به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در تاریخ معاصر ایران، روزهایی هست که فراتر از تقویمها، به نماد پیوند اراده ملی و سرنوشت یک کشور تبدیل میشوند. «سیام تیر ۱۳۳۱» بیگمان یکی از همین روزهاست؛ نقطهعطفی که در آن خیابانهای تهران و میدان بهارستان، به کارزار خونین دفاع از استقلال و حاکمیت قانون بدل شد.

وقتی در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱، مذاکرات دکتر محمد مصدق با محمدرضا شاه پهلوی بر سرِ تصدی وزارت جنگ به بنبست رسید و نخستوزیرِ محبوب ملی استعفا داد، شاه بیدرنگ احمد قوام (قوامالسلطنه) را به قدرت رساند. قوام با صدور بیانیهای تند و تهدیدآمیز که بوی سرکوب و محاکم انقلابی میداد، تلاش کرد فضایی از رعب و وحشت ایجاد کند؛ اما این تهدیدها، آتش خشم فروخورده جامعه را تیزتر کرد. با اعلام جهاد آیتالله کاشانی و همپیمانی نیروهای ملی، تهران خود را برای یک رویارویی بزرگ آماده ساخت.
آنچه در ادامه میخوانید، بازخوانی مستند و بازنویسیشده از گزارشهای لحظهبهلحظه خبرنگار «باختر امروز» از آن دوشنبه سرنوشتساز در قلب پایتخت، میدان بهارستان و مجلس شورای ملی، است؛ روایتی عریان از مردمی که سینه خود را سپر گلولهها کردند تا راه نهضت ملی ایران مسدود نشود.

پایتخت در قرق تانکها و زرهپوشها
صبح روز دوشنبه ۳۰ تیر، تهران چهره یک شهر جنگزده را به خود گرفته بود. ارتش و شهربانی، تمامی خیابانهای منتهی به میدان بهارستان و مجلس شورای ملی را مسدود کرده بودند. حضور بیسابقه سربازان، پاسبانها، زرهپوشها و تانکها نشان از تصمیم قاطع حکومت برای سرکوب هرگونه صدای معترض داشت.
با این حال، مردم خشمگین در دستههای پراکنده در خیابانهای شاهآباد (جمهوری کنونی)، نظامیه و صفیعلیشاه تجمع کردند. فریادهای «زنده باد مصدق» فضای شهر را میشکافت و با وجود هجوم پاسبانها و شلیکهای هوایی برای متفرق کردن جمعیت، این فریادها بلافاصله در نقطهای دیگر طنینانداز میشد.

باروت در بهارستان؛ شلیک نخستین گلوله از مجلس
ساعت حدود ۹:۳۰ صبح بود که موج خروشان جمعیت از سمت خیابانهای شاهآباد و اکباتان خود را به میدان بهارستان رساند. پیشاپیش جمعیت، پیکر غرق در خون یکی از تظاهرکنندگان که بر روی تختهای حمل میشد، به چشم میخورد.
با نزدیک شدن تظاهرکنندگان به مجلس، درِ کوچک بهارستان بسته شد و نظامیان با تفنگهای آماده پشت میلههای آهنی موضع گرفتند. مردم خشمگین که خواستار خروج نمایندگان اقلیت (ملیگرایان) بهویژه حسین مکی بودند، تلاش کردند وارد محوطه شوند. در این لحظات پراسترس، ناگهان عدهای از سربازان به دستور یکی از افسران گارد به پشتبام چاپخانه مجلس فرستاده شدند.
با رسیدن آنها به پشتبام، صدای شلیک اولین گلولهها شنیده شد. شاهدان عینی گواهی دادند که نخستین تیرها از داخل محوطه و پشتبام مجلس شلیک شد و بلافاصله دو تن از کسانی که زیر پیکر شهید نخستین را گرفته بودند، هدف قرار گرفته و به زمین افتادند. به دنبال آن، رگبار مسلسلها در بیرون مجلس آغاز شد و تظاهرکنندگانِ در حال فرار، یکی پس از دیگری در خون خود غلتیدند.

خشم و شیون در راهروهای مجلس
درون ساختمان بهارستان، فضایی از اضطراب و اندوه حاکم بود. نمایندگان فراکسیون نهضت ملی ازجمله پارسا، حاجسیدجوادی، انگجی و اقبال، در حالی که اشک میریختند و فریاد میزدند، به اتاق رئیس مجلس هجوم بردند.
اقبال با صدایی گرفته خطاب به افسران گارد فریاد میزد: «مگر شما از این ملت نیستید؟ به چه حقی به سوی مردم شلیک میکنید؟» و پارسا با عصبانیت میگفت: «تفنگهای گارد را تحویل بگیرید تا مشخص شود چه کسی تیراندازی اول را شروع کرده است. این فشنگها با پول همین مردم بدبخت تهیه شده است!»
در همین حین، نادعلی کریمی (نماینده کرمانشاه) که بهسختی خود را به داخل ساختمان رسانده بود، فریاد میزد که چرا درها را به روی وکلای مردم بستهاند. مهندس حسیبی نیز با پیراهنی آشفته وارد شد و گزارش داد که چگونه سرهنگ قربانی (فرمانده گارد شهربانی) در مقابل چشمان او با اسلحه کمری (پارابلوم) به سوی مردم شلیک کرده و تظاهرکنندگان را به خاک و خون کشیده است.

فریاد یاری و تقاضای آمبولانس
لحظه به لحظه بر آمار مجروحان و جانباختگان افزوده میشد. دکتر خطیبی با عجله خود را به تلفنخانه مجلس رساند تا از جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر وقت) تقاضای فوری آمبولانس کند. همزمان، حاجسیدجوادی با برداشتن عمامه از سر، و مهندس حسیبی با خطاب قرار دادن سربازان از پشت میلههای مجلس، از آنان میخواستند دست از برادرکشی بردارند و از نخستوزیر خائن حمایت نکنند.
صدای گلولهها تا ساعت حدود ۱۲ ظهر بدون انقطاع ادامه داشت. مادران و بستگان شهدای صبح، خود را به درِ مجلس رسانده و با شیون و زاری، نمایندگان ملی را خطاب قرار میدادند. نادعلی کریمی با دیدن مادر یکی از کودکان شهید، کنترل خود را از دست داد و با مشت بر سر خود میکوبید. حسین مکی با چشمانی اشکبار دستور داد مادر داغدیده را به داخل راهنمایی کنند و خطاب به ماموران گفت: «این ستمگریها تا ابد در تاریخ ضبط خواهد شد.»

بنبست در دربار و پافشاری مردم
در حالی که شایعه کشتار کودکان در خیابانها (ازجمله شهادت فرخ نیری، کودک ۹ ساله) خشم عمومی را به اوج رسانده بود، در ساعت ۱۳:۳۵، هیئتی چهار نفره از نمایندگان جبهه ملی شامل دکتر معظمی، دکتر شایگان، مهندس رضوی و یوسف مشار با خودرویی که نوار مشکی به آنتن آن بسته شده بود، برای مذاکره با شاه عازم کاخ سعدآباد شدند.
اگرچه با خروج نمایندگان و پیگیریهای رئیس مجلس از شاه، دستور شفاهی برای قطع تیراندازی صادر شد و از حوالی ساعت ۱۳:۳۰ صدای شلیکها فروکش کرد، اما حکومت همچنان تجهیزات و نیروهای کمکیِ تازهای را به بهارستان گسیل میداشت. مردم نیز خسته، تشنه اما مصمم، زیر آفتاب سوزان تیرماه با شعار «یا مرگ یا مصدق» میدان را ترک نکردند.
پنج بعدازظهر؛ فروریختن دولت مستعجل قوام
سرانجام اراده خیابان بر قدرت تفنگها پیشی گرفت. ساعت ۵ عصر، مهندس رضوی از سوی دربار به تلفنخانه فراخوانده شد. او شادمان و خندان بازگشت؛ قوامالسلطنه در برابر فشار قیام مردم استعفا داده بود.
با خروج حسین مکی و مهندس حسیبی از مجلس و اعلام رسمی خبر استعفای قوام، موجی از شور و شادیِ وصفناپذیر میدان بهارستان و خیابانهای اطراف را فرا گرفت. مردمی که تا چند ساعت پیش هدف گلولهها بودند، تانکها و سربازان را محاصره کرده و پیروزی اراده خود را جشن گرفتند.
قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ نشان داد که جریانهای اصیل مردمی و ملی را نمیتوان با سرنیزه و سرب داغ خاموش کرد؛ واقعهای ماندگار که در حافظه جمعی ایرانیان به عنوان نماد پایداری در راه آزادی ثبت شد.
۲۵۹








نظر شما