به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، غروب روز یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۶۰، خبری تکاندهنده در سراسر ایران پیچید؛ انفجاری مهیب در ساختمان نخستوزیری، رئیسجمهور وقت محمدعلی رجایی و نخستوزیر دکتر محمدجواد باهنر را به شهادت رساند. خیابان پاستور تهران غرق در دود و آتش شد و نیروهای امدادی و نظامی، بیوقفه به نجات مجروحان پرداختند. آنچه میخوانید بازنشر کامل گزارش میدانی و مشاهدات خبرنگاران روزنامه اطلاعات مورخ ۹ شهریور ۱۳۶۰، ساعاتی پس از وقوع این حادثه تاریخی است؛ گزارشی که صحنههای بهتانگیز، شهادت و مجروح شدن مسئولان بلندپایه، و لحظات پرالتهاب امداد و آتشنشانی را بازتاب میدهد:
حادثه انفجار در ساعت ۳ بعدازظهر دیروز [۸ شهریور ۱۳۶۰] روی داد و در این ساعت آقایان محمدعلی رجایی رئیسجمهوری و دکتر محمدجواد باهنر نخستوزیر و چند تن از مقامات نظامی و امنیتی کشور در یک جلسه فوقالعاده شرکت داشتند. در پی افنجار بمب که گفته میشود در داخل یک کیف دستی جاسازی شده بود قسمتهایی از طبقه اول و طبقه دوم ساختمان نخستوزیری در مجاورت خیابان پاستور دچار حریق شد و آتش و دود فضای محل انفجار را فراگرفت.
در این حادثه محمدعلی رجایی رئیسجمهور و دکتر محمدجواد باهنر نخستوزیر و چند تن از مقامات مملکتی که در جلسه مذکور حضور داشتند به درجه رفیع شهادت نائل شدند و مجروحان حادثه با کمک ماموران و پرسنل نهادهای انقلابی به بیمارستانها انتقال یافتند و تحت مراقبتهای درمانی و پزشکی قرار گرفتند.
به گزارش خبرنگار اطلاعات که در اولین لحظات پس از وقوع انفجار در محل نخستوزیری حاضر شد با تلاش گسترده ماموران آتشنشانی، شهربانی، کمیتهها، سپاه و گروهی از مردم آتش خاموش شد و تعدادی از افراد که در زیر آوار مانده بودند از زیر آوار خارج و به بیمارستان انتقال یافتند. جنازه شهید نیز از زیر آوار خارج گردید که به علت شدت سوختگی قابل شناسایی نبود.
به گزارش خبرنگاران اعزامی اطلاعات به محل وقوع انفجار لحظاتی پس از اطفای حریق ماموران انتظامی حاضر در محل کنترل نظم را به عهده گرفتند، و پیکر پاک شهدا از محل نخستوزیری با آمبولانس و هلیکوپترهای نظامی خارج گردید.
مجروحین
به گزارش خبرنگاران ما از محل حادثه، تعداد مجروحین و شهدا تا ساعت ۱۲ شب ۸ شهید و ۲۳ مجروح گزارش شده بود. خبرنگار ما طی این گزارش اشاره کرد از این تعداد مجروحین تنی چند از مقامات مسئول مملکتی هستند که عبارتاند از آقایان سرهنگ وحید دستگردی سرپرست شهربانی جمهوری اسلامی ایران [شش روز بعد در اثر جراحات ناشی از سوختگی درگذشت]، سرهنگ سیدموسی نامجو وزیر دفاع و نماینده امام در شورای عالی دفاع، تیمسار شرفخواه جانشین فرمانده نیروی زمینی، سرهنگ وصالی، سرهنگ اخیانی رئیس ستاد ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ کتیبه نماینده ستاد مشترک ارتش و عدهای از کارکنان نخستوزیری و چند عابر که در لحظه انفجار بمب از مقابل ساختمان عبور میکردند.
مجروحان بلافاصله با کمک امت و نهادها و امدادگران به بیمارستانهای فیروزگر، مصطفی خمینی، انقلاب، سوانح سوختگی، سینا، امیراعلم، امام خمینی انتقال داده شدند و تحت عمل جراحی قرار گرفتند.
از این عده مجروحین تعدادی سرپایی مداوا شدند و بیمارستان را ترک کردند. بقیه مجروحین در بیمارستانها بستری هستند.
یک پیرزن عابر که از مقابل ساختمان نخستوزیری میگذشت زیر آوار ماند و شهید شد.
ضمنا گزارش شد که در این حادثه تعدادی دست و پای قطعشده توسط ماموران و نهادها جمعآوری شد.
در ساعت ۵ بعدازظهر خبرنگار ما گزارش داد: در پی وقوع حادثه انفجار بمب دو فروند هلیکوپتر بر فراز نخستوزیری برای اطفای حریق و حمل اجساد و مجروحان به پرواز درآمدند و پس از خروج تدریجی مجروحین از ساختمان، امدادگران آتشنشانی با کمک پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران به پاکسازی منطقه مشغول شدند.
عملیات آتشنشانی
خبرنگار ما در تماسی با دفتر فرماندهی آتشنشانی در مورد این حادثه جویا شد. فرمانده کشیک آتشنشانی در این زمینه اظهار داشت:
در ساعت ۳ و ۱۵ دقیقه به آتشنشانی اطلاع داده شد که انفجاری در ساختمان نخستوزیری رخ داده است. بلافاصله اکیپهای یک، دو، سه، چهار، پنج، هشت، ده، یازده، سیزده، چهارده، هجده، نوزده و همچنین امدادگران نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و اورژانسهای تهران و سپاه و کمیتهها و شهربانی و نیروی هوایی در محل حاضر شدند و پس از ۳ ساعت تلاش مداوم موفق شدند حریق را مهار کنند. از طرف دیگر گروه امدادگران پس از اطفای حریق مجروحینی را که در زیر آوار مانده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند و بلافاصله به اورژانسها و بیمارستانهای مختلف انتقال دادند.
ضمنا تعدادی جنازه سوخته نیز از محل فاجعه توسط امدادگران از زیر آوار بیرون کشیده شدند.
فرمانده کشیک آتشنشانی اضافه کرد: پس از مدتی که از عملیات گذشت، از نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران تقاضای یک دستگاه هلیکوپتر کردیم.
وی اضافه کرد: در این حادثه دو نفر از ماموران آتشنشانی بر اثر فرود آمدن سقف مجروح شدند که بلافاصله به بیمارستان فرستاده شدند.
بیمارستانها
خبرنگاران ما در تماسی با بیمارستانهای مختلف که مجروحین در آن بستری میباشند کسب اطلاع کردند. مسئولین بیمارستانها آمار مجروحین را ۲۳ نفر گزارش دادند و حال تعدادی از مجروحین خوب و رضایتبخش توصیف شد. ضمنا طی تماسی که یکی دیگر از خبرنگاران ما با بیمارستان سوانح سوختگی و مصطفی خمینی گرفتند، مسئولین بیمارستان حال آقایان سرهنگ وحید دستگیردی سرپرست شهربانی جمهوری و تیمسار شرفخواه جانشین فرمانده نیروی زمینی و سرهنگ وصالی را رضایتبخش توصیف کردند.
گفتوگو با شاهدان عینی
خبرنگار ما با چند تن از پاسداران که در عملیات نجات و اطفای حریق شرکت داشتند، گفتوگویی انجام دادند. شاهدان عینی در این مورد اظهار داشتند: ما در خیابان پاستور بودیم که ناگهان صدای انفجار مهیبی فضای آسمان را پر کرد. پس از انفجار ناگهان دود غلیظی توام با آتش از طبقه اول و دوم ساختمان نخستوزیری به چشم خورد و پس از مدتی ماموران و عدهای از مردم که در نزدیکی ساختمان نخستوزیری بودند با فریاد «الله اکبر» به طرف نخستوزیری دویدند. از طرف دیگر ماموران آتشنشانی و سپاه و کمیتهها و شهربانی نیز در محل حاضر شدند و برای نجات مجروحین به تلاش پرداختند.
وی گفت: در این حادثه که دستکمی از فاجعه ۷ تیر دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی نداشت، آقایان رجایی رئیسجمهوری و دکتر باهنر نخستوزیر و عدهای دیگر از مقامات مملکتی و کارمندان نخستوزیری به شهادت رسیدند.
وی گفت: بر اثر انفجار و حریق این فاجعه حدود ۸ نفر جان خود را از دست دادند.
گروه خنثیسازی بمب
خبرنگار ما طی تماسی با گروه خنثیسازی بمب شهربانی جمهوری اسلامی کسب اطلاع کرد: پس از انفجار بمب آتشزا اکیپهای خنثیسازی بمب به محل نخستوزیری اعزام شدند، و متخصصین گروه خنثیسازی بمب در نخستوزیری در حال بررسی میباشند. ولی آنچه مسلم است، بمب مزبور از نوع بسیار قوی با مواد آتشزا بوده است.
خبرنگار سیاسی روزنامه اطلاعات که دقایقی بعد از وقوع حادثه انفجار بمب در نخستوزیری خود را به محل حادثه رساند نتیجه مشاهداتش را چنین گزارش داد:
وقتی با مشکلات فراوان نزدیک در ورودی نخستوزیری رسیدم، آتشسوزی تازه خاموش شده بود، هنوز دود ناشی از آتشسوزی از ساختمان نخستوزیری به هوا زبانه میکشید. ماموران آتشنشانی با جنب و جوش زیادی به اطراف میدویدند. تمام شیشههای ساختمان نخستوزیری بدون استثنا خرد شده بود. قسمتی از طبقه دوم ساختمان نخستوزیری که در خیابان پاستور واقع است، بر اثر انفجار و آتشسوزی ناشی از آن درهم کوبیده شده و به خیابان ریخته بود.
اظهارات کارمندان نخستوزیری
یکی از کارمندان قسمت آبدارخانه نخستوزیری را دیدم که دستش مجروح شده بود و رنگ به صورت نداشت به او گفتم: «جریان چیست؟» او فقط گفت: «وحشتناک بود! در طبقه دوم داشتم به طرف آبدارخانه میرفتم که صدای وحشتناکی تنم را لرزاند و بلافاصله زبانههای آتش را دیدم که از اتاق کنفرانس به بیرون تنوره میکشید. از وحشت نمیدانستم چه کنم، هرچه سعی کردم فکرم را متمرکز کنم و ببینم چه اتفاقی رخ داده است. موفق نشدم، چون دود غلیظی تمام سالن طبقه دوم را فرا گرفته بود. از وحشت از طبقه دوم به اتفاق یکی دیگر از همکارانم به کوچه کنار نخستوزیری پریدیم، و در این موقع بود که دستم مجروح شد، وقتی در کوچه مقداری بر اعصابم مسلط شدم، صدای «الله اکبر» را از داخل ساختمان همراه با شکستن شیشهها میشنیدم، نمیدانستم چه کنم هنوز آتشنشانی نیامده بود، وقتی ماموران آتشنشانی رسیدند و آتش را خاموش کردند به درون ساختمان رفتیم، و به کمک امدادگران پرداختیم.»
من شاهد صحنه بودم
همینطور که قیافههای آشنا و غیرآشنا را از نظر میگذراندم یکی از ماموران شهربانی که همیشه در پشت اتاق جلسات مهم مملکتی مستقر است، را دیدم. چشم راستش که گویا ضربهای به آن وارد شده بود کاملا سرخ شده و سیاهی و دوده بر لباس آبیرنگش نشسته بود و رنگ به چهره نداشت، از او خواستم جریان انفجار را برایم تعریف کند، وی گفت: «مثل همیشه پشت در اتاق در حال قدم زدن بودم که ناگهان صدای انفجار از داخل اتاق کنفرانس به گوش رسید، و تمام ساختمان نخستوزیری را تکان داد، اولین کاری که کردم این بود که دست به اسلحه برده و اسلحه را کشیدم، در اتاق را باز کردم دود و آتش در اتاق فضا را تاریک کرده بود و گرد و غبار هم به این تاریکی کمک کرده بود. من که حتی به افراد داخل اتاق هم شک داشتم در حالی که اسلحه را در دستم آماده شلیک کرده بودم، منتظر بودم تا ببینم چه کسی از اتاق خارج میشود. اولین کسی که از اتاق خارج شد، یک سرهنگ ارتشی بود که گویا زخمی شده بود. وحشتزده از اتاق به بیرون دوید، بقیه نیز یکیک اتاق را ترک کردند و بهزودی زخمیها را نیز تخلیه کردیم. در این زمان بود که زبانههای آتش دیگر به بیرون اتاق نیز زبانه میکشید، مجبور شدیم به بیرون راه یابیم، اما گویی همه درها بسته شده بود، تا بالاخره به کمک برادران پاسدار به بیرون آمدیم.»
اظهارات پاسدار محافظ نخستوزیری
به پاسداری برخوردم که یکی از پاهایش زخمی شده بود و یکی از پاچههای شلوار خود را بالا زده بود و توضیحاتی به حجتالاسلام هادی غفاری میداد. او را به کناری کشیدم و از وی خواستم مشاهداتش را بگوید، وی گفت:
«بیرون ساختمان نخستوزیری مشغول پاسداری بودم که صدای انفجاری شنیدم سراسیمه خود را به نزدیک در ورودی خیابان پاستور رسانیدم و متوجه شدم که چند تن از امرای ارتش در حالی که یکی از آنها خون از سرش جاری بود از پلههای نخستوزیری به پایین میدویدند، و از طرفی صدای الله اکبر نیز که از داخل ساختمان شنیده میشد، مرا متوجه ساخت که کسانی احتیاج به کمک دارند. بلافاصله خود را به طبقهای رسانیدم که آتشسوزی در آنجا جریان داشت و در همانجا پایم نیز زخمی شد، اما فوری محل را ترک کردم و پایین آمدم و در همین زمان بود که ماموران آتشنشانی به محل رسیدند و به انجام عملیات خاموش کردن آتش پرداختند.»
یکی دیگر از خبرنگاران ما گزارش داد: رئیسجمهور و نخستوزیر شهید ما دیروز [۸ شهریور] به همراه ۱۰ تن دیگر از همکارانشان در جلسهای در ساختمان مرکزی نخستوزیری شرکت کرده بودند که بر اثر انفجار بمبی که به دست ناپاک عوامل آمریکا کار گذاشته شده بود محل برگزاری جلسه منفجر شد. بر اثر این انفجار ۳ تن شهید و ۹ نفر دیگر مجروح شدند. اجساد شهدای این فاجعه به صورتی سوخته بود که به هیچ وجه شناسایی آنها ممکن نبود. از سوی دیگر در میان زخمیهای این حادثه اثری از برادران رجایی و باهنر به چشم نمیخورد و بدین ترتیب حدس زده میشد که دو جسد از سه جسد به دست آمده متعلق به رئیسجمهور و نخستوزیر باشد.
بالاخره در آخرین ساعت شب پیکرهای پاک قربانیان حادثه ۸ شهریور از روی علاماتی که در دندانهای هرکدام از آنها وجود داشت شناسایی شدند.
هنوز از هویت صاحب سومین جسد اطلاعی در دست نیست اما احتمال داده میشود مربوط به یکی از برادران سپاهی باشد که در جلسه شورای امنیت شرکت کرده بود.
۲۵۹
نظر شما