مذاكرات اسلام آباد

هیچ مبارزه‌ای در خواب و خیال و خلأ شکل نمی‌گیرد/ بهشتی که وعدۀ برگشت به آن را می‌دهند اگر برزخ کامل نبود، فردوس برینی هم که جار می‌زنند نبود

حسین پاکدل نمایشنامه‌نویس، طراح و کارگردان تئاتر و مدیر فرهنگی شناخته‌شده در بخشی از پستی بلند در صفحهٔ اینستاگرامش با عنوان «آبروی مبارزه را بُردند!» نوشت: «انصافاً جماعت مدعی مبارزه چه ویژگی در او دیدند؟ این موجود بی‌وجود که حتی به درد خودش هم نمی‌خورد. غیر از شصت‌ودومیلیون دلار دزدی از ملت که حدود نیم‌قرن قبل با خود به یغما برد -که آن‌زمان می‌شد شهری را با آن از ریشه آباد کرد- چه برای عرض‌اندام دارد؟»

به گزارش خبرآنلاین، حسین پاکدل نمایشنامه‌نویس، طراح و کارگردان تئاتر و مدیر فرهنگی شناخته‌شده با انتشار پستی در صفحهٔ اینستاگرامش با عنوان «آبروی مبارزه را بُردند!» چنین نوشت: 

«مخاطب این نوشته عمدتاً گونه‌ای نادر از خواص‌اند؛ 

جماعت مدعی که با شور و حرارت در این مدت -از زمان تجاوز، ترورها، کشتار و تخریب‌های سال قبل امریکا و اسرائیل که معروف شده به جنگ دوازده روزه تا تهاجم وسیع و ویرانگر آخری و پاسخ سخت ایران، تا این دم و آغاز مذاکرات از موضع قدرت- دم از مبارزه و تغییر رژیم در ایران می‌زدند و کماکان می‌زنند.

البته همه به یک اندازه کُنِش نداشتند ولی هر یک به سهم و توان، چیزی برای همراهی کم نگذاشتند. از پاره‌ای شبه‌روشنفکران تا بعضی هنرمندان تمام‌شده و روبه‌اتمام، روزنامه‌نگاران مثلاً منتقد، سرکردگان باندهای آواره و بلاتکلیف سیاسی، سارقان اعتراضات مدنی و معقول معترضان نجیب داخلی و انحراف آن به سمت خواست خود، جنگ‌طلب صلح نوبل، تهی‌مغزان نامه‌نویس به ترامپ محض حملۀ نظامی به ایران، تشکرکنندگان از تجاوزگران، مجریان دریده و رخت‌خواب‌گستردگان پشت در شبکه‌های فارسی‌زبان و درخواست محو ایران با پرتاب بمب اتم و الی‌آخر. همه از دَم تا دُم با این نحوه‌ عمل شگفت‌آور، آبروی نَفـسِ مبارزه را بردند!

انصافاً جماعت مدعی مبارزه چه ویژگی در او دیدند؟ این موجود بی‌وجود که حتی به درد خودش هم نمی‌خورد. غیر از شصت‌ودومیلیون دلار دزدی از ملت که حدود نیم‌قرن قبل با خود به یغما برد -که آن‌زمان می‌شد شهری را با آن از ریشه آباد کرد- چه برای عرض‌اندام دارد؟

اول این‌که آمریکا -با اذعان به دارا بودن حد اعلای علم و ثروت و قدرت برتر و غیره- در تاریخ کوتاه خود از زمان شکل‌گیری ایالات متحده تا امروز، هرگز مدافع هیچ جنبش و قیام و تحول غیروابسته به‌خود نبوده و نیست. از اتفاق به دلیل منش هویدای استکباری و منفعت‌طلبانۀ تمامیت‌خواهانه‌اش اغلب هدف نخست خشم مبارزین تحت ستم سراسر جهان برای کسب آزادی و استقلال بوده‌ و هست.

دوم این‌که تکلیف خوی خون‌ریز و تجاوزگر اسرائیل بر احدی پوشیده نیست. این رژیم اختراعی با عمری نزدیک‌شده به هشتاد سال، در کارنامۀ پروپیمان ننگین‌اش از هیچ قتل‌عام، ترور، ایجاد اختلاف، بحران‌سازی، جنگ‌افروزی و جرم و جنایت در حق بشریت، خصوصا مسلمانان دمی فروگذار نکرده‌ است. تحت حمایت بی‌چون‌وچرای امریکا، به هیچ تعهد، توافق و قانون جهانی هم پایبند نبوده و نیست. پشیزی هم برای اعتراضات و تذکرات تُند و کُند رؤسای دولت‌ها، مقامات و نهادهای بین‌المللی ارزش قائل نیست. ضمن آن‌که محال است حتی یک انسان اندیشمند آزاده در سراسر گیتی پیدا شود که نسبت به این رژیم منحط فاشیستی نظر مساعد یا خوشی داشته و به دفعات محکوم‌اش نکرده‌ باشد.

سوم این‌که هر مبارزۀ سیاسی آدابی دارد. آگاهی همه‌جانبه با توان قانع‌سازی آحاد لازم دارد. نیاز اولیه به تئوری پایه‌ای فلسفی قوی، پیشرو، مستدل و کارا دارد. هدف مشخص، نقشۀ راه و مسئولیت‌پذیری می‌خواهد. اخلاق و اعتمادبه‌نفس مبارزه لازم دارد. سیر یک مبارزۀ ملی با پرهیز از هر نوع نژادپرستی، ضمن دربرگیرندگی، باید بتواند با کمترین آسیب به جان و مال خلقی که درصدد نجات آن‌اند در بستر زمانی مناسب پیش برود. لازم است از قبل پیامدهای تراژیک و تاب‌آوری نتایجِ سخت مترتب بر مقابله با آن برآورد شود. ضمن آن‌که نیاز به رهبری نخبه، بومی، مستقل، باهوش، شجاع، مدبر، مبتکر، پرطاقت، صبور، سخنور، دلسوز، ازخودگذشته، دردکشیده، آگاه به تاریخ و مناسبات سیاسی روز جهان، با قدرت تصمیم‌گیری سریع به همراه تشکیلاتی منسجم و کادری مجرب و اعضایی معتقد و محکم و هم‌قسم دارد. رویکرد گفتگومحور مبارزه لزوماً نباید تنها بر مدار نقد منفی و انکار وضع موجود باشد. در کنار مخالفت‌خوانی علیه رقیب، باید با زبان واحد یک برنامۀ مشخص و مدون اثباتی، با فراهم‌کردن زمینۀ پذیرش عام و حداکثری، بدون توسل به زور و خشونت، با ترسیم افق روشن روبه ‌پیش، نه چشم‌انداز تار برگشت به قبل و ماقبلی موهوم، تدوین و ارائه شود. طبعاً پول کافی و حامی قدرتمند هم نیاز دارد. منبع این پول و شناسنامۀ حامی باید مشخص باشد و ده‌ها مورد دیگر. هیچ مبارزه‌ای در خلوت و خیال و خواب و خلأ شکل نمی‌گیرد. 

هیچ مبارزه‌ای در خواب و خیال و خلأ شکل نمی‌گیرد/ بهشتی که وعدۀ برگشت به آن را می‌دهند، اگر برزخ کامل نبود، فردوس برینی هم که جار می‌زنند نبود

حالا با وام‌گیری از کلام آندره ژید که: «همۀ چیزها گفته شده‌اند، ولی چون گوشِ شنوایی نبوده، پیوسته باید از نو گفت» گریزی گذرا می‌زنیم به نحوۀ عمل مبارزین نوظهور با هدف براندازی حکومت مستقر در ایران و تصاحب قدرت به هر قیمت، آن‌هم از راه دور؛ از شکل‌گیری، طریقۀ کنش، هدایت و رهبری، اخلاق رفتاری و... تا نتایج حاصله.

از این منظر، واقعۀ هولناکی که فرصت‌طلبانه، شانه‌به‌شانۀ تجاوز گستردۀ دشمن، چون بختک، بر سر این مُلک آوار شد و هزینه‌ای فوق تصّور به جان و مال و زیرساخت‌ و روان مردم ایران تحمیل کرد را به هیچ عنوان نمی‌توان در ردیف مبارزه، قیام، انقلاب، خیزش، نهضت یا جنبش جا داد. این اتفاق فقط یک نام داشت و آن فروپاشی کامل پهنۀ ایران در تمام سطوح بود؛ از تجزیه و آغاز جنگ‌های داخلی گرفته تا غارت نفت و ثروت و میراث ملی و... چیزی که به‌عیان هدف اصلی اسرائیل، آمریکا و متحدان‌ منطقه‌ای‌شان ظرف حداکثر یک‌هفته بود.

جماعت حقیر خودمبارزپندار در نقش جاسوس، مخبر، توجیه‌گر، مبلغ و پیاده‌نظام دشمن، خیانت، خباثت و دنائت را تعریفی نو دادند. رسانه‌های تحت‌ اختیار صهیونیسم، به زبان فارسی طی چندین سال ضمن صرف هزینه‌های گزاف، با پخش انواع برنامه‌های جذاب، حاوی همه‌شکل دروغ و جعل و انگ و تهمت و وارونه‌سازی تاریخ، از طُرُق حقیقی با استخدام افراد و مسخ مجازی با ترویج شایعات کذب در گسترۀ وب، جذب نیرو کردند.

در بزنگاه حادثه این لشگر بی‌خبر، چشم و گوش بستۀ احساساتی و سربه‌فرمان را هم‌زمان با تحمیل جنگ، به نفع خود به اشکال مختلف به‌کار گرفتند. الحق این جماعت، خدمت به دشمن و خیانت به وطن را به‌حد کمال به‌جا آوردند. نه برنامه‌ای داشتند، نه چشم‌انداز روشنی و نه در جمع خود افراد صاحب‌نام، وزین و فکوری. به‌لحاظ اخلاقی هم تنها خروجی آن‌ها راه‌اندازی خط‌ تولید ناسزا و تهمت بود، آن‌ هم به رکیک‌ترین شکل ممکن. با تجمّعات سبک نمایشی که به اعتراف صریح خودشان، اغلب با هزینۀ مستقیم اسرائیل با های‌وهو در بعضی شهرهای غرب با حمل پرچم اسرائیل و امریکا برگزار می‌شد. به‌فرموده، دو جملۀ کلیشه‌ای یکسان هم طوطی‌وار ورد زبان همه‌شان بود که در بحث‌ها به‌کار می‌بردند که: «اگه می‌گی این نه، پس کی؟» و « هرکی بیاد بهتر از ایناس که هستن!» غافل‌اند آنان‌که می‌گویند هرکه و هرچه بیاید بهتر از این است که هست، نه معنای خوب و بد را می‌فهمند و نه درکی از پیامدهای بد و بدتر و بدترین و شرِّ مطلق و... دارند. 

به‌جای نمایش افق تازه و رو به آینده هم، باز با کرّوفَر، همان جنس کهنه، بنجل و تاریخ انقضاء گذشته را به صورت وارونه در بسته‌بندی تازه در کلۀ مخاطب غافل و کم‌حوصله برای تحقیق فرو می‌کنند. آن بهشت پنجاه و هفت‌ساله‌ای که وعدۀ برگشت به آن را می‌دهند به گواه تاریخ مکتوب و موجود افرادی از خود دولت و دربار، پیداست اگر برزخ کامل نبود، مطلقاً آن‌چنان باغ فردوس برینی که جار می‌زنند هم نبود. این موجوداتی که ادای شناخت تاریخ معاصر درمی‌آورند و عجالتاً کارشناس فرمایشی رسانه‌های اسرائیلی‌ هستند، آیا حاضرند گوشه‌ای از حقیقت کودتای آن پالانی را بازگو کنند؟ یا کشتن خیلِ اطرافیان از جمله تیمورتاش، که نام خانوادگی خود را هم از او دارد؟ یا زمین‌خواری‌های به‌زور او را؟ یا ماجرای هفتاد و دو نفر و شهریور بیست و اشغال تهران و تبعید تحقیرآمیز او را؟ یا نصب دوّمی به دست روزولت، چرچیل و استالین، سه قدرت سیاسی آن‌موقع؟ فرار سلطان و کودتای انگلیسی‌امریکایی سال سی‌ودو علیه دولت ملی؟ کشتار پانزده‌خرداد یا میدان ژاله؟ یا تعداد بی‌شمار زندانی سیاسی؟ شکنجه‌های ساواک؟ فقر و فلاکت ملی در زمانۀ درآمد سرشار نفت، بدون وجود هیچ‌گونه تحریم؟ یا شد اقرار کنند حتی برای یک‌بار، این قَدَرقُدرت، کاری را بدون اجازه ارباب بزرگ انجام دهد؟

کافی است برای پی‌بردن به گوشه‌ای از حقیقت، از میانِ انبوه کتاب‌ها و نشریات منتشره شامل پژوهش‌های خارجی و داخلی، خاطرات زندانیان سیاسی و غیره، حتی فقط سرسری نگاهی انداخته شود به «خاطرات محرمانه عَلَم» وزیر دربار وقت و محرم اسرار. یا «در خدمت تخت و طاووس» پرویز راجی، «خاطرات علی امینی»، «مأموریت در تهران» ژنرال هایزر و.... 

آن بهشت پنجاه و هفت‌ساله‌ای که وعدۀ برگشت به آن را می‌دهند به گواه تاریخ مکتوب و موجود افرادی از خود دولت و دربار، پیداست اگر برزخ کامل نبود، مطلقاً آن‌چنان باغ فردوس برینی که جار می‌زنند هم نبود. این موجوداتی که ادای شناخت تاریخ معاصر درمی‌آورند و عجالتاً کارشناس فرمایشی رسانه‌های اسرائیلی‌ هستند، آیا حاضرند گوشه‌ای از حقیقت کودتای آن پالانی را بازگو کنند؟

سکاندار ظاهریِ این مبارزه هم که از شدت حرص و تعجیل برای قاپیدن ‌تخت‌وتاج، حاضر است با قاطعیت کل نفوس ایران و تمام امکانات‌ کشور را یک‌جا نابود کند. درست همان موقع که آن مردک رم‌کردۀ کودک‌کش به ملت ایران توهین‌های سخیف می‌کرد و یک‌شبه می‌خواست فرهنگ و تمدن سه‌هزار سالۀ ایران را نابود کند کارگزارانش مشغول دریوزگی بودند تا این موجود مفلوک را داخل آدم حساب کرده برای چند ثانیه به دست‌بوسی بپذیرد. دم‌به‌ساعت هم برای مردم ایران دستورالعمل مبارزه صادر می‌کرد که: سال نو را تحویل کنید! شب است بخوابید! روز است بیدار شوید! سیزده است به صحرا بروید! طفلک آن‌قدر خود را به زمان تصاحب تاج نزدیک حس می‌کرد که هنگام چرت میان‌وعده هم خواب‌های شیرینِ سلطنت می‌دید. عاقبتش هم شد حکایت ملا که خواب دید گنجی پیدا کرده، اما به قدری سنگین است که در اثر حمل آن شلوار خیس می‌کند و از خواب می‌پرد، زنش سرش داد می‌کشد: قباحت دارد، مرد به این گندگی شلوار خیس می‌کند؟! در جواب می‌گوید: حرف بی‌خود نزن، اگر نصف دیگر خوابم هم درست پیش می‌رفت توی شلوارم بدتر از این می‌کردم و تو دست‌وپایم را می‌بوسیدی!

انصافاً جماعت مدعیِ مبارزه چه ویژگی در او دیدند؟ این موجود بی‌وجود که حتی به درد خودش هم نمی‌خورد. غیر از شصت‌ودومیلیون دلار دزدی از ملت که حدود نیم‌قرن قبل با خود به یغما برد -که آن‌زمان می‌شد شهری را با آن از ریشه آباد کرد- چه برای عرض‌اندام دارد؟ ذرّه‌ای شناخت از ایران، فرهنگ و خلق‌وخوی مردمش دارد؟ اصلاً هیچ چیزش ایرانی‌است؟ این موجود بی‌جربزه، کم‌هوش، کم‌جنبه، کم‌طاقت، خودخواه، مذبذب، دروغ‌گو، وابسته، راحت‌طلب بی‌غیرت دزد وطن‌فروش، هرچه در قاموس کژی‌ها هست یک‌جا دارد. اول کار یک‌راست رفت پابوس نتانیاهوی جلاد، بعد هم به زیارت دیوار ندبه و آن اداهای چندش -نه حتی به دیدن قدس و مسجدالاقصی. یک‌بند هم از دشمن تقاضای بمباران بیشتر ایران می‌کرد.

اگر انصاف و قدرت تمیز و گوش شنوا در این جماعت فَشَل بود، اگر از فهم اعجاز معجزۀ رخ داده بر مردم ایران پس از یک پایداری بی‌مانند، عاجز نبودند، اگر یک‌جو شرف داشتند، می‌شد گفت فرض کنند -هرچند نیاز به فرض نیست- ایرانی نیستند تا شاید مثل تمام انسان‌های منصف و آزادۀ جهان از داشتن این هوش و نبوغ دفاعی فرزندان ایران در به زانو واداشتن این قدرت استکباری و نوچه‌اش متعجّب و مشعوف می‌شدند.

حرف غایی را زنده‌یاد دکتر اسلامی ندوشن گفتند که: «وجودی که پشت پا به فرهنگ ملی زد اصلاً ارزش‌پذیر نخواهد بود.»

هیچ مبارزه‌ای در خواب و خیال و خلأ شکل نمی‌گیرد/ بهشتی که وعدۀ برگشت به آن را می‌دهند، اگر برزخ کامل نبود، فردوس برینی هم که جار می‌زنند نبود

۲۴۲۲۴۲

کد مطلب 2202541

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =