فروزان آصف نخعی: در جنگ ۴۰ روزه، ذهن عقب مانده ترامپ ادعا کرد که می خواهد تمدن ایران را نابود کند. به نظر می رسد که او با این ادعا نه درکی از نابودی دارد و نه تمدن. با این همه او تلاش کرد به میراث فرهنگی و تمدنی ایران صدمه جدی وارد کند. سیدرضا صالحی امیری وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی درباره تعداد آثار تاریخی تخریبشده در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل با ایران را حدود ۱۴۰ اثر به ترتیب، ۶۳ اثر در تهران، ۲۳ اثر در اصفهان و ۱۲ اثر در کردستان به نرخ در مجموعا ٧.۵ همت برآورد کرده است. با این همه تقلیل ایران به مفاهیمی بدوی چون «بربریت»، توسط ائتلاف آمریکا و اسراییل، از منظر معرفت شناختی به منزله چیست؟ این سوال کانونی را با دکتر محمدرضا صالحی پور عضو هیات علمی دانشگاه تهران در میان گذاشتم. او معتقد است در نبردی که قدرتهای جهانی آن را به زعم خود «تقابلِ تمدنی» مینامند، تمدن ایرانی فراتر از یک جغرافیای مورد تهاجم، به مثابه یک «حقیقتِ استعلایی» بازتعریف شده است. تقلیلِ ایران به مفاهیمِ بدوی چون «بربریت» توسط ائتلافِ غالب، بیش از آن که یک تاکتیک نظامی باشد، نشاندهنده بنبستِ معرفتشناختیِ مدرنیته در درک «دیگریِ تمدنی» است؛ ناتوانی در فهمِ موجودیتی که نه از خاک، بلکه از «حافظه تاریخی» و «نرمافزار اخلاقیِ» بشریت ساخته شده است. صالحی پور معتقد است تخریبِ آگاهانه میراث فرهنگی ایران، نه فقط انهدامِ سنگ و خشت، بلکه تلاشی برای کور کردنِ ابزارهای ادراکیِ انسان برای فهمِ مفاهیمی چون صلح، هنر و حقانیت است. او معتقد است کنشِ استثناییِ ایرانیان در «بازگشت به میهن» و پیوندِ ناگسستنیِ نخبگانِ جهانی با روحِ پارسی، ثابت میکند که اصالتِ هویت، حقیقتی برتر از غریزه صیانت از نفس است. امروز، میراث فرهنگی سنگرِ اولِ دیپلماسی و عقلِ منفصلِ سیاست خارجی ماست. عبور از دوقطبیهای «ایران باستان» و «ایران اسلامی» و رسیدن به سنتزی معرفتی حولِ ایده «فلاتِ ایران به مثابه ظرفِ تجلی نور»، ضرورتی است که میتواند رنجِ جنگ را به یک اعتبارِ تمدنیِ پایدار بدل کند. اما نکته آن است که چگونه میتوان این «آگاهیِ برآمده از بحران» را به یک دستگاهِ حکمرانیِ نوین بدل کرد تا معنا، بار دیگر بر ماده پیروز شود؟ این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
میراث در شعلههای کینه؛ لایههای پنهان یک نبرد تمدنی
ترامپ به نمایندگی از سرمایه داری جهانی نئولیبرال، ایران را تهدید به نابودی تمدنی کرده است. تهدید «ملت-تمدن» ایرانی از نظر شما نشانه چیست؟
بحث را از جای خوبی آغاز کردید. ابتدا بگویم میراث فرهنگی ایران یعنی ارثیه ما از پدرانمان، امروز، روزهای خوشی را پشت سر نمیگذارد. حملات به ایران، دهها مکان ثبت جهانی و ملی از این میراث ارزشمند را تخریب کرده و به آن ها آسیب جدی زده است. البته این موضوع دور از انتظار نیز نبود زیرا نخستوزیر رژیم صهیونیستی اسراییل و وزیر جنگ آمریکا، این نبرد را نبردی تمدنی میدانند و عقیده دارند که باید بربرها یعنی ما ایرانیها و میراث فرهنگی ما را نابود کنند.
استیو بنن مشاور سابق ریاست جمهوری آمریکا و سناتور لیندسی گراهام نیز تاکید کردهاند که جنگ فعلی فرصتی تاریخی برای شکست تمدن ایران در ۲۰۰۰ سال اخیر است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا هم تهدید به نابودی کل تمدن ایران میکند.
بنابراین این جنگ، غیر از لایههای آشکار خود، دارای لایههایی عمیق است و جدا از حوزههای نظامی و اقتصادی، در حوزه تمدنی و فرهنگی نیز کشور ایران را تحت تأثیر قرار داده است. شبیه به قرنهای پیشین و تاریخ گذشته بر تمدن ایرانی، امروز نیز میراث فرهنگی کشور، ضربات ناشی از حملات بیگانگان را تحمل می کند.
ارثیه پرافتخار اجدادی ایرانیان، متحمل جنایت دشمنان ایران شده و خساراتی کلی یا جزئی، بر تن پر زخم ولی تنومند آن نشسته است. این برهه حساس و پیچ تاریخی تمدن ایرانی، باعث خلق لحظات و تبعاتی بر میراث فرهنگی ما شده است که فرزندان ما در آینده آن را برای فرزندان خودشان تعریف خواهند کرد.
خاطرنشان می کنم که این رویکرد راست جهانی به نمایندگی آمریکا نشاندهنده بنبست معرفتشناختی مدرنیته در شناسایی «دیگریِ تمدنی» هم هست. آمریکا می خواهد با نابودی میراث فرهنگی ایرانیان حافظه هستیشناختی یک ملت را که نه تنها به عنوان عامل بقای خود که هستی بخش تمدن ها و دیگر ملل بوده، ساقط کند. او گمان می کند تخریب آگاهانه این میراث، امکان بازسازی «حقیقت ، هویت و استمرار تاریخی» ایرانیان را نزد نسلهای حاضر و آینده دچار اختلال کرده و از هویت وجودی خویش تهی می کند. اما تاریخ راوی عکس چنین نظریاتی است.
پژواکِ عظمتِ پارسی در نگاهِ نخبگان و هنرمندان جهان
به نکته مهمی اشاره کردید، اگر برایتان مقدور است به نگاه اندیشمندان دیگر کشورها که نگاه برجسته ای در باره تمدن ایرانی دارند اشاره بفرمایید؟
ایران بنا به روایت نخبگان جهانی، نه یک «جغرافیا» بلکه «سیستم فرهنگی» و «نرمافزار اخلاقیِ» بشریت است، تلاش برای نابودی فیزیکی آن، از منظر معرفتشناختی به معنای کور کردنِ ابزارهای ادراکیِ انسان برای فهم مفاهیمی چون صلح، هنر و زمان است. چگونه میتوان میان «امر واقعِ» موشک و «حقیقتِ استعلاییِ» یک تمدن که در تار و پود ذهن جمعی جهان حک شده، نسبتی برقرار کرد که در آن معنا مغلوبِ ماده شود؟
از این منظر بزرگی و اهمیت میراث فرهنگی ایران بهعنوان کهنترین تمدن بشری و بهنوعی مادر تمدنهای دیگر که به آنها روح و معنا بخشیده است، از چشم اندیشمندان، شخصیتها و هنرمندان بینالمللی پنهان نبوده و نیست. اندیشمندانی عظمت ایران را درک کردهاند و به نحوه ای متفاوت به جنگ تحمیل شده و تلاش برای نابودی تمدن ایرانی واکنش نشان دادهاند.
برای مثال یووال نوح هراری، مورخ و نویسنده کتاب پرفروش انسان خردمند، ایران را یک کشور-تمدن چند هزار ساله می داند که از تمام امپراتوریهایی که سعی در دفن کردن آن داشتند، بیشتر عمر کرده است. هراری می گوید: شما نمیتوانید فرهنگی را که در تار و پود ذهن بشری جای گرفته، به عقب برگردانید. نابود کردن ایران، حافظه جمعیِ نوع بشریت را از بین میبرد. او با قرار دادن تصویری از منشور حقوق بشر کوروش در کنار یک میکرو چیپ مدرن بیان میکند که: نرمافزار اخلاق و حقوق بشر، قرنها پیش در این خاک نوشته شد. سیستم را خراب نکنید.
یا اریک کانتونا اسطوره تیم فوتبال منچستریونایتد بهعنوان یک فعال اجتماعی تاکید می کند که جنگ، کسبوکار بزدلانی است که نمیتوانند حقیقت استقلال یک تمدن را تحمل کنند. ایران از زمان کوروش کبیر، گهواره حقوق بشر بوده است و توسط امپراتوریهای مدرن درهم نخواهد شکست. به خاک شاعران احترام بگذارید. زنده باد مقاومت مردم.
راجر واترز، اسطوره موسیقی راک و بنیانگذار پینک فلوید هم در باره این جنگ گفته که هی واشینگتن، این دیوانگی را متوقف کن. تو سعی داری تمدنی را ساکت کنی که وقتی نیاکانت در تاریکی گم شده بودند، سرودهای عاشقانه میسرود. ایران یک هدف روی نقشه نیست؛ ضربان قلب ملتی است که هرگز سر خم نخواهد کرد. خطاب به برادران و خواهرانم در تهران: شجاعت شما همان دیواری است که هیچ امپراتوری نمیتواند آن را درهم بشکند. ما در کنار شما ایستادهایم. تعداد مواضع فرهیختگان جهان بسیار زیاد است.
ایرادی ندارد اگر دم دست است بفرمایید؟
شاهرخ خان، هنرمند معروف سینما هند: از اشعار مولانا تا کوچههای دهلی، روحهای ما به یک زبان سخن میگویند. پارسی مادرِ شعرِ ماست و ایران گهواره رویاهای مشترک ما. شما نمیتوانید روحی را نابود کنید که قرنها با هنر، عشق و پایداری زنده مانده است. بگذارید نور فرهنگ، تاریکی جنگ را مغلوب کند. دعا برای صلح و شکوه ابدی پرشیا.
عمرو دیاب ستاره موسیقی پاپ جهان عرب و مصر: تاریخ با موشک پاک نمیشود. ایران فقط یک جغرافیا نیست، بلکه روحی است که به شرق آموخت چگونه آواز بخواند و چگونه ایستادگی کند. ما فرزندانِ نیل بهخوبی میدانیم که تمدنهای بزرگ نمیمیرند، بلکه از میان خاکستر، دوباره متولد میشوند. درود بر سرزمین شعر و هنر. قلبهای ما با شماست.
کوئینسی جونز اسطوره موسیقی جاز و برنده جوایز گرمی: جاز یعنی آزادی و بداههنوازی، اما پارسیها خیلی قبل از اینکه دنیا نامی برای این هنر بگذارد، استادانِ آن بودند. وقتی به صدای تار یا سنتور گوش میدهید، نواهای پیچیدهای را میشنوید که از میانِ آتشها جان سالم بهدر بردهاند. حمله به ایران، تلاش برای شکستنِ ریتمی است که ۲۵۰۰ سال است با قدرت نواخته میشود. شما نمیتوانید نغمهای به این عمیقی را بکُشید. من در کنارِ شاعران و نوازندگان ایستادهام. بگذارید آن روح پارسی همچنان پرشور بتپد.
اَدِل، خواننده پرآوازه و برنده جوایز گرمی: در حال گوش دادن به گامهای باستانی شجریان هستم. ملالی عمیق و یک زیبایی در روحِ پارسی وجود دارد که هیچ انفجاری نمیتواند آن را ساکت کند. بمبارانِ سرزمینِ چنین ملودیهایی، شکستن قلب موسیقی جهان است. ایران آوازی است که هرگز نباید تمام شود. همه ما درحال خواندن یک دعای مشترک برای صلح هستیم. قوی بمان پرشیا. صدای تو جاودانه است.
کریستوفر نولان، کارگردان و خالق آثاری چون اوپنهایمر و میانستارهای: من بهعنوان یک فیلمساز، ساختار زمان را مطالعه میکنم. برخی ملتها تنها یک سکانس هستند، اما ایران یک حماسه بیپایان است. شما نمیتوانید تمدنی را که برای ۲۵۰۰ سال، قهرمانِ اولِ تاریخ بوده، از صحنه حذف کنید. بمباران فلات ایران مانند آن است که سعی کنید شالوده ساختمانی را تخریب کنید، درحالیکه خودتان روی سقف آن ایستادهاید. همه ما به این گهواره داستانهای بشری متصلیم. حمله به ایران، پاک کردن فصلی از وجود خودمان است.

پائولو کوئلیو نویسنده شهیر رمان کیمیاگر: شما در تلاشید سرزمینی را تسخیر کنید که از خاک ساخته نشده، بلکه از حافظه تاریخی ساخته شده است. ایران، هزار و یک شبی است که هیچ آتشی نمیتواند آن را بسوزاند. هر بار که فاتحی تلاش کرد روح پارسی را ساکت کند، شاعرانی نو شکوفا شدند. شما میتوانید یک ساختمان را هدف بگیرید، اما نمیتوانید یک افسانه را هدف قرار دهید. بادِ شرق، قدرتی را با خود حمل میکند که فولادِ شما هرگز آن را نخواهد فهمید. در کنارِ مردمِ روشنایی بایستید.
نیل تایسون، فیزیکدان و مروج علم مشهور: وقتی از فلات ایران به ستارهها نگاه میکنید، فقط فضا را نمیبینید؛ به همان آسمانی نگاه میکنید که الهامبخشِ ابوریحان بیرونی و خیام برای اندازهگیری جهان بود. بمباران ایران، حمله به ملتی است که وقتی بخش بزرگی از جهان در تاریکی بود، نقشه آسمانها را ترسیم میکرد. ما در حال سنگاندازی به گهواره کنجکاویِ خودمان هستیم. جهان به مرزها اهمیت نمیدهد، اما به یاد میآورد که چه کسی زودتر از همه به آسمان نگاه کرد.
ناوال راویکانت، کارآفرین و متفکر مشهور حوزه تکنولوژی و فلسفه مدرن: غرب غرق در وسواسِ تغییر رژیم است، اما آنها معنای تداومِ بنیانِ فرهنگی را نمیفهمند. شما نمیتوانید به کشوری حمله کنید که به مدت ۳۰۰۰ سال، ابرقدرتِ جهانیِ اندیشه بوده است. بمباران ایران مانند آن است که بخواهید اینترنت را با چکش حذف کنید. فرهنگ پرشیا یک سیستم عامل است که از هر ویروسی در تاریخ جان سالم بهدر برده است. نتیجه از پیش نوشته شده است: موشکها زنگ خواهند زد، اما شعر باقی خواهد ماند.
فرانسوا لومر، مورخ و استاد هنر دانشگاه سوربن: پیش از آنکه مختصات جیپیاس خود را چک کنید، یک کتاب تاریخ بخوانید. اسکندر، مغولها و رومیها، همگی تلاش کردند تا پارس را مهار کنند. امروز آنها اشیای موزهها هستند، درحالیکه فرهنگ ایرانی یک واقعیت زنده و پویا باقی مانده است. بزرگترین سلاح ایران موشکهایش نیست؛ بلکه دیوان حافظ در هر خانه است. شما با یک فنجان به جنگ یک اقیانوس رفتهاید.
دکتر یحیی ابوزکریا متفکر الجزایری: عربها باید از ایرانی ها یاد بگیرند. در گذشته، همه دانشمندان اسلامی اهل ایران بودند و امروز، تمام عزت و افتخار در سرزمین پارس ساکن است. خداوند به آنها توفیق دهد، زیرا پرچم اسلام را بالا نگه داشتهاند.
تفاوتِ بنیادیِ اصالت؛ از پناهندگیِ اوکراینی تا بازگشتِ ایرانی
از این که لطف کردید به بخشی از آن چه که اندیشمندان و هنرمندان درجه یک جهان در باره ایران و این جنگ گفته اند اشاره کنید ممنون هستم. اما در ادامه می خواهم به ابعاد دیگر این بحث بپردازم. اکنون شاهدیم که در بحبوحه جنگ حتی برخی به ایران برمی گردند، و ترجیح می دهند در شرایط سخت در ایران باشند. این وضعیت من را یاد زندگی نامه ویتگنشتاین می اندازد که بدون تجربه مرگ گویی نمی تواند حتی در فلسفه و منطق معنای جدید بیافریند، نظرتان در این باره چیست؟
بله. «بازگشت به وطن» در بحبوحه جنگ، نشاندهنده اولویتِ «معنای تمدنی» بر «غریزه صیانت از نفس» است و این که این کنش، اصالتِ هویت را به مثابه حقیقتی برتر از جغرافیا اثبات میکند؟ آنچه از گفتهها بر میآید روح تمدن بخش سرزمین ایران، غنای فرهنگی و معنابخشی این حوزه تمدنی است که در طول اعصار گوناگون، کشورهای دیگر و روشنفکران آنان را متأثّر کرده است.
چنین بازنمود تمدنی امروزه و در طول جنگ فعلی نیز بهخوبی اصالت مردمان ایران زمین را منعکس میکند، جایی که مشاهده میکنیم ایرانیها بهجای فرار از کشورمان، برای دفاع از وطن، از کشورهای مختلف به ایران برمیگردند. این برخلاف چیزی بود که در جنگ اوکراین اتفاق افتاد و مردم اوکراین در کشورهای دیگر پناهنده میشدند.
نقشه راهِ حاکمیت برای صیانت از سرمایه تمدنی
این وضعیت به وجود آمده نیازمند تقویت سیاست ها و همچنین ساختارها است. دوقطبی های ایجاد شده مخل چنین هدف هستند، راه حل را شما چه می دانید؟
باید از ظرفیت های بالقوه «ایرانِ باستان» و «ایرانِ اسلامی» در شرایط کنونی به خوبی استفاده کرد. اگر واقعیت و حقیقت تاریخی چنین ظرفیتی مورد توجه واقع نمی شود ولی ضرورتِ مصلحتاندیشانه برای وفاقِ سیاسی آن می تواند مد نظر قرار بگیرد. البته با توجه به رویکرد برجسته سازی شعار دفاع از ایران در برابر دشمنان این امر به طور خود به خود در حال تحقق است.
این نتیجه گیری با بازگشتی معرفتشناختی به حقیقتِ واحدِ فلات ایران به مثابه ظرفِ «تجلیِ نور» میسر است. این رویکرد می تواند هویت ایرانی را حتی المقدور از دوقطبیهای کاذب نجات داده به سوی تاریخی فراتر برد تا جغرافیا نه فقط یک مرزِ مادی، بلکه به مثابه «وجدانِ بشری» و نقطه پیوندِ ایده «اشراق» با آرمان «عدالت»، مبنای کنشِ جمعی قرار گیرد.
با توجه به آنچه بیان شد، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران برای این که بتواند از این سرمایه تمدنی هم در شرایط جنگ و هم در شرایط صلح بهره ببرد، روح اتحاد و همدلی ایرانیان را تقویت کرده و از این موارد جهت توسعه سرزمین ایران به خوبی می تواند استفاده کند، اما برای این منظور نیاز است نیروی آنان جهت مقابله با دشمنان متجاوز و البته فعالیتهای توسعهای آینده، مورد توجه قرار گیرد. زیرا دیدگاه فکری و اندیشهای نسلها و گروههای اجتماعی گوناگون ایران، ممکن است جهتگیری بیشتری به هر کدام از این دو دوره تمدنی داشته باشد.
بنابراین موضوع مهم، جغرافیا و سرزمین ایران است که با برنامهریزی رسانهای و مدیریتی صحیح، میتواند همه افراد با سلایق گوناگون را حول خود متحد کرده و پشتوانه مردمی بیشتری را نیز برای حاکمیت ایجاد کند. به نظر من، این موضوع مورد تأیید اندیشمندان دیگر نیز هست مثلاً الکساندر دوگین، فیلسوف معروف روسی میگوید: سرزمین ایران بهعنوان وجدان بشریت که در حال حاضر برای پیروزی نور بر تاریکی میجنگند، سرزمینِ اهورامزدا، اشراق و مردمِ مهدی است.
ضرورتِ تغییرِ رویکرد بودجهای؛ میراث فرهنگی، سنگرِ اولِ دیپلماسی
با آسیبی که در جنگ به کشور وارد شده به ویژه در حوزه میراث، توسعه از طریق تقویت میراث فرهنگی و تاریخی چه جایگاهی خواهد داشت؟
ابتدا بگویم که میزان بودجه میراث فرهنگی در برابر بودجه سایر نهادها، حکایت از غلبه نگاه «مادی-ابزاری» بر «هستیشناسی تمدنی» در ساختار حکمرانی می کند. این نگاه حتی ظرفیت های توسعه ای و ارز آوری صنعت گردشگری و سهم آن را در جی دی پی کشور نادیده می انگارد. اگر مکانهای تاریخی، کالبدِ مادیِ حقیقتِ هویت و اسنادِ حقانیتِ یک ملت در ساحت بینالملل هستند، بیتوجهی به صیانت از آنها چگونه امکانِ بازنماییِ اصیلِ «خود» و مقاومت در برابر روایتهای تحریفگرِ بیگانه را سلب خواهد کرد؟
نیاز است که به منظور حفاظت و پاسداشت از میراث فرهنگی کشور و مکانهای تاریخی که تعداد آنها در ایران به حدود یک میلیون مکان میرسد، بودجههای بیشتری از جانب دولت و بالأخص مجلس تخصیص داده شود. اما متاسفانه می دانیم که بودجه وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بهعنوان متولی حفاظت و نگهداری از میراث فرهنگی کشور، برای سال ۱۴۰۵، حدود ۵ درصد نسبت به سال گذشته کاهش داشته است درحالیکه بودجه همه وزارت خانههای دیگر شاهد رشد بوده است.
این موضوع مستلزم تغییر نگاه و رویکرد به حوزه میراث فرهنگی است. میراثی که اینچنین و در خط مقدم مبارزه ایران با دشمنان خود، حقانیت صلح خواهی ملت ایران را نمایان میکند، حاکمیت می تواند از آن برای بازنمایی مسالمتجویی بهحق خود به جهانیان استفاده کند و در تجمعات و راهپیماییها، در کنار و یا در دل مکانهای تاریخی، شعارهای وطندوستی و مبارزه با ظلم استعماری را تقویت کرده ، توجهات بسیار بسیار بیشتری را از نظر استحکام فرهنگ ملی فراهم سازد.
هر کدام از مکانهای تاریخی ایران، جزئی از وطن فرهنگی و هویت تاریخی ما هستند که میتوانند در صورت حفاظت شایسته و مدیریت صحیح و اندیشیده شده، چه از نظر بازنمایی حوزه تمدنی، و چه از منظر توسعه در چارچوب تقویت صنعت گردشگری، بهعنوان جاذبه فرهنگی، تصویر ذهنی درست و صحیحی را از ایران و حاکمیت آن به دنیا مخابره کند. تحقق این موضوع میتواند منافع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوانی را برای کشور به دنبال داشته باشد.
پس از طوفان؛ فرصتِ طلایی برای روایتگریِ گردشگریِ تخصصی
تبدیلِ «رنجِ جنگ» به «اعتبارِ تمدنی» و جذبِ نخبگانِ جهانی، نشاندهنده آن است که حقیقتِ یک ملت، نه در آرامشِ ایستا، بلکه در لحظاتِ استعلاییِ ایستادگی متجلی میشود. اگر دفاع از وطن، قرائتی نوین از شخصیتِ تاریخی ایران را به جهان تحمیل کرده است، چگونه میتوان این «آگاهیِ برآمده از بحران» را از یک واکنشِ مقطعی به یک دستگاهِ معرفتیِ پایدار در حکمرانی بدل کرد تا میراث فرهنگی، بهمثابه عقلِ منفصلِ سیاستِ خارجی، معنابخشِ پیوندهای نوینِ جهانی باشد؟
اگرچه جنگ همیشه پدیدهای مذموم بوده و خرابی و ویرانیهای متعددی برای هر سرزمین به همراه دارد ولی در این جنگ پایداری، شجاعت و ایستادگی مردمان ایران برای دفاع از کشورشان، موجب شده که نخبگان و مردمان در داخل و خارج از کشور از جمله شامل اساتید، هنرمندان، متفکران و صاحبان قلم و اندیشه فراوانی تمایل داشته باشند تا بهعنوان گردشگر، از زیباییها، عناصر الهامبخش و فرهنگ دیرین مردمان ایران دیدن کنند. موضوعی که در پیامهای آنان در شبکههای اجتماعی بهخوبی نمایان است.
به نوعی این جنگ باعث شده تا شخصیت تاریخی، فرهنگی و تمدنی ایران در دنیا تعریفی دوباره پیدا کند. از این جهت و پس از پایان جنگ، برنامهریزی برای جذب فرهیختگانی که جایگاه اجتماعی مهمی دارند، میتواند روایتهایی حقیقی و صحیح از فرهنگ و تمدن ایرانی به جهانیان ارائه دهد و شناخت از ایران را در عرصه بینالمللی بهبود ببخشد.
· خوشبختانه شاهد هستیم که سفارت خانه های ایران در کشورهای دیگر، مسئولین سیاسی در دولت و مجلس و بهخصوص مسئولین امنیتی- نظامی کشور، در جواب یاوه گوییهای دشمنان، پاسخهای خود را مبتنی بر داشتهها و عظمت تمدن و میراث فرهنگی ایرانی، تنظیم و ارائه می کنند. تقویت و ترویج گفتمان تمدنی در مقابل افرادی که روح تمدنی ما را نشانه گرفتهاند، اقدامی مبارک و نوین است که در طول زمان میتواند اهمیت میراث فرهنگی را در ذهن تمامی مسئولین کشور برجسته کند و جایگاه آن را در میان ایشان ارتقاء دهد. همچنین این گفتمان، میتواند پشتوانه مردمی فراگیرتری را برای اقدامات حاکمیت به همراه داشته باشد.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما