۰ نفر
۲۰ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۹

نکته ای که فیلم را در طول این سالها سر پا نگه داشته، همین است که وقتی می بینیم با چه جنون فراگیر و جمع دیوانه ای طرف هستیم که می کوشند دیگری را به تبعیت از آداب جمعی خود وادارند با این سوال روبرو می شویم که چه تضمینی وجود دارد که حق با اکثریت برتر باشد! <BR>


امیدوارم در تعطیلات عید فیلمهای خوبی دیده و از آن لذت برده باشید. قدیمی ها اعتقاد داشتند که سال نو را با هر چیزی شروع کنیم، در طول سال همان تجربه برایمان تکرار می شود. برای امثال ما هیچ چیزی بهتر از این نیست که آدم سال جدیدش را با یک فیلم درجه یک شروع کند تا سالی پر از فيلمهای خوب در پيش داشته باشد.
اگر به خاطر داشته باشید فیلم مورد نظر دفعه قبل جاده مالهالند به کارگردانی دیوید لینچ بود که یکی از فیلمهای محبوب همه عمرم است و به همین دلیل به عنوان آخرین پیشنهاد در سال گذشته مطرح کردم.
این هفته می خواهیم سراغ یکی از بهترین فیلمهای دهه طلایی هفتاد برویم که درباره فردیت به خطر افتاده افرادی است که با جامعه پیرامون خود تفاوت دارند و فقط به دلیل اینکه مطابق تعاریف نرمال و رایج رفتار نمی کنند، کنار گذاشته و از اجتماع اطراف خود رانده و به آسایشگاههای روانی تبعید می شوند تا تحت کنترل درآیند و به نمونه ای مطیع و تسلیم در محیط همسان و یکدست حاکم بر جامعه تبدیل شوند.
در این فیلم فقط با مساله تقابل فرد با سیستم روبرو نیستیم، بلکه اساسا با نوعی جابجایی مفهوم جنون و روان پریشی میان فرد و جامعه اش مواجهیم که همین نکته فیلم را از نمونه های مشابهش مثل "دیوانه ای از قفش پرید" و یا "مکالمه" متمایز می کند.
در ابتدا با زن خانه داری آشنا می شویم که به نظر می رسد رفتار نامتعادل، غیر قابل پیش بینی و کنترل نشده ای دارد که اطرافیانش را نگران می کند و آنها را وامی دارد تا مدام مراقب وی باشند و رفتارهایش را اصلاح کنند اما بتدریج که در طول روایت جلو می رویم، می بینیم که اتفاقا این اطرافیان زن هستند که مشکل دارند و در رفتارهایشان اختلالات جدی دیده می شود.
اما از آنجا که افراد خانواده، دوستان، همسایگان و آشنایان زن در مقام یک کلونی و جمع یکسان و به هم پیوسته قرار دارند و همه به یک شکل از آداب رفتاری پایبندی نشان می دهند، متوجه رفتارهای غیر منطقی و نامتعارف خود نمی شوند که خیلی بیشتر از رفتارهای ساده و بچگانه زن می تواند نگران کننده باشد.
بنابراین این آدمها فقط به دلیل وابستگی شان به یک جمع بزرگ تر می توانند زن را که با آنها تفاوت دارد، به دیوانگی و روان پریشی متهم کنند و او را وادارند تا تحت درمان قرار بگیرد تا شبیه خودشان شود.
نکته ای که فیلم را در طول این سالها سر پا نگه داشته، همین است که وقتی می بینیم با چه جنون فراگیر و جمع دیوانه ای طرف هستیم که می کوشند دیگری را به تبعیت از آداب جمعی خود وادارند با این سوال روبرو می شویم که چه تضمینی وجود دارد که حق با اکثریت برتر باشد!
اما این هراس از تمامیت خواهی جمعی که بعد از تماشای فیلم تا مدتها دست از سر ما برنمی دارد، فقط برآمده از وجوه تماتیک اثر نیست و به شدت مدیون سبک خاص فیلمساز است که با نماهای دوربین روی دست، سکانس پلان های طولانی، استفاده از نور طبیعی و بداهه پردازی در رفتارهای بازیگران باعث شده که فیلم چنان حس واقع گرایانه ای بیابد که به سختی می توان در هر لحظه نمای بعدی را پیش بینی کرد و حدس زد که هر موقعیت به چه چیزی منتهی می شود.
انگار این خود ما هستیم که بجای جینا رولندز بیچاره در میان این جمع دیوانه گرفتار شده ایم و مدام تحت نظر و مراقبت قرار داریم!
فیلم را دیده اید؟ به نظرتان چطور است؟
 

 

کد مطلب 206871

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =