به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسدالله علم در خاطرات روز یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۴۸ نوشت: دیشب شاهنشاه فرمودند: «فردا صبح چون تعطیل است برنامهای نباشد، میخواهم اسکی بروم.» (تعطیل، به مناسبت وفات حضرت امام جعفر صادق)، ما هم برنامهها را تعطیل کردیم. صبح در منزل حالت نیمهاستراحتی داشتم، تلفن فرمودند که «برنامهها را بگذارید، خودت هم فوری بیا.» تمام برنامههای خصوصی من به هم خورد. به هر حال کارهای عقبافتاده را تا همه موفق بشوند برسند و شرفیابی حاصل کنند، به عرض رساندم.
امروز با سمیعی رئیس سازمان برنامه ملاقات داشتم. راجع به خط لوله نفت اهواز – اسکندرون بحث میکردیم. او هم مثل من فکر میکرد. آمریکاییها و انگلیسیها مایل نیستند ما این لوله نفت را که حداقل در سال پنجاه تا هفتاد میلیون تن نفت به مدیترانه خواهد رسانید، بکشیم. علت آن هم واضح است، هم دست ما در دادن نفت به بلوک شرق خیلی باز میشود و هم مقداری از بازار قطعی اروپای آنها را میتوانیم با سهمیه خودمان (۱۲ درصد پرداخت مشخص) از دست آنها بگیریم. به علاوه با قرارمدار با بعضی از اعضای کنسرسیوم ممکن است [اضافه برداشت] برای خودمان بیشتر داشته باشیم [و] آن را هم وارد بازارهای آنها بکنیم که اغلب در نفت عربستان و عراق و لیبی... سهیم هستند. اما علت اینکه شاهنشاه چندان [شوقی] در این کار نشان نمیدهند، این است که میترسند ریش ما به دست ترکها بیفتد. حال آنکه ما تصور میکنیم برعکس است. یعنی اگر ترکها را با اندکی امتیاز مقید به نفت خودمان بکنیم، بخصوص [اگر] پالایشگاههایی در طول خط، دور از ساحل خودشان بسازند، ریش آنها در دست ماست و میارزد. قرار شد من این مطلب را بهموقع به عرض برسانم.
بعدازظهر منزل ماندم کار کردم. سر شب یک آخوند دیدم. آدم بدی نبود. سر شام رفتم، مطلبی گفتوگو نشد.
منبع: یادداشتهای علم، جلد اول، چاپ چهارم، تهران: کتابسرا، صص ۴۱۸-۴۱۹
۲۵۹





نظر شما