من فحش می دهم پس هستم/ برچسب‌زنی روشنفکران به خواست و تحکیم سلطه خشونت آمیز می انجامد

با کمک از روش و شیوه مهارت زبان ارتباط بدون خشونت قرار است نیازهای ناگفته و پنهان، نمایان شوند. در این معیار با آگاهی و پاسخ به چرایی آن چه که در واژه شیاد استعداد ظهور و آشکار شدن دارد میل و نیازی به قدرت خواهی و سلطه پنهان شده در پسِ مفهوم آن است.  قدرت نیازی ذاتی، بنیادی و اساسی است که خواستن آن نشان از مستقل بودن، موفقیت، دیده شدن و اهمیت داشتن در انسان را علامت می دهد. در بیانِ خشونت آمیز، فرد در حالتِ ناخودآگاهِ فعال، آرزومندی، میل و حتا حسرتی برای قرار داشتن در موقعیتی دست نیافتنی و دور مانده از آن چه اکنون است و دیده می شود.

 گروه اندیشه: محسن جافر، پژوهشگر، در مقاله ای که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، پدیده توهین در حوزه روشنفکری ایران را نقد کرده است. این مطلب با استناد به نظریه «کلمات کشنده» ژیزل ساپیرو و مفهوم خشونت نمادین، برچسب‌زنی و توهین در کلام روشنفکران—مانند به‌کارگیری واژه «شیاد»—را ارزیابی می‌کند. نویسنده نشان می‌دهد که چنین تعابیر طردکننده‌ای، نه‌تنها به طرد دیگری و حذف تعاملات اجتماعی می‌انجامند، بلکه بر پایه نظریه «ارتباط بدون خشونت» مارشال روزنبرگ، حاکی از قضاوت، سرکوب احساسات و حسرت‌های ناخودآگاه گوینده از یک زندگی نازیسته‌اند که در نهایت به بازتولید نظام خشونت منتهی می شود. جافر در مقابل، خواستار به کارگیری راهکار عبور از این شرطی‌سازی فرهنگی و خشونت کلامی، تمرین «اصل توجه»، شناخت نیازهای واقعی و گرایش به ارتباطی صلح‌آمیز و انسان‌محور معرفی می‌شود. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

«کلماتی وجود دارند که هم چون اتاق گاز کشنده می شوند.» این جمله از « سیمون دوبووار» یادآورِ فرانسه اشغال شده توسط نازی های آلمانی است.  بخشی از روشنفکرها و نویسنده های آن روزهای فرانسه دستگاه سرکوب و خشونت نازی ها را در جهت حذف صداهای مخالف اشغال کشور همراهی می کنند.

من فحش می دهم پس هستم/ خواست سلطه در نسبت دادن توهین به دیگری/ برچسب‌زنی روشنفکران تحکیم سلطه خشونت آمیز می انجامد
محسن جافر

آیا به واقع " کلمات کُشنده " می شوند؟ این عنوانی است که " ژیزل ساپیرو" جامعه شناس فرانسوی برای چاپ کتاب خود انتخاب می کند. کتابِ ساپیرو شرح و معرفِ زبان و گفتارِ روشنفکری در زمان بحران است. او اشاره می کند کلمه ها بارِ حقوقی، اخلاقی و معنایی دارند و روشنفکر و نویسنده بهتر است نسبت به پیامدِ گفته ها و نوشته های خود در جامعه هشیار باشد.

ساپیرو استدلال می کند تاثیرِ زبان روشنفکر با هدف حذفِ دیگری، هم دستی با قدرت نمادین و سلطه و تحمیل گفتمان غالب خود در سه مرحله " انحصار گفتاری"، " هویت سازیِ طرد کننده " و " انسان زدایی( تحقیر و برچسب زنی ) " اتفاق می افتد. از این منظر تحلیل مصاحبه ای که در آن توهین به اوج می رسد قابل تحلیل است.

در یک مصاحبه که در آن افراد حاضر، طبقه روشنفکر، فرهنگی و یا به اصطلاح کتاب خوان را نمایندگی می کردند شخصِ مصاحبه شونده چندی از متفکرین و نویسنده های معاصرِ ایران را دروغگو، شیاد و... می خواند.

 به نظر می رسد روشنفکر حاضر در مصاحبه با نسبت دادن صفت شیاد می خواهد اجتماع را از وجود منفی شخص و اندیشه ای با خبر کند. در نتیجه امکان آن می رود که تعامل با فرد مورد نظر به حداقل ممکن برسد یا  به طور کامل تعامل از جامعه حذف و طرد شود.

هدف از به کار بردن کلمه شیاد در یک جمله به آن چه که در لغت نامه ها معنا می شود قرار است دیگری را به کلاه بردار، سالوس، ریا کار، حقه باز، فریب کار و بشناسیم. پس آن چه که از این کلمه برداشت می شود آشکار ساختن بخش ها و ویژیگی های منفی یک فرد و افرادی در جامعه است!

روشن است بعد از آن که گوینده، دیگری را در نسبت با شیاد یا دروغگو می بیند، مخاطب هم به طور خودکار از آن چه گفته شده فراتر می رود و به این سبب وارد موقعیتِ تفسیر، پیش بینی و قضاوت خواهد شد.

حال با فرض آن که می خواهیم بدانیم وقتی کلمه ها حالتی از خشونت نمادین را نمایندگی می کنند به چه شکل عمل خواهند کرد به سراغِ مارشال روزنبرگ نویسنده کتاب ارتباط بدون خشونت می رویم که باور دارد با اصل و مبنا قرار دادن مهارت های کلامی و ارتباطی می توان حتا در شرایط سخت هم انسان بودن خود را تقویت کرد.

 او معتقد است با استفاده از روش های قدیمی درارتباط های بین فردی مثل قضاوت، تحقیر، سرزنش، انتقاد یا مقایسه باعث می شود هر کدام از طرف های در حال مکالمه در موقعیت های مقاومت، دفاع، گریز و یا جنگ قرار بگیرند.

 روش های کاربردی تئوری ارتباط بدون خشونت بیشتر از نیم قرن است که در دنیا با هدف توسعه روابط انسانی  و تقویت مهارت های کلامی زندگی بخش و محبت آمیز به کار گرفته شده است.

روزنبرگ در نظریه خود، شیوه به کار گرفتن کلمه ها درارتباط بین افراد را مورد توجه قرار می دهد، به این صورت اگر در ترکیب بندیِ یک ساختار گفتاری، دریافتِ کلمه ها با سرزنش، تحقیر، تهدید، تمسخر و یا... باشد آن چه که بعد از شنیدن آن رخ خواهد داد، به طور قطع واکنش درونی افراد دفاع و یا حمله خواهد بود.

من فحش می دهم پس هستم/ خواست سلطه در نسبت دادن توهین به دیگری/ برچسب‌زنی روشنفکران تحکیم سلطه خشونت آمیز می انجامد
مارشال روزنبرگ

در این مرحله روزنبرگ نتیجه می گیرد این شیوه از برقراری ارتباط، نمودِ یک موقعیت خشونت آمیز را آشکار می کند. هر چند با آن نوع از خشونت عریان به مانند زد و خورد و ناسزا و فحاشی به ظاهر تفاوت دارد اما هم در خشونت فیزیکی و هم در خشونت کلامی واکنش در دیگری حالتی از دفاع و جنگ و گریز را ایجاد خواهد کرد.

وقتی ساختار جمله با تئوری ارتباط بدون خشونت فرمول بندی می شود کلمه ها در بهترین حالت قرار است گویای « نیاز »، « احساس » و « تقاضا » در فرد باشند که شناخت و کشف همه این ها بعد از یک مشاهده بدون پیش فرض، قضاوت و کلیشه های ذهنی آشکار می شود.

همه آن چه که برای ما روشن است کلمه شیاد حامل معنایی از جنس تحقیر، توهین، سرزنش و محکوم کردن است که نشان دهنده قضاوتِ گوینده ازعمل سوژه است.

روزنبرگ نظریه ارتباط بدون خشونت را روشی برای تمرین « اصل توجه » می داند. اصل توجه اشاره و تاکید به آن دارد که می توان مسئله را فراتر از یک فرآیندِ ارتباط زبانی صِرف دید. با استفاده از اصل توجه قرار است انتقال پیام ما به بیرون بیانی از آن چه باشد که ما به واقع می خواهیم و در طلب و نیازمند آن هستیم.

اکنون با شناخت حداقلی از این تئوریِ روان شناختی، در واکاویِ گفتاری که می گوید، دیگری دروغگو و یا شیاد است هم زمان حجمی از درک احساس، نیازمندی و خواستن، سرکوب شده است. این همان ضعف و نقصی است که مارشال روزنبرگ با عنوان شرطی سازیِ فرهنگی در ارتباط های بین فردی از آن نام می برد که به معنای استفاده از روش های قدیمی و تکراری در گفتار است.

با کمک از روش و شیوه مهارت زبان ارتباط بدون خشونت قرار است نیازهای ناگفته و پنهان، نمایان شوند. در این معیار با آگاهی و پاسخ به چرایی آن چه که در واژه شیاد استعداد ظهور و آشکار شدن دارد میل و نیازی به قدرت خواهی و سلطه پنهان شده در پسِ مفهوم آن است.

 قدرت نیازی ذاتی، بنیادی و اساسی است که خواستن آن نشان از مستقل بودن، موفقیت، دیده شدن و اهمیت داشتن در انسان را علامت می دهد. در بیانِ خشونت آمیز، فرد در حالتِ ناخودآگاهِ فعال، آرزومندی، میل و حتا حسرتی برای قرار داشتن در موقعیتی دست نیافتنی و دور مانده از آن چه اکنون است و دیده می شود.

او با فراخوانیِ آرزوها، انتظارهای پیشین و تمایل های جا مانده از گذشته را با مهارت های مشاهده بی واسطه، شناخت احساس و کشف نیاز و بیان صحیح تقاضا جایگزین می کند و در مقام مقایسه و فرافکنی آن چه دیگری دارد را تمنا و طلب می کند!

گوینده، با روش صدور حکم و بیان استعاری کلمات، احساسِ واقعی افسوس و حسرتِ عمیق خود از یک زندگی نازیسته را پنهان نگاه داشته است. در این کنش و واکنش رفتاری، فرهنگی و روان شناختی فرد به دنبال جبران، بازیابی و معرفیِ یک نسخه هویتی ایده آل، نمونه و برتر از خود است.

در پایان شاید بهتر باشد با « دکتر دیباک چوپرا» همراه باشیم که در پیشگفتار کتاب ارتباط بدون خشونت از قول نویسنده می گوید: « روزنبرگ وقتی از گفت و گوی صلح آمیز صحبت به میان می آورد هم زمان خواهان یک هویت تازه و یک نظام ارزشی جدید هم است!»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2258631

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 9 =

آخرین اخبار