چرا دکتر امینی استعفا داد؟/ پدرم طرفدار همکاری با آمریکاست

دکتر امینی دید که آن پایه‌ی مردمی که لازم دارد در مقابل شاه احتمالا ایستادگی کند، نداشت، جبهه ملی هم با او کنار نیامد، و می‌دانست که اگر جبهه ملی هم با او کنار بیاید ارتش و... پشتش نیست...

به گزارش خبرآنلاین به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، علی امینی، نخست‌وزیر ایران در دوره ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲، در سیاست خارجی خود نسبت به آمریکا رویکردی متوازن داشت. او تلاش می‌کرد تا رابطه ایران با ایالات متحده را به عنوان یک متحد استراتژیک حفظ کند، در عین حال، به حفظ استقلال ملی ایران و منافع آن در برابر نفوذ خارجی توجه داشت. امینی در پی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در ایران بود و برای دستیابی به این اهداف، نیازمند حمایت و همکاری با آمریکا بود. این روابط عمدتاً به دلیل کمک‌های اقتصادی و فنی آمریکا به ایران در قالب برنامه‌های مختلف، از جمله کمک‌های مالی و تکنولوژیکی، تقویت می‌شد.

با این حال، سیاست‌های امینی در راستای اصلاحات داخلی و تلاش برای مقابله با فساد و ناهنجاری‌های اقتصادی، موجب نگرانی برخی از بخش‌های حکومت و نیروهای وابسته به آمریکا شد. در همین راستا، در دوره نخست‌وزیری او، برخی از مقام‌های آمریکایی به دلیل نگرانی از روند اصلاحات و همچنین مشکلات ناشی از تعاملات اقتصادی و اجتماعی در ایران، فشارهایی را وارد می‌آوردند. در نهایت، علی امینی به دلیل تضادهای داخلی و خارجی از نخست‌وزیری استعفا داد.

ایرج امینی متولد ۱۳۱۴ دیپلمات، سفیر در تونس و فرزند دکتر علی امینی، نخست وزیر ایران است. وی بعد از اتمام تحصیلات عالیه خود در ایران، فرانسه و آمریکا، در سال ۱۳۴۴ به وزارت امور خارجه راه یافت و به مأموریت های لندن و سفارت در تونس رفت. با انتقال به وزارت دربار، چند سال مشاور اشرف پهلوی بود و به همراه او در سفرهای بسیاری به خارج از کشور حضور داشت و همچنین در این مدت با سمت مشاور هیأت نمایندگی ایران در اجلاسیه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کرد. ایرج امینی با روی کار آمدن دولت ارتشبد ازهاری از سفارت استعفاء داد و با تشکیل دولت شاپور بختیار، ایران را ترک کرد. وی بعد از مهاجرت به فرانسه، به کارهای پژوهشی رو آورد و به تألیف و ترجمه آثار ارزشمندی از جمله «بر بال بحران: زندگی سیاسی علی امینی»، «ناپلئون و ایران»، «الماس کوه نور» و ترجمه‌ «جمهوری اول ترکیه» همت گماشت.

ایرج امینی در سال‌های اخیر در دوره‌های مختلفی به ایران آمد. از این رو خاطرات او از تاریخ معاصر طی جلساتی در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رسیده است که برای نخستین بار منتشر می‌شود.

متن گفت‌وگو با ایرج امینی

در ادامه متن گفت‌وگوی تصویری با ایرج امینی را ببینید و فیلم آن را در این‌جا تماشا کنید:

دکتر امینی دید که آن پایه‌ی مردمی که لازم دارد در مقابل شاه احتمالا ایستادگی کند، نداشت، جبهه ملی هم با او کنار نیامد، و می‌دانست که اگر جبهه ملی هم با او کنار بیاید ارتش و... پشتش نیست... نمی‌خواست با شاه برخورد کند، مضافا به این‌که واقعا معتقد بود به این‌که... شاه سلطنت کند نه حکومت.

دکتر امینی هیچ‌وقت پنهان نمی‌کرد که طرفدار همکاری با آمریکاست؛ چه در زمینه‌ی اقتصادی، چه در زمینه‌ی سیاسی، چه در زمینه‌ی نظامی. خب همان‌طور که بهتون گفتم سفیر در آن‌جا بوده است، قرارداد کنسرسیوم بالاخره به امضای او رسیده است، در موقعی که مسئول صحبت بودیم برای انعقاد پیمان مرکزی یعنی همان که بعد شد سنتو، خب دکتر امینی جزو طرفداران بود. البته نظر من این است که چرا از سنتو طرفدار می‌کرد؟ برای این‌که نه که مالیه‌چی بود، اصولا تمام «کریر»ش [حرفه] به اصطلاح در وزارت دارایی بود، آن موقع فکر می‌کرد که اگر ما عضو سنتو شویم ممکن است که آمریکایی‌ها کمک نظامی بیش‌تری بکنند، و ما از کیسه‌ی مملکت خرج تجهیزات نظامی نکنیم. نظرش این بود.

وقتی که نخست‌وزیر شد به عقیده‌ی من اول دلش می‌خواست که با جبهه ملی همکاری کند... دکتر امینی به عقیده‌ی من فورا از راه مصالحه با شاه درآمد. یعنی به عقیده‌ی شخص من متوجه موقعیتی شد که در آن قرار داشت و در آن نخست‌وزیر شده بود. ببینید یک موقعیت استثنایی بود. دکتر امینی آن موقع هرچه از شاه می‌خواست، شاه قبول می‌کرد. منتها دکتر امینی دید که آن پایه‌ی مردمی که لازم دارد در مقابل شاه احتمالا ایستادگی کند، نداشت، جبهه ملی هم با او کنار نیامد، و می‌دانست که اگر جبهه ملی هم با او کنار بیاید ارتش و... پشتش نیست. شاه هم حساسیت شدید داشت، و [دکتر امینی] نمی‌خواست با شاه برخورد کند، مضافا به این‌که واقعا معتقد بود به این‌که سلطنت باید در ایران باشد، منتها شاه سلطنت کند نه حکومت. پس چه شد؟ کابینه که تشکیل شد، آن سنت قبلی را رعایت کرد که مثلا فرض کنید وزیر جنگ را شاه انتخاب کند، وزیر کشور با موافقت شاه باشد، وزیر خارجه نیز همین‌طور. ولی بقیه‌ی وزرا را با اختیار خودش انتخاب کرد، و با شاه هم شرط کرد که دیگر وزرا را شما خودتان احضار نکنید دائما، اگر پیغامی برای هر وزیری دارید، توسط بنده ابلاغ کنید. که دیگر مثل سابق مثلا کابینه‌ی اقبال و شریف‌امامی وزرا وقت و بی‌وقت شرفیاب نشوند که خودشان گزارش بدهند و خودشان دستور بگیرند. تمام این‌ها متمرکز شود نزد نخست‌وزیر. این هم از این.

حالا می‌رسیم به استعفا؛ دکتر امینی معتقد بود که ما باید ۱۵ درصد از بودجه‌ی هر وزارتخانه بزنیم. تمام وزارتخانه‌ها موافقت کردند به جز وزارت فرهنگ و جنگ. آمریکایی‌ها هم تا سال قبل از آن ۲۰ میلیون دلار می‌دادند برای کسری بودجه‌ی ارتش. حالا آن موضوع اتفاقا خیلی جالب است. برای این‌که خیلی جاها اصلا سوء تعبیر شده است. دکتر امینی وزیر دارایی را که آقای جهانگیر آموزگار بود شبانه می‌فرستد پیش سفیر آمریکا که [نقل به مضنون] «آقا من الان با یک بن‌بست بودجه‌ای مواجه شده‌ام. اعلیحضرت هم به هیچ وجه نمی‌خواهد که به بودجه‌ی ارتش دست زده شود. شما بیایید امسال هم این ۲۰ میلیون دلار را به ما بدهید.» سفیر آمریکا می‌گوید: [نقل به مضمون] «من نمی‌توانم که هی شال و کلاه کنم بروم واشنتگن و بودجه بگیرم. نمی‌توانیم بگوییم.» دکتر امینی هم می‌گوید حالا که این‌طور است، اگر اعلیحضرت تصویب نکنند که بودجه‌ی ارتش ۱۵ درصد پایین بیاید و در وزارت فرهنگ هم درخشش موافقت نکند، من مجبورم که استعفا بدهم. و همین کار را هم می‌کند.

من اتفاقا یادم است که یک نطقی کرد در روزنامه‌ی اطلاعات در همان روزهای قبل از استعفا، اما هیچ‌کس نمی‌دانست دارد استعفا می‌دهد من هم اتفاقا در بین مدعوین نشسته بودم، یک‌دفعه دیدم که خیلی دارد می‌گوید بله ارتش خیلی مهم است و ما ارتش قوی لازم داریم و باید تمام وسایل برای ارتش فراهم شود. آمدیم بیرون اتفاقا من سوار ماشین با پدرم شدم که برویم خانه، گفتم شما استعفا دادید؟ گفت: تو از کجا می‌دانی؟ گفتم: والا حدس می‌زنم برای این‌که شما آدمی نبودید که بیایید این‌قدر راجع به ارتش بگویید که این لازم است و... گفت: آره ولی به هیچ‌کس نگو برای این‌که به جز جهانگیر آموزگار کسی نمی‌داند و تا فردا ممکن است معلوم شود.

حالا... استعفا داده بود، شاه گفته خب به عقیده‌ی شما جای شما کی؟ او گفته بوده: یا عبدالله انتظام در درجه‌ی اول، یا علم. که عبدالله انتظام قبول نکرد و شاه هم نظرش روی علم بود. در این فاصله‌ای که دکتر امینی استعفا داده و وزرا رفته‌اند ولی معاونین وزارتخانه تحت نظر نخست‌وزیری دارند کارها را اداره می‌کنند، آمریکایی‌ها پشیمان می‌شوند و در خاطرات منوچهر گودرزی که معاون نخست‌وزیر و رئیس امور استخدامی و اداری بود (که در واشنگتن چاپ شده در بنیاد مطالعات ایران) می‌گوید ک وزیرمختار اقتصادی یعنی مستشار اقتصادی سفارت آمریکا به من زنگ زد که آقا ما حاضریم ۲۰ میلیون دلار را بدهیم، که می‌گوید من هم به دکتر امینی تلفن زدم، دکتر امینی گفت نه دیگر من استعفایم را داده‌ام و دیگر پس نمی‌گیرم.

۲۵۹

کد مطلب 1995013

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =