کل جهان مادی جوهری مادی یا ممتد است. مشکل این نظریه این است که این دو چگونه بر هم تاثیر میگذارند؟ ماتریالیستها در مقابل میگویند که فقط یک جوهر وجود دارد و آن جوهر مادی است. اگر ماتریالیست باشیم باید بگوییم که ذهن خودش یک چیز مادی است که بدیهیترین گزینه برای آن، «مغز» است. بعضی از ماتریالیستها رفتارباور منطقی هستند و میگویند ذهن چیزی نیست که بالاتر از مجموعهای از ترتیبات، گرایشها، نظمآرایشهایی باشد که یک جوهر مادی، به نام بدن، آن را داراست و اساسا داشتن ذهن یعنی داشتن همین ترتیبات، گرایشها، نظمآرایشها برای رفتار کردن به انواع طرق بغرنج. و چون هر جسم مادی میتواند میل وآمادگی مادی را داشته باشد، پس درباره جسم مادی با هیچ نکته مسالهسازی روبهرو نیستیم. بنابراین اگر بگوییم ذهن چیزی است خارج از این جسم مادی و گرایشهای رفتاری مادی، درست مثل این است که برای فلان دستگاه یک روح غیرواقعی و زائد قائل باشیم. ماتریالیست شکل رادیکالتری هم دارد و در شکل رادیکالتر ماتریالیست، وجود چیزی به نام ذهن انکار میشود. وجود ذهن شاید به نظر ما بدیهی برسد اما با پیشرفت علم شاید معلوم شود که ذهن هم چیزی غیرواقعی است مثل بسیاری از اسطورهها. تا چند صد سال پیش بسیاری به وجود عجوزهها و دیوها اعتقاد داشتند و تاثیر آنها را بر حوادث زندگی تبیین میکردند، اما امروزه که دیگر اعتقادی به وجود عجوزه و دیو نداریم، رویدادها را طور دیگری تبیین میکنیم. به نظر ماتریالیست رادیکال یا حذفگرا، که هر نوع پیرایه و شاخ و برگی را حذف میکند، بعید نیست که تعبیر صحیح رفتار ارگانیسم انسانها، آنها را روزی به اینجا برساند که دیگر نیازی نداشته باشند که به چیزی به نام ذهن استناد کنند. تبیین حرکات مادی با ارجاع و استناد به رویدادهای عصبی و سایر رویدادهای مادی صورت خواهد گرفت که اصلا ملازمهای ندارند با چیزهایی که میگوییم در ذهن وقوع مییابد. به عبارت دیگر در آینده ذهن و آنچه در ذهن میگذرد یک جعل و افسانه خواهد بود.
آگاهی
در کتاب «آگاهی»، نویسنده انواع آزمایشهای تجربی را مثال میزند تا در نهایت به استنتاجهای فلسفی برسد و البته گاهی هم نمیرسد اما پرسشهای تاملانگیزی را طرح میکند. مطالب این کتاب ظاهرا علمی و در حوزه روانشناسی، زیستشناسی، عصبپژوهی، بحثهای تکاملی و ... است اما باطنا این بحثها فلسفی است یا جنبه فلسفی دارند. ترجمه این کتاب کار ظاهرا ساده و در باطن دشواری بود. لازم بود کتابی که وزن فلسفی و علمی دارد و به زبان خیلی ساده نوشته شده، به همان سبک به زبان فارسی ترجمه شود. من هم سعی کردم در عین حال که به وزن فلسفی و علمی کتاب لطمه نخورد، زبان بیتکلف و سادهای را اختیار کنم که خواننده را به دستانداز نیندازد و در مطالعه ترجمه به او شوک وارد نشود.






نظر شما