۰ نفر
۱۲ تیر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰

دولت اسد و یا حتی مخالفین طرف های اصلی تصمیم گیرنده در قبال آینده سوریه نیستند، بلکه آنان نیز در بهترین حالت می توانند بخشی از روند دوران گذار و احتمالاً نظم توافق شده در سطح بین المللی برای سوریه بعد ازبشار اسد باشند.

*قاسم محب علی


یکسال و اندی از ناآرامی های سوریه می گذرد و به رغم همۀ نشست ها و کنفرانس هایی که برای حل بحران تشکیل شده، هنوز راه حل موثری برای آن ارائه نشده است. واقعیت اینست که تحولات سوریه زیرمجموعۀ تحولاتی است که جهان و منطقه طی دو دهۀ اخیر به خود دیده است. سوریه نیزتحت تأثیر همان روند در حال تغییر است.
کنفوسیوس می گوید:" همۀ قدرتها برای بقا به سه مولفه و یا 3 فاکتور نیاز دارند؛"اسلحه و ابزار قدرت نظامی"، "اقتصاد و معیشت"و در نهایت"اعتماد و مشروعیت". زمانی که کنفوسیوس این مسئله را مطرح کرد نظم جهانی وجود نداشت .قدرتها در درون خویش شکل گرفته، با همین سه مولفه رشد می کردند، به اوج می رسیدند و در نهایت از درون رو به افول می رفتند و تأثیرات خارجی در آنها چندان موثر نبود؛ مگر آنکه جنگی درمی گرفت و قدرت موردنظر را ساقط می کرد.
اما از جنگ جهانی اول به این طرف این سه مولفه از بُعد داخلی و ملی خارج و به تدریج ابعاد جهانی یافت. به یک معنا با تغییر گفتمان حاکم بر نظام بین الملل، دولتها دارای تکالیفی هستند که ناشی از قواعد، مقررات، استانداردها و ارزشهای حاکم بر سطح جهان است. برای درک بهتر این موضوع مثالی به زبان ساده تر می آورم: زمانی که یک روستانشین در روستا سکونت دارد، زمین تحت مالکیتش را به هر نحوی که دوست داشته باشد، مورد استفاده قرار می دهد؛ مساحت خانه را خودش تعیین کند، هر جا دوست داشته باشد، ساختمان می سازد، چاه می زند. به عبارتی بر زمین خویش حاکمیت تمام عیار داشته و رأس کارکرد و کاربرد آن را تعیین می کرده است. اما زمانی که وارد شهر شد، هرچند که زمین از آنِ اوست ،اما نقشۀ، پلان، ساخت و شیوۀ استفاده از آن تحت تأثیر نظامی است به نام نظام مدیریت شهری و نمی تواند هرگونه که دوست داشت در آن خانه بسازد. نحوه استفاده و کارکرد ملک او تحت نظمی به نام نظم و قواعد شهری تعیین ومرتباً مورد بازبینی قرار می گیرد.
این وضعیت در نظام بین المللی از جنگ جهانی اول شروع و از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان فروپاشی شوروی، نظام بین الملل شاهد بروز و ظهوردو نظم سیاسی متفاوت تحت رهبری دو قدرت بزرگ بود و کشورها نیز هر یک متعاقب نظام دوقطبی در یکی از دو بلوک قرار می گرفتند و خود را با ارزش و ترتیبات آن هماهنگ می دیدند. البته برخی نیز تحت شعار عدم تعهد سعی داشتند راه سومی ولی در عمل، بینابینی اتخاذ کنند. اما از پایان جنگ سرد این وضعیت متحول شد و با وضعیتی روبرو هستیم که دولتها باید خود را براساس سه مولفه ای که کنفوسیوس به آن اشاره می کند(اقتصاد، امنیت و اعتماد) با نظمی عمومی و گلوبال تطبیق بدهند. مولفه هایی که دیگرهر سه جهانی شده اند و دیگر توجه به آنها در سطح داخلی نیز کفایت نمی کند و باید در سطح جهانی اعتبار و کارکرد آن مورد تصدیق قرار گیرد. اقتصاد و امنیت و مشروعیت همگی دارای شاخص ها واستانداردهای جهانی گردیده و مرتباً تحت بازبینی و پیگرد نهادهای ذیربط و رسانه های جهانی واقع می شوند. تطبیق این شرایط نوین بر اوضاع خاورمیانه و ازجمله سوریه ما به یک راهبرد کارشناسانه نسبت به آینده رهنمون خواهد ساخت .
نظام موجود سوریه، از جمله نظام های باقی مانده از دوران جنگ سرد در خاورمیانه است. آنچه که در سوریه در ابتدا اتفاق افتاد، عبارت از این بود که متعاقب تحولات سایر کشورها اعم از مصر، تونس، لیبی و یمن، مردمی به خیابان آمدند که از وضعیت حکمرانی کشورشان ناراضی بودند؛ در همه کشورها بنا بر آن چه پیشتر گفته شد، تحولات تأثیرات ملی، منطقه ای و جهانی داشته و تغییر در ساختارهای سیاسی و اجتماعی و متناسب با شرایط در کشورهایی که به آن اشاره شد، روند تحولات به سرعت از سطح ملی به منطقه ای و نهایتاً وارد سطح جهانی شد.
در مورد سوریه نیز وضعیت به همین منوال بود؛ سوریه می توانست همانند سایر کشورها در ابتدای بحران راه حلی برای معالجه پیدا کند، دولت و ارتش و یا هر نهاد دیگری بپذیرند که با مخالفین وارد مصالحه شوند؛ همانند آنچه که در مصر، تونس و یمن اتفاق افتاد.
اما در جریان تحولات، حکومت سوریه حاضر به بازتقسیم قدرت نشد و نتوانست ساختار قدرت را از نو تعریف کند. به جای آن از زور استفاده کرد، لذا طرفین وارد درگیری و جنگ شدند، در حالیکه می توانست با توجه به روند مسالمت آمیز تظاهرات شکل دیگری همانند تجمعات میدان التحریر را پیدا کند. اما مبارزه شکل خشن و مسلحانه پیدا کرد و مخالفین نیز به تدریج به اسلحه های پیشرفته دست پیدا کردند و بدین ترتیب وارد معادلات منطقه ای و جهانی شدند. اما نکتۀ قابل توجه اینجاست که جنگ فعلی در سوریه تنها یک منازع هداخلی نیست، بلکه به دلیل وضعیت خاص سوریه ابعاد داخلی،منطقه ای و جهانی پیدا کرده و متعاقباً شاهد 4 مناقشه و بحران در سوریه هستیم:
*مناقشه داخلی بین حکومت و اکثریت مردم؛ مبارزه میان حکومتی که متکی به طائفۀ یک اقلیت است با اکثریت مردم ناراضی و نا برخوردار
*مناقشۀ منطقه ای؛ بین قدرتهای منطقه ای اعم از ترکیه، ایران، عربستان سعودی و کمابیش اسراییل و قدرتهای نوظهور جویای نقش درمنطقه مانند قطر و ...
*مناقشۀ طایفی ومذهبی علویان(شیعیان) و سنی ها در سطح منطقه ای واسلامی
*مناقشه میان دو قدرت بزرگ آمریکا و روسیه(که به نوعی تداوم همان جنگ سرد است)
در این میان سوریه تنها حکومت بازماندۀ منطقه ای متحدین شوروی سابق در خاورمیانه است؛ در حالیکه سایر متحدین آن همچون لیبی، عراق، الجزایر و یمن پیشتر یا تغییر سیاست داده و یا از بین رفته اند و دیگر وجود خارجی ندارند. بنابراین برای حفظ موقعیت جهانی ومنافع منطقه ای، ملی و حتی حیثیتی روسیه، باقی ماندن سوریه به عنوان یک قدرت متحد اهمیت ویژه ای دارد.
نکتۀ مهم دیگر اینکه منازعۀ آخر که هم اکنون بیش از هر منازعۀ دیگری در حال خودنمایی است، به دلیل شمولیت و ابعاد آن سه منازعۀ دیگری را تحت الشعاع خود قرار داده است. در واقع سه منازعۀ دیگر بازیهای خردی هستند که بازیگران بزرگتری آن را اداره می کنند. به یک معنا در یک طرف تکنولوژی، قدرت اقتصادی، نظامی، رسانه ای و دیپلماتیک غرب قرار گرفته و در طرف دیگر تکنولوژی، قدرت اقتصادی، نظامی، رسانه ای ودیپلماتیک جهان غیرغربی و یا ناهمساز کامل با غرب و در رأس آن روسیه قرار گرفته است و طرفین با همۀ ابزارها و شیوه های ممکن در حال تقابل با یکدیگرند. کانون برخورد این دو قدرت در سطح دیپلماتیک جایی است به نام سازمان ملل و شورای امنیت. باشگاهی که دو طرف بایستی در آن مسابقه داده و نتیجه مسابقه را تعیین نمایند.
منازعۀ غالب میان شرق و غرب در مقطعی به اوج خود رسید و منجر به جنگ سرد شد. این رویارویی در نهایت منجر به فروپاشی اروپای شرقی، یوگسلاوی سابق و شوروی سابق شد و در این پروسه نوبت به کشورهایی رسید که در منطقه خاورمیانه به نوعی جنگ سردی بودند. کشورهایی که محصول شرایط جنگ سرد بودند، به دلیل ماهیت نظامی بحران جهانی و فضای امنیتی آن مقطع، همگی متکی بر ارتش و قدرت نظامی بوده و در واقع این ژنرال ها بودند که میدان دار قدرت در این کشورها بودند. مصر، سوریه، ترکیه، تونس، لیبی، الجزایر، لیبی و یمن که طی کودتاهایی نظامیان و ژنرال ها در آن قدرت را در دست گرفتند، مصداق بارز این مسئله است. اما با پایان جنگ سرد و تغییر این سیستم اهمیت این شیوه اداره کشورها کاهش یافت و سیستم ها ناچاراً رو به تغییر رفتند؛ نکتۀ قابل توجه در مورد خاورمیانه مقاومت نظام در برابر تغییر بوده و همین امر باعث شده که تغییرات نهایتاً در پایان سال 2010 و آن هم در پی حوادث ناخواسته و مدیریت نشده تونس آغاز گردد.
تحولات سوریه که 16 ماه از آغاز آن می گذرد، هرچند با الهام از تحولات سایر کشورها بود، اما نحوۀ رویارویی قدرتها درقبال تحولات آن کاملاً متفاوت بود. در مصر و تونس چون هر دو متحدِ غرب بودند، میان قدرت های بزرگ رویارویی وجود نداشت. این تقابل بین آمریکا و روسیه در واقع از لیبی آغاز شد. اما سیر تحولات در لیبی به سرعت آغاز و در نهایت با کمترین هزینه به نفع طرف غربی و ملت لیبی خاتمه یافت.
در مورد سوریه نیز دقیقاً همان فضای تقابل دوران نظام دوقطبی در جریان است. طرف محافظه کار یعنی روسها خواهان حفظ وضع موجود هستند و در مقابل غرب خواهان تغییر وضعیت موجود می باشد.
اما در این مدت، به رغم همۀ تلاشها، شورای امنیت موفق به حل بحران سوریه نشد؛ نشست های شورای امنیت یکی پس از دیگری با مقاومت روسیه وچین با ناکامی روبرو شدند، تا اینکه طرف غربی تصمیم گرفت گروهی بین المللی به عنوان دوستان سوریه را برای حل بحران ایجاد کند. این گروه در تونس، استانبول و پاریس جلساتی داشت و قرار است نشست بعدی نیز در پاریس تشکیل شود. در این فاصله چون دو طرف به توافق نرسیدند تحولاتی در سطح میدانی در جهت تقویت متحدین میدانی آغاز شد. کشورهای منطقه ای روند مسلح کردن مخالفین را در پیش گرفتند و در مقابل نیز روسیه با تشویق و تجهیز حکومت سوریه تلاش کرد موقعیت برتر را به دست آورده، علاوه بر ارتقاء توان زمینی، دولت توانایی لازم برای جنگ های هوائی را نیز داشته باشد. اما این سیاست روسیه خیلی پیش نرفت؛ چون مخالفین در سطح زمینی شروع به پیشروی کردند و هرقدر که دولت بشار اسد از قدرت نظامی برای دفع آنها استفاده کرد، تأثیری چندانی در وضعیت و آرام سازی اوضاع نداشت.
دوم اینکه اقداماتی که در سطح دولتی در قالب اصلاحات صورت گرفت اعم از تغییر قانون اساسی، مجلس و دولت هیچ تأثیر میدانی باقی نگذاشته و مشروعیت داخلی و بین المللی پیدا نکرد. روسیه احساس کرد که با این روند شانس پیروزی نخواهد داشت و متحد خود را درادامه این پروسه از دست خواهد داد. روسها متعاقباً از خود نرمش نشان دادند. حاصل نرمش روسیه و علاقۀ آن برای بازگشت به تفاهم بین المللی و حل و فصل بحران تشکیل نشست ژنو بود. فارغ از همۀ دستاوردها و یا نتایجی که نشست ژنو به همراه داشت، واقعیت اینست که در سطح نشست های بین المللی نیز همان فضا در حال تداوم است.
ماراتن مذاکراتی که در همۀ سطوح برای پایان دادن به جنگ خونین سوریه در جریان است، سه سطح بازیگر داخلی، منطقه ای و جهانی در خود دارد که هریک در تلاش برای ورود بازیگر مورد نظر خود به بازی است. دو ابرقدرت سعی کردند در نشست ژنو هر یک بازیگر مورد نظر خود را وارد بازی کنند، در این فضا روسیه سعی کرد ایران را وارد نشست ژنو کند اما نتوانست که البته طرف مقابل نیز عربستان سعودی را کنار گذاشت. با این حال منطقی که برطبق آن نشست ژنو تشکیل شد، همچنان دچار مشکل و ایرادات شکلی است. عدم حضور و یا شرکت کشورهای همسایه در این نشست هنوز در هاله ای از ابهام است و تاکنون منطق موجهی برای آن ارائه نشده است. به خصوص اینکه مفهوم حضور ترکیه در نشست نیز همچنان زیر سوال است. ترکیه تنها یک همسایه است و نماینده هیچ گروه منطقه ای وبین المللی نیست.
با این حال به نظر می رسد شکل حضور و آرایش بازیگران در این نشست بیانگر دست برتر غرب در بحران سوریه در مقابل روسیه باشد که نتوانست متحد منطقه ای خود یعنی ایران را وارد جلسه کند. این گامی است که روسها در آن عقب نشینی کردند و بازی را به طرف مقابل واگذار کردند. چرا که اغلب حاضرین در نشست ژنو و قدرت های منطقه ای حاضر همگی از متحدان غرب بودند.
دوم اینکه از نظر تکنولوژیک، توانایی اطلاعاتی و اقتصادی روسیه در رتبۀ پائین تری در مقابل غرب قرار دارد. غرب توانایی تکنولوژیک بیشتری دارد و این مسئله در نحوۀ تجهیز مخالفین به دستگاههای اطلاعاتی و مخابراتی نیز مشهود است و این امکان را فراهم آورده تا آنها بتوانند با سیستم های ارتباطی و ماهواره نقل و انتقالات ارتش سوریه را تحت کنترل داشته باشند و این امرمی تواند یک برتری استراتژیک امنیتی برای مخالفان باشد. در واقع تجهیز مخالفان به این نوع تکنولوژی برای مقابله با برتری هوایی دولت بشار اسد بود. بنابراین جای تردیدی باقی نمی ماند که برتری تکنولوژیک در این کارزار با غرب است.
از نظر مالی و اقتصادی متحدین روسیه در مقابل عربستان، با داشتن یک هزار میلیارد دلار پشتوانۀ ارزی به همراه کشورهای حاشیۀ خلیج فارس نیز در موقعیت ضعیف تری قرار دارند. به خصوص اینکه متحدین روسیه نیز توانایی طرح گفتمان قابل دفاعی در سطح بین المللی و افکار عمومی را ندارند و دیگر متحد سوریه یعنی ایران نیز خود تحت فشارهای بین المللی و تحریم های روزافزون بین المللی است.لذا ایران نیز به لحاظ وضعیت اقتصادی دست باز و توانایی زیادی برای همصدایی با این جبهه ندارد و نمی تواند به لحاظ مالی و لجستیکی دولت سوریه را حمایت جدی کند.
نکتۀ چهارم که به نظر من از اهمیت زیادی برخوردار است، اینکه پشتوانۀ مخالفان سوریه گسترۀ جهان عرب، جهان اسلام و غرب است. از آنجایی که این جبهه متکی بر شعارها و مفاهیم دمکراتیک و حقوق بشری است، جهان اهل سنت را در کنار خود دارند که طبیعتاً گستره و به عبارتی حیات خلوت و پشتوانۀ استراتژیک گسترده تری است. این مسئله یکی دیگر از مزیت هایی است که روسیه فاقد آنست.
فارغ از همه هزینه و فرصت های بازیگرانی که بدان اشاره شد می توان بسیار ساده تر این پرسش را مطرح کرد که اگر تنها روسیه و آمریکا را کنار هم قرار دهیم، توانایی کدامیک در ادارۀ بحران بیشتر است؟ نیازهای روسیه به تکنولوژی و سرمایه و رابطه با غرب بیشتر است؟ و یا نیازهای آمریکا به ارتباط با روسیه؟ طبیعتاً در یک فرایند طرفی که برای باقی ماندن ناچار است امتیاز بدهد، روسیه است. به اضافۀ اینکه کسی که درصدد حفظ وضع موجود است باید امتیاز بدهد و نه کسی که خواهان تغییر است. به خصوص اینکه دولتهای روسیه و سوریه کشورهایی هستند که اقتصاد و امنیت خود را در معرض تهدید می بینند در حالیکه طرف غربی چیزی برای از دست دادن ندارد و با فشار افکار عمومی و عدم اعتماد و عدم مشروعیت روبرو نیستند. می توان گفت روند مدیریت حل بحران سوریه در دست غرب است و طرف شرقی به رغم چانه زنی وزن کمی دارد. هرچند هنوز نکتۀ مشخص و روشن در مورد ترکیب دولت انتقالی از نشست ژنو منتشر نشده اما این بدان معناست که همگان به این نتیجه رسیده اند که حکومت فعلی دیگر از مشروعیت و شایستگی لازم برای ادامۀ کار برخوردار نیست.
سرانجام این که در ادامه تحولات، دولت اسد و یا حتی مخالفین طرف های اصلی تصمیم گیرنده در قبال آینده سوریه نیستند، بلکه آنان نیز در بهترین حالت می توانند بخشی از روند دوران گذار و احتمالاً نظم توافق شده در سطح بین المللی برای سوریه بعد ازبشار اسد باشند.

 

*سفیر اسبق ایران در یونان، مالزی و کارشناس جهان عرب

 

26349
 

کد خبر 224803

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۸:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۱۲
    1 7
    تحلیل کا ملا ابکی و جانبدارانه از غربیها بود توسط نگارنده ایشان بهتر بود یک مقایسه ای از مخالفان در سوریه و مخالفان در بحرین به عمل می اوردند تا بیشتر به فواید سرنگونی دولت بشار اسد برای غربیها پی ببرند
  • آرش IR ۰۹:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۴/۱۲
    9 1
    فقط میتونم بگم آفرین مقاله ای شجاعانه با فهم عمیق از شرایط موجود و بی طرافانه بود آفرین
  • بدون نام EU ۱۳:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۱۲
    8 1
    احسنت بسيار ريز بينانه بود