خبرآنلاین - بحران اخیر در تنگه هرمز، پس از حملات هوایی گسترده علیه ایران و واکنشهای متقابل منطقهای، تنها یک شوک موقت به بازارهای انرژی نبوده است؛ این رخداد بار دیگر نشان داد که گلوگاههای دریایی تا چه اندازه میتوانند اقتصاد جهانی و معادلات ژئوپلیتیک را تحت تأثیر قرار دهند. در جهانی که بخش بزرگی از تجارت و انتقال انرژی از چند مسیر باریک دریایی عبور میکند، هرگونه تنش در این نقاط میتواند زنجیرههای تأمین جهانی را با اختلالی جدی مواجه سازد. از همین منظر، نگاه تحلیلگران از خلیج فارس فراتر رفته و به دیگر گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی معطوف شده است؛ آبراههایی که نهتنها مسیر عبور کالا و انرژی، بلکه صحنه رقابت قدرتهای بزرگ نیز محسوب میشوند. در این میان، توجه جهان به آبراه راهبردیای معطوف شده است که میتواند سرنوشت اقتصاد آسیا و توازن قدرت در اقیانوس آرام را رقم بزند؛ تنگه مالاکا. در تحلیلهای ارائه شده در روزها و هفتههای اخیر بسیار شاهد مقایسه این دو تنگه بودهایم، مقایسهای که اساسا در بعد شاخصهها نیاز به بررسی دقیقتر دارد.
اثرگذاری بر اقتصادهای بزرگ
تنگهٔ مالاکا بین جزیرهٔ سوماترا اندونزی و سواحل غربی مالزی در شبهجزیرهٔ مالایا قرار دارد و سنگاپور در جنوبیترین بخش آن واقع شده است. ، کوتاهترین مسیر دریایی میان خاورمیانه و شرق آسیا است. آمارها گویای حقیقتی تکاندهنده هستند؛ در سال ۲۰۲۵، با افزایش 9 درصدی نسبت سال گذشته، بیش از ۱۰۲ هزار کشتی تجاری از این تنگه عبور کردهاند و روزانه حدود ۲۳.۲ میلیون بشکه نفت از آن میگذرد که معادل ۳۰ درصد کل جریان دریایی نفت جهان است؛ رقمی که از ترافیک نفتی تنگه هرمز نیز پیشی گرفته است. برای چین، ژاپن و کره جنوبی، مالاکا یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است. بخش عظیمی از نفتی که چین از آفریقا و خاورمیانه وارد میکند به اجبار باید از تنگه مالاکا عبور کنند و بر این اساس، این تنگه نقش بسیار پررنگی در زنجیره تامین انرژی پکن ایفا میکند.
همین وابستگی مطلق، سالهاست که پکن را با پدیدهای استراتژیک به نام معظل مالاکا روبرو کرده است. اصطلاحی که نخستین بار توسط هو جینتائو، رئیسجمهور پیشین چین، مطرح شده و به این حقیقت تلخ اشاره دارد که در صورت محاصره یا بستن این تنگه توسط دشمن با محوریت ایالات متحده، موتورهای صنعتی چین در عرض چند هفته خاموش خواهند شد. نگاهی که در تئوری صحیح است اما در عمل، هرگونه اخلال در روند جریان کشتیها در تنگه مالاکا علاوه بر چین به عنوان رقیب ایالات متحده، به شدت گریبان اقتصاد و انرژی ژاپن و کره جنوبی به عنوان شریکان اصلی واشنگتن را نیز خواهد گرفت و این نخستین تفاوت میان تنگه هرمز و تنگه مالاکا است.
امنیت در چارچوب همکاری
یکی از نکات کلیدی در تحلیل مقایسهای تنگههای هرمز و مالاکا، تفاوت در "حکمرانی دریایی" است. تنگه هرمز فاقد یک چارچوب مدیریتی پایدار، فراگیر و نهادینه میان کشورهای ساحلی است و در نتیجه، در برابر تنشهای ژئوپلیتیک بسیار آسیبپذیرتر خواهد بود. اما امنیت و ایمنی دریانوردی در مالاکا عمدتاً از طریق سازوکارهای سه جانبه سه کشور ساحلی اندونزی، مالزی و سنگاپور و با همکاری فنی برخی بازیگران و مجامع منطقهای اداره میشود.
کشورهای ساحلی مالاکا، سالهاست به دنبال سیاست "قاعدهمندسازی فعال" در امنیت دریایی هستند. این کشورها با تشکیل چارچوبهای سهجانبه برای گشتزنی مشترک، مبارزه با دزدان دریایی و تبادل اطلاعات، سعی دارند ثبات را حفظ کنند. سنگاپور، به عنوان قطب جهانی کشتیرانی، با قاطعیت اعلام کرده است که تنگه باید بر اساس کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل باز و آزاد بماند و هرگونه تلاش برای محدود کردن عبور، رد خواهد شد. سیاستی که در بعد کلان مورد وثوق دو کشور دیگر ساحلی آن قرار دارد.
فشارهای ژئوپلیتیک فزاینده
با این حال، این معماری امنیتی منطقهای زیر فشار فزاینده رقابت ژئوپلیتیک میان ایالات متحده و چین قرار دارد. واشنگتن در چارچوب راهبرد "هند - اقیانوس آرام" خود، که بر حفظ امنیت خطوط مواصلاتی دریایی با هدف جلوگیری از برهم خوردن توازن قوا در گلوگاههای حیاتی تأکید دارد، به تنگه مالاکا بهعنوان یکی از مسیرهای کلیدی تجارت و انتقال انرژی در آسیا مینگرد. از همین رو، آمریکا با گسترش همکاریهای دفاعی با کشورهای منطقه، از جمله اندونزی و نیز تقویت ظرفیتهای نظامی و لجستیکی خود در پیرامون این پهنه (نه دقیقا خود تنگه مالاکا)، میکوشد حضور و نفوذ راهبردی خود را در این گذرگاه حساس حفظ کند.
چنین وضعیتی برای چین واجد اهمیت ویژهای است، زیرا در صورت بروز یک بحران جدی یا درگیری گسترده، تنگه مالاکا میتواند به صحنه اعمال فشار راهبردی تبدیل شود. در این سناریو، مسئله لزوماً بستن کامل تنگه نیست، بلکه امکان اعمال نظارت، بازرسی، تأخیر یا محدودیتهای گزینشی بر عبور برخی کشتیها مطرح میشود؛ اقدامی که میتواند بدون ورود مستقیم به یک جنگ تمامعیار، هزینههای سنگینی بر زنجیره تأمین، تجارت خارجی و امنیت انرژی چین تحمیل کند.
گزینههای پیش روی چین
با این همه، چین در صورت مواجهه با فشار یا محدودیت در تنگه مالاکا کاملاً دستبسته نخواهد بود، هرچند این گلوگاه همچنان یک نقطهضعف ساختاری برای آن محسوب میشود. چین طی سالهای اخیر مجموعهای از ابزارهای نظامی، اقتصادی و زیرساختی را برای کاهش آسیبپذیری خود توسعه داده است. از منظر نظامی، نیروی دریایی چین با سرعت در حال گسترش است، اما به دلیل فاصله جغرافیایی تا مالاکا هرگونه عملیات نظامی از سوی چین نیاز به پوشش لجستیکی گسترده دارد و از سوی ماهیت باریک و آسیب پذیر در برابر اختلالات امنیتی تنگه مالاکا، امکان اعمال قدرت مستقیم را نیز محدود میکند. به همین دلیل، واکنش چین در چنین شرایطی احتمالاً بهصورت فشار متقابل در سایر نقاط حساس دریایی بروز میکند؛ نقاطی مانند دریای جنوبی چین یا تنگه تایوان که در آنها قابلیت مانور بیشتری دارد.
در بعد اقتصادی و ژئواستراتژیک، پکن تلاش کرده است مسیرهای جایگزین را تقویت کند؛ از جمله کریدور چین - میانمار، بندر گوادر در پاکستان و خطوط لوله و حملونقل زمینی از آسیای مرکزی و روسیه. هرچند این مسیرها صرفا بخشی از نیازهای انرژی و تجارت چین را تأمین میکنند و از نظر ظرفیت و امنیت، هنوز نمیتوانند نقش تنگه مالاکا را بهطور کامل برعهده بگیرند، اما در صورت بروز هرگونه اختلال در جریان عبور از تنگه مالاکا میتوانند ابزاری در جهت کنترل فشار وارده بر پکن در کوتاه مدت باشند. در کنار این موارد، چین ابزارهای اقتصادی قابلتوجهی نیز در اختیار دارد و میتواند از نفوذ مالی خود در اقتصادهای منطقهای و بازارهای جهانی برای ایجاد فشار متقابل استفاده کند.
با این اوصاف، اگرچه آسیبپذیری ناشی از وابستگی به تنگه مالاکا همچنان یک واقعیت ژئواستراتژیک مهم در محاسبات امنیتی چین است، اما این کشور گزینههای متعددی برای واکنش دارد و در سناریوی بحران، منفعل نخواهد بود. گزینههایی که انتخاب هر یک از آنها به طور مستقیم اقتصاد و امنیت متحدان سنتی ایالات متحده در شرق آسیا را هدف قرار خواهد داد که این مسئله، خود به یک اهرم فشار بر واشنگتن در جهت جلوگیری از ماجراجویی در تنگه مالاکا تبدیل خواهد شد.
در نهایت باید اذعان داشت، در مقایسه میان تنگه هرمز و تنگه مالاکا باید به نقش کشورهای ساحلی توجه ویژه داشت. در نگاهی واقع بینانه بخش بزرگی از بحران فعلی تنگه هرمز بر دوش کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است که در برابر سیاستهای خصمانه و یک جانبه ایالات متحده، استقلالی از خود نشان نمیدهند. شاید اگر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در نقش امروزی خود به عنوان سربازان صفحه شطرنج واشنگتن تجدید نظر میکردند، امروز شاهد این سطح از تنش در تنگه هرمز نیز نبودیم و بر این مبنا، اساسا مقایسه این دو تنگه با وجود استقلال عملی کشورهای ساحلی تنگه مالاکا و عدم قدرت مانور حداکثری ایالات متحده در این تنگه، مقایسهای معالفارق محسوب میشود.
۴۲/۴۲




نظر شما