شما بهعنوان امام جمعه، در جایگاهی قرار دارید که از آن انتظار میرود «پل» بسازید، نه «مرز». اما اظهارات اخیر، بهویژه در قبال بخشی از زنان این سرزمین، این پرسش جدی را ایجاد کرده است که چرا در چنین بزنگاه حساسی، بهجای تقویت وحدت، به سمت تعمیق شکافهای اجتماعی حرکت میکنیم؟
آیا درک ما از شرایط کشور، متفاوت است؟آیا تهدید اصلی را درست شناسایی کردهایم؟امروز دشمن، بیش از هر زمان دیگری، بر یک هدف متمرکز است: «فاصله انداختن بین مردم». دشمن میداند که ایرانِ یکپارچه، ایرانِ شکستناپذیر است. بنابراین طبیعی است که سرمایهگذاری خود را بر ایجاد شکافهای هویتی، فرهنگی و اجتماعی متمرکز کند. در چنین شرایطی، هر سخنی که به طرد، تحقیر یا حذف بخشی از مردم بینجامد، ناخواسته در همان زمین بازی میکند.
یا شیخ شما بهتر از هر کسی میدانید که جامعه ایران، یکدست نیست. در همین روزها، در خیابانهای همین کشور، زنانی با حجاب و بیحجاب، در کنار یکدیگر، برای دفاع از ایران، برای حمایت از امنیت و تمامیت ارضی این سرزمین، ایستادهاند. این یک واقعیت انکارناپذیر است. این تصویر، نه یک تهدید، بلکه یک «فرصت تاریخی» است؛ فرصتی برای بازتعریف وحدت ملی بر پایه «ایران» نه صرفاً بر پایه شباهتهای ظاهری.
اما پرسش اینجاست:
چرا این فرصت را به تهدید تبدیل میکنیم؟چه چیزی در «اتحاد» دیدهایم که از آن گریزانیم و حتی به تقابل با آن برمیخیزیم؟بیتردید، دغدغههای فرهنگی و دینی قابل انکار نیست. اما آیا شیوه بیان و مواجهه، خود به مسئلهای بزرگتر تبدیل نشده است؟ آیا ادبیات تند، تهدیدآمیز و تحقیرکننده، در عمل به تقویت ارزشها میانجامد یا به مقاومت و گسست اجتماعی دامن میزند؟
واقعیت این است که هزینه تندروی، تنها متوجه یک گروه خاص نیست؛ این «کشور» است که هزینه میدهد. هر جملهای که بوی حذف و طرد بدهد، یک قدم ما را از هم دورتر میکند. هر تهدیدی که در تریبون رسمی مطرح شود، یک شکاف دیگر بر پیکره جامعه میافزاید. و این دقیقاً همان چیزی است که مخالفان و دشمنان این سرزمین، سالهاست در پی آن هستند.
شما بهخوبی واقفید که جایگاه امام جمعه، صرفاً یک تریبون شخصی نیست؛ این جایگاه، نماینده نوعی از حکمرانی و گفتمان رسمی است. از اینرو، هر سخن، فراتر از یک نظر فردی، دارای پیامدهای اجتماعی و حتی امنیتی است. وقتی از این جایگاه، ادبیاتی مبتنی بر تهدید و طرد شنیده میشود، این پیام به جامعه مخابره میگردد که «بخشی از شما، دیده نمیشوید» یا بدتر از آن، «پذیرفته نیستید».
آیا چنین پیامی، در شرایط فعلی کشور، قابل دفاع است؟ در حالی که رهبر شهید و رهبری جدید کشور، بارها و بارها بر «وحدت»، «همدلی» و «پرهیز از دوقطبیسازی» تأکید کردهاند، چرا برخی تریبونها، مسیری متفاوت را دنبال میکنند؟ آیا وقت آن نرسیده است که در شیوههای خود تجدیدنظر کنیم؟
حجتالاسلام محترم،این نامه، نه از سر تقابل، بلکه از سر دغدغه برای «ایران» نوشته شده است. دغدغهای که میگوید اگر امروز نتوانیم همه مردم را با هر سبک زندگی و سلیقهایدر کنار هم نگه داریم، فردا هزینههای بسیار سنگینتری پرداخت خواهیم کرد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازگشت به عقلانیت، مدارا و درک پیچیدگیهای جامعه هستیم. جامعهای که دیگر نمیتوان آن را با نسخههای ساده و یک بعدی مدیریت کرد. جامعهای که اگرچه متکثر است، اما در بزنگاههای تاریخی، نشان داده که میتواند حول «ایران» متحد شود.
بیایید این سرمایه را حفظ کنیم.بیایید بهجای دامن زدن به تفاوتها، بر نقاط مشترک تأکید کنیم.بیایید بهجای ساختن دیوار، پل بسازیم.
و در پایان، از شما این پرسش را دارم: آیا زمان آن نرسیده است که بهجای ادبیات تقابلی، زبان گفتوگو و همدلی را برگزینیم؟
*مدرس دانشگاه
۲۹۲۲۱




نظر شما