گروه اندیشه: انجمن جامعه شناسی ایران در سالروز درگذشت استاد قانعیراد یادداشتی در سایت این انجمن منتشر کرده که در زیر از نظرتان می گذرد:
۲۴ خردادماه به مناسبت سالروز درگذشت استاد محمدامین قانعیراد به مجموعه کتابخانه شخصی وی که از طرف خانوده ایشان به دانشگاه یزد اهدا شده است، سری زدم و به یاد این استاد گرانقدر برخی از کتاب ها را تورق کردم. با نگاه به عناوین کتاب ها، چند نکته در رابطه با مشی استاد قانعیراد برایم برجسته شد که یادآوری شان برای خودم را مفید یافتم:
نخستین نکته، کتابدوستی استاد قانعیراد است که میتوان آن از تعداد زیاد کتابهای کتابخانه شخصی ایشان دریافت. انس ایشان با کتاب را علاوه بر اینکه همه کسانی که ایشان را میشناختند، تأیید میکردند، بر اساس بینش عمیق و نگاه ژرف وی در نوشتهها و مصاحبههای وی نیز میشود به راحتی تشخیص داد. در زمانهای که ما استادان و دانشجویان را عطش مقالهنویسی (و خواندن مقاله صرفاً برای تولید مقالهٔ بیشتر) فرا گرفته، یادآوری این منش استاد قانعیراد تلنگری است به ما که جایگاه کتاب در عرصه اندیشه و علم، به ویژه در علوم انسانی و اجتماعی و نقش آن در بزرگ فکر کردن را فراموش نکنیم و از نو از درِ آشتی با این «یار مهربان» برآییم.
دومین نکته، تعداد زیاد کتابهای «تاریخی» در کتابخانه دکتر قانعیراد است که نشاندهندهٔ درک وی از پیوند نزدیک علوم اجتماعی و علم تاریخ است. در خیلی از دانشکدههای علوم اجتماعی، رشتهٔ تاریخ رشتهای کاملا جدا از مجموعهٔ علوم اجتماعی محسوب میشود که در بهترین حالت جایش فقط در دروسی مانند «جامعهشناسی تاریخی» یا «تاریخ تفکر اجتماعی» است. این در حالی است که قانعیراد به تأسی از بزرگان جامعهشناسی، علم تاریخ و علوم اجتماعی را رشتههایی درهمتنیده و یار نزدیک هم قلمداد میکند و اصلاً فهم جامعه را بدون فهم بستر تاریخیاش ناممکن میداند.
سومین نکته، سهم بالای کتاب های فلسفی در کتابخانه دکتر قانعیراد است. هر چند در برخی دانشکدههای علوم اجتماعی معمولا خط پررنگی میان فلسفه و علوم اجتماعی کشیده میشود و جدایی کامل این دو را نشانهٔ بلوغ علوم اجتماعی میدانند، اما قانعیراد جزو آن دسته از جامعهشناسانی است (و گفتنی است که اغلب بنیانگذاران و صاحبنظران اصلی جامعهشناسی در جهان در این جرگه هستند) که ضمن تأکید بر استقلال نسبی علوم اجتماعی، بر ارتباط و گفت وگوی فلسفه و علوم اجتماعی تأکید میکنند و این ارتباط را باعث غنیتر شدن و پویایی هر چه بیشتر هر دو میدانند.
بر همین اساس، ایشان در سالهای مدیریتش بر انجمن جامعهشناسی ایران تأکید داشت که درب انجمن بر روی همه اندیشمندان از جمله فیلسوفانی که درباره جامعه ایران میاندیشند باز باشد و خود نیز به ویژه در سالهای آخر حیاتشان ضمن مطالعهٔ آثار فیلسوفان برجسته، نشستهای مشترک و گفتگوهایی نیز با اصحاب فلسفه داشتند.
دو نکته فوق، یعنی ارتباط و گفت وگوی میان علوم اجتماعی با علم تاریخ و فلسفه به ویژه در کشوری مثل ایران که کشوری ریشهدار و با تاریخی طولانی و صاحب سنت عقلانی شناسنامهدار محسوب میشود و مهمتر اینکه، تاریخ و سنت این کشور در «اکنونِ» آن حضور پررنگ و برجستهای دارد، کلیدی است.
همچنین علوم اجتماعی در ایران که به تعبیر استاد قانعیراد، در مرحله «پیشاالگویی» [تثبیت نشده] است، تنها با بازاندیشی تاریخی و گفتگوی نقادانه با سنت عقلانی این کشور است که میتواند امیدوار باشد به مرحله «الگویی» یا شکلگیری یک «سنت مستقل علوم اجتماعی» دست یابد. و این ممکن نمیشود مگر اینکه علم تاریخ و فلسفه نه «فامیل دور» بلکه «عضوی از خانوادهٔ» علوم اجتماعی محسوب شوند.
لذا می توان گفت پا در جای پای امثال استاد قانعیراد گذاشتن در ایران نه یک انتخاب و ترجیح بلکه یک ضرورت و راهبرد برای اهالی علوم اجتماعی است. چنین بادا!
۲۱۶۲۱۶







نظر شما