گروه اندیشه: در ایران به ویژه در دوره جنگ سرد این تصور و توهم غلط پرورش یافت که ریشه همه مشکلات دولت است، و اگر او تغییر کند همه چیز اصلاح می شود. این فرضیه از پیش از مشروطه و پس از آن به تدریج قوت تا جایی که به نظریه مسلط در جامعه دانشگاهی نیز تبدیل شد. اما باید گفت این نظریه امروزه ابطال خود را به وضوح عیان و آشکار کرده است. اما در حوزه علم جامعه شناسی و شناخت جنبش های سیاسی و اجتماعی، در عمل کماکان کسی جرات نمی کند، از این زاویه نقش دولت قدرتمند و همه کاره را در اندیشه های وبر و پارسونز مورد نقد و بررسی قرار بدهد. این حرکت بسیار مهم با کتاب «دولت در جامعه» جوئل اس میگدال در آغاز قرن بیست و یکم ظهور و بروز یافت. اما هنوز نسیم آن به حوزه های دانشگاهی ایران زمین نرسیده است. جوئل اس میگدال علاوه بر کتاب دولت در جامعه، با نگارش مقدمه بر کتاب «زندگی روزمره دولت؛ رویکرد دولت در جامعه»، با ویراستاری آدام وایت، که از سوی مرکز مطالعات جهانی دانشکده جکسون برای مطالعات بین المللی با همکاری انتشارات دانشگاه واشینگتن، سیاتل و لندن منتشر شده، تحلیلی عمیق و میدانی از پیچیدگیهای ساختاری استقرار «اقتدار» با تکیه بر رویکرد «دولت در جامعه» به دست می دهند. در مقدمه میگدال بر کتاب ، و همچنین رویکرد نویسندگان، با ردّ نگاههای کلاسیک و آرمانی علوم اجتماعی که دولت را بازیگری عقلانی، منسجم و همهفنحریف فرض میکردند، نشان میدهد که اقتدار همواره در اتمسفری چندصدایی، متکثر و آکنده از تعارض شکل میگیرد. در این میان، فرامین اولیه حاکمیت (نوموس) در مسیر بوروکراسی بومی توسط مجریان محلی ـ که خود تحت فشار منافع، ائتلافها و اختیارات تفسیری خویش هستند ـ دچار تغییر، تحریف و دگرگونی متقابل میشوند. حتی درونیسازی قواعد و وجدان فردی نیز بیش از بازوی سرکوب در پذیرش اقتدار نقش دارد.
نویسندگان با تکیه بر تجربه پژوهشی خود در کرانه باختری و بررسی مواجهه ارتش اسرائیل با روستاییان فلسطینی، عیان میسازد که چگونه فرآیند اعمال قدرت، هم اشغالگران و هم اشغالشدگان را بازتعریف کرد. در بخش دوم، با جمعبندی جستارهای میدانی نسل جدیدی از پژوهشگران مطالعات تطبیقی در مناطق حاشیهای و دور از پایتختها، این حقیقت عریان میشود که دولت نه یک کل یکپارچه، بلکه عرصهای برای چانهزنی، ائتلافهای پیچیده و پیامدهای ناخواسته است؛ میدانی که در آن رابطه دولت و جامعه نه یکسویه، بلکه جریانی دوجانبه و دائماً در حال بازساخت است. عارف صالحی تاکید می کند که در ترجمه فارسی، قسمت هایی که «سپاسگزاری» کتاب و بیشتر معرفی شبکه علمی، حامیان مالی و همکارانی است که در شکلگیری پروژه پژوهشی و انتشار کتاب نقش داشتهاند، حذف شده است.
اما در مطلب پیش رو که پیشگفتار آدام وایت بر کتاب با ترجمه دکتر عارف صالحی دانش آموخته جامعه شناسی است، وایت به معرفی و تبیین رویکرد نظری نوآورانه کتاب «زندگی روزمره دولت» میپردازد که با تکیه بر نظریه «دولت در جامعه» (State-in-Society) جوئل اس. میگدال تدوین شده است. او معتقد است در حالی که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری تحت سیطره قواعد رسمی دولتهاست، واقعیت جاری در صحنه زندگی نشان میدهد که این اقتدار نهتنها یکدست نیست، بلکه پراکنده، ناهموار و اغلب متفاوت با قوانین مکتوب است. او تاکید می کند که نویسندگان با بررسی مطالعات موردی در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیا، این کلیشه را که مردم عادی کنشگرانی ضعیف و مطیع هستند، به چالش میکشد. او در کنار نظریه میگدال نشان میدهند که چگونه افراد در زندگی روزمره، مرزهای میان دولت و جامعه را از طریق مقاومت، دگرگونی و مصادره اقتدار دولتی در جهت اهداف خود، بازسازی میکنند. این اثر با تعریف دوبخشی دولت به مثابه ترکیبی از «عملکردهای پراکنده» و «تصویر منسجم هنجاری»، پارادوکسی حیاتی را حل میکند: چگونه اقتدار دولت در عمل دائماً چالش میپذیرد، اما همزمان به عنوان یک ایده قدرتمند در ذهن مردم بازتولید و تداوم مییابد؟ این رویکرد، دولت را نه یک متغیر رو به افول، بلکه مرکزی در گرداب نیروهای متناقض اجتماعی تحلیل میکند. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
افراد ضعیف، قوی ترین ها در برابر اقتدار رسمی
امروزه، بیش از هر مقطع دیگری در تاریخ، دولتهای بیشتری بر شمار بیشتری از انسانها حکومت میکنند. هرجا که خطوط طول و عرض جغرافیایی بر سطح کره زمین یکدیگر را قطع میکنند، رفتار انسانها تا اندازهای تحت تأثیر قواعد و مقرراتی قرار دارد که دولتها ــ خواه بهتنهایی و خواه در همکاری با یکدیگر ــ وضع کردهاند. این سازمانهای سیاسی فراگیر، از طریق قانون اساسی و ائتلافهای بینالمللی خود، کوشیدهاند اصول بنیادین تعاملات انسانی را تقریباً در هر وجب از کره زمین بهصورت رسمی تنظیم و نهادینه کنند.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهوسیله اقتدار دولت شکل گرفته است.بااینحال، چهره و نمود این اقتدار یکدست و همگون نیست، بلکه پراکنده، نابرابر و ناهموار است. هرچند تقریباً همیشه میتوان قواعد رسمی حاکم بر تعاملات انسانی را در مجموعه قوانین یک دولت یا دولت دیگر ردیابی کرد، اما در عمل، آنچه در این کتابهای قانون نوشته شده است، اغلب ارتباط اندکی با واقعیتهای جاری در صحنه زندگی دارد.
معنای این قوانین، هم بهصورت عمدی و هم غیرعمدی، از سوی کسانی که مسئول اجرای آنها هستند و نیز از سوی کسانی که باید از آنها تبعیت کنند، دستخوش تحریف میشود. نتیجه این فرایند، شکلگیری مجموعهای از اقتدارها، صداها و وفاداریهای رقیب است.همین دگرگونی «روزمره» اقتدار دولت به روایتها، الگوهای کنش و فعالیتهای سیاسی گوناگون، محور اصلی فصلهای این کتاب را تشکیل میدهد.
نویسندگان، با تکیه بر مطالعات موردی از خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیا، شیوههای متعددی را بررسی میکنند که از طریق آنها، افرادی که معمولاً ضعیف، منفعل و مطیع تلقی میشوند، نهتنها در برابر اقتدار کنشگران دولتی مقاومت میکنند، بلکه بهطور فعال آن را دگرگون، مصادره و در خدمت اهداف خود به کار میگیرند. آنان از خلال این فرایند، بارها و بارها مرزهای میان دولت و جامعه را میسازند، از میان برمیدارند و از نو بازسازی میکنند.
با توجه به اهمیت بنیادین این موضوع برای مسائلی همچون صلح، دموکراسی، حقوق بشر و دیگر ارزشهای اساسی، مطالعه دگرگونی روزمره اقتدار دولت به یکی از موضوعات روزافزون در علوم اجتماعی تبدیل شده است. پس چه چیزی فصلهای این کتاب را تازه و نوآورانه میکند؟ این اثر چه چیزی به این حوزه پژوهشی میافزاید؟پاسخ این پرسشها در رویکرد نظریای نهفته است که نویسندگان برای تحلیل موضوع خود برگزیدهاند.
تمامی فصلهای این کتاب، فراز و فرود اقتدار دولت را با بهرهگیری از رویکرد «دولت در جامعه» (State-in-Society) بررسی میکنند؛ رویکردی که طی چهار دهه گذشته در آثار گسترده «جوئل اس. میگدال» پرورش یافته است.
اهمیت رویکرد میگدال در آن است که ما را تشویق میکند نهتنها نیروهای اجتماعی روزمرهای را مطالعه کنیم که اقتدار دولت را به چالش میکشند، آن را شکل میدهند و بازسازی میکنند ــ که این خود دغدغه اصلی ادبیات سیاست روزمره است ــ بلکه همزمان هنجارهای فکری و ایدهایِ ریشهداری را نیز بررسی کنیم که اقتدار دولت را در پهنههای وسیع جغرافیایی بازتولید و تداوم میبخشند؛ پویشی که تاکنون بهمراتب کمتر بهصورت نظاممند مورد مطالعه قرار گرفته است.
همین تأکید دوگانه بر کنار گذاشتن دولت بهعنوان تنها مرکز اقتدار، در عین حفظ ایده هنجاری دولت بهعنوان یکی از واحدهای اصلی تحلیل، ویژگیای است که رویکرد «دولت در جامعه»ی میگدال را از رویکردهای دیگر پژوهشگران حوزه سیاست روزمره متمایز میسازد.
کاربست نظاممند رویکرد «دولت در جامعه» در سراسر فصلهای این کتاب از دو جهت ارزشمند است. نخست آنکه، مجموعه این پژوهشها نوعی تلاش مهم برای «بنیانگذاری و تثبیت یک پارادایم نظری» بهشمار میرود و به استقرار هرچه بیشتر رویکرد «دولت در جامعه» در رشته علوم سیاسی کمک میکند.
در سالهای اخیر، آثار میگدال نسل تازهای از پژوهشگران را برانگیخته است تا رابطه میان زندگی روزمره و اقتدار دولت را از زاویهای نو مطالعه کنند و این کتاب نخستین مجموعهای است که آثار شماری از این پژوهشگران را در کنار یکدیگر گرد آورده است.دوم آنکه، این مقالات به غنای فهم علوم اجتماعی از برخی از پایدارترین تنشهای اجتماعی و سیاسی جهان معاصر کمک میکنند.
تمرکز تجربی اصلی آنها بر خاورمیانه است؛ منطقهای که هم از منظر تاریخی و هم از منظر تحولات معاصر، یکی از مهمترین کانونهای مطالعه درباره ماهیت مناقشهآمیز اقتدار دولت بهشمار میرود و در واقع، خودِ پژوهشهای میگدال نیز عمدتاً بر همین منطقه متمرکز بوده است.
بااینحال، شماری از مقالات کتاب از مرزهای خاورمیانه فراتر میروند و طیفی از کشمکشهای کمتر شناختهشده میان دولت و جامعه را در شمال آفریقا و آسیا بررسی میکنند. از این رهگذر، این مقالات دامنه گسترده، قابلیت مقایسهای و کارآمدی رویکرد «دولت در جامعه» را در تحلیل زمینههای گوناگون بهخوبی نشان میدهند.
مفاهیم کلیدی
همانند هر مکتب فکری، رویکرد «دولت در جامعه» نیز واژگان و دستگاه مفهومی خاص خود را دارد؛ واژگانی که عمدتاً از آثار «جوئل اس. میگدال»، بهویژه کتاب «دولت در جامعه» (State in Society، ۲۰۰۱)، و نیز دیگر نوشتههای او شکل گرفته و تکامل یافتهاند.
محور اصلی این دستگاه مفهومی، تعریف دوبخشی میگدال از دولت است:دولت، عرصهای از قدرت است که با کاربرد و تهدید به خشونت مشخص میشود و بهوسیله دو عنصر شکل میگیرد: (۱) تصویرِ سازمانی منسجم و کنترلکننده در یک قلمرو سرزمینی که بازنمایی مردمِ ساکن آن قلمرو است؛ و (۲) عملکردهای واقعی اجزا و بخشهای متعدد آن سازمان.» (Migdal ۲۰۰۱a, ۱۵–۱۶)این تعریف که بر دو مؤلفه «عملکردها» (Practices) و «تصویر» (Image) دولت استوار است، مهمترین گزارههای تحلیلی و روششناختی رویکرد «دولت در جامعه» را آشکار میسازد.
«عملکردهای دولت» به فرایندی اشاره دارد که طی آن اقتدار متمرکز دولت دچار دگرگونی و انحراف میشود؛ زیرا مقامات دولتی در بستر فرهنگهای محلی و نظامهای حکمرانی متفاوتی فعالیت میکنند که برداشتهای گوناگونی از منشأ اقتدار سیاسی دارند.
در این فرایند، قواعد و مقرراتی که سیاستگذاران در مرکز سیاسی تدوین میکنند، توسط کنشگران اجتماعی در زندگی روزمره ــ و نیز کارگزاران اجرایی ردهپایین دولت ــ به روایتها، الگوهای رفتاری و شیوههای عملی متعددی بازتفسیر میشود.بدینترتیب، میگدال رویکرد «دولت در جامعه» را با اصول اساسی ادبیات سیاست روزمره همسو میکند.
او تقسیمبندی سنتی میان «دولتِ فعال» و «جامعه منفعل» را که هنوز در بسیاری از علوم اجتماعی دیده میشود، رد میکند و در عوض بر رابطه متقابل و تکرارشونده میان اقتدار دولت و عاملیت کنشگران روزمره تمرکز دارد. این رویکرد نشان میدهد که دولت و جامعه نه دو حوزه جدا از هم، بلکه دو نیرویی هستند که پیوسته یکدیگر را دگرگون ساخته و بازتولید میکنند.
از این منظر، رابطه دولت و جامعه یک بازی با حاصل جمع صفر نیست که در آن یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد؛ بلکه فرایندی دیالکتیکی است که به بازآفرینی مداوم جامعه، تغییرات پیوسته و پیامدهای پیشبینینشده میانجامد.
چنانکه میگدال مینویسد:«بخشها یا اجزای مختلف دولت، هم با یکدیگر و هم با گروههای خارج از دولت ائتلاف کردهاند تا اهداف خود را پیش ببرند... این ائتلافها، شبکهها و همپیمانیها مرز روشن میان دولت بهعنوان قانونگذار برتر و جامعه بهعنوان دریافتکننده آن قوانین را از میان بردهاند. (Migdal ۲۰۰۱a, ۲۰)»
علاوه بر این، میگدال برای مطالعهٔ این رویهها نیز رهنمودهای روششناختی در اختیار ما قرار میدهد. او معتقد است که اگر صرفاً بر آن دسته از مقامات دولتی تمرکز کنیم که در سایهٔ نهادهای عظیم پارلمانی و ریاستجمهوریِ مستقر در پایتخت فعالیت میکنند، قادر نخواهیم بود این شیوههای تحریفشدهٔ حکمرانی را درک کنیم؛ زیرا چنین رویکردی توجه ما را از «ائتلافها، همپیمانیها و شبکههای» متنوعی که کلید فهم واقعیت روزمرهٔ اقتدار دولت برای بیشتر مردم هستند، منحرف میسازد.
در عوض، او توصیه میکند که توجه خود را بر تعاملات بسیار شخصیتر و صمیمانهتر میان مقامات دولتی و کنشگران عادی جامعه متمرکز کنیم؛ تعاملاتی که در مناطق دورافتاده و پراکندهٔ جغرافیایی رخ میدهند.
همچنین باید از هر ابزار و روش پژوهشی که در اختیار داریم خواه پژوهش میدانی مردمشناختی باشد، خواه بررسی اسناد آرشیوی محلی، مصاحبههای حضوری یا پیمایشهای گسترده اجتماعی بهره بگیریم تا ــ به تعبیر نیکول اف. واتس که در ادامهٔ همین کتاب آمده است ــ «به زیرِ سطح» روابط رسمی میان دولت و جامعه نفوذ کنیم.
در سطوح پایه و ریشهایِ عرصهٔ سیاست، جایی که نفوذ و اقتدار رؤسای جمهور و نخستوزیران کاهش یافته و رقیق میشود، تازه میتوان نمونههای فراوان و تأملبرانگیزی را کشف کرد که نشان میدهند اقتدار دولت چگونه در متن زندگی روزمره شکل میگیرد و بار دیگر ساخته میشود.
در اینجا پژوهشگران سیاست روزمره با پارادوکسی روبهرو میشوند: اگر اقتدار دولت در همه جا دچار تزلزل و چالش است، پس چگونه امروزه دولتهای بیشتری نسبت به هر زمان دیگری بر شمار بیشتری از مردم حکومت میکنند؟ چگونه میتوان هم گسترش عاملیت کنشگران روزمره را مشاهده کرد که اقتدار دولت را به چالش میکشند و هم دوام دولت را بهعنوان یک نهاد سیاسی توضیح داد
پاسخ میگدال به این پرسش، مفهوم «تصویر دولت» است.از نظر او، تصویر دولت با عملکردهای پراکنده و چندپاره آن یکسان نیست. او مینویسد: « ایده دولت آن است که از طریق قوانین و مقررات خود، استانداردی واحد از رفتار را در قلمروی مشخص تحمیل کند؛ استانداردی که بخشهای مختلف سازمان دولت آن را قانونگذاری، اجرا و داوری میکنند.» (Migdal ۲۰۰۱a, ۴۸) ».
از این منظر، تصویر دولت شباهت زیادی به «نوع آرمانی» دولت در اندیشه «ماکس وبر» دارد؛ یعنی دولتی مبتنی بر سلسلهمراتب، بوروکراسی و انحصار اعمال زور. اما میگدال این برداشت وبر را نه توصیفی از واقعیت عینی، بلکه ساختاری هنجاری و ایدهای میداند که در ذهن مردم ریشه دوانده است.او از همین مفهوم برای توضیح دوام اقتدار دولت استفاده میکند.
به اعتقاد وی، چون این تصویر طی تاریخ مدرن بهطور مستمر توسط دولتمردان، روشنفکران و رهبران سیاسی ترویج شده است، اکنون به بخشی از آگاهی جمعی جوامع سیاسی سراسر جهان تبدیل شده و در تار و پود روابط اجتماعی روزمره جای گرفته است.
به بیان دیگر، دولت چنان «طبیعی» جلوه میکند که مردم آن را همچون بخشی از چشمانداز طبیعی پیرامون خود میپندارند؛ به تعبیر میگدال:مردم دولت را به همان اندازه طبیعی میدانند که چشمانداز طبیعی اطراف خود را؛ آنان زندگی بدون دولت را نمیتوانند تصور کنند.» (Migdal ۲۰۰۱a, ۱۳۷)
همین فراگیری تصویر دولت توضیح میدهد که چرا اقتدار دولت، علیرغم ضعفهای مداوم در ارائه خدمات عمومی، اجرای سیاستها یا افزایش کارآمدی، همچنان در سراسر جهان بازتولید میشود. چنانکه میگدال میگوید:اگر این باور [به تصویر دولت] گسترده باشد، حتی در شرایط ضعف دولت در ارائه کالاهای عمومی، اجرای سیاستها و دستیابی به کارآمدی، نیرویی قدرتمند در برابر نیروهای واگرا و تجزیهکننده خواهد بود.» (Migdal ۲۰۰۱a, ۱۳۷)
بنابراین، هرچند نیروهای اجتماعی ممکن است اقتدار دولت را تضعیف کنند، اما چون همین نیروها نیز در سطحی عمیق تحت تأثیر تصویر دولت قرار دارند، الگویی مشابه دولت نوع آرمانی وبر بارها بازتولید میشود.بهطور خلاصه، «عملکردهای دولت» نشان میدهند که اقتدار دولت چگونه توسط کنشگران روزمره دگرگون میشود، در حالی که «تصویر دولت» توضیح میدهد چرا همین کنشگران، همزمان، به بازتولید و استمرار همان اقتدار نیز کمک میکنند.
بنابراین، میگدال با مطرح کردن مفهوم «تصویر دولت»، نهتنها یک گزارهٔ تحلیلیِ نیرومند را به رویکرد «دولت در جامعه» وارد میکند، بلکه رویکرد خود را از دیگر شاخههای ادبیات سیاستِ روزمره نیز متمایز میسازد. در سراسر این ادبیات، گرایشی وجود دارد که اقتدار دولت را تا آن اندازه از مرکز تحلیل کنار میزند که دولت بهتدریج بهعنوان یک متغیرِ مفهومیِ روشن از صحنهٔ تحلیل ناپدید میشود.
تمرکز تحلیل چنان قاطعانه به سوی نیروها و راهبردهای اجتماعیای معطوف میشود که در بطن زندگی روزمره جریان دارند و در همان عرصه تجلی و صورتبندی مییابند، که دولت اغلب بهعنوان کانونی رو به افول یا در مقایسه با سایر منابع، کماهمیت برای قدرت مادی و ایدهای تلقی میشود.
از این حیث، رویکرد «دولت در جامعه» با این جریانها متفاوت است. میگدال اگرچه توصیه میکند که دولت را از مرکز تحلیل کنار بگذاریم، اما همزمان هشدار میدهد که نباید آن را از نظر دور کنیم؛ زیرا دولت اثری ماندگار بر ذهنیت سیاسی انسانها بر جای گذاشته است؛ اثری که بهسادگی از میان نخواهد رفت.
به تعبیر او:برای بیشتر مردم در آغاز قرن بیستویکم، در میان گرداب نیروهای متناقض، تصاویر متعارض و عملکردهای گوناگون، دولت همچنان در مرکز این گرداب قرار دارد. (Migdal ۲۰۰۴, ۲۲) ازاینرو، تصویر منسجم دولت به همان اندازه عملکردهای پراکنده آن اهمیت دارد.
پژوهشگر نباید آنقدر مجذوب فرسایش اقتدار دولت شود که ویژگیهای پایدار آن را از یاد ببرد.مزیت تعریف دوبخشی میگدال این است که امکان میدهد هم اقتدار دولت را از مرکز تحلیل کنار بگذاریم و هم دولت را همچنان بهعنوان یکی از مقولات اساسی تحلیل حفظ کنیم:
با این حال، به همان اندازه که تمایز نهادن میان تصویر دولت و رویههای آن اهمیت دارد، رابطهٔ میان این دو نیز اهمیت اساسی دارد. نباید آن ها را مقولههایی تحلیلی و جدا از هم دانست که هر یک بهطور مستقل از دیگری عمل میکنند. بلکه باید آن ها را در قالب رابطهای بازخوردی و تکرارشونده (iterative) در نظر گرفت؛ رابطهای که در آن هر یک بهطور مداوم بر دیگری اثر میگذارد و آن را دگرگون میسازد.
به تعبیر زیبای «ماها الطاجی دغاش» که در یکی از فصلهای بعدی کتاب آمده است، این دو همواره درگیر «رقصی پیچیده» هستند. هر بار که مأموران دولت با کنشگران روزمره تعامل میکنند، مجموعهای از عملکردهای گوناگون شکل میگیرد که هر یک بر پایه ترکیبی متفاوت از منافع، خواستهها و وفاداریهای سیاسی بنا شدهاند و تقریباً همه آنها تا اندازهای تحت تأثیر تصویر فراگیر دولت قرار دارند.
اما با گذشت زمان، همین عملکردهای متنوع نیز بهنوبه خود تصویر دولت را دگرگون میکنند. هرچه فاصله میان تصویر دولت و تجربه واقعی مردم بیشتر شود، قدرت اقناع و نفوذ آن کاهش مییابد. در نتیجه، هم دولت و هم کنشگران اجتماعی، نقشههای ذهنی و مرزهای ادراکی خود را بازتنظیم میکنند و تصویر تازهای از دولت شکل میگیرد که مبنای دور بعدی عملکردها خواهد شد.
اگر این منطق را تا انتها دنبال کنیم، حتی میتوان تصور کرد که در آینده، تصویر کنونی دولت نیز بهعنوان یک متغیر فرهنگی از میان برود. البته میگدال این احتمال را در آینده نزدیک بعید میداند و مینویسد:با وجود حملاتی که از جهات مختلف متوجه دولت است، دولت تا مدتها در قرن بیستویکم همچنان در مرکز مطالعات سیاست تطبیقی باقی خواهد ماند.» (Migdal ۲۰۰۱a, ۲۳۱)
اما اهمیت این فرضیه در آن است که نشان میدهد رویکرد «دولت در جامعه» الگویی «فرایندمحور» است؛ الگویی که هرگونه غایتگرایی و سکون را رد میکند و آیندهای از پیش تعیینشده را مفروض نمیگیرد.
این رویکرد بر دو دیالکتیک متداخل و متقاطع استوار است: دیالکتیکِ دولت–جامعه و دیالکتیکِ تصویر–عملکرد. این دو دیالکتیک بهگونهای طراحی شدهاند که بتوانند پیچیدگی، تکثر، بازآفرینی و دگرگونیِ مستمر را در روابط میان دولت و جامعه دربر گیرند و بهخوبی بازنمایی کنند.
ساختار کتاب
نویسندگان این کتاب نهتنها در بررسی اقتدار دولت از رویکرد «دولت در جامعه» بهره میگیرند، بلکه در عین حال به توسعه و پالایش این رویکرد نیز کمک میکنند. آنان با واکاوی دیالکتیکهای «دولت–جامعه» و «تصویر–عملکرد» از زوایای نظری و تجربی گوناگون، و از خلال نمونههای متفاوتی از کشمکشهای واقعی، سهمی چشمگیر در تکامل بلندمدت این سنت پژوهشی ایفا میکنند.
برخی نویسندگان بیشتر بر «عملکردهای پراکنده و چندپاره دولت» تمرکز دارند، در حالی که برخی دیگر بر «نقش تثبیتکننده تصویر دولت» تأکید میکنند. همچنین، گروهی از آنان از استدلالهای مادیگرایانه آثار اولیه میگدال آغاز میکنند، در حالی که دیگران به سوی گرایش سازهانگارانه آثار متأخر او متمایل میشوند.
برخی دیگر نیز بهکلی از رویکرد «دولت در جامعه» فاصله میگیرند و آثار میگدال را در گفتوگویی انتقادی و در عین حال سازنده با اندیشههای دیگر نظریهپردازان برجستهٔ اقتدار دولت، از رابرت کاور و جیمز سی. اسکات گرفته تا میشل فوکو و پیر بوردیو، قرار میدهند.
این تنوع، هم طبیعی است و هم مطلوب. طبیعی است، زیرا رویکرد «دولت در جامعه» الگویی تجویزی نیست که انتظار داشته باشد در دورههای تاریخی و مناطق جغرافیایی مختلف، همواره به نتایج مشابهی برسد.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، نظریه میگدال بر یک منطق واحد و ثابت استوار نیست، بلکه پیچیدگی، کثرت و تنوع را در آغوش میگیرد؛ بنابراین، انتظار میرود پژوهشگرانی که با آثار او درگیر میشوند نیز برداشتها و مسیرهای متفاوتی را دنبال کنند.
این تنوع همچنین مطلوب است، زیرا توسعه و بازنگری مستمر این رویکرد، به تثبیت و گسترش یکی از مهمترین جریانهای پژوهشی در علوم اجتماعی و سیاسی معاصر کمک میکند. در واقع، یکی از نشانههای موفقیت یک برنامه پژوهشی آن است که نسل جدیدی از پژوهشگران آن را در مسیرهای تازه پیش ببرند و در خلال این مسیرها، پرسشها و افقهای نوینی را بگشایند. چنین تعامل خلاقانهای با رویکرد «دولت در جامعه» در سراسر فصلهای این کتاب به چشم میخورد.
بخش عمده کتاب به «خاورمیانه» اختصاص یافته است. چهار فصل نخست، یکی از جذابترین و مناقشهآمیزترین عرصههای اقتدار دولت در تاریخ معاصر، یعنی «ترکیه قرن بیستم» را بررسی میکنند. موقعیت ژئوپلیتیکی و فرهنگی خاص ترکیه ــ جایی که شرق و غرب، دین و سکولاریسم، شهرگرایی و قبیلهگرایی با یکدیگر تلاقی میکنند ــ این کشور را به یکی از غنیترین عرصههای مطالعه در چارچوب رویکرد «دولت در جامعه» تبدیل کرده است. ازاینرو، این چهار فصل شیوههای گوناگونی را بررسی میکنند که از طریق آنها اقتدار دولت ترکیه طی حدود یک قرن گذشته تحت تأثیر عاملیت کنشگران روزمره دگرگون شده است.
در «فصل نخست»، «سرن بلگه» تحلیلی دقیق از رابطه دولت ترکیه و طایفههای کرد ارائه میدهد. او نشان میدهد که چگونه مأموران دولتی که وظیفه داشتند فعالیت طایفهها را مطابق با تصویر رسمی دولت ترکیه سامان دهند، خود نیز در جریان انجام این مأموریت دگرگون شدند و در نتیجه، عملکردهای دولت را به شیوههایی پیشبینینشده بازسازی کردند.
نیکول اف. واتس در «فصل دوم» همین بحث را ادامه میدهد. او با نقد تحلیلهایی که رابطه دولت ترکیه و کردها را صرفاً در قالب تقابل «دولت در برابر جامعه» میبینند، استدلال میکند که باید به سوی رویکردی الهامگرفته از نظریه «دولت در جامعه» حرکت کرد؛ رویکردی که دولت و جامعه را به اجزای تشکیلدهندهشان تجزیه کند، بتواند تفاوتهای زمانی و مکانی در هویت، سیاست و عملکرد را نشان دهد و نقش نهادهای واسطه میان دولت و جامعه را نیز به رسمیت بشناسد.
در «فصل سوم»، «احمد تی. کورو» ، این مباحث نظری و روششناختی را در قالب مطالعهای تطبیقی میان «ترکیه، فرانسه و ایالات متحده» بسط میدهد. او رابطه پیچیده میان سیاستهای آموزشی دولت و ابراز هویت دینی را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه تصویر کلاسیک دولت بهعنوان نهادی مدرن و سکولار که وظیفه تضمین حقوق شهروندان را بر عهده دارد، بسته به زمینه تاریخی و جغرافیایی، به عملکردهای متفاوتی میانجامد.
در «فصل چهارم»، «آردا ایبیکاوغلو»، دامنه مطالعه را به فضای زندانهای ترکیه محدود میکند و تفسیری نو از تنش میان اقتدار دولت و عاملیت روزمره در محیط زندان ارائه میدهد. او نشان میدهد که زندان صرفاً مکانی نیست که دولت بتواند اقتدار خود را بهطور کامل اعمال کند؛ بلکه فضایی برای مقاومت است که در آن زندانیان سیاسی، هم با یکدیگر و هم با حامیان خود در بیرون از زندان، شبکههایی ایجاد میکنند و نظم اجتماعی خاص خود را میسازند.
چهار فصل بعدی، رویکرد «دولت در جامعه» را به «اسرائیل»منتقل میکنند. همانند ترکیه، دولت اسرائیل نیز در سرزمینی بهشدت مناقشهآمیز قرار دارد؛ جایی که تعارضهای دینی، و فرهنگی بهطور مداوم چشمانداز سیاسی را بازسازی میکنند. ازاینرو، اسرائیل نیز عرصهای بسیار مناسب برای پژوهشهای مبتنی بر رویکرد «دولت در جامعه» به شمار میآید.
در «فصلهای پنجم و ششم»، «ماها الطاجی دغاش» و «یوکسل سزگین»، به بررسی عاملیت گروههایی میپردازند که خود را با تصویر مسلط دولت اسرائیل همسان نمیدانند. الطاجی دغاش نشان میدهد که چگونه اقلیتهای عرب با بهرهگیری از حقوق شهروندی خود در اسرائیل، جنبشهایی قانونی و مورد تأیید دولت ایجاد کردهاند که هدف آنها در عمل به چالش کشیدن اقتدار همان دولت است.
سزگین نیز تلاشهای بحثبرانگیز دولت اسرائیل برای استفاده از نظام حقوقی «ملت»ــ میراثی بهجامانده از امپراتوری عثمانی در حوزه احوال شخصیه ــ را تحلیل میکند. هدف این سیاست، شکل دادن به بخشهای مختلف جامعه اسرائیل بر اساس تصویر شهروند یهودیِ همگون و وفادار بود؛ با این حال، سزگین نشان میدهد که این پروژهٔ ملتسازی، نهتنها نتوانسته است این تصویر را به واقعیت تبدیل کند، بلکه رویهها و عملکردهای آن در عمل همان جمعیتی را که در پیِ متحد ساختن آن بوده، دچار شکاف و تفرقه کرده و در این فرایند، به جای ایجاد وفاداری، مقاومت پدید آورده است.
در «فصلهای هفتم و هشتم»، «لارن ال. باسون» و «پاتریشیا جی. وودز»، تأثیر تصویر دولت اسرائیل و باورهای دینی و فرهنگی مرتبط با آن را بر جنبشهای زنان بررسی میکنند. باسون نشان میدهد که گروههای معترض زنان، در موقعیتی به ظاهر متناقض، برای مقابله با سیاستهای سرکوبگرانه دولت، خود را با پروژه ملتسازی دولت اسرائیل همسو کردهاند.
وودز نیز توضیح میدهد که چگونه تصویر دولت اسرائیل مانع شکلگیری یک جنبش فراگیر زنان شده است؛ زیرا میان فعالان یهودی و فعالان فلسطینی-اسرائیلی شکافهای عمیقی ایجاد کرده و هر گروه برداشت متفاوتی از منشأ و ماهیت اقتدار سیاسی دارد.
چهار فصل پایانی، دامنه تحلیل را از خاورمیانه فراتر برده و به «آسیا و شمال آفریقا» گسترش میدهند. در «فصلهای نهم و دهم»،«ایزا حسین» و «مری آلیس حداد» یکی از گستردهترین تحولات اجتماعی و سیاسی دوران مدرن را بررسی میکنند؛ یعنی شکلگیری اشکال جدید اقتدار دولت در نتیجه برخورد ساختارهای حکمرانی عقلانی ـ قانونی غرب با سنتهای سیاسی غیرغربی.
حسین نشان میدهد که استعمار بریتانیا در «هند و مالزی» چگونه هم موجب شکلگیری ائتلافها و هم سبب تعارض میان نخبگان استعماری و جوامع دینی محلی شد. او استدلال میکند که این فرایند، اصول حقوقی و شهروندی غربی را با مفاهیم اسلامی ایمان و خانواده درآمیخت و شکلی ترکیبی از اقتدار سیاسی، یعنی «دولت مسلمانِ مبتنی بر شریعت اسلامی»، را پدید آورد که هنوز نیز بر رابطه دین و سیاست در هند و مالزی اثرگذار است.حداد نیز با مطالعه «ژاپن» نشان میدهد که دموکراتیزاسیون در جوامع غیرغربی را باید حاصل کشمکش میان دو نظام حکمرانی دانست: از یک سو ارزشهای دموکراتیک نهفته در تصویر دولت مدرن و از سوی دیگر، سنتهایی که اغلب ماهیتی غیردموکراتیک دارند. به اعتقاد او، همین کشمکش کلید فهم شکلگیری دولتهای دموکراتیک در جهان معاصر است.
در «فصلهای یازدهم و دوازدهم»، «سنم اصلان» و «پاملا استامپو» نشان میدهند که دولتهایی که از این فرایندهای طولانی تلفیق اجتماعی و سیاسی پدید آمدهاند، هرگز ساختارهایی ثابت و نهایی نیستند، بلکه همواره در معرض بازسازی توسط نیروهای اجتماعی قرار دارند.
اصلان با بررسی جنبش «بربرها در مراکش» نشان میدهد که چگونه جنبشهای اجتماعی میتوانند حتی در نظامهای اقتدارگرا نیز بر روند ساخت ملت-دولت اثر بگذارند. او توضیح میدهد که فعالان بربر طی دهه گذشته کوشیدهاند مطالبات فرهنگی خود را با تصویر غالب دولت سلطنتی عربی تلفیق کنند تا اقتدار دولت مراکش را از درون بازتعریف نمایند.
استامپو نیز نشان میدهد که روند ساخت ملت-دولت در «مصر» چگونه تحت تأثیر منازعات مربوط به تعریف شهروندی قرار گرفته است؛ بهگونهای که فرزندان زنان مصری و پدران غیرمصری توانستهاند جایگاه خود را در تعریف رسمی شهروندی تثبیت کنند، در حالی که گروهی که پیشتر از امتیازات بیشتری برخوردار بودند ــ یعنی مصریان دارای تابعیت مضاعف ــ به موقعیتی فرودستتر رانده شدهاند.
او همچنین نشان میدهد که چگونه «نسب خانوادگی»، که از کهنترین پیوندهای اجتماعی میان انسانهاست، با یکی از قدرتمندترین سازوکارهای مدرن شمول و طرد اجتماعی، یعنی «تصویر دولت-ملت و مفاهیم شهروندی و اقتدار»، درهم تنیده شده است.
در «فصل پایانی»، «بنجامین اسمیت»، از چارچوب جغرافیایی کتاب فراتر میرود و مهمترین مضامین نظری مطرحشده در سراسر کتاب را به یکدیگر پیوند میدهد. او ضمن ترسیم روند تکامل بلندمدت رویکرد «دولت در جامعه»، نشان میدهد که چگونه رویکردی که در آغاز بر پایه آثار یک اندیشمند شکل گرفت، بهتدریج به جامعهای علمی و بینالمللی از پژوهشگران تبدیل شده است که در کشورهای گوناگون و در نهادهای دانشگاهی متعدد فعالیت میکنند.
میراث میگدال تنها به مفاهیم، نظریهپردازی و تبیین محدود نمیشود، بلکه شامل ایجاد و پرورش یک جامعهٔ علمی نیز هست؛ جامعهای که بر کنجکاویِ آزاداندیشانه و در عین حال دقیق و سختگیرانه استوار است
۲۱۶۲۱۶








نظر شما