نقش ویه نا در "جانی گیتار" آنقدر به شخصیت واقعی او شباهت دارد که انگار از خودش الهام گرفته شده است و حتی می توان آن را همزاد کرافورد دانست.

 

" جانی گیتار" شاهکار نیکلاس ری، همان فيلمی كه تروفو به محض ديدنش چنان دلباخته آن شد كه در طی دو هفته ده بار آن را تماشا كرد و از آن به عنوان وسترنی رويايی و وهم آلود ياد نمود و كارگردانش را شاعر شبانگاهی خواند، برای جون کرافورد نوشته شده بود که می توان آن را به یادماندنی ترین بازی وی دانست و به بهانه سالروز تولدش نگاهی دوباره به آن داشت.
وقتی ری چنسلر رمان "جانی گیتار" را در سال 1953 منتشر کرد، در مقدمه اش آن را به جون کرافورد تقدیم کرد و فلیپ یردن نیز به عنوان سناریست، آن را به داستانی برای جلوه گری کرافورد تبدیل کرد و همواره مواظب بود تا چیزی موجب نارضایتی او را فراهم نکند. هرچند به نظر می رسید دخالت کرافورد در جریان خلاقه فیلم می تواند جنبه مخرب و تهدید کننده ای داشته باشد اما بخشی از جاذبه و افسون غريبی كه در اين وسترن نامتعارف می بينيم برآمده از جنس بازی مصمم و مردانه اوست.
تا پیش از آن در هیچ وسترنی زن نقش قهرمان داستان را بر عهده نداشت و زمان ساخت "جانی گیتار" دوره ابروسترنهای مردانه ای مثل آسمان بزرگ، ماجرای نیمروز، شین و مهمیز برهنه بود ولی فلیپ یردن شخصیت کرافورد را به گونه ای نوشت که به قول خودش انگار برای کلارک گیبل می نویسد و نیکلاس ری نیز او را به شکل مردانه ای هدایت کرد تا بجای زن، مرد در ذهن مخاطب مجسم شود.
با این تفاوت که وقتی زنی احساساتش را زیر پا می گذارد و برای رسیدن به هدفش مبارزه می کند و تا پای مرگ از خواسته اش دست نمی کشد و از پا نمی نشیند، التهاب، تنش و بیقراری رمانتیی را با خود به داستان می آورد که در وسترنهای مردانه وجود ندارد. مخصوصا اگر کسی مثل ری آن را بسازد که اساسا بخاطر خشونت شاعرانه اش شهرت دارد و می تواند حسی از ناپایداری، سراسیمگی، تب آلودگی و جوشش را به ساکن ترین و آرام ترین لحظات عاطفی منتقل کند.
نقش ویه نا در "جانی گیتار" آنقدر به شخصیت واقعی او شباهت دارد که انگار از خودش الهام گرفته شده است و حتی می توان آن را همزاد کرافورد دانست. زنی سرسخت، سازش ناپذیر و غیر قابل نفوذ که می توانست برای رسیدن به خواسته هایش هر چیزی را زیر پا بگذارد و حتی از زنانگی اش نیز در این راه بهره ببرد.
زنی که قدرت و استقلالش را از بی اعتنایی به تعلقات و جاذبه های زنانه ای به دست می آورد که از همان ها به عنوان دستاویزی برای تسلط بر دنیای مردانه پیرامونش و تثبیت خود در میان آنها استفاده می کرد.
فقط زنی مثل کرافورد می توانست وسط کافه اش بایستد و در چشمهای محبوب سابقش نگاه کند و آشکارا بگوید از گذشته و نحوه به دست آوردن این کافه خجالت نمی کشد و مدتهاست که یاد گرفته که دیگر به کسی دل نبندد و منتظر نماند.
فقط زنی مثل او می توانست با لباسی سفيد به تنهايی در كافه اش بنشیند و پيانو بزند و انتظار بكشد تا مرسيدس مك كمبريج با آن لباس سراسر سياه و نفرت عمیقش، همراه دار و دسته ای كه به دنبال خود به راه انداخته سر برسد و او را برای دار زدن ببرد.
فقط زنی مثل او می توانست برای اینکه آنچه را به دست آورده از چنگش درنیاورند و به قول خودش کمی بیشتر زنده بماند، ششلول به دست بگیرد و بدون هیچ تردید و تزلزلی به قلب زن مقابلش شلیک کند.
جون کرافورد در "جانی گیتار" زنی بود که با زنانگی اش توانست محیط مردسالار و خشن زندگیش را که از زن چیزی جز اطاعت و سرسپردگی و وابستگی نمی خواست، تسلیم خود کند و آنها را وادارد تا او را همانطور که هست در میان خود بپذیرند و به وی اجازه دهند که زندگيش را مطابق معيارهای خودش شكل دهد.


 

کد مطلب 204954

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام GB ۱۱:۳۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۰۵
    0 0
    بسیار جالب بود