مذاكرات اسلام آباد

نئولیبرالیسم: اقتصاد به نفع طبقات بالا / سرنوشت تیره اقشار محروم در برنامه های نئولیبرالیستی

سرانجام هاروی این پاراگراف درخشان کتاب را رقم می‌زند: ولی حقیقت همیشگی در این تاریخ پیچیدۀ نئولیبرال‌سازی ناموزون، گرایش کلی به افزودن نابرابری اجتماعی و قراردادن بدبخت‌ترین عناصر هر جامعه‌ای در معرض بادهای سرد و گزنده‌ محنت و مشقت و سرنوشت تیره‌ منزوی‌شدن بیشتر بوده است. اگرچه چنین روندی با اجرای سیاست‌های اجتماعی در این یا آن کشور بهتر شده، ولی اثرات آن در انتهای دیگر طیف اجتماعی کاملا خیره‌کننده بوده‌اند...بخشی از نبوغ نظریه‌ نئولیبرالی نشان‌دادن نقابی زیبا، آکنده از واژگانی گوش‌نواز همچون آزادی، اختیار، حق انتخاب، حقوق انسان، برای پنهان‌ساختن واقعیات ناخوشایند احیا یا بازسازی قدرت طبقاتی آشکار، در سطح محلی و نیز فراملی، اما به‌ویژه در مراکز مالی عمده‌ سرمایه‌داری جهانی بوده است.

 گروه اندیشه: جواد لکزیان در روزنامه شرق یادداشتی نوشته در باره نئولیبرالیسم و این که این تفکر بر اساس تامین منافع طبقات بالا شکل گرفته است. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

****

 با چشمان تماما باز اکنون می‌توان به‌وضوح دید تجارت آزاد، خصوصی‌سازی، مالی‌سازی و خروج دولت از بسیاری از حوزه‌های تأمین اجتماعی این سیاست‌های ظفرنمون اقتصاد نئولیبرالیستی که قرار بود از مسیر بازار همگان را منتفع سازد تنها طبقات بالا را سعادتمند ساخته و جایگاه آنها را بر فراز هرم جامعه تثبیت و بلکه جاویدان ساخته است.

دیوید هاروی، استاد ممتاز جغرافیا و انسان‌شناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» نگاهی دارد به خاستگاه‌ها، گسترش و پیامدهای نئولیبرالیسم در جهان معاصر. هاروی در این اثر نشان می‌دهد که نئولیبرالیسم صرفا مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی نیست بلکه پروژه‌ای سیاسی برای بازسازی قدرت طبقاتی در اواخر قرن بیستم است.

او ریشه‌های فکری نئولیبرالیسم را در اندیشه‌های اقتصاددانانی چون فریدریش هایِک و میلتون فریدمن پی می‌گیرد و سپس به بررسی اجرای عملی این ایده‌ها در کشورهایی مانند شیلیِ دوران پینوشه، بریتانیای تاچر و آمریکای ریگان می‌پردازد.

آزادی فقط نام دیگری است برای پاک‌باختگی، ساختن رضایت، دولت نئولیبرالی، توسعه‌های جغرافیایی ناموزون، نئولیبرالیسم با خصوصیات چینی، نئولیبرالیسم در بوته‌ آزمایش، و چشم‌انداز آزادی عناوین هفت فصل کتاب‌اند. هاروی در ابتدا نئولیبرالیسم را نظریه‌ای درمورد رویه‌های اقتصاد سیاسی تعریف می‌کند که می‌گوید با گشودن راه برای تحقق آزادی‌ها و مهارت‌های کارآفرینی فردی در چارچوبی نهادی که با حقوق مالکیت خصوصیِ قوی، بازارهای آزاد و تجارت آزاد مشخص می‌شود، رفاه و بهروزی انسان به بهترین وجه قابل ارتقاست و البته در این مسیر نقش دولت ایجاد و حفظ یک چارچوب نهادیِ متناسب با چنین اقداماتی است.

مثلا، دولت باید کیفیت و استحکام پول را تضمین کند. به‌علاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهای نظامی، دفاعی، پلیسی و قانونی لازم برای تضمین حقوق مالکیت خصوصی و تضمین، در صورت لزوم با توسل به زور، عملکرد درست بازارها را ایجاد کند. اما چگونه نئولیبرال‌سازی تحقق یافت؟

به عقیده هاروی پاسخ به این پرسش در کشورهایی نظیر شیلی و آرژانتین در دهه ۱۹۷۰ هم ساده و هم سریع، خشن و قاطع بود، یعنی یک کودتای نظامی با حمایت طبقات بالای سنتی (و نیز با حمایت حکومت ایالات متحده) و در پی آن سرکوب بی‌رحمانه‌ همه‌ همبستگی‌های پدیدآمده میان جنبش‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی شهری که قدرت طبقات بالا را به خطر انداخته بودند.

ولی انقلاب نئولیبرالی که معمولا به تاچر و ریگان نسبت داده می‌شد، پس از ۱۹۷۹ باید با شیوه‌های دموکراتیک تحقق می‌یافت. به‌منظور تحقق این دگرگونی عظیم، ابتدا باید رضایت سیاسی طیف بزرگی از مردم ساخته می‌شد، طوری‌ که منجر به پیروزی در انتخابات شود.

به باور هاروی در این راستا رضایت مردمی به‌اندازه کافی به همت شرکت‌ها و رسانه‌ها ساخته شد تا چرخش نئولیبرالی را مشروعیت ببخشد: راه‌های ایجاد این رضایت بسیار متنوع بودند. تبلیغات ایدئولوژیکی نیرومندی از طریق شرکت‌ها، رسانه‌ها، نهادهای بی‌شماری که جامعه‌ مدنی را تشکیل می‌دهند به جریان انداخته شدند.

«سیر طولانی» اندیشه‌های نئولیبرالی از طریق این نهادها که هایک در ۱۹۷۴ پیش‌بینی کرده بود، سازمان‌دهی مؤسسات پژوهشی، تسخیر بخش‌هایی از رسانه‌ها و گرویدن بسیاری از روشنفکران به شیوه‌های نئولیبرالی تفکر، فضایی در حمایت از نئولیبرالیسم به‌عنوان تنها ضامن آزادی در افکار عمومی به وجود آورد. این حرکت‌ها بعدها از طریق تسخیر احزاب سیاسی و نهایتا قدرت دولت مستحکم شد.

هاروی تصریح می‌کند در تمام تلاش‌ها، برای جا انداختن نئولیبرالیسم در جامعه، توسل به سنت‌ها و ارزش‌های فرهنگی از اهمیت بسیاری برخوردار بود. پروژه‌ای علنی برای احیای قدرت اقتصادی یک گروه کوچک از نخبگان، احتمالا حمایت مردمیِ زیادی را کسب نمی‌کرد.

ولی تلاشی برنامه‌ریزی‌شده برای پیشبرد آرمان آزادی‌های فردی می‌توانست توده‌ها را جذب و به این ترتیب، تلاش همه‌جانبه برای احیای قدرت طبقاتی را پنهان کند. وانگهی، وقتی دستگاه دولت چرخش نئولیبرالی را ایجاد می‌کند، می‌تواند از قدرتش برای ترغیب، پذیرش، تطمیع و تهدید به‌منظور حفظ فضای رضایت که برای تداوم‌بخشیدن به قدرتش لازم است، استفاده کند و این هنر خاص تاچر و ریگان بود.

در اینجا هاروی هشدار می‌دهد: هر جنبش سیاسی که آزادی‌های فردی را بسیار مقدس بداند در معرض خطر غلتیدن به آغوش نئولیبرالی است. مثلا، ناآرامی‌های ۱۹۶۸ در سراسر جهان به‌شدت خواهان آزادی‌های فردی بیشتری بودند. ولی این جنبش خواهان عدالت اجتماعی، یکی از اهداف اصلی سیاسی نیز بود.

مع هذا، ارزش‌های آزادی فردی و عدالت اجتماعی لزوما با هم سازگار نیستند. طلبِ عدالت اجتماعی مستلزم همبستگی‌های اجتماعی و تمایل به فروپوشاندن علایق، نیازها و خواست‌های فردی در راه مبارزه‌ کلی‌تری برای، مثلا، برابری اجتماعی یا عدالت محیط‌زیستی است.

اهداف عدالت اجتماعی و آزادی فردی، در جنبش ۱۹۶۸ با هم یکی شدند. تنش بیش از همه در رابطه‌ دشوار بین چپ سنتی و جنبش دانشجویی که خواهان آزادی‌های فردی بود، دیده می‌شد. نئولیبرالیسم این تفاوت‌ها را ایجاد نکرد، ولی توانست به‌آسانی از آنها بهره‌برداری کند.

هاروی به ملاحظات ژئوپلیتیکی در نئولیبرال‌سازی در عرصه بین‌المللی هم اشاره می‌کند: موقعیت کره‌ جنوبی به‌عنوان یک دولت خطِ مقدم در جنگ سرد، حمایت ایالات متحده را از این کشور برای اجرای سیاست‌های اقتصادی توسعه‌گرایانه‌اش جلب کرد.

موقعیت موزامبیک به‌عنوان یک دولت خطِ مقدم به یک جنگ داخلی انجامید که آفریقای جنوبی برای متزلزل‌ساختن تلاش جبهه آزادی‌بخش موزامبیک در جهت ایجاد سوسیالیسم به آن دامن زد. حکومت‌های ضدانقلابی مورد حمایت ایالات متحده در آمریکای مرکزی، شیلی، و جاهای دیگر اغلب نتایج مشابهی پدید آورده‌اند.

سرانجام هاروی این پاراگراف درخشان کتاب را رقم می‌زند: ولی حقیقت همیشگی در این تاریخ پیچیدۀ نئولیبرال‌سازی ناموزون، گرایش کلی به افزودن نابرابری اجتماعی و قراردادن بدبخت‌ترین عناصر هر جامعه‌ای در معرض بادهای سرد و گزنده‌ محنت و مشقت و سرنوشت تیره‌ منزوی‌شدن بیشتر بوده است. اگرچه چنین روندی با اجرای سیاست‌های اجتماعی در این یا آن کشور بهتر شده، ولی اثرات آن در انتهای دیگر طیف اجتماعی کاملا خیره‌کننده بوده‌اند.

تمرکز باورنکردنی ثروت و قدرت که اکنون در مراتب بالاتر سرمایه‌داری وجود دارد از دهه ۱۹۲۰ به بعد دیده نشده است. جریان ورود خراج به مراکز مالی مهم جهان حیرت‌انگیز بوده است، اما آنچه حتی بیشتر حیرت‌انگیز است عادت برخوردکردن با تمام این مسئله به‌عنوان یک پیامدِ جانبی محض و در برخی موارد حتی ناگوارِ نئولیبرال‌سازی است.

بخشی از نبوغ نظریه‌ نئولیبرالی نشان‌دادن نقابی زیبا، آکنده از واژگانی گوش‌نواز همچون آزادی، اختیار، حق انتخاب، حقوق انسان، برای پنهان‌ساختن واقعیات ناخوشایند احیا یا بازسازی قدرت طبقاتی آشکار، در سطح محلی و نیز فراملی، اما به‌ویژه در مراکز مالی عمده‌ سرمایه‌داری جهانی بوده است.

جمع‌بندی هاروی حاکی از این است که رهبران ایالات متحده، با حمایت عمومی داخلی قابل‌توجهی، این ایده را به جهان القا کرده‌اند که ارزش‌های نئولیبرالی آمریکایی درمورد آزادی جهانی و برترین هستند. اما جهان در موقعیتی برای دفع‌کردن آن حرکت امپریالیستی و تاباندن مجموعه‌ ارزش‌هایی کاملا متفاوت به کانون سرمایه‌داری نئولیبرالی و نومحافظه‌کارانه قرار دارد، یعنی ارزش‌هایی از دموکراسی آزاد که متعهد به کسب برابری اجتماعی همراه با عدالت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2194638

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 14 =