گروه اندیشه: احمد آخوندی و دکتر محسن جاوید موید در گفت و گویی با سیدمحمدرضا دادگستر دانشجوی دکتری سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه طراحی و اجرای سیاست و مترجم کتاب مسائل بدخیم در سیاست عمومی، تلاش کرده اند با طرح سوالاتی، شیوه کاربرد کتاب را در شرایط بحرانی و بدخیم مانند جنگ را مشخص کنند. از این نظر دادگستر بر ممانعت از رفتاری که مخل اعتماد عمومی و ممکن است از دولت سربزند، تاکید می کند. او معتقد است که «رهبران جوامع معمولاً با کاربست هفت استراتژی رایج به مسائل بدخیم پاسخ میدهند که از اجتناب و انکار و راهکارهای کنترلی و مقتدرانه گرفته تا حل تکنوکراتیک و همکاری ذی نفعان را شامل میشود. مخاطره رایج آن است که سیاستگذار در اثر وخامت وضعیت موجود و فشار گستردهای که بر دستگاه سیاستگذاری برای حل مسئله در زمانه بحران وجود دارد، به سمت اجتناب و انکار برود.» از این منظر او در این مصاحبه ابتدا به ویژگی های مسائل بدخیم، همچون جنگ، مخاطراتی که مسئولان را در شرایط جنگی تهدید می کند، ناتوانی های نهاد بوروکراتیک در شناخت واقعیت ها و مشکلات، کارهایی که دولت ها در زمان جنگ نباید انجام بدهند، و به کارگیری عقلانیت ضد عوامگرایی در جنگ اشاره می کند. این گفت و گو را که برای به ویژه مسئولان می تواند مفید به فایده باشد در ادامه می خوانید:
****
ویژگی های مهم مسائل بدخیم مثل جنگ
جنگ به عنوان چالش اهریمنی، در زمره مسائل بدخیم محسوب می شود. در همین آغاز ناگزیری، نخست تعریفی از مسائل "بدخیم" داشته باشیم. ویژگی های آن را تعریف کنید تا بتوانیم به بررسی ابعاد آن بپردازیم؟
مفهوم مسئله بدخیم برای نخستین بار در سال ۱۹۷۳ توسط هورست ریتل و مل وبر معرفی شد. برای دانستن اینکه چرا این مفهوم طرح شد، بایستی به مسیر تکوین دانش سیاستگذاری عمومی در دو دهه پس از اتمام جنگ جهانی دوم نگاهی بیندازیم.
در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، نوعی رویکرد مهندسی سنتی مبتنی بر عقلانیت کامل بر پژوهشهای این رشته حاکم بود که باور اساسی آن ایمان به سیاستگذار برای شناخت همهجانبه مشکلات، احصای بهترین راهحل از میان گزینههای موجود و سپس اجرای آن بود.
اما به مرور زمان مشخص شد که جنس و ماهیت یکسری از مسائل، موسوم به مسائل پیچیده یا بدخیم، متفاوتتر از آن هستند که با این ادراک اولیه بهدرستی تعریف و حل شوند. ریتل و وبر ۱۰ ویژگی اصلی برای این قبیل مسائل معرفی کردند:
-هیچ صورتبندی قطعیای برای یک مسئله بدخیم وجود ندارد.
-مسائل بدخیم هیچ قانون توقفی ندارند.
-راهحلهای مسائل بدخیم، درست یا نادرست نیستند، بلکه خوب یا بد هستند.
-هیچ آزمون فوری و نهایی برای سنجش راهحل یک مسئلۀ بدخیم وجود ندارد.
-هر راهحلی برای مسئلهای بدخیم یک «عملیات یکباره» است. از آنجایی که هیچ فرصتی برای یادگیری با آزمون و خطا وجود ندارد، هر تلاشی اهمیت زیادی دارد.
-مسائل بدخیم مجموعهای از راهحلهای بالقوه بیشمار (یا کاملاً مطلوب) ندارند، و همچنین مجموعهای از عملیات خوبتوصیفشدۀ رضایتبخشی وجود ندارد که ممکن است در طرح گنجانده شوند.
-هر مسئلۀ بدخیمی اساساً یکتاست.
-هر مسئلۀ بدخیمی را میتوان نشانۀ مسئله دیگری دانست.
-وجود یک تناقض نشاندهندۀ مسئلۀ بدخیم را میتوان به روشهای متعددی توضیح داد. انتخاب توضیح، ماهیت حل مسئله را تعیین میکند.
-برنامهریز حق ندارد اشتباه کند.
در واقع نکته اساسیای که در طرح بحث مسائل بدخیم باید بدان توجه نمود این است که الزاماً همه ذینفعان درک واحدی از مسئله ندارند و حتی در صورت دستیابی به نوعی اجماع بر سر وجود مسئله و ضرورت رسیدگی به آن، حصول توافق حول راهکار بهینه بسیار دشوار است.
مخاطره رایج برای سیاستگذاران در شرایط جنگی چیست؟
گاه شدت جنگ و بمباران سبب می شود به درمان های نوستالژیک و نوشدارویی گرایش یابیم. آیا می توانید با مثالی در مورد این درمان ها به تشریح موضوع کمک کنید؟
رهبران جوامع معمولاً با کاربست هفت استراتژی رایج به مسائل بدخیم پاسخ میدهند که از اجتناب و انکار و راهکارهای کنترلی و مقتدرانه گرفته تا حل تکنوکراتیک و همکاری ذی نفعان را شامل میشود. مخاطره رایج آن است که سیاستگذار در اثر وخامت وضعیت موجود و فشار گستردهای که بر دستگاه سیاستگذاری برای حل مسئله در زمانه بحران وجود دارد، به سمت اجتناب و انکار برود.
پژوهشها نشان میدهد که پاسخ متداول به مسائل پیچیده و تهدیدات نوظهور صرفاً انکار وجود یا اهمیت آنهاست. سیاستگذاران به جهل استراتژیک متوسل میشوند، یا حتی از سوی گروههای ذی نفع به این سمت سوق داده میشوند، تا ضرورت رسیدگی به مسئله را انکار کنند.
اما پیامد مخرب آن این است که ظرفیت حل مسئله نظام حکمرانی بهتدریج فرسایش پیدا میکند و آنگاه سیاستگذار در آینده ناچار است تا راهکارهای دشوارتری را در پیش گیرد و با موج فزایندهای از نارضایتی مواجه شود. مسیر دیگری که معمولاً بحران میآفریند، تحمیل راهکارهای متمرکز و قهری است که سیاستگذار آن را با سودای ترسیم چهرهای قهرمانانه و ظفرمندانه از خود اتخاذ میکند، اما در نهایت توفیقی در حل مسئله ندارد.
در ساحت سیاستگذاری ایرانی از دو سنخ راهکارهای فوق بهکرات میتوان مشاهده کرد. برای مثال فقدان پروتکلهای ارتباطاتی در زمانه بحران که به تصمیماتی نظیر قطع کامل شبکه میانجامد یا تحدید تنظیم بازار به قیمتگذاری و روشهای تعزیراتی.
خصلت مسائل بدخیم اینست که راهحل روشن و قاطعی ندارند از این رو دولت نباید توقع حل مسئله را داشته باشد بلکه در بهترین حالت یک تسهیلگر برای دستیابی ذینفعان به درکی مشترک از مسئله و راهکارهای احتمالی پیرامون آنست. به نظر میرسد سیاستگذار هنوز به چنین نقشی برای خود رضایت نداده است.
ناتوانی دانش تکنوکراتیک در شناخت واقعیت های موجود
به خوبی دریافتیم که اغلب در مورد "مسائل بدخیم" رویکردهای علمی از تعریف و ماهیت مساله و همچنین راه حل ها مورد غفلت واقع می شوند. پس به چه رویکردهایی در این باره باید فکر بکنیم؟
برای حل مسائل بدخیم هیچ گونه راهکار جادویی وجود ندارد و حتی کشورهای توسعهیافته که از منابع انسانی غنی در حیطه سیاستگذار و دانش انباشته حکمرانی برخوردارند، در یک وضعیت تعدیل و بازآرایی همیشگی سیاستها قرار دارند تا بتوانند از خلال آزمون و خطا، به پاسخهای بهتری دست پیدا کنند.
در گام اول دولت باید فروتنانه با واقعیت پیچیدگی مسائل بدخیم و بههمپیوستهبودن حوزههای سیاستی در قبال آنها مواجه شده و آن را بپذیرد. سپس در ترکیب با سیاستهای مقابلهای، به سمت الگوی سیاستهای پیشگیرانه نیز حرکت کند. ترسیم سیاستها در یک افق زمانی بلندمدت و گردهمآوردن ذی نفعان مدتها پیش از شکلگیری یک بحران، از سطح بالای هوشمندی و آمادگی یک دولت حکایت دارد.
در الگوهای سیاستگذاری پیشگیرانه نیز باید توامان به دو سطح عوامل خطر و عوامل توانمندی توجه داشت و مداخلات را هم حول کاهش آسیبها و هم حول افزایش توانمندیها سامان داد. رویکرد پیشنهادی دیگر، همکاری ذی نفعان است.
در بسیاری از مواقع، دانش تکنوکراتیک موجود در دولت عاجز از شناخت واقعیتهای میدان سیاستگذاری است. شبکهسازی و تعامل با بازیگران دیگر و درک دغدغهها و نگرانیهای آنها، به طراحی سیاستهایی میانجامد که احتمال شکست آنها، دستکم در افقهای زمانی کوتاه و میانمدت، کمتر است.
کارهایی که دولت ها در زمان جنگ نباید انجام بدهند
آیا واقعا "حکمرانی خوب" در این فضای سهمگین و دلهره آور بمباران ها جایگاهی دارد. انتظارات "ما" به عنوان محققان و متخصصان جامعه، "ما" به عنوان شهروندان و مردم در این باره چه می تواند باشد؟ حاکمیت و دولتمردان با چه اندیشه ای می توانند همچنان "اعتماد آمیز" باشند؟
جنگها اولویت دولتها را از توسعه بهسمت بقا تغییر میدهند. در این شرایط فورسماژور، سیاستگذار معتقد است که زمان مناسبی برای اجرای حکمرانی خوب و اصولی مانند پاسخگویی، مشارکت، شفافیت و... نیست و چهبسا آنها اثری معکوس داشته باشند.
با این وجود میتوان از رهگذر پیشنهاد ابتکارهایی اعتمادآفرین، شیوه حکمرانی مسئولانهتری را برگزید که به دولت نیز در مدیریت جنگ کمک میکند. برای مثال، شفافیت نسبی در اطلاعرسانی درباره وضعیت جنگ و تصمیمها، از شایعه و بیاعتمادی جلوگیری میکند. اخبار نادرست باید خط قرمز سیاستگذار باشد.
پاسخگویی واقعگرایانه (برای مثال پذیرش کمبودها یا اشتباهات) از تحریف واقعیت جلوگیری کرده و مردم را در کنار دولت نگه میدارد. بالا نگاه داشتن روحیه شهروندان نباید به سمت خلق ادراکات اشتباه از جنگ بینجامد. محور دیگر، عدالت در توزیع منابع و حمایتها است که از احساس تبعیض و خستگی اجتماعی میکاهد.
نوعاً جنگها زمانهای مناسبی برای دستهبندی شهروندان از حیث میزان برخورداری و دستیابی به شناخت کاملی از زیست اقتصادی آنها نیستند. در نهایت طراحی کانالهایی برای ارتباط مردم با سیاستگذار و گوش فرا دادن به پیشنهادهای آنها میتواند حسی از مشارکت در حکمرانی را در میان شهروندان ترویج دهد.

عقلانیت جنگ ضد عوامگرایی
تجربه کشورهای دیگر نشان می دهد در هر فضای بحرانی جنگ، عوام گرایی به سرعت اوج می گیرد، رفتار رهبران عوام گرا چیست؟
دولتها در این قبیل موقعیتها دو مسیر پیش روی خود دارند. آنها یا باید بپذیرند که نگرش شهروندان در موارد گوناگون چندپاره و قطبی است و باید به سمت میانجیگری بین آنها بروند یا آنکه قید مشورت با ذی نفعان را بزنند و برنامههای عوامگرایانهای را دنبال کنند که با پایگاه سیاسی آنها همسو است.
قاعدتاً در جنگ دولتها باید مسیر اول را طی کنند تا بتوانند ضمن ایجاد انسجام اجتماعی و پرهیز از تفرقه، ظرفیت حل مسئله خود را گسترش دهند. اما این فرآیند یک لحظه تلخ برای سیاستگذار دارد و آن اعتراف به شکستهای خود و پذیرش آنهاست که تصویر عمومی از شایستگی او را به چالش میکشد.
از این رو راهکار دوم از منظر سیاسی جذابیت بیشتری دارد و در اینجاست که پوپولیسم زمین مساعدی برای ظهور پیدا میکند. رفتار آنها مبتنی بر استراتژیهای رسانهای و مهندسی احساسات است. سیاستمداران عوامگرا تلاش میکنند تا نارضایتیها را تشدید کنند و به نگرانی مردم دامن بزنند. آنها سپس خود را در نقش منجی معرفی کرده و وعدههای رفعورجوع سریع مسائل را میدهند.
تخریب متخصصان بخشی از استراتژی عوامگرایان است. آنها بر این باورند که متخصصان نه بخشی از راهحل بلکه بخشی از مسئله هستند و باید تاوان شکلگیری وضع موجود را بدهند. از این رو عوامگرایان به سمت حذف متخصصان و تسخیر نهادهای نخبگانی میروند.
در شرایطی مانند جنگ، این مخاطره فرصت مساعدتری برای بروز و ظهور دارد زیرا سطح اضطراب و نگرانی جمعی بالاست و نوعی احساس عمومی نسبت به ضرورت مجازات بانیان وضع سیاستهای اشتباه پیشین وجود دارد. اما باید به این واقعیت نیز توجه کرد که ضربات وارده بر نهادهای دیوانسالاری و تخصص در زمانه بحران بهدشواری قابل مرهم نهادن و ترمیم است.
بیشتر بخوانید:
سربازان چشم بسته جنگ روایت ها نباشیم / کالبدشکافی جنگ روایت ها در عصر علم قصهگویی / وقتی نویسنده دیکتاتور میشود
استمرار تصمیمات مرگبار در مدیریت نخبگان ایرانی / ویروسشناسی شناخت نخبگان / بحران ایران بحران فوران کژخردی و فقدان مسئولیت پذیری
هشدار درباره حضور خطری همه جایی در ایران/ شبه سیاستمداران و شبه عالمان، بدون مسئولیت پذیری، تعیین تکلیف می کنند / پنهان سازی بی دانشی با زبان پیچیده
زیرآب زنی / چرا حاکمیت، مردم، افراد و سازمان ها در ایران زیرآب هم را می زنند؟ / اختلال رفتاری که بیشتر در کشورهای توسعه نیافته رایج است
می خواهید عقاب باشید یا اسب آبی؟ / مدیران محترم، اگر حال کارکنانتان بد باشد، شما مقصرید / هر کسی طرف خود را عالی و طرف مقابل را ناکارآمد می داند
" فساد نخبگانی " ، "مدیریت پخمگانی"/ تفاوت بن بست های مدیریتی در کشورهای درحال توسعه و کشورهای توسعه نیافته
از سینگر تا ملکیان: خریدن طلا و دلار در زمانۀ بحران / مرز بین مرگ دیگران و آسایش ما کجاست؟ / فلسفه حیات حقیقی در کجا جاری است؟
شبح فروید در بازار تهران؛ چرا ایرانیها برای تسکین روحشان خرید میکنند؟/ وقتی غریزههای سرکوبشده برای ما تصمیم میگیرند
۲۱۶۲۱۶




نظر شما