۰ نفر
۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۷

فرزین پورمحبی

نگاهی نو به تحریم ایران
بازیگران: زن باوفا – مرد بی وفا
 «صبح  11 سپتامبر معروف است، مردی نسبتاً بلند پایه به لحاظ سیاسی وشاغل در برجهای دوقلو بجای اینکه مثل بچه آدم برود سرکار و زندگیش، یه کله به خانه معشوقه اش می رود...از سویی دیگر همسر همان مرد که صحنه برخورد دوهواپیما به برج ها را دیده با نگرانی به شوهر دلبندش زنگ می زند.» حال ادامه ماجرا :
زن: واااای خدا رو شکر؛ چقدر خوشحالم که صداتو می شنوم ...تو زنده و سالمی عزیزم؟
مرد: بلورم؛ هیچ مرده ای نمی تونه به موبایلش جواب بده!
زن: (با تعجب) ببینم؛ تو کجایی؟
مرد:خب معلومه می خوای کجا باشم؟ تو دفترم روبروی قاب عکس قشنگت نشستم و الان هم مشغول نوشتن بیانیه تحریم ایران هستم.
زن: روم به دیوار؛ پس بد موقعی مزاحمت شدم...ببینم اونجا که هستی همه چیز آرومه؟ (در همان لحظه زن صحنه فروریختن کامل دو برج را از تلویزیون مشاهده می کند)
مرد: آره فدات شم اینجا همه چیز آرومه ..فقط کتری جوش اتاق بغلی کمی صدا می کنه که تمرکزم رو بهم ریخته...آخه برای نوشتن بیانیه تحریم؛خیلی تمرکز لازمه! اونم یه جایی مثل ایران که همه شون بچه پررو اند...
زن: پس کار سختیه ...مگه چقدر می خوای تحریمش بکنی؟
مرد: خب تا اونجا که توانم اجازه بده نهایت سعی و تلاشم رو می کنم و نمیزارم قسر دربره!
زن: بمیرم واست ....می شه حدس زد که تو الان بدجوری زیر فشاری؟ پس به همین خاطر بود صبح رفتنی، دو لیوان معجون خوردی و کلی بخودت ادکلن زدی؟
مرد: اوهوم...دقیقاً
زن: راستی ؛ اینهمه ادکلن رو واسه کجای تحریم زدی؟ لابد می خواستی گندش در نیاد؟
مرد: عاشق این متلک ها و کنایه هاتم عزیزم...
زن: بگذریم ...خب؛بگو ببینم الان وضعیت ایران چه جوریه؟ اونم الان با این تحریم،مثل تو زیر فشاره؟
مرد: فعلاً نه اونقدرها ...اما اگه بشه می خوام کاری کنم که حسابی ببرمش زیر فشار... جوری که دیگه  نتونه از جاش بلند شه...!
زن: پناه بر خدا ، گناه داره ... ببینم حالا اگه اون نتونه از جاش بلند بشه چی به تو می رسه؟
مرد: خب عزیزم ، من مامورم و هر چی که بهم بگن رو انجام می دم و خودت می دونی که من هر کاری که بهم محول بشه رو تا تهش می رم و چیزی کم نمی زارم...
زن: آره می دونم ...تو همیشه تا آخرش می ری ..به همین خاطر هم هست که من همیشه به تو افتخار کردم
مرد: منم همیشه دوستت دارم و خواهم داشت...
زن: اگه منو دوست داری می شه اونو ولش کنی و بیا پیش خودم...
مرد: کی رو؟!! یعنی منظورم این بود که چی رو ولش کنم؟
زن: همونی که خودت می دونی رو دیگه...
مرد: آها حالا فهمیدم..عزیزم..منظورت بیانیه تحریمه ...راستشو بخوای من تو رو دوست دارم اما منافع کشورامریکا رو با هیچ چیزی نمیتونم عوض کنم!
زن: عزیزم؛ تو به معنای واقعی کلمه یه میهن پرستی! اگه من جای شهردار نیویورک بودم مجسمه اتو نصب می کردم سر همون کوچه ای که نبشش یه میوه فروشی داره...
مرد: مرسی
زن: من الان اونقدر هیجان زده ام که می خوام با صدای بلند سرود ملی آمریکا رو داد بزنم!
مرد: به خودت مسلط باش ..فکر همسایه رو هم بکن ...یه روز صبح یکشنبه به اتفاق هم می ریم تو «هوی لندز» اونجا هر چی می خوای داد بزن..خب دیگه من کمی سرم شلوغه اگه ...
زن: می بخشید؛ اصلا حواسم نبود ... دیگه باهات کاری ندارم... فقط موقعی که داری می آی خونه، سر راهت یه دستگاه سانتریفیوژ بخر... آخه بد جوری هوس کیک زرد کردم.
مرد: خودم نمی رسم بیارم، اما با یکی از بچه های آژانس اتمی می فرستم دم خونه .. چون قراره امشب تا دیر وقت روی بیانیه کار کنم! (با تعجب) ببینم گفتی کیک زرد؟ تو مگه دستور پختشو بلدی؟
زن: خب آره ...وقتی ایران جنابعالی با اونهمه مخفی کاری و فعالیت های زیرزمینی و تحریم و بگیر و ببند تونسته همچین کیکی  بپزه من چرا نتونم بپزم؟!...تازه من بهترشو می پزم چون مال من یه وجب هم روغن روشه...
مرد: می خوای بگی که تو هم به تکنولوژی اش دست پیدا کردی؟ یعنی تو الان می تونی بمب اتم درست کنی؟
زن: ببین جانم ...اگه کسی انگیزه داشته باشه هر کاری می تونه بکنه من هم الان در وضعیتی هستم که می تونم ضراد خانه هسته ای به افتخارت تاسیس بکنم و سر راهت بزارم، بمب اتم که چیزی نیست ...
مرد: تو همیشه منو شرمنده خودت می کنی.
زن : خواهش می کنم...در ضمن؛ اگه من جات بودم مارادونا رو ول می کردم وغضنفر رو می چسبیدم!!! چون الان وضعیت من بمراتب خطرناکتر از ایرانه! و ممکنه هر لحظه کاری کنم که یه عمر پشیمونی ببار بیاره
مرد: واااای....نکنه طوری شده و نمی خوای بهم بگی...عزیزم، ترو خدا هر چیزی که شده بهم بگو من طاقتشو دارم
 زن: تو فقط بیا خونه ...کاریت نباشه...آخه من دیگه طاقتشو ندارم !!!

پایان....

کد مطلب 208935

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =