۰ نفر
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۴

...اما خط مقدم از نگاه خود کره ای ها عنوان می شود.قصه فیلم به سال 1953 برمی گردد.سال پایانی جنگ کره.پس از سه سال درگیری و جنگ بین کره شمالی و متحدانش و کره جنوبی و متحدش آمریکا که از سال 1951 آغاز شده بود،آتش بسی کوتاه مدت طی توافق دوطرفه در خط مقدم در تپه های بلند آئروک صورت می گیرد...

 
سینمای روبه رشد کره جنوبی در این سالها نشان داده که در عمده ژانرهای سینمایی یک خانه تکانی اساسی داشته است.پس از موفقیت سریال های تلویزیونی ساخت کره جنوبی حالا سینمای آنها نیز حرف های زیادی برای گفتن دارد.پیش از این نیز در همین وبلاگ فیلم های شاخص سینمای این کشور بررسی کردیم.با اینهمه باید اذعان کرد فیلم سینمایی خط مقدم ساخته یانگ هون ،فیلمساز 36 ساله کره ای احتمالا مشهورترین این ساخته هااست.فیلمی که در کشور سازنده به بالاترین فروش دست یافت و همچنین در اسکار 84 یکی از نامزدهای بخش فیلم های خارجی زبان بود.که البته در این روند جایزه اسکار را به ایران و اصغر فرهادی واگذار کرد.
خط مقدم یک فیلم جنگی تمام عیار و برخوردار از قواعد این ژانر است.یک نکته مهم در باره ژانر جنگی،که یکی از جذابترین و پرطرفدارترین گونه های سینمایی است،اطلاع رسانی است.فارغ از درست یا غلط بودن مضامین و رویدادها و جهت گیری برخی از آثار سینمای جنگی،در کل این نوع فیلم ها نقشی انکار ناپذیر در جهت تنویر افکار عمومی بازی کرده اند.سهم سینما برای رخدادهای جنگ جهانی دوم بسیار کارآمداست.فیلم هایی که برای این رخداد عظیم و تاریخی با همه تلخی اش ، ساخته شده اند در حقیقت سهم اصلی سینما در این وادی است.جنگ ویتنام نیز می تواند رتبه دوم و جنگ اول جهانی و داستان های مرتبط به آن نیز پس از آن قرار دارد.جنگ کره،که موضوع اصلی فیلم خط مقدم است،از معدود رخداد هایی است که یک سر آن آمریکا قرار دارد و دست برقضا کمتر بدان پرداخته شده است.البته فیلم های آمریکایی مرتبط به این جنگ طی سالهای پایانی دهه 50 و سراسر دهه 60 ساخته شد اما با وقوع درگیری ها و شدت گرفتن جنگ ویتنام،به ویژه از اواسط دهه 60 تا 70 میلادی ، سیل فیلم های آمریکایی بود که در این باره تولید و اکران گردید.روندی که هنوز نیز ادامه دارد.وچنین استمراری از اهمیت سینمای جنگی پرده بر می دارد.اگر کمتر به جنگ کره پرداخته شده،بدلیل کم اهمیت بودن آن نیست(در این جنگ قریب سه میلیون نفر کشته شدند) بلکه جنگهای فراگیر تر پس از آن متاسفانه اتفاق افتاده اند.
اما خط مقدم از نگاه خود کره ای ها عنوان می شود.قصه فیلم به سال 1953 برمی گردد.سال پایانی جنگ کره.پس از سه سال درگیری و جنگ بین کره شمالی و متحدانش و کره جنوبی و متحدش آمریکا که از سال 1951 آغاز شده بود،آتش بسی کوتاه مدت طی توافق دوطرفه در خط مقدم در تپه های بلند آئروک صورت می گیرد.
در همین بین جانشین فرمانده ارتش کره جنوبی براثر اصابت گلوله کشته می شود و از این رو بیم آن می رود که همین اتفاق باعث شود که زبانه جنگ دوباره شعله ور شود.
ستوان کانگ یو دستور دارد بررسی های مقدماتی این اقدام را انجام دهد .او به تپه های آئروک اعزام می شود و در بدو ورود مورد استقبال فرمانده نیروهای مستقر در جبهه شرقی یا همان تپه های بلند آئروک قرار می گیرد.او کسی نیست جز کیم سو هیوک ،دوست دوران مدرسه ستوان کانگ یو.در تمام این سالهای بی خبری و سالهایی که شبه جزیره کره به دوقسمت شمالی و جنوبی تقسیم شده بود،کانگ یو همواره تصور می کرد که دوستش کیم مرده است. به هرروی ستوان کانگ یو با دقت تحقیقات را آغاز می کند و نتیجه حیرت آور است.بازرس های ارتش کره جنوبی به مستنداتی دست پیدا می کنند که صراحتا عنوان می کردند گلوله توسط یکی از نیروهای ارتش کره شمالی و متخاصمان آن سوی مرز شلیک نشده و جانشین  فرمانده ارتش بوسیله شلیک خودی کشته شده است...
قواعد ژانر در فیلم های جنگی،شاخص های خود را دارند.عمدتا در این گونه سینمایی بر غرور و افتخار تکیه می شود و قصه اصلی بر موقعیت های نهایی استوار است.در واقع هیجان و تعلیق از عناصر جداناشدنی این ژانر است.این قواعد اما،عمدتا با نسخه های هالیوودی همراه می شود.یعنی اگر صحنه های درگیری و کشتار در فیلم بزرگ و باشکوه جلوه گری می کند به ازای آن سکانس های قهرمان پروری از نوع باسمه ای فراوان است.تلخکامی های میدان جنگ ، رنگ باخته تصویر می شوند و تاکید کلی بر همان قهرمان پروری و قهرمان سازی های گاهی احمقانه پی ریزی شده است.
امادر فیلم های جنگی که اصالت دارندو به تعبیری در این ژانر پر هیاهو ،دارای کالت شده اند و قواعد ژانر را پررنگ در روند شکل گیری داستانشان بکار برده اند؛ هرگز تلخی ها رها نشده و قهرمان سازی دارای اولویت نیست.خط مقدم به یقین در اندازه خود شباهت های ممتازی با  آثاری مانند غلاف تمام فلزی ساخته استنلی کوبریک محصول 1987 و یا خط باریک سرخ ساخت ترنس مالیک محصول 1998 و یا حتی نجات سرباز رایان ساخته استیون اسپیلبرگ محصول 1998 می زند.آثاری که در ژانر جنگی اصالت دارند.
برای روایت قصه خط مقدم،به تعبیری دست یانگ هون کارگردان فیلم بسیار بازبوده است تا با داشتن داستانک های بشدت تصویری و دارای تعلیق، جاذبه های دراماتیک تمام عیار خلق کند.تعدد کاراکتر نیز در داستانک های خط مقدم به روایت اصلی فیلم کمک شایانی کرده است.در واقع به مانند سه فیلم شاخصی که در بالا ذکر کردم خط مقدم نیز به گونه ای قصد دارد به واکاوی کاراکترهای داستانش بپردازد.
اشخاصی که تحت تاثیر جنگ و فاکتورهای تاثیر پذیرفته از آن به خلق و خویی دیگر دست یافته و گویی کسی دیگر شده اند.بهترین مثال در این رابطه همین گروهبان کیم سو هیوک است.از زبان ستوان کانگ یو در باره او ویژگی های سابقش را می شنویم و همچنین از دیدن فلاش بک های فیلم دقیقا پی می بریم که کیم بکلی از شخصیت های کودکیش،فرسنگ ها فاصله گرفته.اوکه کودکی بسیار خجالتی و سر بزیر و آرام بوده است حالا در بیست سالگی چنان قابلیت از خود نشان داده و چنان پوست انداخته که به عنوان فرمانده تپه های استراتزیک آئروک برگزید شده است و چنان استقلال فکری بدست آورده و هم چنین خود را صاحب رای می داند که حتی در زمان آتش بس به سوی جانشین فرمانده ارتش نیز شلیک کرده است.
جدای از بحث کاراکترهای خودی، در عمده فیلم های جنگی،طرف متخاصم و امیال و آرزوهای آنها نیز تصویر می شود.در برخی از این فیلم ها طرف مقابل شیطانی مجسم است و در برخی آثار طرف درگیر فقط یک انسان است که آن طرف خاکریز قرار دارد.
نمونه کامل چنین طرز فکری در فیلم اسب جنگی،ساخته اخیر استیون اسپیلبرگ قابل دریافت است.در اسب جنگی ،سرباز حاضر در میدان جنگ به عنوان یک انسان که به زور نه میل خود به جنگی ناخواسته آنهم در جایی غیر از خاک خود گسیل داده شده ،نگاه شده است.اسب نیز همینگونه است.او مدام بین گروه ها دست بدست میشود و در این گیرو دار است که نیت افراد و دو طرف درگیر را نشان می دهد.در خط مقدم از کره واحد سخن می شنویم.و اینکه آن سوی خاکریز هر که هست یک کره ای است،حتی اگر سران و فاتحان جنگ جهانی دوم ،نامی دیگر برای آنان به نام کره شمالی برگزیده باشند.داستانک ها همگی به خویشتن انسان می پردازند و اینکه روح انسانی چگونه می تواند شکل بگیرد و قوام یابد.
در خط مقدم یک نکته ای که نباید فراموشش کرد این است که دو طرف درگیر،تا چند سال  قبل تر هنوز شهروند و هم میهن محسوب می شدند.زمان فیلم سال 1953 است و هنوز از زمان تقسیم کره به دو کشور مجزای کره شمالی و جنوبی 5 سال بیشتر نگذشته است.
هنوز در این زمان، بودند شهروندان جدا افتاده ای که این دوری برایشان قابل هضم نبوده است.چنانچه در جای جای فیلم از زبان کاراکترها این مهم را می شنویم که ممکن است به کسی شلیک کرده باشیم که همسایه مان بوده است.در واقع تلخکامی از این نوع انحصارا به فیلم خط مقدم تعلق دارد و یانگ هون در مقام کارگردان به جنبه های انسانی این موضوع بسیار هوشمندانه پرداخته است.اینکه چه کسی جانشین فرمانده را کشته است اگرچه سئوالی مهم است و رسیدن به این پاسخ خود سبب تعلیق فزاینده و محسوس در کل فیلم است اما این باور که چرا باید گروهبان کیم دست بدین کار بزند مهمترین است.کاراکترهایی مانند هوان دخترک جوانی که در تپه های آئروک حضوری فعال به عنوان تک تیرانداز دارد و مورد علاقه یکی از فرماندهان نیز هست و یا بودن نوجوانی 13 ساله که بسیار هم فعال و کاری می نماید و هم چنین پیرمردی که در طی جنگ پا به پای دیگر جوانان جنگیده،همگی نشان دهنده ی نمادهای مردمی هستند که فارغ از سن وسال و کوچکی و بزرگی از این جنگ خانمانسوز تاثیر پذیرفته اند .
به لحاظ مقوله های فنی نیز خط مقدم یک سروگردن از فیلم های سال های اخیر ژانر جنگی ممتاز تر است و در ردیف آثار برتر قرار می گیرد.سیاهی لشگرها و میزان شلوغی و بزرگی جبهه های درگیر قابل قبول است و تصاویر درگیری ها گاهی چنان آکنده از تلخی و سیاهی و ویرانگری است که تماشاگر خود را در بطن ماجراها و درگیری ها می تواند تصور کند.فیلمبرداری مانند طراحی بزرگ صحنه و لوکیشن واقعی ، بسیار قابل قبول کار شده و شکوه وارونه ی یک جنگ واقعی را نمایش می دهد..روایت در خط مقدم و داستانک های تلخش ،این اثر را می تواند فیلمی داری پیام های ضدجنگ نیز معرفی کند.اما فرق خط مقدم با فیلمهای مشابه و متوسط در این است که شعار نمی دهد و نمادگرایی هایش اگر بزرگ هم باشد اما از سوی تماشاگر درک می شود و اورا به تفکر وا می دارد.
The front line
کارگردان:یانگ هون/فیلمنامه:پارک سانگ یئون/زمان فیلم:113 دقیقه/محصول:2011 کره جنوبی
بازیگران:شین ها کیون(ستوان کانگ یو)،گو سو(گروهبان کیم سو هیوک)،ریو سیونگ سو(اوگی یئونگ)و کیم اوکی(چا تی)
کد مطلب 214302

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =