به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، کتاب «بوستان به مثابت سیاستنامه» نوشته جویا جهانبخش به تازگی (پائیز ۱۴۰۴) به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی (پژوهشکده الهیات و خانواده) منتشر شده است.

سعدی سیاستاندیش
این کتاب چنان که در زیر عنوان آن آمده، شامل «مباحثی چند درباره میراث و اندیشه سیاسی سعدی شیرازی» است و بعد از پیشگفتار و سخن آغازین شامل این فصلهاست: نظری به زندگی و زمانه و کارنامه سعدی، سعدی سیاستاندیش، آبشخورهای اندیشه سیاسی سعدی، سعدی سیاستنامهنویس، بوستان و نصیحهالملوک: دو روی یک سکه، سقمونیای شکرآلود: معجون مدح و وعظ و فکر و عمل سیاسی، در پستوی سیاستاندیشی سعدی، فرزند زمان خویشتن: تجارب زیسته سعدی و سویه سیاستاندیشی او، سعدی و سعادت واقعبینی، توفیق و تفکیک قلمرو اخلاق فردی و عرصه عمل اجتماعی، توازن «لاهوتاندیشی» و «ناسوتاندیشی»، جهان و کار جهان، عملگرایی بر بلندای واقعبینی، لب اندیشه سیاسی سعدی و سخنی در فرجام.
جویا جهانبخش، نویسنده کتاب، دانشآموخته مطالعات علوم اسلامی و علوم دینی در حوزه علمیه اصفهان است و تا کنون آثار فراوانی نوشته و منتشر کرده است که از آن میان میتوان به این عناوین اشاره کرد: درآمدی بر شناخت دین و فرهنگ زردشتی (دو جلد)، ماثورت در ترازو، از گلستان بیخزان شیخ شیراز (گزیده گلستان سعدی)، نیایش ابوحمزه ثمالی و کتاب اعتقادات شیخ بهایی (متن عربی رساله الاعتقادات شیخ بهاءالدین محمد عاملی به همراه سه ترجمه و شرح فارسی آن).

کتاب درباره «سیاستاندیشی» سعدی است و نویسنده کوشیده نشان دهد که سعدی «اولا، چه مایه در عالم خویش دلمشغولی سیاسی داشته است؛ ثانیاً، چه ایستارهای سیاسی و سیاستاندیشانهای اختیار کرده بود و در باب مناسبات قدرت در اجتماع چهها در دماغ میپرورانده است که او را از بسیاری از همروزگاران و اسلاف و اخلافش متمایز میگرداند؛ ثالثاً، چه مایه از نگرشهای او هنوز هم زنده و با طراوت است و به کار سیاستاندیشان و سیاستورزان امروزین هم میآید؛ البته اگر – از بن- گوشی از برای شنیدن داشته باشند!» (ص ۲۱). بنابراین به نوشته جهانبخش: «این کتاب که در دست شماست، نگاهی است توصیفی و توضیحی و انتقادی به جوانبی از میراث مکتوب شیخ اجل سعدی، بیشترک: بوستان دلفروز او، و کمترک: دیگر آثارش از منظری ویژه» (ص ۲۳).
سعدی سیاستنامهنویس
در نوشتار حاضر به بخشی از فصل «سعدی سیاستنامهنویس» در این کتاب خواهیم پرداخت که در آن نویسنده به نقد دیدگاههای دکتر سید جواد طباطبایی درباره سیاستاندیشی سعدی پرداخته است. این بخش حدود ۱۲ صفحه پایانی این فصل یعنی از صفحه ۱۴۳ تا صفحه ۱۵۵ را در بر میگیرد. اما پیش از گزارش این بخش ذکر این نکته ضروری است که از دید جویا جهانبخش، «مهمترین نوشتار سیاسی سعدی، همانا بوستان است که هم از حیث کیفیت و تنوع مواد راجع به اندیشه و عمل سیاسی و هم از جهت کمیت فقرههائی که بصراحت آنها را نتائج خواطر سیاستاندیشانه شیخ شیراز قلم میتوان داد، بر دیگر مکتوبات او پیشی دارد، و از بن خود «سیاستنامه»، بل «نصیحهالملوک» است؛ هر چند بیشینه خوانندگانش بدین معنا متفطن نشده باشند.» (ص ۱۰۴)

به نوشته جهانبخش «نه تنها موضوع عمده در بوستان سعدی، سیاست است، مخاطب عمده بوستان نیز (و نه فقط مهدیالیه آن)، رجل سیاسی و حکمران است؛ بل اجازه فرمایید فراتر رفته و به صرات و وضوح عرض کنم: مخاطب اصلی بوستان، کسی نیست جز فرمانروای اقلیم پارس.» (ص ۱۰۷) نویسنده با این دیدگاه، ابواب بوستان را مورد بازخوانی و ارزیابی قرار داده و چنین نتیجه گرفته است: «استنباط نگارنده این سطرها، آن است که بوستان شیخ اجل سعدی، با همه تنوعی که در ظواهر موضوعاتش به چشم میآید، در اصل، سیاستنامه، بل نصیحهالملوک است.» (صص ۱۲۳ و ۱۲۴) او برای تاکید بر این دیدگاه خود مینویسد: «آنچه مایه مزید اعتقاد است به سیاستنامگی بوستان، خوض فراوان سعدی است در جزئیاتی از امور راجع به ملکداری و حکمرانی و حتی لشکرکشی و سپهداری که با کتابی عام در باب اخلاق یا اندرز یا به قول سعدی: «تربیت» هیچ تناسبی ندارد.» (ص ۱۲۶).
مضطرب و بعضاً نامفهوم
با این توضیح بپردازیم به آنچه جویا جهانبخش در کتاب بوستان به مثابت سیاستنامه درباره دیدگاههای سید جواد طباطبایی درباره سیاستاندیشی سعدی نوشته است. او در ابتدای این بخش نوشته است: «از نکات بسیار غریب در پژوهشهای راجع به سنت سیاستنامهنویسی در ایران که بخش پرهیاهوئی از آن را، در عصر ما، زندهیاد استاد دکتر سید جواد طباطبائی علمداری کرده است، ایستارهای ناساز آن دانشور تاثیرگذار فقید است درباره سعدی و بخصوص گلستان سعدی.» (ص ۱۴۳).
جهانبخش سپس دیدگاه طباطبایی راجع به گلستان سعدی را «مضطرب و بعضاً نامفهوم» خوانده و نوشته است: «طباطبایی نخست تصریح میکند که «سعدی به اعتبار گلستان و بوستان و نیز نوشتهای کوتاه با عنوان نصیحهالملوک، یکی از مهمترین اندرزنامهنویسان ایرانی است» و آنگاه در فاصله کمتر از یک صفحه، در چرخشی شگفتآور، بیان میدارد که «… با توجه به آنچه در گلستان آمده است، میتوان گفت که سعدی اندرزنامهنویس یا سیاستنامهنویس نیست…». ماسوفعلیه طباطبایی، در همان نوشتار، مدعی میشود که «تردیدی نیست که سعدی، متفکر سیاسی به معنای رایج آن نبود.» (ص ۱۴۴).

البته جهانبخش نیز قبول دارد که «سعدی هرگز سیاستاندیشی مثلاً از طراز ابن خلدون نبوده است و چنان توغل نظری دامنگستری در ژرفای سیاسیات نداشته است… ولی مشکل آن است که تصورات ماسوفعلیه طباطبایی از این مقولات پریشانتر از این حرفهاست» (ص ۱۴۵). به نظر جهانبخش، «تکلیف سید ماسوفعلیه طباطبایی، نه با مفاهیم تاریخی روشن است، نه با اعلام، نه با مواد تاریخ و تراث، نه با خودش» (همان). او تاکید میکند: «اضطراب حیرتانگیز نگاه ماسوفعلیه طباطبایی تا بدانجاست که حتی در نوشتاری واحد و دانشنامگی، هم گلستان را سیاستنامه میخواند، و هم سیاستنامهبودن آن را نفی مینماید.» (ص ۱۴۶).
جهانبخش در ادامه با ذکر این دیدگاه طباطبایی که سیاستنامهنویس را کسی تلقی میکند که اهل قدرت است و تجربهای مستقیم از عمل دولت دارد، به نقد آن پرداخته و مینویسد: «حتی اگر شرط سیاستنامهنویسی پیوند با مناسبات قدرت بوده باشد، باز هم مردی چون سعدی سیاستنامهنویس به شمار میتواند آمد؛ چرا که او با مناسبات قدرت در اقلیم پارس و حتی فراتر از آن (نمونه را: از طریق خاندان بسیار مقتدر و صاحبنفوذ جوینی) بیارتباط نبوده است، بل پیوندی نمایان داشته است و به گواهی آثارش، حضورش در کنار شاهان و امیران و حکومتگران، نه حضور "مادح و مجیزگوی" که حضور ناظر ناصح معین و رایزن مشیر بوده است» (صص ۱۴۷و ۱۴۸). او به ملکالشعرای بهار استناد میکند و مینویسد که به گفته بهار، «سعدی نه فقط «یک شاعر پرتجربت»، که «یک مرد سیاسیاجتماعی بوده است.» (ص ۱۴۸).
جهانبخش همچنین با اشاره به ابوحامد غزالی، که طباطبایی او را سیاستنامهنویس خوانده، از طباطبایی میپرسد: «ابوحامد غزالی، امیر بود یا وزیر؟!!! همانطور که صرف هر اشارت به شاه یا وزیر یا خلیفه را نمیتوان اندیشه سیاسی تلقی کرد، صرف عدم استقرار در مناصبی چون امارت یا وزارت را نیز نباید مجوز نفی انسلاک در سیاستنامهنویسی شمرد.» (ص ۱۴۸ و ۱۴۹).
نگاه مستعجلانه
جهانبخش در بخش دیگری از نقد خود به طباطبایی، این ادعای او را که «اهمیت او [= سعدی] در تاریخ اندیشه سیاسی بیشتر به اعتبار گلستان است» مورد نقد قرار داده و مینویسد: «این انگاره که اهمیت سعدی در تاریخ اندیشه سیاسی بیشتر به اعتبار گلستان است، بجد جای درنگ و بازاندیشی دارد… به عقیده ما، مهمترین نوشتار سیاسی سعدی، همان بوستان اوست که هم از حیث کیفیت و تنوع مواد راجع به اندیشه و عمل سیاسی و هم از جهت کمیت فقرههائی که بصراحت آنها را نتائج خواطر سیاستاندیشانه شیخ شیراز قلم میتوان داد، بر دیگر مکتوبات او پیشی دارد.» (ص ۱۴۹).

جهانبخش معتقد است تکیه و تاکید طباطبایی بر گلستان سعدی باعث شده تصوری «کژ و کوژ از جهانبینی سعدی حاصل کند و از جمله تصویری سخت دنیاگریز از سعدی به دست دهد که با کلیت کلیات شیخ چندان درنمیسازد.» (ص ۱۵۰). او گواه این نگاه «مستعجلانه طباطبایی فقید» را لغزش آشکار طباطبایی در گزارش یکی از حکایتهای گلستان میداند و نشان میدهد که طباطبایی منظور سعدی در این حکایت از باب هشتم گلستان را به درستی درک نکرده است (ص ۱۵۰ و ۱۵۱).
غزل و سیاست
جهانبخش سپس این جملات از طباطبایی در دانشنامه زبان و ادب فارسی را نقل میکند و به نقد آن میپردازد. طباطبایی در «مقالتی دانشنامگی» درباره سعدی چنین نوشته است: «میتوان گفت سعدی اندرزنامهنویس یا سیاستنامهنویس نیست، بلکه به سبب تحولی که در شعر فارسی و به ویژه غزل ایجاد شده بود به تامل در مناسباتی پرداخته است که در قلمرو قدرت سیاسی جای میگیرد.» (ص ۱۵۲)

جهانبخش درباره این جملات طباطبایی مینویسد: «اگر نه آن بود که این سخنان را زندهیاد سید جواد طباطبایی نوشته است که شیفتگان نهاندکشمار وی "فیلسوف ایرانشهر"ش میخوانند و اگر نه آن بود که بر سفارش و پذیرش و ویرایش و عرضه این کلمات در مقالتی دانشنامگی، جمعی از فحول کارآگاهان علم و ادب نظارت داشتهاند و به طبع و انتشارش رضا دادهاند، هر آینه با خود میپنداشت که سخنی است لوس و لوث و بیاساس و بارد و یاوه که گویندهای گیج و سردرگم از سر شطارت و لوثت طبع بربافته است، یا لاغ و شعبدهای است که متظرفی نامراد و متطرفی بینصیب، از سر میل وافر به شوخطبعی و به نیت گشایش خاطر عبوس خوانندگان ملانقطی، کام و ناکام در انداخته است. … لیک، اکنون در اینجا، به هیچ روی چنین جسارتی نمیکنم و تنها حیران و دروا میمانم که چگونه اشتغال سعدی به غزلسرایی بوده است که او را به تامل در مناسباتی واقع در قلمرو قدرت سیاسی کشانده است؟!… گویا چاره ندارم جز اینکه عدم تفطن خود را به کیفیت ربط این مقولات و سر نهان پیوند ژرف غزل و سیاست، بر قصور فهم و قلت معرفت خویش حمل کنم.» (ص ۱۵۳).
سعدی سیاستاندیش و سیاستنامهنویس
جویا جهانبخش در نتیجهگیری نقد خود به جواد طباطبایی، ضمن ادای احترام به کوششهای علمی او و مساعی مشکور و قابل نقدش در مطالعه اندیشه سیاسی، درک طباطبایی از میراث سعدی را دقیق و درست نمیداند و این تعبیر طباطبایی را که «بدیهی است که سعدی اهل سیاست نبود»، سخنی به هزل مانندهتر میخواند تا جد! (ص ۱۵۴). جهانبخش این سخن طباطبایی را قبول دارد که سعدی «نظریه منسجمی… در سیاسات نداشت» (همان) اما معتقد است «در نوع سیاستنامهها آن وحدت و انسجام و ترتب منطقی مباحث که در متون فلسفه سیاسی هست، دیده نمیشود؛ و لذا از سعدی هم که در سپهر سیاستنامهنویسی ایرانی قلم میزند، توقع نظریه منسجمی در کشورداری و سیاست نداریم و در عین حال منکر سیاستاندیشی و سیاستنامهنویسی وی نیز نیستیم.» (ص ۱۵۵).
216216





نظر شما