تازه ترین فیلم پولانسکی بر اساس نمایشنامه "خدای کشتار" نوشته یاسمینا رضا ساخته شده است. کسانی که با نمایشنامه آشنایی داشته باشند می دانند که چقدر فضای آن به سلیقه، جهان بینی و دنیای آثار پولانسکی نزدیک است. تمرکز اصلی نمایشنامه بر فراگیر بودن خشونت و شرارت پنهانی انسانها است که همه ما می دانیم پولانسکی چه تسلط بی نظیری در نمایش سویه های تاریک وجود بشری و خلق جهانی پر از بی اعتمادی و تردید و ناامیدی دارد.
او به خوبی می تواند مهم ترین تنگناها و بحرانهای جهانی را در دل یک فضای بسته و محدود مطرح کند و به اتفاقات ساده و معمولی زندگی حالتی هراسناک، تهدیدآمیز و ناامن ببخشد و بر ناتوانی و درماندگی انسان در برابر تباهی و سیاهی فراگیر محیط پیرامونش که غالبا به قربانی شدن وی می انجامد، تاکید کند. 
درواقع فیلمهای پولانسکی همواره حالتی از مرداب را تداعی می کند که در اولین گام هایی که بر آن می گذاریم چیز وحشتناکی وجود ندارد و همه چیز کاملا عادی و آرام و مطمئن به نظر می رسد، ولی بتدریج احساس می کنیم زیر پایمان خالی می شود و هر چه جلوتر می رویم، بیشتر فرو می رویم و سیاهی و تاریکی ما را در بر می گیرد. 
بنابراین کاملا طبیعی است که پولانسکی سراغ چنین نمایشنامه ای برود که کل آن یک مهمانی جمع و جور خودمانی میان دو خانواده محترم برای حل کردن دوستانه دعوای بچه هایشان است اما کم کم خوی خشن و بدوی آدمها از پشت ظاهر متمدن و مدرنشان بروز می کند و هیولاهای خفته از درون همان انسانهای دوست داشتنی سر برمی آورد و نشان می دهد که چقدر همه ما آمادگی پوست اندازی و استحاله شخصیتی در موقعیتهای مختلف را داریم.
اما معلوم نیست چرا پولانسکی نتوانسته از چنین درونمایه ای که آن را به خوبی می شناسد و بارها به شکلهای مختلف به آن پرداخته است، یک تریلر روانکاوانه درجه یک بسازد که تعلیق آن حاصل نوعی گسترش تدریجی توطئه داستانی و فضاسازی تهدیدآمیزی باشد که از دل مجموعه ای از رفتارها و گفتگوهای عادی و روزمره برمی آید.
هرچند فیلم در حال حاضر نیز اثر قابل قبولی است اما نمی توان آن را فیلم درخشانی از پولانسکی دانست. درواقع انتظار می رفت که این پرده دری از جنبه های حیوانی وجود انسانها در فیلمی از وی جلوه مهیب تر و مخوف تری بیابد و با درک عمیق تری از فرافکنی خشونت و شرارت در میان آدمها همراه باشد و این پروسه دگردیسی در تنگناهای شخصیتی به شکل پیچیده ای مطرح شود. 
یعنی همانطور که نشانمان می دهد پشت رفتارهای دوستانه این آدمهای محترم و متمدن چه درنده خویی و بی رحمی غیر قابل تحملی نهفته است، می توانست بر درماندگی، آسیب پذیری و ناتوانی انسان در دل این ظاهر خشن و مهاجم نیز تاکید کند و نشان دهد که نه فقط قدرت بلکه گاهی ضعفها، ناکامی ها و کمبودها نیز می تواند آدم را به خشونت بکشاند. 
با چنین رویکردی آن هراس پولانسکی وار از زیستن در جهانی پر از ناامنی، تشویش، بی اعتمادی و بدبینی به سراغمان می آمد و مفهوم شرارت در گستره عميقی از ارتباط، اعتماد و احتياج به اطرافيان مطرح می شد و تزلزل و شکنندگی روابط عاطفی میان انسانها بعد دردناک تری می یافت. 
آن وقت با آن تناقض و دوگانگی حل نشدنی عشق به تعلق و گریز از تعلق روبرو می شدیم که همانقدر که انزوا و تنهایی ممکن است وحشتناک باشد، حضور در جمع و ارتباط اجتماعی نیز می تواند ترسناک به نظر می رسد و بیش از آنکه دشمنی دیگران بخواهد ما را بترساند، دوستی و دلبستگی جنبه تهدیدآمیز و خطرناکی می یابد.
چون در وجود هر یک از ما یک تبهکار کوچک زندگی می کند که می تواند در ارتباط با دیگری بسیار خشن و بی رحم رفتار کند و یک برخورد، ملاقات یا مهمانی ساده و دوستانه را به جنایت بکشاند. 
همان مفهوم ترس از اعتماد کردن به دیگری که پولانسکی قبلا به شکل بی نظیری در سه گانه تنفر، بچه رزمری و مستاجر به آن پرداخته بود و هنوز هم اثرش را از دست نداده است اما در کشتار به شکل کم جان و بی رمقی مطرح می شود و اجازه نمی دهد فیلم به یکی دیگر از آثار منحصر به فرد و حیرت انگیز پولانسکی تبدیل شود. 
  
 
کد مطلب 204928

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 8 =