به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهلا طیران بهیاری ۲۲ ساله بود که با آغاز جنگ تحمیلی، او نیز مانند بسیاری از جوانان آن روزها آرام ننشست و به گروههای امدادی پیوست تا در کنار رزمندگان به مداوای مجروحان بپردازد. اما تنها حدود یک ماه پس از شروع جنگ، در یکی از مأموریتهای امدادی مجروح شد و برای درمان به تهران منتقل گردید.
ماجرا از این قرار بود که صبح پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۵۹، گروه امداد آنها به درخواست سرپرست فداییان اسلام از آبادان به منطقه درگیری میان ماهشهر و آبادان منتقل شد. مأموریتشان این بود که سه روز در آن نقطه بمانند، مجروحان را مداوا کنند و برای درمان به آبادان بفرستند. در ابتدا اوضاع آرامتر از انتظار بود و همین باعث شد نیروها برای استفاده بهتر از وقت خود به دو گروه تقسیم شوند؛ گروهی برای رساندن آب به رزمندگان خط مقدم و گروهی دیگر برای کمک احتمالی به مجروحان نزدیک خط درگیری. مهلا همراه دو امدادگر زن و چند پاسدار در گروه دوم قرار گرفت.
با پیشروی آنها، شدت درگیری افزایش یافت. در مسیر با دو پاسدار مجروح روبهرو شدند؛ یکی از ناحیه کتف و دیگری از پا آسیب دیده بود. پس از بستن زخمها، دو نفر از همراهان برای مراقبت از آنان ماندند و مهلا همراه چهار پاسدار جلوتر رفت تا اگر مجروحی میان خطوط باقی مانده باشد نجاتش دهند. کمی جلوتر تنها با پیکر یک شهید روبهرو شدند و صدای سربازان عراقی را که به عربی صحبت میکردند از نزدیکی میشنیدند. تصمیم گرفتند بازگردند، اما نیروهای عراقی آنها را دیده بودند.
در حالی که به سمت نیروهای خودی میدویدند، ترکش خمپارهای به ران پای چپ مهلا اصابت کرد و او را به زمین انداخت. کمی بعد تیر دیگری نیز به همان پا خورد. در آن لحظات، میان درد و خونریزی، تنها به قدرت خداوند و صدای رزمندگان ایرانی که از دور به گوش میرسید فکر میکرد؛ صدایی که برایش آرامشبخش بود. عراقیها که گمان کرده بودند آنان کشته شدهاند، بازگشتند و مهلا و همراهانش توانستند خود را به سمت نیروهای خودی بکشند. رزمندگانی که برای نجاتشان آمدند بعدها همگی به شهادت رسیدند.
متن کامل گفتوگو با مهلا طیران را از اینجا بخوانید.
۲۵۹




نظر شما