۰ نفر
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۲

بعید می دانم هیچ جدایی در طول تاریخ سینما دردناک تر از جدایی این زوج در آن ایستگاه قطار نفرین شده باشد.

                             
همانطور که حدس زده بودید، فیلم هفته پیش "زنی تحت تاثیر" ساخته جان کاساوتیس بود که اگر از آن خوشتان آمده است، توصیه می کنم فیلم دیگرش "سایه ها" را نیز ببینید.
پیشنهادم برای این هفته یک رمانس کلاسیک است که بیش از هر چیزی برای پایان بندی تلخ و غم انگیزش شهرت دارد. درواقع آنچه به این قصه تکراری جدایی یک زوج عاشق حال و هوای متفاوتی می بخشد، همین صحنه پایانی آن است.
بعید می دانم هیچ جدایی در طول تاریخ سینما دردناک تر از جدایی این زوج در آن ایستگاه قطار نفرین شده باشد، جدایی که حتی فرصت خداحافظی در آخرین ملاقات را از شخصیتهای ناکام قصه می گیرد. هیچ چیزی بدتر از این نیست که آدم نتواند موقع از دست دادن عزیزش با او وداع کند!
اگر فیلم را دیده باشید، حتما این صحنه را به یاد دارید که سیلویا جانسون در کافه ایستگاه قطار در کنار تره ور هوارد نشسته است و درست در آخرین لحظاتی که می خواهد بیشترین خاطره را از مرد محبوبش در ذهن ذخیره کند، سر و کله یک آشنای فضول و مزاحم پیدا می شود و آخرین خلوت عاشقانه شان را به هم می زند.
بعد صدای سهمگین سوت قطار به گوش می رسد و مرد را مجبور می کند تا از جا بلند شود و با یک خداحافظی ساده و معمولی از زن جدا شود و یکدفعه زن چشم باز می کند و می بیند مردی که اینقدر به او نزدیک بوده، یکدفعه محو شده و فقط تصویری گنگ و ناپیدا از او برایش مانده است. انگار او را در یکی از همین فیلمهای عاشقانه ای که عصر پنجشنبه ها به تنهایی تماشا می کرد، دیده است!
فیلمساز کهنکارمان با آن سبک بصری مسحورکننده اش چنان این ایستگاه قطار را به شخصیت دوگانه ای به عنوان واسطه ای میان زوج قصه تبدیل می کند و آن را از یک میعادگاه عاشقانه به یک گورستان جدایی تغییر هویت می دهد که بعد از دیدن این فیلم برای همیشه از قطار متنفر می شویم.
آن سایه روشن های کنار سکوهای انتظار، راهروهای نیمه تاریک و خلوت، صدای هولناک و تهدیدکننده سوت قطار، دود سفید و هاله مه آلودش در شب و رفت و برگشتهای مکرر قطارهای زشت و سیاه در دو جهت مخالف یکدیگر به این ایستگاه حالتی شوم و بدیمن می بخشد که از همان ابتدا ما را برای مواجهه با این پایان تلخ آماده می کند.
اصلا همین که زن و مرد قصه ما در چنین محل گذرا و موقتی با هم برخورد می کنند و قرار ملاقات می گذارند، نشان می دهد که رابطه شان دوامی نخواهد داشت و عشقشان به فرجامی نخواهد رسید.
فیلم که اثری سیاه و سفید است، به لطف مهارت حیرت انگیز رابرت کراسکر در جایگاه فیلمبردارش و توجه مثال زدنی کارگردان به استفاده از رنگ و نور در فضا به شدت در تبدیل فیلم به یک رمانس غم انگیز و تراژیک موثر است.
اگر به موسیقی فیلم هم دقت کنید، می بینید که چطور انتخاب کنسرتو پیانوی دوم راخمانینوف روسی به عنوان تم اصلی موسیقی فیلم حس تلخی و ناکامی زوج دلباخته را به ما منتقل می کند، طوری که تصمیم می گیریم در هیچ پنجشنبه ای پایمان را به هیچ ایستگاه قطاری نگذاریم و با هیچ غریبه ای گفتگو نکنیم!
فیلم را که حتما دیده اید، نظرتان چیست؟

 

کد مطلب 210456

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =