به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روزنامه شرق، بی تردید «عملیــات والفجر ۸» یا «نبرد اول فــاو»، یکی از نقاط عطف تعیینکننده در تاریخ هشتساله دفاع مقدس به شمار میآید؛ عملیاتی که در بامــداد ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ در جنوب عــراق و در جغرافیای راهبردی شــبهجزیره فــاو و دهانه اروندرود آغاز شــد و توانســت معادلات میدانــی جنگ را به طــور معناداری دگرگــون کند. این عملیات نهتنها از حیث نظامی، بلکه از منظر راهبردی، سیاســی و روانی نیز پیامدهای گستردهای به دنبال داشــت و برای نخســتین بار ابتــکار عمل را در یکی از حســاسترین محورهــای جنگ به دســت ایران ســپرد. اهمیت عملیات والفجر ۸ از آن رو برجسته است که توانســت نوار شکســتهای عملیاتی ایران را که پس از آزادســازی خرمشــهر شــکل گرفته بود، به طور موقت درهم بشکند و موازنه میدانی جنگ را به سود ایران تغییر دهد. با این حال و با وجود این پیروزی بزرگ، تعیین کننده و پرهزینهای که ایران در فتح فاو به دست آورد، این موفقیت به دستاوردی دیپلماتیک برای پایان جنگ تبدیل نشد. پس از فتح فاو، ایران تا زمان پذیرش قطعنامه در ســال ۱۳۶۷ دیگر نتوانست به پیروزی هم سنگ و اثرگذار دست یابد و روند ناکامیهای عملیاتی بار دیگر تکرار شد.
لازم به ذکر است که همزمانی چهلمین ســالگرد عملیات والفجر ۸ بــا تحولات پرتنش داخلی و خارجی، ازجمله رخدادهای تلخ اعتراضات دی ماه و نیز سایه سنگین معادلات سیاست خارجی، بهویژه گفتوگوهای حســاس در مسقط و ژنو و نیز گمانهزنیها درباره احتمال درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا، ســبب شــد فرصت لازم بــرای پرداختن به این مقطع تاریخی در زمان مقتضی (۲۰ بهمن) فراهم نشود. در چنین فضایی، طبیعی اســت که اولویت افکار عمومی و رســانهها بیــش از هر چیــز متوجه تحــولات جاری و نگرانیهای روزمره باشد و بازخوانی یک عملیات تاریخی، برای بخشی از مخاطبان در حاشیه قرار گیرد. با این همه، نبایــد از اهمیــت بنیادین تاریخ شــفاهی و ضرورت ثبت روایتهای دست اول غفلت کرد. گفت وگو با فرماندهان و تصمیمســازان میدانی جنگ، نهتنها بــه غنای حافظه تاریخی کشور کمک میکند، بلکه امکان فهم عمیقتری از منطق تصمیمگیری، اهداف، دســتاوردها و هزینههای راهبردی آن مقاطع را فراهم میآورد؛ فهمی که میتواند برای نســلهای بعــد و حتی برای تحلیلگــران امروز نیز آموزنده باشد. ضمن آنکه این دست موضوعات و مطالب مربوط به تاریخ جنــگ و انقلاب همواره مخاطبان خاص خود را در هر شرایطی دارد. از این رو، در چهلمین سالگرد عملیات والفجر ۹ که در تاریخ پنجم اســفند ۱۳۶۴ انجام شد، بر آن شدیم تا با سردار حسین علایی، نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاســداران انقلاب اسلامی که فرمانده قرارگاه «نوح» در عملیات فتح فاو هم بود، به گفتوگویی تحلیلــی و تاریخمحور درباره هــر دو عملیات (والفجر ۸ و ۹) بنشــینیم؛ گفتوگویی که هدف آن، بازخوانی دقیق اهداف، زمینهها و دســتاوردهای ایــن عملیاتها و ثبت روایتی مســتند از یکی از مهمترین فصــول دفاع مقدس بــرای تاریخ معاصر ایران اســت. در ادامــه ماحصل این گپ و گفت را از نظر می گذرانید.
جناب علایی، اگرچه بهانه این گفتوگو با حضرتعالی عملیــات والفجر ۹ اســت، امــا میخواهــم از عملیات والفجر ۸ شــروع کنم و بعد به والفجر ۹ برســیم. در ابتدا میخواهم مصاحبه را از آخر به اول شروع کنم و چند سؤال کلیدی بپرســم که نخســتین مورد به چرایی عدم استفاده از پیــروزی عملیات والفجر ۸ و فتح فــاو برای پایان دادن به جنگ بازمی گردد. اگر برخی جریانهای سیاســی پس از عملیــات بیتالمقــدس و آزادی خرمشــهر معتقد به پایان جنگ بودند، اما دو طیف دیگر شــعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» و شــعار «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» را ســر میدادنــد که مورد اخیر با چهره مرکــزی و کانونی مرحوم آیتالله هاشــمی همراه بود. حال این سؤال مطرح است که اگر یک پیروزی و یک عملیات موفق مانند فتح فاو که به قطع دسترســی عراق به آبهای آزاد و فروش نفت منجر شد، چرا به آن دستاورد برای پایان جنگ منجر نشد؟
هیچ جریان سیاســی و نیز هیچیک از مقامات کشور پس از آزادســازی خرمشــهر معتقد به پایان جنگ بدون حصول پیــروزی قاطع ایــران و نیز بدون تحقق شــرایط جمهوری اســلامی ایران برای خاتمه یافتن جنگ نبودند. صدام حســین هم حاضر به عقبنشــینی از بقیه اراضی اشــغالی ایران و پذیرش شــرایط ایــران ازجمله پذیرش معاهده ۱۹۷۵ بهویژه درباره قبول خط القعر به عنوان مرز اروندرود نبود. تنها کسی که مخالف عبور قوای ایران از مرز بود، امام خمینی بود که عقیده داشــت باید جنگ را بدون عبور از مرز و تا تحقق شرایط ایران ادامه داد.
واقعا امام بعد از آزادســازی خرمشهر معتقد بود نبایدنیروهای ما از مرز عبور کنند؟
بله. حاج احمدآقا، فرزند امام خمینی، در مصاحبهای گفته اســت امام خمینی معتقد بــه خاتمه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر بودهاند و با عبور نیروهای ایران از مرز مخالف بودند که البته شورای عالی دفاع امام را قانع کرد که برای تحقق شرایط ایران، قوای ایران نمیتوانند در کنار مرز بمانند و بجنگند.
پس ریشه «شعار جنگ، جنگ تا پیروزی» از کجا آمد؟
شــعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» تا اواخر ســال ۱۳۶۲ شعار همه مسئولان و اکثر مردم کشور بود.
شعار «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» چطور؟
در بهمن ســال ۱۳۶۲ و قبل از شروع عملیات خیبر که آقای هاشمی رفســنجانی به عنوان هماهنگکننده ارتش و ســپاه در میدان جنگ از سوی امام خمینی انتخاب شد، ایشــان در جمع فرماندهان در منطقه عملیاتی اعلام کرد که اگر شــما این عملیات را به پیروزی برسانید، ما جنگ را از راه سیاسی به پایان می رسانیم. از این زمان بود که برخی گفتند منظور آقای هاشمی رفسنجانی «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» است.
باز سؤال اینجاست که چرا فتح فاو، پایاندهنده جنگ نشد؟
عملیــات والفجــر ۸ مهمترین عملیات ایــران پس از آزادســازی خرمشــهر اســت. با انجام این عملیات، ایران توانســت بخشــی از اروندرود را به تصرف خود درآورد و به صدام نشــان دهد اگر معاهــده ۱۹۷۵ را نپذیرد، ایران قادر اســت به عراق اجازه کشتیرانی در اروندرود را ندهد. همچنین ایران موفق شــد ارتباط عــراق با خلیجفارس را قطع کرده و شــرایط را برای صدام بســیار سخت کند. اما اینکه چرا دستگاه دیپلماســی ایران نتوانست این پیروزی عظیم نظامی را تبدیل به یک پیروزی بزرگ سیاســی کند، مشــخص نیســت. البته آقای هاشمی رفســنجانی انتظار داشــت قوای ایران بتواننــد خود را بــه نزدیکی امالقصر برســانند، ولی نیروهای ایران از دریاچه نمک نتوانســتند جلوتر بروند و جنگ در آن ناحیه حدود ۷۵ روز طول کشید تا آنکه وضعیت تثبیت و ارتــش عراق از بازپس گیری فاو مأیوس شد. به هر حال دستگاه سیاست خارجی ایران باید در جریان انجام هر عملیاتــی در جبههها، طرحی را برای چگونگی استفاده از پیروزی آن عملیات برای خاتمه دادن به جنگ تهیه میکرد و از وزارت امور خارجه میخواست تا با اتخاذ دیپلماسی فعال، به دنبال تحقق آن برود.
البته همانطور که قبلا گفتید، این موضوع را ناشــی از کمکاری دستگاه دیپلماسی وقت و وزارت خارجه میدانید که از نتایج فتح فاو در عرصه سیاســت خارجی اســتفاده نکرد؛ اما اســتفاده نکرد یا اجازه استفاده داده نشد؟ باز به قول خودتان پیروزی نظامی در عملیات فاو نشــان داد تا طرح سیاســیای برای پایان دادن به جنگ وجود نداشته باشد، موفقیت نظامی هرچند بزرگ باشد، نمیتواند موجب خاتمه جنگ شــود. واقعا اراده سیاســی برای پایان جنگ وجود داشت؟
وزارت امــور خارجه یکــی از مهمترین دســتگاههای سیاستگذاری و تصمیمسازی در حوزه روابط بینالمللی و در چگونگی نیل به صلح است. بنابراین وزارت امور خارجه بایســتی طرح خود را برای چگونگی اســتفاده از پیروزی عملیــات والفجر ۸ به شــورای عالی دفــاع ارائه میداد؛ یعنی همزمان با پیروزی ایران در عملیات والفجر ۸ وزارت امور خارجه میتوانست طرح صلحی را به دولت عراق یا به برخی از مجامع بینالمللی یا کشــورهای عربی منطقه پیشنهاد دهد تا شــاید بتواند عراق را وادار به عقبنشینی کامــل از خاک ایران و نیز پذیرش معاهده مرزی ۱۹۷۵ کند که البته اطلاعی از انجام چنین اقدامی در دست نیست. بــه نظر میرســد در آن زمــان بهرهگیــری از ظرفیت دیپلماســی به عنوان یکی از مهمترین مؤلفههای «قدرت ملی» کــه میتوانســت کمک زیــادی بــه فرماندهان و رزمنــدگان در جبههها کرده و خاتمــه دادن به جنگ را در مجامع بینالمللی ازجمله شــورای امنیت ســازمان ملل دنبال کند، خیلی مورد توجه مســئولان کشور نبوده است. البته آقای هاشمی رفســنجانی به توســعه فعالیتهای دیپلماتیک معتقد بوده اســت، ولی از اقدامات ایشان هم برای فعال کردن وزارت امور خارجه در بهرهگیری از پیروزی فاو برای نیل به ختم جنگ، اطلاعات چندانی در دسترس نیست. هرچند باید توجه داشت هر جنگی دو طرف دارد و معلوم نیست آیا صدام هم حاضر میشد در آن شرایط تن به صلح بدهد یا نه.
آیا آنگونه که برخی میگویند، آیتالله هاشــمی هم بعــد از فتح فاو اعتقاد به پیروزیهای بیشــتری پیدا کرده بود و اســتراتژی او هم از «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» به «جنگ، جنگ تا پیروزی» تبدیل شده بود؟
آقای هاشمی رفسنجانی در جلســهای که قبل از آغاز عملیات والفجر ۸ در قرارگاه واقع در دزفول تشــکیل شد، در جمع فرماندهان گفت: «شما از اروندرود عبور کنید و به آن طرف بروید و منطقه فاو را تصرف کنید، ما جنگ را تمام میکنیم.» بنابراین در ذهن آقای هاشمی رفسنجانی همواره خاتمه دادن به جنگ با فراهم کردن شرایط آن وجود داشته است. عبور از اروندرود در جریان عملیات والفجر ۸ نشان داد جمهوری اســلامی ایران توانایی تــداوم جنگ را برای تحمیل شکست نظامی بر ارتش عراق دارد و پیروزی ایران در جنگ اجتنابناپذیر است و طولانی شدن جنگ میتواند شــرایط را به نفع ایران تغییر دهد. در هر صورت، پیروزی ایران در عملیات والفجر ۸ امیدواری مســئوالن کشــور به راه حل نظامی برای خاتمــه دادن به جنگ را افزایش داد. از نگاه ایران، چند پیروزی مشــابه و پشــت ســر هم مانند فاو می توانست به سرعت جنگ را خاتمه دهد. اما به نظر می رسد راهبرد آقای هاشمی رفسنجانی تغییر چندانی کرد و ایشان همچنان معتقد بود از پیروزی های جبهه ها برای خاتمه دادن به جنگ باید به خوبی استفاده کرد.
در کتــاب خودتــان دربــاره بررســی وضعیت جنگ عنوان داشــتید: «بعد از روشن شدن پیروزیهای عملیات والفجــر ۸ آقای هاشمی رفســنجانی، فرمانده جنگ، ۲۸ بهمن ۶۴ در جماران با امام دیدار داشــتند و درباره آینده جنگ چهار فرضیــه را مطرح کردند: الــف) ادامه جنگ تا سقوط حزب بعث عراق و تشــکیل حکومت مردمی، ب) پذیرش سقوط صدام با حفظ حزب بعث در قدرت و گرفتن خســارتهای جنگ، ج) پذیرش ســقوط صدام با آمدن حکومت غیربعثی در قدرت همراه با گرفتن خســارتهای جنگ، د) پذیرش خســارت جنگ با قبول حفظ صدام در قدرت. امام گویا هیچ کدام از چهار فرض را قبول نداشــتند و تأکید شد روی فرضیات دیگری بحث شود. عنوان داشتید که همین فرضیات در جلسات ســران قوا همان شب ۲۸ بهمن مورد بحث قرار گرفت و بیشــتر نظرها روی بندهای دوم و ســوم بود که به نتیجه نرسید. چرا واقعا نتوانستیم به یک خروجی و پیروزی ملموس سیاسی و دیپلماتیک بعد از فتح فاو برسیم؟
بعد از تصــرف فاو توســط ایران، صــدام هیچگونه نشانهای که حاضر اســت معاهده ۱۹۷۵ را که خودش آن را در اوایل ســال ۱۳۵۴ امضا کــرده بود، بپذیرد و آن را مبنــای حل اختالفات بین دو کشــور قرار دهد، از خود بروز نداد. در عوض به دنبال افزایش قدرت نظامی عراق رفت و به سرعت بر تعداد لشکرهای گارد افزود. از طرفی بــه دنبال جذب کمک های مختلف از کشــورهای عربی و شــوروی و اروپا رفت که موفق هم شد. از سوی دیگر ایران هــم طرح آتش بس یا طرح صلح قابل پذیرشــی را برای پایان دادن به جنگ پیشــنهاد نکــرد و همچنان به دنبال وادارکردن صدام به پذیرش شــرایط ایران برای خاتمه دادن به جنگ بود. البته ایران می توانست هنگام تدوین قطع نامه ۵۸۲ شــورای امنیت ســازمان ملل در تنظیم آن شــرکت کند و از تصویب آن بــرای پایان دادن به جنگ اســتفاده کند که چون این قطع نامه هم نظرات ایران را تأمین نمی کرد، فرصتی برای خاتمه دادن به جنگ پدید نیامد. ایران انتظار داشــت عراق به عنوان متجاوز و آتش افــروز جنگ معرفی و صدام بــه عنوان متخلف از موازین بین المللی محکوم شود.
عنوان داشــتهاید کــه بعد از فتح فاو فشــار جدی به کشــورهای عربی هم مطرح بود، بهویژه کویت و عربستان که در همســایگی عراق قرار داشتند. عنوان کردهاید که در عملیات والفجر ۸ در کنار ســاحل خورعبداالله بالای دکل رفته و فضای جزیره «بوبیــان» کویت را ملاحظه کردید و عالائمــی از حضور نیروهای عــراق در جزایر کویت مطرح نکردید، اما حضور نیروهای ایــران در کنار مرزهای کویت میتوانست فشار روانی زیادی به کشورهای عربی جنوب خلیجفارس برای قطع حمایت مالی، نظامی، سیاســی و تبلیغاتــی از صدام وارد کند. چرا در عمل اینگونه نشــد و تهدیدات شورای همکاری خلیجفارس علیه ایران افزایش یافت و همچنان کمکهای بیشتری به صدام شد؟
با حضور قوای ایران در کنار خورعبداالله، کشــورهایی مانند کویت و عربســتان احســاس خطر بیشتری کردند و حمایتهای خود از عراق را افزایش دادند. این دو کشــور که از مهمترین حامیان عرب عراق بودند، تصمیم گرفتند با تقویت صدام بتوانند از نگرانیهای خود کم کنند. بر همین اساس بود که بعد از عملیات والفجر ۸ دو اتفاق بزرگ رخ داد: یکی اینکه آمریکا و شوروی به این نتیجه رسیدند ادامه جنگ ممکن است به ســقوط صدام بینجامد و باید راهی برای خاتمه دادن به جنگ از طریق قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل پیدا کرد. و دیگری اینکه این دو ابرقدرت و نیز کشورهای عربی حامی عراق تصمیم گرفتند قدرت نظامی عراق را آنقدر افزایش دهند تا تابآوری آن کشور در برابر عملیاتهای جدید ایران بالاتر برود.
محسن رضایی هم گفته بود با فتح فاو و در بعد سیاسی، اســتراتژی «جنگ برای صلح» را به «جنگ برای پیروزی» تغییر دادیم. یعنی تا قبل از فاو، استراتژی حاکم بر جبههها از ســوی مسئولان سیاسی کشــور این بود که یک عملیات انجام داده و از این طریق صلح شــرافتمندانهای شــکل دهیم. از رمضان تا فاو که نزدیک چهار سال طول کشید، یک استراتژی سیاســی حاکم بود، اما ما این استراتژی را تغییر دادیم و به مسئوالن کشور می گفتیم یک عملیات داریم، اما فرماندهان بــا یکدیگر تصمیم گرفته بودند بعد از فاو دیگر متوقف نشویم و عملیات های زنجیره ای را انجام دهیم که با مجموعه این عملیات ها به پیروزی برسیم.
نظر آقای محســن رضایی تداوم عملیات ها تا پیروزی کامــل ایــران در جنگ و شکســت ارتش عراق بــود، اما مسئوالن کشــور تقویت مرتب عراق از سوی شوروی، اروپا و کشــورهای عربی پولدار و کمک اطالعاتی و تبلیغاتی و سیاسی آمریکا به صدام از یک طرف و از سوی دیگر کاهش توان اقتصــادی ایران و تحریم عملی تســلیحاتی ایران از سوی آمریکا، شــوروی و اروپا را مانع تحقق چنین رؤیایی می دانستند.
برخی ناظران معتقدند یکی از عوامل کلیدی در پیروزی ایران در عملیات والفجر ۸ به ســلاحهای ارسالی آمریکا بعد از مذاکــرات مک فارلین بازمیگردد. شــما هم چنین باوری دارید؟ البته محســن رضایی یــک قرائت دیگری دارد و درباره دستاوردهای سیاسی فتح فاو عنوان داشته: «خردادماه بود که مک فارلین به ایران آمد و اولین پیشنهاد معامله آمریکا با ایران شکل گرفت. فاو برای آمریکا آنقدر تکاندهنده بود که احتمال میداد ایران صدام را شکست دهد و بر خلیجفارس مسلط شود. پیروزی در فاو آنها را به این نتیجه رساند که در فکر معامله با ایران باشند. آنها فکر میکردند با دادن چند کیک و کتاب انجیل... دل ما را به دســت آورند، اما موفق نشدند و برگشتند.» برداشت شما چیست؟
در طرحریــزی عملیــات والفجر ۸ عبــور غواصهای داوطلــب از اروندرود و شکســتن خــط اول ارتش عراق بدون اســتفاده از سلاحهای سنگین مانند هواپیما، بالگرد، موشــک، تانک و ســایر تســلیحات اینچنینی برنامهریزی شــده بود؛ بنابراین سـلاحهای آمریکایی هیچ نقشــی در تصــرف منطقه فاو نداشــتند. ایران با تکیه بــر رزمندگان پیاده ســپاهی و بســیجی و همچنین با ابتکار عمل بسیار هوشــمندانه، توانست مثلث فاو را در اختیار بگیرد. در این عملیات، توپخانه صحرایی نقش مهمی را در خنثی کردن پاتک های دشــمن داشــت که هیچکدام آنهــا در جریان ماجرای مک فارلین تأمین نشد. البته تأمین مقداری قطعات یدکی برای یک ســامانه هاگ در ساقط کردن جنگندههای عراقی که پس از سقوط فاو به مواضع قوای ایرانی حمله میکردند، مؤثر بود.
از نظر زمانی، مذاکرات مک فارلین تقریبا از مرداد ۶۴ تا مرداد ۶۵ به طــول انجامید؛ لذا از نظر زمانبندی میتوان به این موضوعات اشــاره کرد. ضمنا به نوشته خودتان هم اســتناد میکنم که قید کردهاید: «ســال ۶۴ با جداسازی ظاهری آمریکا از عراق در جریــان مک فارلین و همچنین بعد از عملیات فاو، سال موفقی برای ایران بود.» در جای دیگری هم گفته اید: «در حین عملیات فاو، آمریکا مشغول مبادله گروگانهای خود در لبنان و واگذاری سلاح به ایران بود».
مذاکرات غیررسمی و محرمانه معروف به مک فارلین، هم به سود ایران و هم به سود آمریکا بود، زیرا ایران از این طریق میتوانســت از میزان حمایت آمریکا از عراق بکاهد و آمریکا هم میتوانســت تعــدادی از گروگانهای خود را در لبنــان آزاد کند. البته آمریکا با گره زدن اقدامات خود به حمایــت از کنتراهای مخالف دولــت نیکاراگوئه و مخفی نگه داشتن مذاکرات مک فارلین و همچنین وارد کردن پای اســرائیل در جریــان تحویل قطعات یدکی و ســلاحهای خریداریشده توسط ایران، موجب شد آن مذاکرات تداوم نیابد و اوضاع به هم بریزد.
کربلای ۵ از نظر سیاســی مکمــل والفجر ۸ بود؟ گفته شده عملیات کربلای ۵ یک علامت خطر استراتژیک به دنیا نشان داد که جنگ هرچه سریعتر باید تمام شود و شش ماه بعد قطعنامه ۵۹۸ صادر شــد. در کنار آن، ناوهای جنگی آمریکا وارد خلیجفارس شــدند، جنگ دریایی آغاز شــد، جنگ شیمیایی، حملات به شهرها و حمله به منطقه خارک اوج گرفت.
عملیات کربلا ۵ نشــان داد پیروزی ایران در عبور از اروندرود میتواند تداوم و پیشروی قوای ایران ادامه یابد؛ بنابراین آمریکا و شــوروی به صورت جدیتری به دنبال اتخــاذ راهبرد «نه برنده نه بازنده» در جنگ رفتند. یعنی میخواســتند ایران در جنگ برنده نشــود و عراق هم در جنگ شکســت نخورد و بازنده نشــود. بر همین اساس بود که قطعنامه ۵۹۸ تنظیم شــد و در اواخر تیرماه سال ۱۳۶۶ به تصویب شــورای امنیت ســازمان ملل رســید. آمریکا و شــوروی هم برای وادار کــردن ایران به پذیرش این قطعنامه، کشتیهای جنگی خود را به خلیجفارس اعزام کردند و دست عراق را برای حمله به نفتکشها و ناامنسازی خطوط کشتیرانی و نیز توسعه جنگ شیمیایی و افزایش حمله به مناطق مسکونی باز گذاشتند.
۲۵۹






نظر شما