مذاكرات اسلام آباد

۷ نفر
۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۶
نشانه‌های نخستین فروپاشی سلطه آمریکا

برای جهان بهتر است که چند منطقه وجود داشته باشد که در هرکدام از آنها یک ابرقدرت وجود دارد و سلطه خود را تحمیل می کند. زیرا جهان بینی غربی تنها یک امکان است؛ صرفا یک نظریه در میان بسیاری از نظریه های دیگر که می تواند حاکم باشد.

 اکنون می توان بیشتر از پیش به تحقق امکان های دیگر امیدوار بود. شاید آن چیزی که باید روسیه و چین، دو ابرقدرت مخالف غرب، انجام می دادند توسط ایران انجام شده باشد. هرچه باشد سلطه آمریکا دیگر کمرنگ شده است.

سلطه آمریکایی که هسته مرکزی جهان بینی غربی است و از جنگ جهانی دوم خود را بر تمامی دنیا تحمیل کرده است اکنون نشانه های نخستینِ فروپاشی خود را نشان می دهد. آمریکا به عنوان سلطه گر، هژمون، می خواهد جهان بینی و ارزش های غربی را بر ایران و هر کس که مخالف این ارزش ها و جهان بینی است تحمیل کند. برای یک سلطه ضروری است که هرگاه بخواهد سلطه خود را تحمیل کند این کار را به شیوه ای قاطع، سریع و ساده انجام دهد تا نه تنها مخالف سرکوب شود بلکه بقیه نیز از طغیان بترسند و زیر سلطه بمانند.

اکنون سه هفته از حملات آمریکا و اسرائیل گذشته است؛ تا به حال راهبرد اولیه هول و وحشت، و راهبرد ثانویه جنگ فرسایشی شکست خورده است. در راهبرد اول انتظار داشتند در جند روز اولیه با آتش وسیع و گسترده ایران را از تصمیم گیری باز دارند و فلج کنند؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد و راهبرد از میان رفت. در ادامه وقتی راهبرد قبلی شکست خورد و جنگ به اهداف اصلی خود نرسید آمریکا ناچار جنگ فرسایشی را پیش گرفت. هدف جنگ براندازی حکومت ایران و ایجاد حکومتی دست نشانده بود؛ اما این هدف محقق نشد و روز به روز دورتر به نظر می آید. آمریکا اکنون با حالتی دردناک روبرو است: پیروزی حاصل نشده است و نمی دانند چگونه از این ورطه خارج شوند که تحقیر نشوند. زیرا این جنگ، جنگی میان دو کشور بر سر مسائل قابل درک سیاسی نیست؛ جنگی است که سلطه گر بر کشوری که حاضر به پذیرش سلطه نیست تحمیل کرده است تا او را تنبیه کند. اما ایران هم مقاومت شدیدی کرده است و هم در حالت تهاجمی قرار گرفته است. این حالت با هر هزینه ای برای ایران پیروزی است؛ زیرا ابهت و اقتدار امپریالیسم آمریکا را شکسته است و نشان داده است که آمریکایی ها قدرت بی انتهایی ندارند.

اما چنین نیست که تنها بحث این باشد که ابهت و دبدبه و کبکبه آمریکا شکسته باشد؛ بلکه در منطقه اتفاقات دیگری می افتد. روسیه در جنگ اکراین بخشی از اقتدار خود را از دست داد؛ آمریکا هم در جنگ با ایران دچار همین حالت شده است. از این ببعد روس ها احتمالا به مخالفان آمریکا در منطقه کمک بیشتری کنند تا سلطه غربی کمرنگ شود. از روس ها مصمم تر احتمالا چینی ها هستند که خاموش اما عمیق از سلطه غربی ناراضی هستند و مقابل آن می ایستند. ممکن است پس از این جنگ، وقتی آمریکا سرشکسته و شرمگین از جنگ خارج شد روسیه و چین با ایران ائتلافی راهبردی تشکیل دهند تا مقابل سلطه آمریکا ایستادگی کنند. در میانه این نظم جدید ایران می تواند با قدرت بیشتری نسبت به پیش از جنگ دامنه نفوذ منطقه ای خود را نگه دارد. آمریکا و اسرائیل نتوانسته اند ایران را شکست بدهند و همین سبب می شود قدرت و نفوذ منطقه ای ایران چند برابر شود. چنین نظمی بسیار به نفع جهان است.

پیشتر نوشته بودم که چرا کارل اشمیت، فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی معاصر، از سلطه آمریکایی ها نگران بود. آنچه که جای نگرانی بود این بود که آمریکایی ها اصول جنگ کشورها را از میان می برند و آن را به عملیات ویژه مقابل تروریزم تحویل می دهند؛ دشمن خود را دیو و دد نشان می دهند که باید به دلایل اخلاقی، نه سیاسی، از میان برود. در حالی که دشمنان آنها نه تروریست هستند نه دیو و دد بلکه بسیاری از آنها نمی خواهند سلطه آمریکایی را بپذیرند یا نمی خواهند حاکمیت خود را برای رضایت آمریکا محدود کنند. این اختلافات سیاسی است اما آمریکا و جهان غربی چون وانمود می کند که جهان بینی خاصی ندارد و جامعه را سیاست زدایی می کند نمی تواند به دشمن و مخالف سیاسی معتقد باشد؛ پس این دشمنان و مخالفان را دیو و دد نشان می دهد تا ذات سیاسی اختلاف مخفی شود و با دلایل و بهانه هایی که از واژگان اخلاقی سو استفاده می کند دشمنان خود را هدف می گیرند.

از طرف دیگر، جهان غربی به رهبری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم سعی کرد سلطه خود را بر تمامی جهان تحمیل کند؛ تا پس از جنگ سرد دست کم بلوک شرق و جنبش غیرمتعهد وجود داشت که مقابل این سلطه تحمیلی قد علم کند. پس از فروپاشی شوروی دیگر بلوک شرق وجود نداشت و طبعا جنبش غیرمتعهد هم کمرنگ شد. آمریکا بیش از هر زمان دیگر سعی کرد سلطه خود را بر کشورهای مخالف تحمیل کند. دیگر، جهان به یک بلوک غربی تبدیل شد که سلطه آمریکایی در آن غالب بود و هیچ جهان بینی سیاسی، اخلاقی، و اقتصادی نمی توانست وجود داشته باشد. اشمیت یکه تازی سلطه آمریکایی و نظم غربی را یک نقطه ضعف می دید و معتقد بود که آمریکا دولتی امپریالیست است، اما به شیوه ای جدید: برخلاف امپریالیسم کهن که سلطه خود را با تصرف سرزمین نشان می داد، امپریالیسم آمریکایی سلطه خود را با تحمیل اصول سیاسی، حقوقی، اخلاقی و اقتصادی نشان می دهد.

اشمیت در دیدگاه های جغرافیای سیاسی خود به طور مختصر معتقد است برای جهان بهتر است که چند منطقه وجود داشته باشد که در هرکدام از آنها یک ابرقدرت وجود دارد و سلطه خود را تحمیل می کند. زیرا جهان بینی غربی تنها یک امکان است؛ صرفا یک نظریه در میان بسیاری از نظریه های دیگر که می تواند حاکم باشد. اکنون می توان بیشتر از پیش به تحقق امکان های دیگر امیدوار بود. شاید آن چیزی که باید روسیه و چین، دو ابرقدرت مخالف غرب، انجام می دادند توسط ایران انجام شده باشد. هرچه باشد سلطه آمریکا دیگر کمرنگ شده است.

کد مطلب 2196708

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 5
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ارش IR ۱۲:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۳
    0 0
    ایران نیازمند سرمایه گذاری بیش از 1000 میلیارد دلار است حداقل یک سوم این میزان در صنعت نفت و پتروشیمی است اگر آقای ترامپ اینقدر که میگن اهل معامله هست نه تنها به ایران حمله نمی کرد بلکه می توانست با تغییر رفتار در این سرمایه گذاری که در هیچ کجای جهان چنین فرصتی وجود ندارد استفاده حداکثری می کرد. خیلی نفهم هستند و با طناب اسرائیل ترامپ و آمریکا را به فنا دادند خیلی احمقند
  • IR ۰۸:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۵
    0 0
    سلطه آمریکا یک منبع الهام در ذهن ایرانی های مخالف نظام بود و در عمل وجود نداشت. هر وقت ایران میخواست از فرصت روابط حسنه با کشورهای مستقل بهره بگیرد آن ها هوچی گری می کردند تا فرصت از بین برود. وگرنه ما خیلی فرصت برای استفاده از ظرفیت کشورهای مستقل از غرب داشتیم.