بودن در زیست جهان مشترک جسارت حضور می خواهد /  چرا «منِ» ایرانی دستگاه انتقادی خود را پیش پای آن دیگری بیرونی ذبح کرد؟

زیست جهان سوژه فرهنگ ایرانی به دنبال کمال و جایگزین کردن یک ابژه آرمانی شده خارج از خود است. در این بین من یا خود ایرانی شده، دچار یک موقعیت وجودی سست و کم اثر می شود؛ به روشنی پیدا است آن چه که از دست می رود، دستگاه انتقادی و داوری ذهن است. پس هر آن چه که ابژه انجام می دهد درست و بی نقص دیده می شود. عجیب نخواهد بود که وجدان سوژه غرق در همه آن چه که ابژه طلب می کند ناپدید شده است.

 گروه اندیشه: محسن جافر، پژوهشگر، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، با تکیه بر تز بنیادین فردیناند دوسوسور مبنی بر این‌که «در زبان تنها تفاوت‌ها حضور دارند»، به کالبدشکافی چالش‌های گفت‌وگو و بحران تعامل‌های بین‌فردی در جامعهٔ امروز می‌پردازد. جافر با وام‌گیری از نظریهٔ سه‌ساحتی ژاک لکان (خیالی، نمادین و واقع)، ریشهٔ پرخاش‌جویی و ارتباطات نافرجام انسانی را در توقف سوژه در «ساحت خیالی» و فانتزی‌های خودشیفتگی مرحلهٔ آیینه گوشزد می‌کند. جافر در نوشتارش با یک چرخش تحلیلی، این گسست روان‌شناختی را به پیوند عاطفی و نارسیستیک «سوژهٔ ایرانی» با «امر مدرن غربی» پیوند می‌زند؛ وضعیتی که در آن خود ایرانی با فرافکنی کمال بر روی یک ابژهٔ خارجی آرمانی، مرزهای تمایز خود را از دست داده و دچار سستی وجودی و زوال دستگاه داوری و انتقادی ذهن شده است. جافر یادآور می‌شود که سوژه به دلیل هراس از قدرت، از ورود به «ساحت نمادین» و پایدار زبانی بازمانده و ماندن در باورهای ابتدایی را ترجیح داده است. در نهایت، او با احضار مفهوم «پرسه زنی» والتر بنیامین—در قامت کارآگاهی بدن‌مند و مستحکم مانند موسیو پوارو—و تز «سکناگزینی» محافظت‌مدار مارتین هایدگر، مخاطب را به بازسازی یک هویت منسجم، دوستی با تفاوت‌ها و تمرین هم‌نوایی برای خلق یک زیست‌جهان مشترک فرامی‌خواند. این یادداشت را در ادامه می خوانید: 

****

بودن در زیست جهان مشترک جسارت حضور می خواهد /  چرا «منِ» ایرانی دستگاه انتقادی خود را پیش پای آن دیگری بیرونی ذبح کرد؟
محسن جافر

«در زبان تنها تفاوت ها حضور دارند.» این جمله از فردیناد دوسوسور زبان شناس سوییسی ، قرار است تا به آخر این یادداشت، همراه و راهنمای ما باشد.

آیا سوسور زبان و تفاوت را دو معنای به هم پیوسته دیده است؟ یا وجود یکی را علت دیگر آن یکی می داند؟ به این سبب پس نبود زبان، همان گویای آشکار و تحمیل شباهت ها برای بودن و تحمل یک دیگر است؟ با این تراز در اندیشه سوسور اگردر ترسیم وضعیت حال و حاضرتعامل های بین فردی،  تفاوت و تمایز اهمیت خود را از دست داده باشد آیا هنوز هم می توان به امکان گفت و گو و خلق جهان های مشترک امیدوار بود؟

ژاک لکان فیلسوف، منتقد و روان کاو فرانسوی در تلاش برای صورت بندی دوباره روان کاوی فرویدی از ابزار زبان شناسی استفاده زیادی می برد. او در یک تقسیم بندی سه وجهی برای حضور وجود معنادار سوژه انسانی سه ساحت را معرفی می کند. ساحت خیالی، ساحت نمادین و ساحت واقعی یا امر واقع.

لکان اشاره دارد، کودک در ساحت خیالی با فرض و فانتزی خودی بیگانه ساز و بدنی چندپاره و تکه تکه شده رو به رو است. هر چند کودک در ابتدا با فرافکنی تصویر خود در آیینه دیگری انسجام و پیوند بین اعضای بدن خود را تصدیق می کند اما در ادامه کودک این تصویر را واقعی و هماهنگ با خود نمی داند.

بنابراین از همان ابتدا کودک یک دیگری اغراق شده در بیرون از خود می بیند. پس آن چه برای سوژه در ساحت خیالی پدیدار شده است، خودشیفتگی و به دنبال آن پرخاش جویی است که همه ارتباط های انسانی او را در آینده تحت تاثیر قرار می دهد.

نمونه آن را می توان در رابطه از پیش شکست خورده عاشق و معشوقی دید که فرد عاشق مجذوب همان فرافکنی های خود در قامت معشوق شده است. فرد عاشق در این ماجرا در ساحت خیالی و برساخته شده از تجربه های فرافکن ابتدایی متوقف شده است، چرا که هنوز قصد دارد خود را در مواجهه با یک دیگری بزرگ در همان محدوده امن والد بازیابی کند.

فرقی ندارد، امروز این ارتباط نارسیستیک در پیوند عاطفی سوژه ایرانی با امر مدرن غربی به آشکار دیده می شود. در این وضعیت، زیست جهان سوژه فرهنگ ایرانی به دنبال کمال و جایگزین کردن یک ابژه آرمانی شده خارج از خود است.

 در این بین من یا خود ایرانی شده، دچار یک موقعیت وجودی سست و کم اثر می شود؛ به روشنی پیدا است آن چه که از دست می رود، دستگاه انتقادی و داوری ذهن است. پس هر آن چه که ابژه انجام می دهد درست و بی نقص دیده می شود. عجیب نخواهد بود که وجدان سوژه غرق در همه آن چه که ابژه طلب می کند ناپدید شده است.

حال در این تعامل فرافکن، مرزهای تمایز یافته با شی مورد نظر وجود خارجی ندارد. به واقع آن چه رخ داده، نه فقط محو سوژه در تعامل با یک جهان آرمانی شده که گویی این دل باخته در جای همان ابژه ایدئال لمیده است!

لکان درمان‌گر دوباره ورود می کند. او ساحت نمادین ساخته شده در دستگاه فکری خود را پیش روی کودک می گذارد تا با کمک گرفتن از ابزارهای زبانی، هویت پایداری را برای خود طلب کند. کودک با کمک واژه ها از توهم تصویرهای خیالی در مرحله آیینه ای گذر خواهد کرد.

اما دریغ آن که ساحت نمادین با صورتی گشوده، خندان و آغوشی باز، سوژه رها شده از بند فانتزی های خیالی و بازنمایی های ساختگی را فرانخوانده است. این ساحت، انتظار یک سوژه جسور را می کشد! سوژه برای این گذار نمادین تا چه اندازه مراقبت و دل‌بستگی را در زیر سایه «قدرت» تجربه کرده است؟ آن چه نمایان است او ماندن در بازنمودها و باورهای ساخته شده ابتدایی را به حضوردر وضعیت نمادین ترجیح داده است.

با فرض این نظرگاه قدرت محور به احتمال، « خواست زیست جهان مشترک برای ایرانی ها » با یافتن دیگری در بیرون از خود با هویتی یک پارچه و فردیت منسجم قابل اجرا است. در این بین شاید مفهوم « پرسه زنی » در میان متن و منظرهای شهری « والتربنیامین» برای درک موضوع کمک کننده باشد.

بنیامین با نقد ادارک حاصل از خوانشی ساکن، منزوی و متمرکز، سوژه خود را دعوت به یک مواجهه پرسه محور می کند. در این فرخوان، سوژه حضوری بدن مند، جمعی و جنبشی دارد. 

این پرسه زنی و گشت و گذار با صورت بندی در نگاه بنیامین تجسم یک کارآگاه در قامت « موسیو پوارو» نکته سنج و دقیق در متن شهر است. این کارآگاه هر چند به نظر نمودی از تنهایی و انزوا دارد اما همیشه ما او را در ارتباط با سوژه های در بیرون از درون خود مشاهده می کنیم. او با اعتماد به نفس و خودی قابل احترام و تعریف شده و مستحکم به دنبال معنابخشی در پرسه زنی و جستجوهای خود است.

به این منظور جنسِ بودن ما در جهان ایرانی از نگاه «مارتین هایدگر » قرار است «سکناگزینی» محافظت مدار و معناساز باشد یا بودنی از نوع اقامت و اشغال و تسخیر مکان و فضا برای حضور داشتن و در این باره شاید تمرین هم نوایی و هم سویی برای بودنی پاسخ گو در جهان های مشترک و دوستی با انواع تفاوت یافتگی های سوژه ایرانی ضرورتی بسیار طلب می کند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2235969

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار