مذاكرات اسلام آباد

تاریخ‌نگاری دینی ساسانی، عامدانه هخامنشیان را کنار گذاشت

به عقیده تورج دریایی ساسانیان در آغاز کار از راه‌های مختلف امکان آگاهی از تاریخ هخامنشی را داشتند و به واقع نیز از آن آگاه بودند اما با رسمی شدن دین زردشتی و دینی شدن دولت چنان‌که در جهان باستان و میانه رایج بود، ساسانیان نیز برای تاریخ‌نگاری به الگوی دینی (الگوی اوستایی) روی آوردند و این چهارچوب شاهان آزاداندیشی چون کورش را نمی‌پذیرفت...

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «هخامنشیان در تاریخ‌نگاری ساسانی» نوشته امین بابادی از سوی موسسه فرهنگی انتشاراتی فروهر منتشر شد. نویسنده انگیزه نگارش این کتاب را پاسخ به این پرسش می‌داند که چرا یادی از هخامنشیان در آثار تاریخی و روایات ملی بازمانده از دوره‌های قدیم باقی نمانده و دلیل این فراموشی ظاهری چیست؟

نگاهی دقیق‌تر به یاد هخامنشیان در «ایرانشهر» دوره ساسانی
از همان آغاز آشنایی مورخان غربی با منابع تاریخ ملی ایران، همواره این پرسش مطرح بود که چرا تاریخ و دودمان هخامنشی که در منابع غربی نمود فراوان یافته‌اند. در تاریخ‌نگاری ایرانی خبری نیست و این مسئله سپس با رمزگشایی متون میخی برای ایرانیان نیز پرسش‌برانگیز شد. پژوهش حاضر کوششی در راستای پاسخ دادن به این مسئله مهم است. نگارنده در تلاش است تا با بررسی منابع ایرانی و غیرایرانی بازمانده از دوره هخامنشی تا اسلامی، نگاهی دقیق‌تر به یاد هخامنشیان در «ایرانشهر» در دوره ساسانی بیندازد. یافته‌های پژوهش حاضر نشان خواهد داد که ساسانیان، هخامنشیان را آن‌گونه که خود می‌خواستند، به‌یاد می‌آوردند و بنابراین نمی‌توان از یک «فراموشی» گسترده و شگفت‌آور در ایران باستان سخن گفت.

نشانه‌هایی از یاد هخامنشیان در منابع حکومت‌های مختلف

کتاب در سه فصل تنظیم شده است: یاد هخامنشیان از زمان فروپاشی تا دوره ساسانی فصل نخست کتاب است که به سلوکیان و میراث هخامنشی، حکومت‌های کوچک پس از اسکندر و میراث هخامنشی، اشکانیان، مائوریاییان، کوشانیان و میراث هخامنشی، یاد هخامنشیان در دوره ساسانی می‌پردازد.

فصل دوم تاریخ‌نگاری دوره ساسانی نام دارد و به چرا ساسانیان تاریخ را تغییر دادند؟ و تاریخ‌نگاری در دوره ساسانیان متاخر اشاره می‌کند. شخصیت‌های هخامنشی در تاریخ‌نگاری دوره ساسانی و پس از آن عنوان فصل سوم کتاب است و به یادی از مادی‌ها، کورش بزرگ، داریوش بزرگ، اردشیر یکم اردشیر دوم و پروشات بهمن و همای، اسکندر و داریوش سوم می‌پردازد. برآیند پژوهش، کتابنامه و فهرست اعلام پایان‌بخش کتاب را دربردارد.

این پژوهش در مجموع به سه فصل تقسیم می‌شود در فصل نخست هدف یافتن نشانه‌هایی از یاد هخامنشیان در منابع حکومت‌های مختلف شکل گرفته در جغرافیای مورد نظر از سلوکیان تا ساسانیان است که البته شامل فرمانروایی‌های نسبتا کوچک‌تر منطقه نیز می‌شود. فصل دوم به تاریخ‌نگاری ساسانیان در آغاز و پایان کارشان خواهد پرداخت و دلیل شیوه تغییر تاریخ مکتوب توسط آن‌ها را واکاوی خواهد کرد. فصل سوم نیز به هدف یافتن شخصیت‌های برجسته دوره هخامنشی در تاریخ‌نگاری دوره ساسانی به نگارش درخواهد آمد.

تاریخ‌نگاری دینی ساسانی، عامدانه هخامنشیان را کنار گذاشت

کورش بزرگ بانی شاهنشاهی هخامنشی

شاهنشاهی هخامنشی بزرگترین و پرجمعیت‌ترین واحد سیاسی بود که جهان تا آن زمان به خود دیده بود و در دوره اوج قدرت خود در زمان داریوش یکم از غرب چین و هند کنونی تا شمال آفریقا و شرق اروپا گسترده شده بود. این حکومت پهناور که عمری نسبتاً بلند داشت، تأثیر زیادی بر جهان زمان خود گذاشت و با در پیش گرفتن رویکردی بر مبنای رواداری مذهبی و فرهنگی موفق شد مردم سرزمین‌های مختلف را به جانب خود جذب کند.

کورش بزرگ بانی این شاهنشاهی، چنان‌که از گزارش گزنفون بر می‌آید، نزد همه مردم تابعش خوش‌نام و محبوب بود و داریوش بزرگ به عنوان سازمان‌دهنده اصلی شاهنشاهی، شهرت زیادی در قانون‌مداری و مدیریت اقتصادی داشت. دیگر شاهان هخامنشی که عنوان «شاه بزرگ» و «شاه شاهان» را به دوش می‌کشیدند، نزد مردم تابع به عنوان نیرومندترین و صاحب‌اختیارترین انسان‌های جهان شناخته می‌شدند و از این نظر جایگاه ویژه‌ای داشتند. اسکندر بزرگ، ویران‌کننده این شاهنشاهی نیز در تاریخ از آوازه فراوانی برخوردار شد و تردیدی نیست که این آوازه را مدیون همان بنایی بود که به عنوان ویران‌کننده‌اش شناخته شد و جالب این‌که همین اسکندر آن چنان در الگوبرداری از آداب و رسوم و ساختارهای هخامنشی پای فشرد که امروز برخی او را واپسین شاه هخامنشی می‌شمارند.

جایگاه شاهنشاهی هخامنشی و شخصیت‌های نامدار آن در تاریخ‌نگاری

بنابراین انتظار می‌رود که چنین حکومت نیرومند و پرآوازه‌ای، شهرت زیادی از خود دست‌کم در میان ایرانیان که بانیان و درنتیجه میراث‌بران اصلی آن بودند، به جای گذارد. اما آیا به‌راستی چنین بود؟ شاهنشاهی هخامنشی و شخصیت‌های نامدار آن چون کورش و داریوش چه جایگاهی در تاریخ‌نگاری و حافظه ملی ایرانیان به دست آوردند؟ آیا ایرانیان همواره آنان را می‌شناختند و می‌ستودند؟ آیا از آنان به بدی یاد می‌کردند و یا اصلاً آنان را به فراموشی سپردند؟ مسئله اصلی کتاب حاضر پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها است اما چرا این پرسش‌ها اساساً جای مطرح شدن یافته‌اند؟

از مدت‌ها پیش و پس از آشنایی مورخان نوین غربی با تاریخ‌نگاری ایرانیان همواره پژوهشگران خلأ بزرگی در تاریخ مکتوب ایران مشاهده می‌کردند که همانا نبود فصل‌های مختص تاریخ مادها، هخامنشیان، مقدونیان و اختصاص بخش کوچک و اغلب مغلوطی از منابع تاریخی ایرانی به اشکانیان بود. این پرسش که به‌راستی چرا این دوره‌ها در تاریخ‌نگاری ایرانی این‌چنین نادیده گرفته شده‌اند نیازمند پاسخ مشخصی از جانب پژوهشگران بود و بنابراین از نیمه دوم سده ۱۹ میلادی و همزمان با نخستین رمزگشایی خط میخی و تطبیق آن با نوشته‌های مورخان یونانی و رومی از یک سو و تفاوت آن با نوشته‌های مورخان ایرانی از دیگرسو، مورخان معاصر به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این مسئله مهم بوده‌اند.

ایرانیان در زمان ساسانیان هیچ‌گونه خاطره‌ای از هخامنشیان و اسکندر به یاد نداشتند

یکی از نخستین پژوهشگران که تسلطی مثال‌زدنی بر منابع مرتبط با ایران باستان داشت، تئودور نولدکه بود که عقیده داشت ایرانیان در زمان ساسانیان هیچ‌گونه خاطره‌ای از هخامنشیان و اسکندر به یاد نداشتند و نام‌های دو دارا و اسکندر در ادبیات ساسانی و اسلامی متأثر از اسکندرنامه کالیستن دروغین بود. کریستن سن باور داشت که ساسانیان چیز زیادی جز یک خاطره محو و نامشخص از هخامنشیان نمی‌دانستند، اما بعدها چنین پنداشت که ساسانیان نخستین و بخصوص اردشیر بابکان هنوز یادی از هخامنشیان در دل داشتند و سعی می‌کردند خود را به آنان منتسب کنند؛ تقی‌زاده اما نبود نام هخامنشیان در منابع دوره ساسانی را حاصل فراموشی محض آنان در این دوره می‌دانست؛ زنر بر آن بود که این فراموشی به دلیل تحریف‌گری مغان در تاریخ هخامنشیانی بود که حکومتی دین‌مدار نبودند؛ آلتهایم نیز در مقایسه اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان می‌پنداشت که با آن‌که اولی سرمشق قرار دادن هخامنشیان را در دستور کار خود قرار داده بود، دومی از این رویکرد سرپیچید و به الگوبرداری از بیزانس و تفکرات نوافلاطونی پرداخت.

به عقیده ویزهوفر، فراموشی یاد هخامنشیان در دوره ساسانی معلول پایبندی ایرانیان به سنت شفاهی بود و این سنت دو ویژگی مهم داشت: نخست این‌که در سنت شفاهی، رخدادهای آغاز و پایان دوره‌های تاریخی بیش از رخدادهای حد فاصل میان این دو پایدار می‌مانند و دوم این‌که داستان‌های الگو در سنت شفاهی هربار با چهره‌های جدیدی عرضه می‌شوند که خود موجب فراموشی تدریجی چهره‌ها و تاریخ قدیمی‌تر است؛ همو عقیده دارد که در دوره اشکانی به‌تدریج روایات شفاهی شرق ایران روایات اوستایی جای روایات شفاهی غربی مربوط به هخامنشیان را در پارس گرفت و به ساسانیان به ارث رسید. بنابراین از دید ویزهوفر فراموشی هخامنشیان از زمان فروپاشی آن‌ها تا دوره ساسانی تدریجی بود و در آغاز دوره ساسانی هرچند اردشیر و فرزندانش از وجود یک پادشاهی آریایی زردشتی در دوران قدیم آگاهی داشتند اما درک درستی از ماهیت آن نداشتند و برخی اشاره‌ها که به زنده بودن یاد هخامنشیان در این زمان گواهی می‌دهند را باید از این طریق ریشه‌یابی کرد و هخامنشی‌گرایی ساسانیان در امتداد هخامنشی‌گرایی اشکانیان نیست.

ساسانیان وارث اشکانیان بودند تا هخامنشیان

فرای با توجه به سنگ‌نگاره‌های ساسانیانِ نخستین در تخت‌جمشید و گزارش برخی منابع رومی درباره یاد ساسانیان از هخامنشیان، احتمال زنده بودن یاد هخامنشیان نزد ساسانیان نخستین را در نظر می‌گیرد. بویس تهاجم مقدونیان را عامل پراکندگی زردشتیان و درنتیجه از بین رفتن سنت آن‌ها می‌دانست و عقیده داشت ساسانیان پس از آن اطلاعات کمی از هخامنشیان داشتند و با یکسان‌پنداری گشتاسب کیانی با ویشتاسب هخامنشی علیرغم حضور کورش در سرودهای مردمی دوره ساسانی، دیگر جایی برای کورش در ادبیات ساسانی باقی نماند؛ او در جای دیگر رویکرد زردشتی ساسانیان را عامل انتساب خود به کیانیان و تحریف تاریخ هخامنشی می‌داند. هویسه به دلیل غلبه فرهنگ شفاهی در ایران کلا منکر هرگونه یادی از هخامنشیان در دوره ساسانی است و اندک شباهت‌های بازمانده را نیز متأثر از منابع بیگانه چون رومیان و یهودیان می‌داند.

به عقیده وینتر و دیگناس، تقلید آگاهانه شاهان ساسانی از ادبیات و مظاهر هنری هخامنشی در کنار گواهی‌های منابع رومی نشانگر وجود آگاهی از هخامنشیان در میان ساسانیان نخستین است. در این بین اثر احسان یارشاطر را می‌توان یکی از تأثیرگذارترین آثار در مقوله مورد بحث این جستار دانست. به عقیده او ساسانیان آگاهی چندانی از هخامنشیان نداشتند و آن‌چه از تاریخ ملی ایران که به واسطه منابع دوره ساسانی می‌شناسیم و به تاریخ هخامنشی مربوط است یا از طریق تدوین تاریخ در دوره اشکانی به ما رسیده است یا حاصل افزودگی‌های دوران پس از اسلام بر منابع ساسانی است و یا باید آن را نتیجه استفاده مورخان اسلامی از تاریخ‌نگاری یهودی دانست. درنتیجه به عقیده یارشاطر ساسانیان اطلاع درستی از هخامنشیان نداشتند و «اگر ساسانیان وارث کسانی بودند چنین به نظر می‌رسد که وارث اشکانیان بودند تا هخامنشیان».

ساسانیانِ نخستین به‌راستی از هخامنشیان آگاه بودند

پس از انتشار آثار یارشاطر در این زمینه شمار زیادی از پژوهشگران نظرات او را پذیرفتند. شهبازی در پاسخ به نتایج یارشاطر منابع را از نو مورد بازنگری قرار داد و با تکیه بر گزارش‌های مورخان رومی و شباهت میان ادبیات هخامنشیان و ساسانیان به این نتیجه رسید که ساسانیان نخستین به‌راستی از هخامنشیان آگاه بودند ولی با تأسیس دولت دینی ساسانی در زمان شاهپور دوم و قوت گرفتن دستگاه دینی روایات و شخصیت‌های محبوب دینی جای شخصیت‌ها و تاریخ هخامنشی را گرفتند. پژوهش شهبازی هرچند درِ تازه‌ای را در بررسی این موضوع گشود اما فاقد بررسی مرتبط با یاد هخامنشیان در نیمه دوم حکومت ساسانی و اسناد بازمانده از این دوره است.

به عقیده تورج دریایی ساسانیان در آغاز کار از راه‌های مختلف امکان آگاهی از تاریخ هخامنشی را داشتند و به واقع نیز از آن آگاه بودند اما با رسمی شدن دین زردشتی و دینی شدن دولت چنان‌که در جهان باستان و میانه رایج بود، ساسانیان نیز برای تاریخ‌نگاری به الگوی دینی (الگوی اوستایی) روی آوردند و این چهارچوب شاهان آزاداندیشی چون کورش را نمی‌پذیرفت و بنابراین تاریخ‌نگاری دینی ساسانی بود که عامدانه هخامنشیان را کنار گذاشت. شایگان می‌پنداشت که تأکید منابع رومی بر ادعای میراث بری ساسانیان از هخامنشیان از ادبیات خود رومیان در یکسان انگاری این دو سرچشمه می‌گرفت، نه ادعای خود ساسانیان.

اثبات تغییر ماهیت هخامنشیان در تاریخ‌نگاری ساسانی

نگارنده نیز چندی پیش به همراه آرزو رسولی تلاش کرد تا از طریق بررسی منابع بازمانده از دوره ساسانی نظریه جدیدی در این مقوله ارائه دهد که حاکی از تحریف عمدی تاریخ توسط ساسانیان به دلایل دینی و سیاسی از یک سو و وجود شخصیت‌های هخامنشی در تاریخ‌نگاری ساسانی اما در ظاهری جدید از دیگر سو بود؛ این کتاب در چهارچوب کلی خود با مقاله مذکور هم‌راستا است اما تلاش شده تا مطالب به صورت گسترده‌تر و مفصل‌تر مورد بررسی قرار گیرند تا خواننده غیرمتخصص نیز بتواند پاسخ پرسش خود را در آن بیابد. همچنین باید برخی بازنگری‌ها انجام می‌شد و مطالب و شواهد جدیدی اضافه می‌شد که در قالب یک مقاله کوتاه ممکن نبود.

پژوهش حاضر در صدد است تا با تکیه بر همه آثار مذکور و همچنین نگاهی نو به منابع موجود، نتیجه جدیدی درباره این موضوع ارائه دهد. درواقع هدف کتاب حاضر اثبات تغییر ماهیت هخامنشیان در تاریخ‌نگاری ساسانی به شکلی آگاهانه و به دلایل سیاسی و دینی توسط اندیشمندان این دوره است. اثبات چنین نظریه‌ای نیازمند بررسی حضور هخامنشیان در حافظه و منابع مکتوب مردم منطقه به ویژه قلمرویی که بعدها ساسانیان از آن خود کردند از آسیای مرکزی تا میان‌رودان است و بنابراین نقطه آغاز کار از زمان تشکیل نخستین حکومت فراگیر و باثبات در جغرافیای مذکور یعنی پادشاهی سلوکی خواهد بود.

۲۵۹

کد مطلب 2204224

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =