مبلغ - محمد عارف معزی: آیا میتوان فردی را مسلمان دانست، اما او در عرف جامعه «مذهبی» به نظر نرسد؟ این پرسش، بهویژه در میان بخشی از جوانانی که میگویند «خدا را قبول داریم، اما با مذهب یا نهادهای مذهبی ارتباطی نداریم»، به یکی از موضوعات مهم گفتوگو درباره دینداری تبدیل شده است.
در نگاه دینی، «مسلمان»، «مؤمن» و «مذهبی» الزاماً مترادف نیستند. مسلمان کسی است که اسلام و اصول بنیادین آن را پذیرفته، در حالی که ایمان به مرتبهای عمیقتر از باور قلبی و تأثیر آن در رفتار و سبک زندگی اشاره دارد. «مذهبی بودن» نیز بیشتر یک تعبیر عرفی است و نمیتوان آن را صرفاً با ظاهر، پوشش یا حضور در مناسک سنجید.
از سوی دیگر، ترک نماز و روزه به معنای بیاهمیت بودن این واجبات نیست، اما میان ترک یک حکم و انکار آن تفاوت وجود دارد. کسی که به وجوب نماز باور دارد اما در عمل کوتاهی میکند، با فردی که اصل حکم را آگاهانه انکار میکند، وضعیت یکسانی ندارد.
همچنین دینداری تنها به ظاهر محدود نمیشود. ممکن است فردی ظاهری مذهبی داشته باشد اما در اخلاق و رفتار اجتماعی دچار ضعف باشد و در مقابل، فردی بدون ظاهر رایج مذهبی، دغدغه خدا و معنویت داشته باشد.
بنابراین، فاصله گرفتن از برخی مناسک یا نهادهای مذهبی را نمیتوان بهطور خودکار مساوی فاصله گرفتن از خدا و اصل دین دانست. شاید پیش از صدور حکم درباره نسل جوان، باید پرسید چه تجربه، پرسش یا تردیدی او را از دینداری رایج دور کرده است؛ زیرا مرز میان ضعف در عمل، پرسش و تردید و انکار آگاهانه دین، یکسان نیست.
رضا معممی مقدم، کارشناس مسائل دینی در گفتگو با پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به بررسی این موارد پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی معممی مقدم با مبلغ را میخوانید؛
مذهبی بودن را نباید صرفاً با ظاهر و حضور در مراسم سنجید/ ممکن است فردی مذهبی به نظر برسد، اما از نظر معرفت دینی ضعیف باشد
*** آیا علی الاصول میتوان گفت فردی «مسلمان» است اما «مذهبی» نیست؟ از نظر دینی مرز میان مسلمان بودن، مؤمن بودن و مذهبی بودن کجاست؟
ایمان، مرتبه عمیقتر و درونیتر است؛ یعنی باور قلبی که باید به رفتار و سبک زندگی انسان نیز جهت بدهدبله؛ اما ابتدا باید میان این واژهها تفکیک کنیم. «مسلمان»، «مؤمن» و «مذهبی» مترادف یکدیگر نیستند.
مسلمان کسی است که به اسلام اقرار کرده و در دایره جامعه اسلامی قرار گرفته است. در قرآن نیز میان «اسلام» و «ایمان» تفکیک شده است؛ آنجا که میفرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا...»؛ یعنی ممکن است کسی در مرحله اسلام باشد، اما ایمان هنوز در عمق وجود او به آن معنای کامل شکل نگرفته باشد.
ایمان، مرتبه عمیقتر و درونیتر است؛ یعنی باور قلبی که باید به رفتار و سبک زندگی انسان نیز جهت بدهد. اما «مذهبی» بیش از آنکه یک اصطلاح دقیق کلامی باشد، یک تعبیر عرفی و اجتماعی است. ممکن است فردی در جامعه خود را مذهبی بداند، اما از نظر عمق معرفت دینی بسیار ضعیف باشد؛ و برعکس، ممکن است فردی اهل نمایش و عنوان مذهبی نباشد، اما ارتباط عمیق و صادقانهای با خدا و ارزشهای دینی داشته باشد.
بنابراین نباید «مذهبی بودن» را صرفاً با ظاهر، لباس، حضور در مراسم یا میزان حضور اجتماعی سنجید. دین یک حقیقت چندلایه است: اعتقاد، اخلاق، عمل و نسبت انسان با خدا.
حق نداریم رابطه یک انسان با خدا را برای همیشه تعریف کنیم/ اگر کسی به دلیل غفلت نماز نمیخواند، نباید از اسلام اخراجش کنیم!
*** اگر کسی به خدا، پیامبر(ص) و اصول اعتقادی اسلام باور داشته باشد اما بسیاری از مناسک دینی مثل نماز و روزه را انجام ندهد، از نظر اسلام چه جایگاهی دارد؟ آیا میتوان همچنان او را مسلمان دانست؟
نماز در اسلام جایگاه بسیار بلندی دارد و روزه نیز یک تکلیف الهی است. بنابراین نگاه درست این است که هم مرزهای اعتقادی را حفظ کنیم و هم راه بازگشت و اصلاح را برای انسانها باز بگذاریماینجا باید دقیق صحبت کرده و از دو افراط پرهیز کنیم. یک افراط این است که بگوییم هرکس در انجام واجبات کوتاهی کرد، دیگر مسلمان نیست. این نگاه با واقعیت فقه و معارف اسلامی سازگار نیست. افراط دیگر این است که بگوییم نماز و روزه اهمیتی ندارند و صرف اعتقاد کافی است. این هم با منطق اسلام سازگار نیست.
اگر کسی اسلام را قبول دارد، خدا و پیامبر(ص) را قبول دارد و وجوب نماز و روزه را نیز انکار نمیکند، اما به دلیل ضعف، غفلت، سستی یا گناه آنها را انجام نمیدهد، نباید بهسادگی حکم به خروج او از اسلام کرد. ترک عمل، گناه و مسئلهای جدی است، اما با «انکار اصل حکم» تفاوت دارد. در دین، میان «نمیتوانم یا انجام نمیدهم» و «این حکم را قبول ندارم» تفاوت مهمی وجود دارد.
در عین حال، نباید از این سخن چنین برداشت کرد که مناسک فرعی و بیاهمیتاند. نماز در اسلام جایگاه بسیار بلندی دارد و روزه نیز یک تکلیف الهی است. بنابراین نگاه درست این است که هم مرزهای اعتقادی را حفظ کنیم و هم راه بازگشت و اصلاح را برای انسانها باز بگذاریم. ما حق نداریم با یک برچسب یا برداشت شخصی، رابطه یک انسان با خدا را برای همیشه تعریف کنیم.

چون قلبم با خداست، دیگر هیچ مسئولیتی نسبت به عمل ندارم؟ / دین اسلام هم باطن را میخواهد و هم ظاهر را
*** آیا دینداری الزاماً باید در رفتار و مناسک ظاهری فرد دیده شود؟ یا ممکن است کسی از نظر اعتقادی و معنوی ارتباط عمیقی با خدا داشته باشد، اما در ظاهر فردی مذهبی به نظر نرسد؟
دین اسلام هم باطن را میخواهد و هم ظاهر را. قرآن کریم ایمان را صرفاً یک ادعای ذهنی نمیداند و در بسیاری از آیات، ایمان را در کنار عمل صالح قرار میدهد. بنابراین نمیتوان گفت رفتار و عمل هیچ اهمیتی ندارد.
اما از سوی دیگر، ظاهر را هم نباید با حقیقت دینداری یکی گرفت. ممکن است کسی ظاهری بسیار مذهبی داشته باشد، اما در اخلاق، امانت، عدالت، حقالناس و رفتار اجتماعی دچار مشکل باشد. قرآن دقیقاً نسبت به چنین دینداریِ ظاهری هشدار داده است.
از طرف دیگر، ممکن است فردی ظاهر مذهبی رایج را نداشته باشد، اما در درون خود دغدغه خدا، وجدان اخلاقی، حقیقتجویی و معنویت داشته باشد. پس باید میان «ظاهر دینی» و «حقیقت دینداری» تفاوت گذاشت.
البته این نکته نباید تبدیل به توجیه ترک واجبات شود. کسی نمیتواند بگوید چون قلبم با خداست، پس دیگر هیچ مسئولیتی نسبت به عمل ندارم. دینداری مطلوب و راستینِ اسلام، پیوند قلب، عقل، اخلاق و عمل عبادی است.
شاید بتوان اینگونه خلاصه کرد: ایمان بدون اخلاق ناقص است؛ اخلاق بدون ارتباط با خدا نیز میتواند از سرچشمه اصلی خود جدا شود؛ و مناسک بدون روح و معرفت نیز ممکن است به عادت تبدیل شود.
فاصله گرفتن جوان از یک نهاد، لزوماً فاصله گرفتن از خدا نیست/ وظیفه ما تکفیر یا طرد جوانان نیست
*** امروز بخشی از جوانان میگویند «خدا را قبول دارم، اما با مذهب و نهادهای مذهبی ارتباطی ندارم». آیا این نگاه را باید نوعی بیدینی دانست یا میتواند شکل متفاوتی از دینداری باشد؟
این جمله را نباید با یک پاسخ صفر و صدی تحلیل کرد. وقتی جوانی میگوید «خدا را قبول دارم، اما با نهاد مذهبی ارتباط ندارم»، قبل از اینکه درباره او حکم صادر کنیم، باید بفهمیم چرا چنین حرفی میزند. ممکن است مسئله او با اصل خدا و دین نباشد؛ بلکه با رفتار برخی متولیان، زبان ارتباطی نهادهای دینی، تجربههای ناخوشایند، شبهات فکری، یا فاصله میان آنچه از دین شنیده و آنچه در جامعه دیده است مشکل داشته باشد.
اینجا وظیفه ما تکفیر یا طرد نیست؛ وظیفه ما گفتوگو، تبیین و بازسازی اعتماد است. البته باید مرز مفهومی را هم حفظ کرد. اگر کسی صرفاً با یک نهاد یا یک شکل از ارائه دین ارتباط ندارد، نمیتوان او را بیدین دانست. رابطه انسان با خدا لزوماً مساوی با رابطه او با یک نهاد اجتماعی نیست.
اما اگر کسی اصول اساسی دین را انکار کند، بحث دیگری است و باید با معیارهای دقیق اعتقادی و فقهی درباره آن سخن گفت. به نظر من یکی از اشتباهات ما این بوده که گاهی فاصله گرفتن جوان از یک نهاد را به معنای فاصله گرفتن او از خدا تلقی کردهایم. در حالی که ممکن است هنوز یک پنجره برای گفتوگو باز باشد. باید از همان پنجره وارد شد، نه اینکه آن را بست.
نباید هر جوانی را که نماز نمیخواند، فوراً در جایگاه منکر دین قرار دهیم/ صدور حکم درباره افراد، کار هر فرد و هر رسانهای نیست
*** اگر فردی خود را مسلمان بداند اما آگاهانه برخی احکام و واجبات دینی را قبول نداشته باشد، مرز میان «مسلمان غیرمذهبی» و «انکار دین» کجاست؟ آیا هر فاصلهای از مناسک، به معنای فاصله گرفتن از اصل اسلام است؟
اسلام، هم ایمان میخواهد، هم عمل، هم اخلاق و هم رحمت و درباره انسانها نیز باید میان ضعف در عمل، پرسش و تردید، فاصله اجتماعی از نهاد دین، و انکار آگاهانه اصول دین تفاوت گذاشتاینجا یکی از مهمترین نکات، تفکیک میان ترک حکم و انکار حکم است.
اگر فردی میگوید: «میدانم نماز واجب است، قبول دارم که حکم خداست، اما متأسفانه عمل نمیکنم»، این با فردی که میگوید: «اصلاً چنین حکمی از اسلام وجود ندارد و من آن را قبول ندارم»، یکسان نیست. البته انکار یک حکم ضروری دین در شرایط و با ضوابط خاص، در مباحث اعتقادی و فقهی میتواند مسئله بسیار مهمی باشد؛ اما اینجا باید از یک نکته بسیار مهم غافل نشویم: تشخیص موضوع و صدور حکم درباره افراد، کار هر فرد و هر رسانهای نیست.
نباید هر جوانی را که نماز نمیخواند یا با برخی مناسک فاصله دارد، فوراً در جایگاه «منکر دین» قرار دهیم. از سوی دیگر، نباید برای جذب مخاطب، مرزهای دین را آنقدر کمرنگ کنیم که در نهایت واجبات و محرمات بیمعنا شوند.
راه درست، جمع میان حقیقت و رحمت است. اسلام هم حقیقت دارد و هم رحمت. هم میگوید نماز واجب است، هم راه توبه را نمیبندد. هم بر عمل صالح تأکید میکند، هم انسان گناهکار را از رحمت خدا ناامید نمیکند.
بهخصوص درباره نسل جوان، باید به جای اینکه اولین سؤال ما این باشد که «چرا مثل ما نیستی؟»، گاهی سؤال کنیم: «چه اتفاقی افتاد که از دینداری فاصله گرفتی؟ چه سؤالی داری که هنوز پاسخش را نگرفتهای؟»
این تغییر سؤال، میتواند آغاز یک گفتوگوی جدی دینی باشد.
اگر بخواهیم همه بحث را خلاصه کنیم، باید بگوییم: اسلام، هم ایمان میخواهد، هم عمل، هم اخلاق و هم رحمت و درباره انسانها نیز باید میان ضعف در عمل، پرسش و تردید، فاصله اجتماعی از نهاد دین، و انکار آگاهانه اصول دین تفاوت گذاشت.
مأموریت دین، صرفاً شناسایی آدمهای دورشده نیست؛ مهمتر از آن، پیدا کردن راه بازگشت آنهاست.




نظر شما