گروه اندیشه: حسن توان پژوهشگر و مترجم، در مطلبی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داد، به رابطه اندیشه سیاسی با متافیزیک از دوران باستان به این سو می پردازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
اندیشه سیاسی در ایران از دوران باستان، پیوند عمیقی با متافیزیک داشت. با ورود اسلام به ایران و پدیداری متفکرانی مانند ابن سینا، نه تنها این ارتباط از میان نرفت، بلکه عمیقتر هم شد. بوعلی، علاوه بر این که عقلگرا و پیرو فارابی بود، با طرح حکمت مشرقی، باعث چرخش عرفانی در اندیشه سیاسی ایران میانه شد.
پس از ورود اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی، کشور ما به محل برخورد اندیشه های زردشتی، اسلامی و یونانی بدل شد. اسماعیلیه، اولین گروهی بود که آمیزش فلسفه و دیانت را وجههی همت خود قرار داد. اما فارابی، به عنوان موسس فلسفه اسلامی، نخستین کسی بود که در جهان اسلام، یک دستگاه عظیم فلسفی برپا کرد و توجه ویژهای به سیاست نشان داد.
ابو نصر فارابی، به اقتفای ارسطو، انسان را مدنی الطبع شمرد و همانند افلاطون، جامعهی سیاسی را با بدن انسان مقایسه کرد. بر این مبنا، همان گونه که بدن، دارای یک عضو برتر به نام قلب است، مدینه نیز یک عضو برتر به نام رییس اول دارد، که دیگر اعضاء در خدمت او قرار میگیرند.
رییسِ اول فارابی، فیلسوف-نبی است که قوهی عقلی او در اوج کمال قرار دارد و مسئولیت رساندن انسان به «سعادت» را نیز بر دوش میکشد. جریان عقل گرا که با فارابی آغاز شد، در ایران با متفکرانی مانند ابن مسکویه، ابوالحسن عامری و ابن سینا ادامه پیدا کرد.
ابوعلی سینا (۴۲۸-۳۷۰ ق) را شاید بتوان آخرین نمایندهی بزرگ نحلهی عقل گرا در ایران به حساب آورد. او توجه زیادی به سیاست نشان نداد و تنها در فصول پایانی کتاب شفا و در ذیل الهیات، بحث مختصری در باب آن آورد.
وی همانند ارسطو و به پیروی از فارابی، انسان را موجودی اجتماعی میدانست که بدون زندگی در اجتماع، قادر نیست نیازهای خود را برآورده کند. زیست اجتماعی، به نوبه خود به معاملات منتهی می شود که آن نیز باید بر قواعدی عادلانه استوار شود.
این قوانین تنها توسط نبی آورده و برقرار می شود. از سوی دیگر، طبع انسان، مستعد ورود شر و انحطاط است که تنها با «عنایت الهی» و ارسال نبی از سوی خداوند، مهار میشود. در طرح ابن سینا، نبی در راس جامعهی سیاسی قرار می گیرد، پس از او و در زمانهی ختم نبوت، امام و خلیفه، جایگزین میشود که باید از قوهی عقل، شجاعت و تدبیر برخوردار باشد و بهتر است به شیوهی «نص»، انتخاب شود.
این فقره، تاثیر اسماعیلیه و شیعیان بر بوعلی را نشان میدهد. با مقایسهی اندیشه سیاسی فارابی و ابن سینا، می توان گفت در اندیشه معلم ثانی، فلسفه و عقل در مقامی بالاتر از شریعت مینشست، اما این نسبت در نزد بوعلی، به نفع شریعت به هم خورد.
بنابر خوانش محسن مهدی، پژوهشگر عراقی، در مدینهی فارابی، فیلسوف بالاتر از نبی قرار می گیرد، به گونه ای که شهر مطلوب، بدون فیلسوف، امکان وجود ندارد. اما در ابن سینا، نبی از موقعیتی برتر از فیلسوف برخوردار می شود؛ به گونه ای که پیامبر، توانایی دریافت مستقیم حقایق عقلی، بدون آموزشی شبیه فیلسوف را دارد.
فلسفهی سینوی یک رویهی دیگر هم دارد و آن شهود یا حکمت اشراقی است که به زعم بوعلی مخصوص خواص است. بر مبنای این نوع حکمت، جهانِ هستی به غاری مانند است که عارف باید از میان آن به سوی حقیقت که فراتر از جهان محسوس قرار دارد، سفر کند.
حکمت مشرقی یا اشراقی ابن سینا در حکایات تمثیلی او از جمله حی ابن یقضان و رساله الطیر، نمود یافته است. بدین سان با طرح اخیر، بوعلی راهی را گشود که متفکرانی مانند سهروردی آن را پی گرفتند و باعث پیدایی چرخش عرفانی در اندیشه سیاسی ایران دوران میانه شدند.
در پایان و به عنوان بهرهی سخن می توان گفت، اگر چه در نزد ابن سینا، قوه عقل از جایگاه برجستهای برخوردار بود، اما او برخلاف نحله فلسفه سیاسی در ایران، عنصری باطنی، با عنوان «حکمت مشرقی» را وارد طرح سیاسی خود کرد، که تاثیر عظیمی در اندیشه سیاسی ایران میانه برجا گذاشت. بعدها این خط فکری، توسط متفکرانی مانند سهروردی پی گرفته شد و در نهایت به اندیشه «حاکمِ حکیم» منتهی گردید.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما