به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حامد زارع در ایبنا نوشت: زمستان سال گذشته جلد دوم روزنوشتهای فخرالدین شادمان که مشتمل بر وقایع آذر ۱۳۱۲ تا اسفند ۱۳۲۱ خورشیدی است، توسط نشر «فروغ ایران» منتشر شد. پیشتر نیز جلد اول این روزنوشتها، دربرگیرنده وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷، منتشر شده بود و در همین جا معرفی کرده بودیم.
جلد دوم روزنوشتها یک ویژگی کلی دارد و آن هم این است که آن را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: بخش نخست از ابتدا تا ابتدا تا سال ۱۳۲۰ که هشت سال را دربرگرفته اما متضمن اطلاعات چندانی نیست و بیشتر روزنوشتها در سطور کوتاهی نظیر «کتاب خواندم»، «کار کردم» و «با فلانی بودم» و غیره خلاصه شده است. بخش دوم کتاب که سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ را دربرمیگیرد به دلیل بالا گرفتن جنگ جهانی دوم و مهمتر از آن اشغال ایران توسط متفقین حاوی روزنوشتهای تقریبا تفصیلی است که گاهی چندین پاراگراف را دربرمیگیرد.
این روزنوشتها که ده سال از زندگی فخرالدین شادمان، از ۲۶سالگی تا ۳۶سالگی او را در خود جای داده، از نحوه خروجش از ایران جهت سکنی در بریتانیا آغاز میشود. یادداشتها حاکی از این است که شادمان از غرب کشور به سمت بغداد حرکت کرده و پس از وقفه در شهری که در آنجا هیچ روزنوشتی وجود ندارد، اما یحتمل استانبول است، با کشتی به لندن میرود.
گشت و گذار در لندن
فخرالدین شادمان در روزها، هفتهها و ماههای نخست حضورش در لندن بیشتر وقتش را به گردش و دیدار از نقاط مختلف شهر میگذراند. موزه ویکتوریا، نمایشگاه دیلی میل، نمایشگاه المپیا، موزه علوم، موزه جنگ، موزه مادام توسو، موزه تاریخ طبیعی و بریتیش میوزیم در صدر مکانهایی قرار دارد که شادمان در اوان حضورش در لندن به دیدن آنها میرود. علاوه بر آن بازدید از مجموعه تابلوهای نقاشی والاس، حضور در برج لندن و دیدن جواهرات سلطنتی، بازدید از کلیسای سنتپل، حضور در مسابقه قایقرانی بین آکسفورد و کمبریج، حضور در خانه دوستانش در ویمبلدون و حضور مداوم در ضیافتهای شام و جشنهای مناسبتی سفارت ایران در لندن نظیر جشن ۲۴ اسفند که تولد رضاشاه پهلوی است، در برنامه شادمان قرار دارد.
قرار گذاشتن با دوستانش نیز معمولا در مارپل آرچ، وست مینستر، سندجیمز پارک، نایت بریج، آلبرت هال، برایتون هال، رسل اسکویر، ریچموند لستر اسکویر، چلسی پیکادلی و هوبورن است. گاهی ناهار خود را در هتل مادرید میخورد و پس از قدم زدن در هایدپارک لندن و سخنسرایی از آزادی بیان جاری در بریتانیا شام خود را در هتل مونتاتا صرف میکند. شبها را هم با خواندن کتابهای حقوقی و اگر وقت فراخی داشته باشد به مطالعه زبانهای عربی و آلمانی و انگلیسی میپردازد.

تحصیل در لندن و دیدار با مینورسکی و تقیزاده و مینوی
فخرالدین شادمان در چند سال نخست حضورش در لندن، همزمان با تحصیل و نوشتن تز دکتری، به تدریس در مدرسه زبانهای شرقی لندن نیز میپردازد و در همان مدرسه است که با مینورسکی آشنا میشود. پس از چندی آمد و شد با مجتبی مینوی و سیدحسن تقیزاده نیز را شروع میکند و در تمام مدت حضورش در لندن از فیض حضور آن دو بهره میگیرد. حیرت شادمان از تبحر همسر تقیزاده در پخت چلوکباب از مواردی است که چند بار در روزنوشتها تکرار میشود. گاهگاهی نیز به محمد قزوینی و قاسم غنی نامه مینویسد. با سیاستمداران سرشناس نظیر فواد روحانی و حسین علا ارتباط میگیرد و حضور اجتماعی موثری در مناسبات فرهنگی دارد. ازجمله اینکه وظیفه ترجمه انگلیسی سخنرانی سیدحسن تقیزاده با عنوان ایران جدید در ساختمان انجمن صنایع بریتانیا را برای استادان دانشگاه برعهده میگیرد و در پاسخ به تحقیقات یکی از مستشرقین درباره ایران، جوابیهای در روزنامه تایمز مینویسد.
سفر به پاریس و قدم زدن در شانزلیزه
در پائیز ۱۳۱۳ برای نخستین بار به پاریس سفر میکند و از ۲۷ آبان تا اول دی برای مشارکت در برنامههای مرتبط با جشنهای هزاره فردوسی در این شهر اقامت میکند. علاوه بر بازدید از دیدنیهای پاریس، با رجال ایرانی نظیر ابوالحسن و جواد فروغی، محمد قزوینی، سیدکاظم صدر، عبدالله ریاضی و خسروپور نشست و برخاست دارد و چندین نوبت در سفارت ایران شاهنامهخوانی میکند و در برنامههای مرتبط با فردوسی در اماکن فرهنگی پاریس حضور پیدا میکند تا اینکه نوبت به مراسم اصلی هزاره فردوسی میرسد که ۲۷ آذرماه ۱۳۱۳ برگزار میشود.
شادمان یادداشت روز مذکور را اینچنین آغاز میکند: «بعد از ناهار پیاده به شانزلیزه رفتم. هوا صاف بود و عمارت لوور و تویلری و خیابانها و باغها و مجسمهها تماشای خاص داشت. پنج بعداز ظهر در کافه وبر نزدیک کلیسای مادلن چای خوردم و بعد به هتل آمدم. بعد از شام لباس عوض کردم و به سوربون رفتم. ساعت ۹ رئیسجمهور وارد شد به مجلس جشن فردوسی که در عمارت بزرگ آمفیتئاتر سوربون برپا بود. بیش از دوهزار نفر در آمفیتئاتر بودند. گارد رپوبلیکن و موزیک آن برقرار بود و مستحفظ در گوشه و کنار بودند. در مقابل مجسمه فردوسی بود که به خرج شاگردان ایرانی ریخته شده است. بالای آن بیرقهای ایران و فرانسه بود. طرف چپ موزیک گارد جمهوری بود. در مقابل رئیسجمهور در صف اول کسانی که باید نطق کنند و چندین نفر از اشخاص محترم بودند. هانری ماسه، آبه برنار عضو آکادمی فرانسه، علا، مالارمه وزیر معارف، پر لییو رئیس انجمن ایران، سفیر افغانستان و چندین نفر دیگر. در صف بعد میرزامحمدخان قزوینی، پروفسور مینورسکی و چندین معلم فاکولته نشسته بودند. در طرف راست رئیسجمهور خانم علا بود. در صف بعد من نشسته بودم.» (صفحه ۳۹)
شادمان در این فقره نام رِیمون پوانکاره رئیسجمهور فرانسه را ذکر نمیکند. او دهمین رئیسجمهور فرانسه و پسرعموی آنری پوانکاره است.
روزهای آتشین و مطالعه «نبرد من» هیتلر
نیمه دوم جلد دوم روزنوشتهای فخرالدین شادمان روزهای پرحادثهای را روایت میکند؛ روزهایی که آتش جنگ جهانی دوم در اروپا شعلهور شده و چندی بعد دامنه آن به لندن میرسد. روزنوشتهای شهریور ۱۳۱۸ همراه با نارضایتی و افسردهحالی بابت حمله آلمان به لهستان و آغاز جنگ دامنگیر است. هرچند شادمان تلاش میکند با پناه بردن به سعدی، حافظ، نظامی گنجهای و تولستوی روحیه خود را حفظ کند. هنوز لندن درگیر جنگ نشده، هرچند شبهای آن به دلیل ترس از حمله هوایی آلمان در تاریکی مطلق فرو میرود. تمام روزهای پائیز ۱۳۱۸ روزنوشتهای شادمان شکایتگونه است. مدام از حال بد و افسردگی روحی سخن میگوید. همین روزها از سر ناچاری به مطالعه «نبرد من» هیتلر میپردازد. زمستان همان سال جهت ارائه مشاوره حقوقی سفری به زوریخ میکند و کمی حال و هوا عوض میکند. در همان اثنا از فرصت استفاده کرده و به ژنو نیز سفر میکند و دیداری با محمدعلی جمالزاده دارد. شعله جنگ در اروپا شعلهور و سایه تهدید جنگ همچنان بر سر لندن است.
بمباران لندن
مرداد ۱۳۱۹ هواپیماهای نازی به لندن میرسند و حملات شبانه آنان به صورت مداوم آغاز میشود. بریتانیا سعی میکند با پدافندی فعال از اثرات حملههای هوایی بکاهد. شبهای تابستان صدای بلند توپهای ضدطیاره در روزنوشتهای شادمان طنینانداز است. ۱۶ شهریور از کشته شدن ۴۰۰ نفر در لندن و در پی بمباران هواپیماهای آلمانی مینویسد. وضع خطیر لندن تا پایان سال ادامه دارد. ۱۹ بهمن ۱۳۱۹ در روزنوشت خود از حضور مردم بیپناه لندن در تونلهای قطار سخن میگوید: «با ترن هشت و بیستودو دقیقه به کمبریج مراجعت کردم. در ایستگاه و در سکوی اطراف خط آهن چنان مردم از خطر حمله هوایی به پناه آمده بودند که رقتآور بود. اما نظم و ترتیب عجیب برقرار بود.» (صفحه ۲۳۳)
بهار سال بعد وضع جنگی چنان بالا میگیرد که در مشاهدات روزمره نیز غیرقابل کتمان است. شادمان در ۲۲ اردیبهشت از وارد آمدن خسارات شدید به لندن مینویسد.
عکس جلد کتاب
روزگار مستعجل عاشقی و جوانی
اما بهار ۱۳۲۰ در روزنوشتهای شادمان رنگ دیگری دارد. او با فرنگیس نمازی آشنا شده و عاشق خلق و رفتار پسندیده او میشود. بیشتر درباره او مینویسد و همنشینیهایش با او را روایت میکند. حال خوبی دارد و ترجیح میدهد رمانهایی نظیر مادام بوآری را به دست گیرد. این حال خوب شادمان تا شهریور بیشتر ادامه پیدا نمیکند. چراکه زادگاهش در آستانه مخاطرهای جدی، دستمایه کشمکش میان قدرتهای جهانی در میانه جنگ جهانی دوم قرار دارد. ردپای این کشمکش از نیمه مرداد در روزنوشتهای شادمان عیان میشود. ۱۵ مرداد ۱۳۲۰ مینویسد: «در این ایام در روزنامهها و در مجلس انگلستان در باب ایران بحث زیاد میشود. ایران را مرکز کار آلمانیها میدانند.» (صفحه ۲۶۰)
ایران بهزودی در صدر اخبار داخلی بریتانیا قرار میگیرد. تا جایی که ۲۶ مرداد ۱۳۲۰ چنین مینویسد: «در این روز سه بار در اخبار رادیو خبر راجع به ایران گفتند که چون یادداشتهایی که انگلیس و روس در باب خطر حضور آلمانیها در آن مملکت دادهاند موثر نشده، دوباره خاطرنشان کرده و گفتهاند که باید اقدامی موثر و فوری در این باب شود.» (صفحه ۲۶۲)
اما سطح تهدیدات وقتی بالا میگیرد که ۲۷ مرداد سرمقاله «تایمز» و «دیلیتلگراف» هر دو درباره ایران است که در آن تصریح میشود «اگر ایران آلمانیها را از مملکت بیرون نکند، روسها و انگلیسیها کار را بر ایران سخت خواهند گرفت و شاید لشکر وارد کنند.» (همان)
سه روز بعد لحن سرمقاله دیلیتلگراف تندتر میشود: «اگر ایران به یادداشت انگلیس و روس راجع به اخراج آلمانیها جواب مساعد ندهد، باید اقدام موثری کرد چراکه صبر انگلستان به سر رسیده است.»
و فخرالدین شادمان که سطح تنش و تهدید را بهخوبی درک کرده مینویسد: «معلوم نیست برای ایران چه خیال بافتهاند؟» (همان) و بالاخره آن چیزی که نبایست اتفاق میافتاد، اتفاق میافتد.
قشون انگلستان و روس وارد ایران شدند
سوم شهریور ۱۳۲۰ ایران آماج حملات متفقین قرار میگیرد. «ساعت یک بعداز ظهر در رادیو فرنگیس و من شنیدیم که قشون انگلستان و روس وارد ایران شدهاند. بعد از ناهار دیوانهوار در کوچه گشتیم. برای شنیدن اخبار ساعت شش به هتل آمدیم. معلوم شد که در خلیجفارس لشکر ایران مقاومتی کرده است. بسیار بدحال شدیم» (صفحه ۲۶۴)
احساسات میهندوستانه شادمان در بالاترین حد خود به خروش میآید: «تا به امروز هرگز نمیدانستم که اینقدر این مملکت بدبخت و خراب و بیچاره را دوست دارم. کاشکی در ایران بودم و با ایرانیها در این غم شریک میشدم و با آنها کشته میشدم.» (همان) روز بعد مینویسد: «ایران را از چندین طرف گرفتهاند و دیگر کار ما با خدا است.» (صفحه ۲۶۵)
ایران به صفحه اول روزنامههای پنجم شهریور ۱۳۲۰ مقارن با ۲۷ اوت ۱۹۴۱ در لندن میآید: «صبح روزنامهها را خواندم. همه پر از اخبار راجع به تصرف ایران بود. بعدازظهر با فرنگیس به سینما رفتم ولی آنی از خیال ایران فارغ نبودم.» (همان) هشتم شهریور اندک امیدهای شادمان بر باد میرود: «در اخبار شنیدیم که ایران هر نوع مقاومتی را ترک کرده است و روس و انگلیس پیشنهادهای خود را به دولت خواهند داد. روسها تبریز، ارومیه، بندر پهلوی و مشهد را گرفتهاند. تا به امروز چنین بدبختی برای ایران روی نداده بود.» (صفحه ۲۶۶) کار وقتی تمامشده به نظر میرسد که سیزدهم شهریور خبر از ملاقات فرمانده لشکر روس و انگلیس در قزوین و برپایی بزمی شبانه در این شهر میآید: «ظاهرا ایران با امضای قراردادی که به او تحمیل شده موافقت کرده است.» (صفحه ۲۶۷) اما ضربه نهایی ۲۵ شهریور وارد میآید.
عکس فخرالدین شادمان
روزی که استقلال ایران نابود شد
رضاشاه مجبور به رها کردن سلطنت میشود و فخرالدین شادمان بیش از هر زمان دیگری دلنگران ایران است: «ساعت یک بعدازظهر در اخبار شنیدیم که شاه استعفا داده است و از تهران بیرون رفته و لشکر روس و انگلیس وارد تهران خواهند شد. هرچند با استبداد و بعضی از اخلاق شاه هرگز موافق نبودم، از میان رفتن او به این وضع بر من گران آمد. استقلال ایران امروز نابود شده و خدا میداند که میتوانیم دوباره استقلال داشته باشیم.» (صفحه ۲۷۰)
شادمان در روزنوشت ۷ مهر ۱۳۲۰ مینویسد که در روزنامهها خوانده شاه با کشتی چاپاری از بندرعباس به سمت هندوستان در حال حرکت است و از آنجا به نقطهای نامعلوم خواهد رفت.
ایران درگیر قحط و غلا و شورش و گرانی و بدبختی
فخرالدین شادمان به سبب حضور در لندن به عنوان کانون اخبار جنگ جهانی دوم، پیگیر اوضاع نبرد در جبهههای دیگر نیز است. روزنوشتهای پائیز و زمستان ۱۳۲۰ مملو از اخبار این جنگ در همه جبههها از جمله شمال آفریقا، شرق آسیا، روسیه و اوکراین و همچنین اخبار تهاجم ژاپن به هاوایی و اعلام جنگ ایالات متحده به این امپراطوری است. بهار ۱۳۲۱ نیز مشتمل بر اخباری است که از درگیری آلمانیها با روسها و پیشرویها و عقبنشینیهای دو کشور حکایت دارد. اما یک سال پس از حمله و اشغال ایران توسط متفقین فخرالدین شادمان چنین مینویسد: «نظم و ترتیب در این مملکت از میان رفت. در مدت یک سال قحط و غلا و شورش ایلات و گرانی و بدبختی دامنگیر ایران بوده است. در این یک سال همیشه روحم افسرده بود و نتوانستم کاری مهم از پیش ببرم و از امروز که اول شهریور ۱۳۲۱ است باید جبران گذشته کنم، بگویم و بنویسم. در دنیای آینده برای ممالک بدبخت و مردم بیدانش جز بندگی کاری نیست و باید هر که ایران را میخواهد و صلح کلی عالم را دوست میدارد به قدر وسع خویش در پیشرفت علم معرفت و در تهیه وسائل پیشرفت مردم از هر حیث بکوشد و به مملکت خود و از این راه به عالم خدمت واقعی کند.» (صفحه ۳۵۴)
او با این اراده و تصمیم راسخ، فصل نویی در زندگی خود میگشاید و دو هفته بعد در ۱۵ شهریور ۱۳۲۱ مراسم شیرینیخوران فخرالدین شادمان و فرنگیس نمازی با حضور افرادی نظیر سیدحسن تقیزاده، مجتبی مینوی، مینورسکی و... در سفارت ایران در لندن برگزار میشود و فصل جدیدی از زندگی شادمان آغاز میشود. فصلی که برای روایت آن باید منتظر انتشار جلد سوم روزنوشتها بود.
منبع: روزنوشتهای شادمان. جلد دوم. ویراستاران: عباس میلانی و کیومرث قرقلو. تهران. نشر فروغ ایران. ۱۴۰۴
۲۵۹




نظر شما