سیاسیون و فلاسفه در گرداب عوامفریبی و پوپولیسم/ آسیب دموکراسی/ آموزش برای دموکراسی، آموزش برای اقتصاد

مارتا نوسباوم، دموکراسی را نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه شکلی از سازمان اجتماعی می‌داند که بر پایه آزادی، برابری، تعامل و گفت‌وگو استوار است. در مرکز اندیشه او، مفهوم «کرامت انسانی» قرار دارد که به معنای حق هر فرد برای هدف نهایی بودن است، نه ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگران.

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با علی مرشدی زاد نوشت: «نه برای سود: چگونه دموکراسی به علوم انسانی نیاز دارد؟» نوشته مارتا نوسباوم با ترجمه علی مرشدی‌زاد دانشیار گروه علوم سیاسی و مطالعات انقلاب اسلامی دانشگاه شاهد، از تازه‌های انتشارات سروش مولانا است. فیلسوف آمریکایی در این اثر استدلال می‌کند که برای حفظ و رشد دموکراسی‌های سالم، لازم است آموزش‌وپرورش به علوم انسانی توجه بیشتری داشته باشد، با این وجود، گرایش‌های آموزشی مدرن که بیشتر بر سودآوری و مهارت‌های فنی تأکید دارند، سبب تضعیف ارزش‌های دموکراتیک و اصول انسانی شده‌اند. به‌باور استاد بازنشسته دانشگاه شیکاگو، دموکراسی‌های پایدار به شهروندانی نیاز دارند که نه‌تنها از نظر فنی ماهر باشند، بلکه توانایی‌هایی چون تفکر انتقادی، همدلی و درک مشکلات اجتماعی و اخلاقی دیگران را نیز داشته باشند که همگی برگرفته از فلسفه، تاریخ و هنر هستند. آن‌چه در این کتاب، انتقاد مولف را در پی داشته، پیامدهای اثرات منفی حذف این رشته‌ها از برنامه‌های آموزشی است و این‌که چگونه آموزش‌های فنی و اقتصادی نمی‌توانند این جنبه‌های انسانی و اخلاقی را به‌‎درستی پوشش دهند. از این رو به‌مناسبت انتشار این کتاب با علی مرشدی‌زاد به گفت‌وگو نشستیم. از مرشدی‌زاد ترجمه «آیا این مطلب درست است؟»، «چرا انسان‌ها شورش می‌کنند؟» و «جنبش‌های اجتماعی»، همچنین تألیف «ظرفیت‌های فراروی جهان اسلام در فضای مجازی» منتشر شده است. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

****

به‌باور شما، چه شد که دموکراسی‌خواهی به حاشیه رفت و اقبال به پوپولیسم گسترش یافت؟

در ارتباط با پرسش شما، چند نکته را باید دقیق مطرح کنم تا مطلب شفاف‌تر شود و گرفتار مغالطه نشویم. نکته اول این‌که پوپولیسم بدیلی برای دموکراسی نیست. پوپولیسم را باید آسیب دموکراسی در نظر گرفت. در عالم واقع هیچ‌چیز کامل نیست و آسیب‌هایی دارد. آسیب آزادی، حد افراطی آن و دچار شدن به هرج‌ومرج و نیز از میان رفتن عدالت اجتماعی است. آسیب عدالت و تأکید بر آن ممکن است دچار شدن به دیکتاتوری باشد.

در مورد دموکراسی هم آسیب، می‌تواند فروافتادن به شیوه‌های عوام‌فریبانه باشد که از آن با عنوان پوپولیسم یاد می‌کنیم. ولی آیا این آسیب‌ها باعث از بین رفتن یک ارزش یا فضیلت می‌شود؟ خیر. دموکراسی از ابتدای قرن بیستم، با تصویر وحشتناکی که حکومت‌های دیکتاتوری در قالب فاشیسم و نازیسم از خود به نمایش گذاشتند، به‌صورت پارادایم غالب درآمد و تا الان که ما داریم صحبت می‌کنیم همچنان به دلایل مختلف، این ارزش پابرجاست.

یا به‌قول ریچارد روزای ارزش کاربردی دارد و یا به‌اعتقاد بسیاری دیگر از اندیشمندان به دلیل تحولاتی که در جوامع انسانی در عصر مدرن اتفاق افتاده که مهم‌ترین آن‌ها افزایش آگاهی عمومی و نشستن شهروند به‌جای رعیت است، حکومت‌ها به‌دلیل نیاز به مشروعیت، چاره‌ای ندارند جز این‌که نظرات و دیدگاه‌های شهروندان را لحاظ کنند. دموکراسی‌خواهی در سویه‌ای قرار می‌گیرد که اصطلاحاً جامعه باز شناخته می‌شود.

ویژگی جامعه باز خود انتقادی است. نقد دموکراسی بیش از همه، از طرف خود طرفداران دموکراسی صورت گرفته است. و بنابراین راه‌حل‌هایی برای کاستی‌هایی دموکراسی اندیشیده‌اند که نتیجه آن، رسیدن به دموکراسی مدنی در مقابل دموکراسی ساده و ژاکوبنی، دموکراسی مشورتی در مقابل سبک‌هایی از دموکراسی است که صرفاً بر عنصر نمایندگی تأکید می‌ورزند و ...

نقطه تمرکز نوسباوم در این کتاب علوم انسانی است. فرض را بر این نگذاشته که دموکراسی به‌لحاظ نظری دچار مشکل شده و باید آن را حل کنید. برای همین، اصطلاح دموکراسی زیاد در متن مشاهده نمی‌شود. دغدغه او علوم انسانی است که به حاشیه رفتن آن آسیب‌زاست. این را از این جهت گفتم که متوجه باشیم فرض نویسنده این نیست که دموکراسی شیوه‌ای شکست‌خورده در حکمرانی است.

آیا همچنان دموکراسی‌خواهی می‌تواند راه‌حلی برای حل مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان امروز باشد؟

اگر نظر من را بخواهید بله. دموکراسی همچنان الگوی غالب حکمرانی است و با رفع ایرادهای آن، تلاشی که اندیشمندان بسیاری به آن می‌پردازند و محدود و منحصر به هایرماس یا نوسباوم نیست را می‌توان برای آینده بشر بهترین الگو دانست. و سبک‌های حکمرانی بدیل که اصطلاحاً اقتدارگرایی یا دیکتاتوری نام دارند چه در جریان چپ و چه راست، جایگزین‌هایی مناسبی برای دموکراسی نیستند، نمی‌توانند مشروعیت به بار بیاورند، خودکامگی فردی یا حزبی را رقم می‌زنند و ویرانگرند.

آموزش برای دموکراسی، آموزش برای اقتصاد
مارتا نوسباوم

 مراد نوسباوم از دموکراسی چیست و چه تعریفی از آن دارد؟

در پاسخ به این سوال که نوسباوم چه نظری درباره دموکراسی دارد، همچنان که اشاره کردم، در این کتاب، نه برای سود، بحث مفصل و متمرکزی درباره دموکراسی ندارد. ولی در آثار دیگر، از جمله کتاب خلق توانمندی‌ها که این را هم ترجمه کردم و به‌زودی منتشر خواهد شد، این موضوع را بررسی می‌کند.

مارتا نوسباوم، دموکراسی را نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه شکلی از سازمان اجتماعی می‌داند که بر پایه آزادی، برابری، تعامل و گفت‌وگو استوار است. در مرکز اندیشه او، مفهوم «کرامت انسانی» قرار دارد که به معنای حق هر فرد برای هدف نهایی بودن است، نه ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگران.

از دیدگاه نوسباوم، هدف و وظیفه اصلی دولت این است که افراد را برای داشتن یک زندگی باکرامت و معنادار توانمند سازد. او این هدف را از طریق «رویکرد توانمندی‌ها» پیگیری می‌کند. بدین معنا که دولت باید مجموعه‌ای از توانمندی‌های اساسی (همچون سلامت، عقل عملی، و مشارکت سیاسی) را برای همه شهروندان فراهم آورد تا آن‌ها بتوانند زندگی شایسته‌ای را که خود انتخاب می‌کنند، دنبال کنند.

بنابراین، دموکراسی از نگاه او برای حفاظت از آزادی فردی، فراهم کردن فرصت‌های مادی برای شکوفایی، و ارتقای همبستگی اجتماعی از طریق احترام و درک متقابل یکدیگر ضروری است.

از چند دهه پیش شاهد ظهور نئولیبرالیسم و اقتصاد مبتنی بر سود هستیم. آیا اصولاً می‌توان امروزه به سود فکر نکرد؟

نوسباوم مخالف فکر کردن به سود نیست، اما با تسلط بی‌چون‌وچرای «انگیزه سود» (profit motive) بر تمام جنبه‌های زندگی، به‌ویژه آموزش‌وپرورش، به‌شدت مخالف است. او معتقد است که این نگاه، نظام‌های آموزشی را به ابزاری برای تولید ناخالص ملی فرومی‌کاهد و آن را از هدف اصلی خود یعنی تربیت شهروندانی آگاه و مشارکت‌جو دور می‌کند.

نوسباوم بر ضرورت مقاومت در برابر این نگاه تأکید می‌کند. در واقع می‌خواهد بگوید که تولید رشد اقتصادی به معنای تولید دموکراسی نیست. درحالی‌که اقتصاد قوی نیازمند افراد خلاق است، یک دموکراسی سالم به همه شهروندانی نیاز دارد که مجهز به توانایی تفکر انتقادی، همدلی و درک دیگری باشند، و این‌ها توانایی‌هایی است که صرفاً با آموزش فنی‌وحرفه‌ای به دست نمی‌آیند.

بنابراین، پاسخ نوسباوم به پرسش شما این است که نمی‌توان و نباید تنها به سود فکر کرد. یک جامعه دموکراتیک نیازمند نگاهی فراتر از سود است و آموزش برای دموکراسی باید در کنار آموزش برای اقتصاد قرار گیرد.

آموزش برای دموکراسی، آموزش برای اقتصاد

چرا نوسباوم معتقد است برای تقویت دموکراسی‌خواهی نیازمند علوم انسانی و هنر هستیم؟

نوسباوم در کتاب «نه برای سود» استدلال می‌کند که علوم انسانی و هنر برای پرورش سه توانایی اساسی در شهروندان ضروری هستند که ستون‌های یک دموکراسی پایدارند:

یکی تفکر انتقادی (Critical Thinking) است. علوم انسانی به شهروندان می‌آموزد که استدلال‌ها را تحلیل کنند، ادعاها را به‌چالش بکشند، و تسلیم جزم‌اندیشی یا فشار همسالان و امثال این‌ها که موانع تفکر انتقادی‌اند و در آثار مربوط به تفکر انتقادی مفصل به آن‌ها پرداخته شده است، نشوند.

دومین مورد خودآگاهی و همدلی (Empathy) است. ادبیات، هنر و موسیقی به ما امکان می‌دهند تا به جهان یکدیگر قدم بگذاریم و با همدلی، رنج و شادی دیگران را درک کنیم. این توانایی برای احترام به شهروندانی با پیشینه‌های مختلف، حیاتی است.

مورد سوم تخیل دموکراتیک (Democratic Imagination) است. هنر و علوم انسانی، تخیل را پرورش می‌دهند تا بتوانیم خود را جای دیگری بگذاریم و مشکلات را از منظرهای گوناگون ببینیم. این مهارت، مبنای گفت‌وگو و همبستگی در یک جامعه متنوع است.

به اعتقاد نوسباوم، بدون این توانایی‌ها، شهروندان به «ماشین‌های مفید» برای سیستم اقتصادی تبدیل می‌شوند، نه عوامل آگاه برای حفظ دموکراسی. ازاین‌رو، علوم انسانی یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت برای بقای دموکراسی است.

آموزش برای دموکراسی، آموزش برای اقتصاد
علی مرشدی‌زاد

 در ایران چقدر به این موضوع توجه می‌شود و اصولاً علوم انسانی کنونی ما چقدر به‌دنبال پرورش ارزش‌های دموکراتیک است؟

پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی عمیق‌تری است، اما می‌توان بر اساس شواهد موجود، تصویری اجمالی ارائه کرد.

یکی از موارد، چالش‌های ساختاری است. در ایران، علوم انسانی گاه با مخالفت یا بی‌توجهی مواجه بوده و رشته‌های مهندسی و فنی بر آن‌ها اولویت داشته‌اند. در واقع با وجود این‌که به روش‌های مختلف، تکنوکراسی و فن‌سالاران تقبیح می‌شوند، اهتمام حکومت به تقویت جنبه‌های سخت‌افزاری قدرت که اوج آن در انرژی هسته‌ای بوده، باعث شده که به رشته‌های فنی مهندسی بیشتر توجه شود.

نکته دیگر به نگاه حاکمیتی مربوط است. از دیدگاه برخی مقامات، علوم انسانی مدرن ماهیتی اومانیستی و سکولار دارد که ممکن است با مبانی خاص نظام‌های سیاسی هم‌خوانی نداشته باشد. نگاه نقادانه برخی رشته‌های علوم انسانی و همچنین اجتماعی موجب نگاه بدبینانه حاکمیت به علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی شده است.

با این‌که آگاهی از اهمیت علوم انسانی برای دموکراسی در ایران رو به رشد است، اما موانع ساختاری و سیاسی، مسیر تحقق آرمان‌های نوسباوم را با دشواری مواجه کرده است. با این حال، وجود گفتمان‌های علمی و ترجمه آثار مرتبط، نشان از پتانسیل قابل‌توجهی در این زمینه دارد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2258153

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار