آیا فهم دین در انحصار روحانیون است؟ / مهدوی: روحانی ها مسئله را وارونه کردند و گفتند شما نمی‌فهمید/ قرآن برای مردم کوچه و بازار آمده نه برای علما...

ناصر مهدوی، پژوهشگر حوزه فلسفه و دین در گفتگو با مبلغ اظهار داشت: اصل این است که قرآن و مخاطب آن، انسان است و هیچ واسطه‌ای میان انسان و خداوند وجود ندارد. اگر انسان‌ها با مشکلی مواجه شدند، در آن صورت به یک متخصص مراجعه کنند؛ اگر او واقعاً متخصص باشد و بتواند به پرسش‌ها پاسخ دهد.

مبلغ - محمد عارف معزی: بحث درباره نسبت مردم، قرآن و روحانیت امروز بیش از گذشته به یکی از پرسش‌های مهم در حوزه فهم دین تبدیل شده است؛ اینکه آیا انسان می‌تواند بدون مراجعه به روحانی و تنها با مطالعه قرآن و منابع دینی، به فهمی معتبر از دین برسد یا فهم دین نیازمند تخصص‌هایی است که در اختیار عموم مردم نیست. این کارشناس معتقد است اصل، ارتباط مستقیم انسان با قرآن است و هر فرد باید خود را مخاطب این کتاب بداند و برای فهم و انتخاب مسیر زندگی، مسئولیت شخصی داشته باشد. از این منظر، روحانی نباید به واسطه‌ای انحصاری میان مردم و خدا تبدیل شود، بلکه باید در جایگاه یک متخصص و راهنما قرار گیرد؛ کسی که در صورت وجود پرسش یا مسئله‌ای پیچیده، با دانش و تجربه خود به فرد کمک کند.

در عین حال، مراجعه مستقیم به قرآن به معنای بی‌نیازی کامل از تخصص نیست. تفاوت برداشت‌ها و حتی برداشت‌های متناقض، باید از مسیر گفت‌وگو، استدلال و ارائه دلایل سنجیده شود. به باور این کارشناس، مشکل زمانی شکل می‌گیرد که روحانیت پیشاپیش مردم را ناتوان از فهم دین بداند و آنان را به مراجعه انحصاری به خود دعوت کند. بنابراین، مرز نیاز به روحانی جایی است که فرد در فهم منابع با مسئله‌ای تخصصی مواجه شود؛ آن هم با مراجعه به متخصصی که صلاحیت علمی و فکری خود را اثبات کرده باشد.

در همین راستا، پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ در گفتگویی با ناصر مهدوی، پژوهشگر حوزه فلسفه و دین به بررسی ابعاد و جزئیات این موارد پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی ناصر مهدوی با مبلغ را می‌خوانید؛

مخاطب قرآن من هستم؛ چرا باید برای فهم آن حتماً به روحانی مراجعه کنم؟ /‌ قرآن با انسان در نهایت دوستی سخن می‌گوید

*** آیا انسان می‌تواند بدون مراجعه به روحانیت و فرد روحانی و تنها با مطالعه قرآن و منابع دینی، به یک فهم معتبر و قابل اتکا از دین برسد؟ یا فهم دین نیازمند تخصص‌هایی است که عموم مردم در اختیار ندارند؟

وقتی به قرآن نگاه می‌کنم، به معنای واقعی آن را یک کتاب هدایت، یک کتاب بیداری می‌بینم؛ کتابی که آمده است تا ما را تکان دهد، آمده است تا در درون ما یک قیامت به پا کند و مهم‌ترین هشدار را برای ما مطرح کند که ما موجود شریفی هستیم، ما موجود عزیزی هستیمببینید، برای اینکه این پرسش را کمی واقع‌بینانه‌تر پاسخ دهیم، باید ببینیم اصلاً تلقی ما از دین چیست؛ یعنی وقتی ما، یا بهتر بگویم، قرآن را چگونه کتابی می‌شناسیم؟ روح قرآن ما را به چه چیزی دعوت می‌کند؟ چه چیزهایی در درون ما دچار مشکل است و شاید ممکن است دچار بحران شود که این کتاب ما را فرامی‌خواند نسبت به آنها توجه کنیم؟ ما چه قابلیت‌هایی داریم که ممکن است به آن قابلیت‌ها و ارزش‌ها توجه نکنیم و این کتاب ما را دعوت می‌کند که چشم‌های خود را باز کنیم و خودمان را بشناسیم؟

من وقتی به قرآن نگاه می‌کنم، آن را به عنوان یک کتاب فلسفه در نظر نمی‌گیرم؛ یعنی احساس نمی‌کنم که دارم با یک کتاب فلسفی صحبت می‌کنم. وقتی با قرآن روبه‌رو می‌شوم، آن را به عنوان یک کتاب تجربی و علمی نگاه نمی‌کنم که گویا قرار است برخی معماهای تجربی و علمی ما را حل کند. همچنین قرآن را واقعاً کتاب فقهی نمی‌دانم که قرار باشد مشکلات حقوقی و قواعد ظاهری زندگی دینی ما را تأیید کند.

وقتی به قرآن نگاه می‌کنم، به معنای واقعی آن را یک کتاب هدایت، یک کتاب بیداری می‌بینم؛ کتابی که آمده است تا ما را تکان دهد، آمده است تا در درون ما یک قیامت به پا کند و مهم‌ترین هشدار را برای ما مطرح کند که ما موجود شریفی هستیم، ما موجود عزیزی هستیم؛ خداوند ما را با دستان خودش آفریده و بعد به ما یادآوری کند که بخش زیادی از رنج و درد و غصه‌ها و آشوب‌های ذهنی و روحی و زندگی ما به این دلیل است که ما خودمان را به درستی درنیافته‌ایم و از خودمان دور افتاده‌ایم.

به دلیل برخی مطامع ظاهری و لذت‌های سطحی، معامله بزرگی کرده‌ایم؛ یعنی خودمان را فراموش کرده‌ایم به خاطر لذت‌های کوتاه، سرگرمی‌های حقیر و ناچیز. بنابراین قرآن کتابی است که گویی خدا در نهایت دوستی با انسان صحبت می‌کند و می‌گوید آرامش تو در اصالت توست، در رشد روحی و روانی توست.

جسم تو وقتی بالغ شود، ولی عقل تو اگر بالغ نشود، یا جسم و عقل تو اگر به بلوغ برسند اما احساس و عواطف تو به مرز بلوغ نرسند، رنج می‌کشی و زندگی برایت دشوار می‌شود و شبیه یک جهنم خواهد شد. در حقیقت، قرآن آمده است تا به ما تجربه زندگی بهشتی را یاد بدهد؛ یعنی در همین دنیا بتوانیم با دیگران وارد ارتباط سازنده شویم، از فرصت‌هایمان برای شکوفایی خردمان استفاده کنیم، روحمان را لبریز از محبت کنیم، قلبمان را نسبت به دیگران بگشاییم و تبدیل شویم به یک انسان مؤثر و مفید؛ هم به لحاظ روحی غنی باشیم و هم در ارتباط و تأثیرگذاری بیرونی، انسان مؤثری باشیم.

دعوت این کتاب، وقتی این‌گونه باشد، مخاطب قرآن انسان است. ببینید، من در مورد اینکه آن زمان مخاطب قرآن چه کسی بوده، آیا شبه‌جزیره عربستان و مردم آنجا بوده‌اند یا مخاطب قرآن جهانی است.

قرآن برای مردم کوچه و بازار آمده است، نه فقط برای علما و فقها/ روحانیون قرآن را آن‌قدر پیچیده کردند که مردم از خواندنش وحشت دارند

*** اگر هر فردی بتواند با مراجعه مستقیم به قرآن و روایات برداشت خودش را از دین داشته باشد، چه چیزی مانع شکل‌گیری برداشت‌های کاملاً متفاوت و حتی متناقض از دین می‌شود؟ نقش تخصص دینی در این میان چیست؟

‌وقتی مخاطب قرآن انسان باشد، آن‌وقت می‌بینیم در قرآن خدا همه آدمیان را دعوت به تفکر می‌کند، همه آدم‌ها را دعوت به تأمل می‌کند. این سفره‌ای است که در حقیقت باز می‌شود تا به آدم‌ها بگوید بیایید و به این حرف‌های پیغمبر توجه کنید، بیایید این حرف‌ها را جدی بگیرید.

هر انسانی را، به‌خصوص در دوران خود پیامبر که دیگر علما و فقها نبودند و سطح خردشان نیز به اندازه خرد ما بالا نبوده است، مخاطب قرار می‌دهد و با همین مردم کوچه و بازار سخن می‌گوید؛ با همین مردمی که بعضی از آنها شاید بوی بدنشان ممکن بود تهوع‌آور باشد، بعضی پنجه‌هایشان خشن بود و بعضی چشم‌هایشان پر از آتش و نفرت.

پیامبر این قرآن را برای همین مردم می‌آورد؛ مردمی که نه در عالم خیال و نه در عالم ذهن، بلکه همین انسان‌هایی هستند که دارند درد می‌کشند. وقتی می‌گوید «قم فأنذر»، بعد از تجربه‌های معنوی که پشت سر گذاشتی، برو سراغ همین آدم‌هایی که در کوچه و بازار زندگی می‌کنند و رنج می‌کشند؛ گرفتار خصلت‌هایی هستند که از درون به آنها آسیب می‌زند.

اینها بندگان محترمی هستند، محتشم و شریف‌اند، اما همین آدم‌هایی که به سراغشان می‌روی ممکن است دچار بیماری اخلاقی باشند، ممکن است دچار بیماری روحی باشند، تندخو، عبوس یا تنگ‌نظر باشند و از جسم تا روحشان دچار مشکلات فراوان باشند. اما تو باید با همین‌ها کنار بیایی، باید همین‌ها را تحمل کنی و باید به همین‌ها عشق بورزی.

این از سوی پیامبر است که همین مردم را دعوت می‌کند به حرف‌های پیغمبر تأمل کنند، تفکر کنند و تعقل کنند و بعد بیندیشند که اگر عقل نورزند، ممکن است در قیامت خسارت ببینند.

مثلاً از یک طرف می‌گوید «خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل...»؛ یعنی به همین مردم می‌گوید شما که می‌توانید صاحب خرد باشید، در آسمان و زمین و واقعیت‌های زندگی تأمل کنید. از آن سو، وقتی مجازات آدم‌های گناهکار را بررسی می‌کند و می‌پرسد چرا عذاب می‌کشید، آنها می‌گویند به دلیل اینکه ما از خرد خود استفاده نکردیم.

در قرآن، بعد از اینکه با همین مردم صحبت می‌کند، از همین مردم نیز می‌خواهد که مسئول باشند. ما در سوره اسراء، فکر می‌کنم، می‌خوانیم که «إن السمع والبصر والفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤولاً»؛ شما چشمتان مسئول است، قلبتان مسئول است، دستتان، پایتان و تمام وجودتان در مقابل آنچه انجام می‌دهید مسئول است.

شما باید در قیامت بیایید؛ هیچ‌کس کنار شما نیست. باید با آگاهی‌تان بیایید، با انتخابتان بیایید و با نحوه وجودتان در قیامت حاضر شوید. آن موقع دیگر نه عالمی، نه دانشمندی و نه فقیهی پشت سر شماست؛ «فرادی».

بنابراین، علاوه بر اینکه دعوت می‌کند تأمل و تفکر کنید، به شما می‌گوید شما مسئولید که راه درست را پیدا کنید، چشمتان را باز کنید و مسیر زندگی‌تان را خوب انتخاب کنید. یعنی به آدمیان مسئولیت می‌بخشد.

وقتی این‌گونه می‌شود، اصل این است که آدمیان کتاب را بخوانند، در این کتاب تأمل کنند و تفکر کنند. اصل این است که بی‌واسطه خداوند را پیدا کنند. این کتاب فقط دانشگاه نیست، فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های پیچیده فلسفی، فقهی، سیاسی و اجتماعی نیست. این کتاب وقتی با دل آدمی در ارتباط قرار می‌گیرد، آدم آیات را می‌خواند، تأمل می‌کند و حتی با همان ترجمه‌ها، به‌راحتی می‌خواند و دگرگونی فراهم می‌شود.

بنابراین، اگر بخواهیم بگوییم اصل ماجرا چیست، اینکه خدا و انسان در قرآن مطرح هستند و هیچ واسطه‌ای در این میان نیست. اما به قول بزرگواران، هزاران «اما» وجود دارد.

اولاً خود علما آمدند و این قرآن را آن‌قدر پیچیده کردند، این حالت زلال و لطیف، این حالتی که با مردم صحبت می‌کند، با مردم جاهلی، آن‌قدر پیچیده کردند و آن‌قدر برایش قواعد عجیب و غریب وضع کردند که ما وحشت داریم بگوییم بله، من قرآن را بخوانم و لذت ببرم.

مخاطب قرآن من هستم؛ مخاطب، مردم همین مردم کوچه و بازار و همین مردم عادی و همین مردم زشت و زیبا هستند که قرار است راه درست زندگی را انتخاب کنند. اما بیان کردند که نه، این کتاب خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست، خیلی عجیب‌تر از این حرف‌هاست. اگر شما بخواهید به سراغ آن بروید، کج می‌روید، راه‌ها را غلط طی می‌کنید و سعادتتان از بین می‌رود.

آیا فهم دین در انحصار روحانیون است؟ / مهدوی: روحانی ها مسئله را وارونه کردند و گفتند شما نمی‌فهمید/ قرآن برای مردم کوچه و بازار آمده نه برای علما...

روحانی باید تخصصش را نشان دهد، نه اینکه فهم دین را در انحصار خود بداند

به نظر می‌رسد، با همه احترامی که واقعاً به تمام این عالمان و همه دانشمندان دینی قائل هستم، یک‌خورده این وسط دکانی باز شد که یک‌دفعه گفتیم ما متخصص دین هستیم، ما متخصص و متفکر دین هستیم. در هر حوزه‌ای ممکن است شما با متخصصانی روبه‌رو شوید. بله، من وقتی بیمار می‌شوم، نمی‌روم خودم دارو را تجزیه و تحلیل کنم و بعد ببینم بیماری من چیست؛ به پزشک مراجعه می‌کنم. طبیعی است که به این افراد مراجعه کنم.

اما وقتی نزد یک پزشک می‌روم، این اعتماد و اطمینان و دانش در من وجود دارد که اگر امروز قلب من نارسایی دارد و من متخصص این کار نیستم، نزد پزشک می‌روم و می‌دانم پزشکی که به سراغش می‌روم سال‌ها زحمت کشیده، اطلاعات کافی از بدن دارد، از بیماری من آگاهی دارد و اگر نزد او بروم، نسخه او می‌تواند مرا درمان کند.

این پزشک نیز صدها، شاید هزاران، نمونه از کارآمدی و تأثیرگذاری خودش را نشان داده است. بنابراین طبیعی است که به آن متخصص مراجعه کنم و مسئله را با او مطرح کنم.

اصل این است که آدم خودش با قرآن روبه‌رو شود، نه اینکه حتماً به روحانی مراجعه کند/ مهم‌ترین وظیفه روحانی، ترغیب مردم به تفکر و تأمل است

*** امروز با وجود اینترنت، کتاب‌های تخصصی و حتی هوش مصنوعی، چه ضرورتی برای مراجعه مردم به یک فرد روحانی وجود دارد؟ آیا روحانیت هنوز انحصار یا مزیت ویژه‌ای در فهم و تبیین دین دارد؟

مهم‌ترین وظیفه یک روحانی این است که مردم را ترغیب کند خودشان بروند تفکر کنند، تأمل کنند. اگر عربی هم بلد نیستند، بیایند ترجمه فارسی این کتاب را بخواننداما در مورد دین، عرض کردم اصل این است که آدم خودش با قرآن روبه‌رو شود. بنده هم ممکن است یک کتاب لاتین را وقتی باز می‌کنم ندانم چیست، اما وقتی متخصصان آن را برای من ترجمه می‌کنند، از طریق آن می‌توانم نویسنده و متن را دریابم. امروز از قرآن ترجمه‌های بسیار خوبی شده است و شما می‌توانید به آنها مراجعه کنید و استفاده کنید.

اما نقش متخصص اینجا چیست؟ نقش بسیار مهمی است. وقتی می‌گوییم یک نفر متخصص قلب است، می‌آید رزومه‌اش را اعلام می‌کند، برنامه‌اش را اعلام می‌کند و می‌گوید اگر خدای نکرده ناراحتی قلبی داشتید، می‌توانید به من مراجعه کنید؛ این رزومه من، این برنامه من، این طرح من و این تخصص من است. نتیجه مراجعه به من این است که هم بیماری شما را تشخیص می‌دهم و هم می‌توانم برای شما سلامتی ایجاد کنم.

پزشک نمی‌آید بگوید شما برای سلامتی هیچ راهی غیر از مراجعه به من ندارید. پزشک فقط می‌تواند پیشنهاد بدهد. سایر تخصص‌ها نیز همین‌طور هستند. اگر دیوار خانه من خراب شود و ببینم شخصی معمار یا مهندس ساختمان است، او نیز می‌گوید من متخصص این کار هستم؛ اگر علاقه‌مند بودید می‌توانید با شرکت من یا خود من تماس بگیرید تا این مشکل را حل کنم.

خب، اولین اصل این است که روحانیون این حرف‌ها را نمی‌زنند. نمی‌آیند پیشنهاد بدهند، نمی‌آیند از بیرون بایستند و بگویند مخاطب این کتاب شما هستید و اگر مشکلی داشتید، به ما مراجعه کنید؛ در این زمینه‌ها ما مشکلات شما را حل می‌کنیم.

مهم‌ترین وظیفه یک روحانی این است که مردم را ترغیب کند خودشان بروند تفکر کنند، تأمل کنند. اگر عربی هم بلد نیستند، بیایند ترجمه فارسی این کتاب را بخوانند. اگر مشکلاتی پیدا کردند، بگویند من مثلاً در زمینه قرآن تخصص دارم، در زمینه ادبیات عرب تخصص دارم، انسان‌شناسی خوانده‌ام، فقه خوانده‌ام، فلسفه خوانده‌ام، کلام خوانده‌ام، الهیات خوانده‌ام، با دنیای مدرن آشنا هستم، با زخم‌هایی که در روح انسان وارد شده آشنا هستم و روان‌شناسی می‌دانم. تبدیل شده‌ام به یک متخصص که درست مثل طبیب، اگر شما مراجعه کردید و دیدید مشکل دارید، می‌توانید به من مراجعه کنید.

این اصلی است که باید انجام شود. یعنی مهم‌ترین وظیفه روحانیت این است که مردم را ترغیب کنند به اینکه مخاطب کتاب خود شما هستید، احساس مسئولیت کنید، فکرتان را به کار بیندازید، دنبال ما راه نیفتید و از ما تقلید نکنید. قرآن با شما سخن می‌گوید.

شما که انسان مدرن هستید، آنهایی که در جاهلیت بودند و بربر بودند، می‌زدند، می‌دریدند و می‌کشتند، پیامبر مستقیم با آنها صحبت می‌کرد، آنها را دعوت می‌کرد و می‌گفت فکرتان را به میان بیاورید. خب، شما که این‌قدر رشد کرده‌اید و این همه دارایی، تجهیزات علمی و ارتباطات دارید، پس مهم‌ترین وظیفه روحانیت این است که اگر دغدغه دین و قرآن دارند، مردم را تشویق کنند بروند و بخوانند.

ولی ما این کار را نکردیم.

علمای ما مسئله را وارونه کردند و گفتند شما نمی‌فهمید/ به جای جرئت فهمیدن، به مردم گفتند شما تخصص ندارید

*** آیا وابستگی بیش از حد مردم به روحانیت برای فهم دین می‌تواند باعث فاصله گرفتن آنها از خودِ منابع دینی شود؟ یعنی آیا ممکن است واسطه قرار دادن روحانی میان مردم و دین، خودش به یک آسیب تبدیل شود؟

علمای ما دو اشتباه بزرگ کردند. نخستین اشتباه این بود که این کار را نکردند؛ یعنی برعکس، مسئله را وارونه کردند و گفتند شما نمی‌فهمید، شما نمی‌دانید، شما عقل کافی ندارید. تعدادی از علمای بزرگوار ما چنین فتواهایی دادند. البته تعدادی نیز چنین نکردند. اما بعد گفتند عقل شما ضعیف است، عقل شما دچار خطا می‌شود، شما نمی‌دانید و تنها راه سعادت نیز قرآن است؛ بنابراین هیچ راهی ندارید جز اینکه به ما مراجعه کنید، چون ما متخصصیم.

اولین وارونگی این است که به جای اینکه مردم را ترغیب و تشویق کنند، جرئت فهمیدن و جرئت بالغ شدن بدهند و بگویند بس است دیگر، این طفولیت را کنار بگذارید، برخیزید، بفهمید و بدانید و از قرآن درس مسئولیت و خلاقیت بیاموزید، برعکس گفتند شما نمی‌دانید، آگاه نیستید، تخصص ندارید، عربی بلد نیستید، نمی‌دانید مجمل و مبین چیست، عام و خاص چیست، ناسخ و منسوخ چیست؛ پس چگونه می‌خواهید قرآن بخوانید؟

این همه مفاهیم که خودشان از بیرون ساخته‌اند را به رخ می‌کشند و بعد می‌گویند اگر بلد نباشید، سر از جهالت، بدبختی و شقاوت درمی‌آورید؛ پس راهش این است که به ما مراجعه کنید.

این اولین خطایی است که اتفاقاً باز تأکید می‌کنم، به پیامبر می‌گوید بدون سلطه با مردم سخن بگو. «فذکر إنما أنت مذکر، لست علیهم بمصیطر»؛ بدون سلطه با مردم سخن بگو. به پیامبر می‌گوید تو قیم دیگران نیستی، مانند جباران نباش، فروتنانه برو در میان همین مردم.

علمای ما در تاریخ این را فراموش کردند. آمدند قواعدی از بیرون درست کردند، پیچیده، سخت و دشوار و گفتند دین این است. بعد گفتند شما که تخصص ندارید، پس بفرمایید؛ اینجا در خدمت شما هستیم، شما را به سمت بهشت و نجات هدایت می‌کنیم.

نه فقط علمای مسلمان، علمای مسیحی و یهودی و زرتشتی نیز همین کار را کردند. یعنی این منبعی که مستقیم برای من بود، از من گرفتند، ملک تلقی خودشان کردند یا به نام خودشان مالکیتش را ثبت کردند و بعد القا کردند که اگر شما راه دیگری بروید، دچار شقاوت می‌شوید؛ پس بیایید از ما یاد بگیرید.

اما نکته بسیار مهم‌تر این است که بسیار خوب، اصلاً فرض کنیم همه اینها درست. با واقعیت صحبت کنیم. اینکه ما متخصصیم، چند درصد از این علمای عزیز و نازنین و شخصیت‌های قابل احترام واقعاً در قرآن کارآمد بوده‌اند؟ چقدر از اینها زبان قرآن را شناخته‌اند؟ چه میزان از آنها توانسته‌اند مفاهیم ناب عرفانی قرآن را شناسایی کنند؟ چه میزان از آنها توانسته‌اند نظام اخلاقی قرآن را استخراج کنند؟ چه میزان از آنها آمده‌اند و با مردم سخن گفته‌اند و گفته‌اند این کتاب، کتاب زلزله است، این قرآن، کتاب دگرگونی است؛ این آیات زیبای آن، این آیات اخلاقی و معنابخش و تأثیرگذار؟

چه میزان از علمای ما که می‌گویند ما تخصص داریم، واقعاً این کار را انجام داده‌اند؟

البته در این میان استثنا داریم؛ عالمان، دانشمندان و شخصیت‌های واقعاً قرآن‌شناس داریم. ما از آن تفکر برآیند سخن می‌گوییم و از الگوی رایج و رسمی سخن می‌گوییم.

علمای ما عمدتاً فقیه بوده‌اند. نمی‌گویم فقه بد است؛ فقه بالاخره حاصل خون دل خوردن و زحمت و قواعدی است که به دست آمده است. اما فقط صورت ظاهری دین است؛ اینکه یک مسلمان در ظاهر چگونه لباس بپوشد، یک مسلمان برای اینکه عبادتش در ظاهر چگونه باشد یا یک مسلمان در ظاهر چگونه دادوستد کند که حرام نباشد.

آیا فهم دین در انحصار روحانیون است؟ / مهدوی: روحانی ها مسئله را وارونه کردند و گفتند شما نمی‌فهمید/ قرآن برای مردم کوچه و بازار آمده نه برای علما...

چه مقدار از روحانیون می‌توانند در مقابل پرسش‌هایی که امروز درباره قرآن مطرح می‌شود بایستند؟

اینها ظاهر دین است. بله، ما رفتیم و چیزهایی آموختیم و می‌توانید به ما مراجعه کنید و استفاده کنید. اما چقدر از این علما با تاریخ اسلام، تاریخ انسان، عرفان اسلام، فلسفه، انسان‌شناسی، واقعیت‌های روزگار، دنیای مدرن، ارتباطات و اطلاعات آشنا هستند؟

چقدر واقعاً می‌توانند در مقابل پرسش‌های مهیبی که امروز درباره قرآن مطرح می‌شود بایستند؟ پرسش‌هایی که حتی وثاقت قرآن را مورد تردید قرار می‌دهند و حتی وثاقت شخصیت خود پیامبر را مورد تردید قرار می‌دهند. چقدر از اینها واقعاً می‌توانند بایستند و پاسخ‌های منطقی بدهند؟

چقدر از این بزرگواران درباره مباحث کلام جدید، مسئله شرور، مسئله هستی و مسئله معنا تاکنون اثری تولید کرده‌اند؟

ما در عالم واقع می‌بینیم که آمده‌اند گفته‌اند این شخص تخصص دارد، بیایید سراغ ما. در حالی که این تخصص هم وجود نداشته است. واقعاً در عالم واقع، کجاست این تخصص و کجاست این تولیدات علمی؟

ما حتی یک کتاب درباره شرح روان و زیبای نهج‌البلاغه نداریم، یک کتاب در مقابل گفت‌وگوی جدی با منتقدان قرآن از اینها نداریم، یک کتاب که بخواهد نسل امروز را دگرگون کند و بعد بگوید ببینید، وقتی امروز میلیون‌ها جوان فلسفه رواقی می‌خوانند یا به کلاس‌های یوگا می‌روند، چرا؟ می‌گویند می‌خواهیم به آرامش روان برسیم. چه میزان علمای ما از این آثار تولید کرده‌اند که بگویند شما می‌توانید از طریق قرآن نیز به این آرامش برسید؟

اینکه کافی نیست شما بگویید من متخصصم. شما متخصص چه هستید؟ شما متخصص «یجوز و لایجوز» هستید؛ این حلال است، آن حرام است، آن مباح است. نسل امروز دیگر از این مفاهیم بریده است. اصلاً در این وادی نیست و این‌گونه نگاه نمی‌کند.

اینکه دستت را به سنگ بزنی، این نجس است؛ با یک مسیحی بخواهی رفتار کنی، این‌گونه است؛ غذا این‌طور است، قضاوت آن‌گونه است؛ امروز احساس نمی‌کند این درد اوست. احساس گمشده او چیز دیگری است.

امروز اگر هم می‌بینید کارهای جدی انجام شده، عمدتاً کارهای روشنفکران بوده است که بیشتر در این سال‌ها سعی کرده‌اند این مفهوم قرآن را پیش ببرند.

هیچ‌کس نمی‌تواند از ابتدا بگوید بدون مراجعه به من راهتان گمراه می‌شود

*** اگر بپذیریم فهم تخصصی دین به روحانیت نیاز دارد، مرز این نیاز کجاست؟ آیا مردم برای مسائل ساده اعتقادی و اخلاقی هم باید به متخصص دینی مراجعه کنند یا می‌توانند مستقلاً از منابع معتبر استفاده کنند؟

وظیفه یک روحانی بیش از هر چیز ــ البته این وظیفه گذشته و هزار سال از آن گذشته است ــ این بود که در همان هزار سال به قرآن وفادار می‌شدند و از همان ابتدا می‌گفتند همه شما مسئولید که بروید خودتان را آماده کنید، روحتان و ذهنتان را آماده کنید و خودتان قرآن را بفهمیدوظیفه هر انسانی این است که آگاهانه به متن دینی‌ای که به آن باور دارد مراجعه کند و ببیند آیا پاسخ پرسش‌های وجودی او و دردها و زخم‌های درونی‌اش را دارد یا نه. اگر نیافت، آن‌وقت برود سراغ متخصص؛ آن هم متخصصی که پس از آزمون معلوم شود از کفایت، دانایی، آگاهی و ظرفیت بالای علمی برخوردار است.

نمی‌شود که شما در خانه خود بنشینید و بگویید هر کسی هر دردی دارد، بلند شود و نزد من بیاید؛ من متخصصم. بعد وقتی بگوییم مدرکتان را نشان دهید، کارتان را نشان دهید، چند بیمار را شفا داده‌اید، هیچ‌کدام را نداشته باشید و با این حال بگویید بیایید سراغ من.

امروز دوره تفکر و دوره قائل شدن به حق انسان است. اینکه یک دین جزو حقوق انسان است و هر انسانی باید آگاهانه به این متن مراجعه کند. بله، اگر مشکلاتی داشت و مسائلی برایش وجود داشت، می‌تواند به برخی از متخصصانی که آزمون خود را پس داده‌اند مراجعه کند؛ ولی از قبل نمی‌تواند بگوید شما دین را نخواهید فهمید، راهتان گمراه خواهد شد و حتماً باید به سراغ من بیایید.

وظیفه یک روحانی بیش از هر چیز البته این وظیفه گذشته و هزار سال از آن گذشته است این بود که در همان هزار سال به قرآن وفادار می‌شدند و از همان ابتدا می‌گفتند همه شما مسئولید که بروید خودتان را آماده کنید، روحتان و ذهنتان را آماده کنید و خودتان قرآن را بفهمید.

اما یک نکته دیگر نیز وجود دارد. فرض کنید من آمدم متن قرآن را خواندم و با یک آیه روبه‌رو شدم که می‌گوید: «قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم». ممکن است یک‌دفعه ترغیب شوم و بگویم پس قرآن به من دستور قتل و جنگ می‌دهد؛ بلند شوم و بروم با مخالفان برخورد کنم.

فرد دیگری ممکن است همین آیه را بخواند و اساساً برداشت عرفانی داشته باشد و بگوید اگر شیطان با تو مبارزه می‌کند، تو نیز با او مبارزه کن. شخص دیگری ممکن است بگوید این آیه درباره ظالم است؛ اگر ظالم به شما حمله کرد و تعدی و تجاوز کرد، شما نیز با او مقابله کنید.

فرد دیگری ممکن است همین آیه را بخواند و بگوید اصلاً این آیه مربوط به عصر پیامبر است. حالا ببینید، یک آیه ساده چند برداشت می‌تواند داشته باشد. پرسش این است که کدام‌یک حجیت دارد و کدام‌یک به حقیقت نزدیک‌تر است؟

من خیلی صحبت کردم، بنابراین مختصر می‌گویم. در اینجا هیچ اشکالی ندارد. در عالم فلسفه نیز این اختلافات وجود دارد؛ در هستی‌شناسی، جهان‌شناسی، بدن‌شناسی، هنر و تقریباً همه چیز، اختلاف برداشت وجود دارد. فقط قرآن نیست.

پس چه چیزی این اختلاف را حل می‌کند؟ آنجایی که گفت‌وگو شکل بگیرد و آدم‌ها از طریق ارائه دلایل کافی از ادعای خود دفاع کنند. اینکه افراد برداشت‌های گوناگون داشته باشند، به نظر من اشکالی ندارد، چون در همه زمینه‌ها این اتفاق می‌افتد.

شما درباره یک گیاه ثابت نیز ممکن است آرای مختلفی داشته باشید. دو نفر با یکدیگر اختلاف می‌کنند، صد نفر داوری می‌کنند و رأی می‌دهند که کدام‌یک به حقیقت نزدیک‌تر است.

اولاً روش یافتن حقیقت، گفت‌وگوست؛ ثانیاً آن چیزی که موقتاً دلایل عقل‌پسندتر و نشانه‌های قانع‌کننده‌تری دارد.

اگر من بگویم قرآن به من می‌گوید «قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم»، یعنی بروید هر کس مخالف شماست بزنید و بکشید، وقتی به مجموعه قرآن نگاه می‌کنم، دلایلی برای این حرف پیدا نمی‌کنم. در بسیاری از موارد می‌توانم آیاتی پیدا کنم که این ادعا را نقض کند؛ می‌گوید صبور باشید، ببخشید، غیظ خود را کنترل کنید. بنابراین این برداشت از میدان خارج می‌شود.

اگر بگویم «قاتلوا فی سبیل الله» یعنی شیطان، بعد آیاتی پیدا می‌شود که نشان می‌دهد این برداشت نمی‌تواند تنها معنای آیه باشد، چون قرآن شیطان را صریحاً نام می‌برد. این برداشت نیز از میدان خارج می‌شود.

ممکن است بگویم این آیه اصلاً مربوط به عصر پیامبر است. این البته دلایل قوی‌تری دارد. اما وقتی می‌گویم این آیه در مقابل ظالم و ستمگر است، یعنی اگر ستمگران بر شما فشار آوردند، به جای ترس، به جای ذلت‌پذیری و خفت، ایستادگی کنید، می‌توانم آیات بسیاری برای این برداشت بیاورم.

قرآن می‌گوید جنگ را آنها ابتدا آغاز کردند، آنها پیامبر را آزار دادند، آنها دست به اسلحه بردند. در جاهای دیگری نیز، مثلاً، به من می‌گوید برای قیام کنید، ایستادگی کنید و از محرومان دفاع کنید.

این دلایل، موقتاً، وقتی ارائه می‌شوند، می‌بینم این تلقی درست‌تر است که «قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم» یعنی با کسانی بجنگید که قصد آزار شما را دارند، قصد اذیت شما را دارند و می‌خواهند به شما بتازند؛ چون دلایل من در این زمینه، نشانه‌های آن کسی که این تلقی را دارد، قوی است.

بنابراین اختلافات چگونه حل می‌شود؟ با گفت‌وگو. کدام گفت‌وگو؟ گفت‌وگویی که باید به چه چیزی منجر شود؟ او بگوید، من بگویم نه؛ آن کسی که دلایل کافی دارد، حتی اگر شنوندگان در آن جلسه زیر بار دلایل کافی نروند، حقیقت خودبه‌خود باقی می‌ماند، شکوفا می‌شود و معلوم می‌شود و آثار خود را نشان می‌دهد. ایده‌های غلط و برداشت‌های ناصواب از میدان خارج می‌شوند، اما ایده‌های قوی‌تر باقی می‌مانند.

هیچ واسطه‌ای میان انسان و خداوند وجود ندارد

در مجموع، اصل این است که قرآن و مخاطب آن، انسان است و هیچ واسطه‌ای میان انسان و خداوند وجود ندارد. اگر انسان‌ها با مشکلی مواجه شدند، در آن صورت به یک متخصص مراجعه کنند؛ اگر او واقعاً متخصص باشد و بتواند به پرسش‌ها پاسخ دهد.

نه اینکه صنفی از ابتدا بگوید: شما هیچ نمی‌دانید، بیایید؛ من می‌دانم، در حالی که خودش نیز، متأسفانه، بسیاری از مسائل این دین را نمی‌داند.

کد مطلب 2261011

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین