گروه اندیشه: دکتر محمدرضا اسلامی استاد دانشگاه با نگارش مطلبی در کانال تلگرامی خود، تأکید میکند که مذاکرات ایران و آمریکا نه بر سر پرونده هستهای، بلکه پیرامون «صورتمسئله اسرائیل» و موازنه قدرت است. نویسنده معتقد است بدون فهم فلسفی و تاریخی از ماهیت اسرائیل و جایگاه آن در نظمِ پس از جنگ جهانی دوم، هرگونه تحلیل از آینده مذاکرات سطحی خواهد بود. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
صورت مسئله مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا در اسلامآباد چیست؟ اشتباه راهبردی این است که گمان کنیم این مذاکرات پیرامون مسئله هستهای ایران است. «ظاهر مسئله» کنترلِ توانهستهای ایران است ولی «اصل مسئله» موازنه قدرت در خاورمیانه و نحوه تأمین امنیت اسرائیل است.
در یک نگاهِ فراتر از سطح، این سوال مطرح میشود که اساسا «مسئله اسرائیل» چیست؟ برای حل هر مسئله در فیزیک یا ریاضیات ابتدا تلاش میکنیم که خودِ «سوال/مسئله» را صورتبندی کنیم. در این بحث هم، قبل از آنکه بخواهیم فکر کنیم در مواجهه/مذاکره ایران با حامی اسرائیل «چه خواهد شد؟» باید بپرسیم: صورت مسئله درباره اسرائیل چیست؟
نحوه تعریف مسئله، ما را به سمت پاسخ ها خواهد کشاند.
- در مواجه با اسرائیل، آیا مسئله اصلی غصبِ زمین است؟
- آیا مسئله اصلی، تحقیر سه نسل از فلسطینی ها است؟
- آیا مسئله عُلُو اسرائیل (برتری نظامی مطلق اسراییل در منطقه) است؟
- آیا مسئله احتمال «گسترش زمین» اسرائیل از نیل تا فرات است؟
- آیا مسئله ایدئولوژی صهیونیسم است؟
- آیا مسئله انواع دیگری از فساد کارتلها است؟ (مشابه قصه اخیر در بحث اپستین و کارتلهای مشابه؟)
- آیا «مسئله» ترکیبی از چند تا از آیتمهای بالاست؟ یا خیر «مسئله» چند آیتم مشخص/منفک از میان اینهاست؟
اساسا «مسئله اسرائیل» را چطور باید صورتبندی کرد که بعد بتوان نسبت به مواجهه/مذاکره با حامی اسرائیل تحلیل کرد؟ تمام ساختارهای دنیای مدرن بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفتند: سازمان ملل، شورای امنیت، یونسکو، بانک جهانی، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) و …«کشور اسرائیل» نیز بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفته، ولی «مسئله اسرائیل» فراتر از کشور اسرائیل است.
بجز IAEA که ده سال بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفت، همه موارد بالا بلافاصله بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفته اند. تحقیر اعراب فلسطینی، آواره شدن حدود ۷۰۰٫۰۰۰ انسان فلسطینی پس از جنگ، و بلاتکلیفی/فقر شدید (تحقیر) حدود ۴ میلیون انسان در شرایط فعلی، بخشی از «مسئله» اسرائیل است.
حتی مسئله اشغال جنوب لبنان و منازعه دائم در مرزهای لبنان نیز بخشی از این «مسئله» است اما همهی مسئله نیست. پس باید به سوالِ اصلی بازگشت: صورت مسئله اسرائیل چیست که از زمان جنگ دوم جهانی تا به امروز «حلنشده» باقیمانده و این کشور دائما در حال جنگ است.
صورتبندی ما از این «مسئله» چیست؟
بخشی از حاکمان عرب (نظیر شیخ محمد، بن زاید، تمیم بن حمد آل ثانی، بن سلمان و …) متوجه شدند که در صورت میل به «تداوم» حکومتشان باید از کنار این مسئله عبور کنند (بجای پیدا کردن پاسخ، صورت مسئله را پاک کنند تا حکومتشان طولانی شود).
در رویکردی دیگر ترکیه است که در آن اردوغان و مشاورانش نگاه حاکمان عرب را ندارند (صورت مسئله را پاک نکرده) ولی درباره اسرائیل حرف نمیزنند! رویکرد آخر مربوط به دو رهبر قبلی جمهوری اسلامی است که با علم به چالشهای پرداختن به «مسئله اسرائیل» از کنار آن عبور نکردند.
هر گونه تحلیلی درباره شرایط ایران امروز، مذاکرات فعلی، و اتفاقات آینده، بدون مطالعه تاریخی/فلسفی از «مفهوم اسرائیل» تحلیلی سطحی خواهد بود.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما