۰ نفر
۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۲
انتقام از دشمن؛ بدعت یا آموزه قرآن؟

حجت الاسلام محمدکاظم شاه‌آبادی در یادداشتی نوشت: انتقام مختص خدا نیست چرا که قرآن تصریح میکند این کار به دست مومنان باید انجام گیرد: ﴿قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ﴾. همچنین این قید ﴿بِأَیْدِیکُمْ﴾ (به دست مؤمنان) می‌تواند قید همه موارد بعدی هم باشد که شامل ﴿وَیُخْزِهِمْ﴾، ﴿وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ﴾، ﴿وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ﴾، ﴿وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ﴾ 

مبلغ - آقای عباس قائم مقامی درباره انتقام از آمریکا و اسرائیل گفته است که: « انتقام مخصوص خداست و تسری دادن منطق قصاص و انتقام به حوزهٔ امور عمومی، به‌ویژه در مقولهٔ جنگ و صلح، بدعت و انحرافی الهیاتی است. در حوزه دفاع در برابر دشمنان متجاوز، منطق قرآن و مبانی فقهی مبتنی بر عقلانیت است و هدف، دفع شر دشمن و تأمین حداکثری مصالح عمومی و تمامیت ارضی می‌باشد، نه قصاص یا انتقام‌جویی.» برای این مدعا نیز چند دلیل بیان کرده است؛ از جمله: 
 
۱. انتقام الهی در قرآن، کیفر کامل و عادلانه‌ای است که تنها خداوند توان اجرای آن را دارد. 
۲. واژه «انتقام» در ساختار «افتعال» به خداوند اختصاص یافته و با «ذو انتقام» همراه می‌شود؛ یعنی مالکیت و اختیار ویژه خداوند بر آن.
۳. در تعبیر «انا ... مُنتَقِمُونَ» نیز انتقام به قدرت خاص الهی نسبت داده شده و نشان می‌دهد که این امر مختص خداوند است.
۴. دلیل چهارم: استناد به سیره پیامبر در روز فتح مکه که با شعار انتقام‌جویی صریحاً مخالفت کردند.

در پاسخ، ابتدا به ادله قرآنی و روایی انتقام می‌پردازم سپس نقد ادله فوق را بیان خواهم کرد. 

الف. ادله قرآنی و روایی انتقام

از آیات قرآن و روایات استفاده می شود بحث انتقام نه تنها بدعت نیست بلکه ریشه دینی داشته و بعضا دارای وجوب است.  
 
۱- آیات ۱۳ تا ۱۵ سوره توبه: « چرا و برای چه نمی جنگید؟ آن هم با گروهی که پیمان های خود را شکستند، و عزمشان را بر بیرون کردن [رهبرتان] پیامبر از وطنش جزم کردند و هم آنان بودند که نخستین بار با شما جنگیدند، آیا از آنان می ترسید؟! در صورتی که اگر مؤمن هستید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید. با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و رسوایشان نماید و شما را بر آنان پیروزی دهد و سینه های [پر سوز و غم] مردم مؤمن را شفا بخشد. و خشم دل هایشان را از میان ببرد.»  
 
درباره این آیات باید گفت: 
 
این آیات دقیقا درباره انتقام است. انتقام از کفاری که‌ سالها به اذیت و آزار مسلمین مشغول بودند خدا میفرماید چرا به جنگ کسانی نمیروید که پیمان شکستند و تلاش کردند (رهبرتان) پیامبر را اخراج کنند، حال آنکه آنها شروع کننده این آزارها بودند. این معنا دقیقا همان مفهوم انتقام است. 
 
آیه تصریح به نتیجه میکند و آن، شفای سینه و خوشحالی و شادی و همچنین برطرف شدن خشم انباشته مؤمنین است. این اگر به معنای انتقام نیست به چه مفهومی می‌تواند باشد؟  
 
شاهد دیگری بر اینکه این آیه ناظر به مفهوم انتقام است، تعبیر «یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» است. خداوند نفرموده است «یَشْفِ صُدُورَ الْمُؤْمِنِینَ»، بلکه از «گروهی از مؤمنان» سخن گفته است. زیرا با تحقق نصرت الهی، اصلِ پیروزی اسلام موجب خشنودی همه مؤمنان می‌شود؛ اما گروهی خاص، یعنی کسانی که از این دشمنان آسیب مستقیم دیده‌اند، مانند خانواده‌های شهدا، جانبازان و افراد متحمل خسارت، طبعاً شادی و آرامش بیشتری خواهند داشت؛ چراکه پیروزی بر دشمن، در حقیقت موجب التیام رنج آنان و تحقق انتقام از دشمنانشان شده است. 
 

آیه، دستور به وجوب انتقام است و خدا تشویق و امر به قتال می کند و تحذیر میکند از عدم جنگ. می فرماید آیا از آنها میترسید باید از خدا بترسید و به جنگ آنها بروید. بنابراین  انتقام گرفتن نه تنها ذاتا بد نیست بلکه در مواردی وجوب دارد. 
  
انتقام مختص خدا نیست چرا که قرآن تصریح میکند این کار به دست مومنان باید انجام گیرد: ﴿قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ﴾. همچنین این قید ﴿بِأَیْدِیکُمْ﴾ (به دست مؤمنان) می‌تواند قید همه موارد بعدی هم باشد که شامل ﴿وَیُخْزِهِمْ﴾، ﴿وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ﴾، ﴿وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ﴾، ﴿وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ﴾ 
 
در واقع، خداوند مجاهدان را مظهر فیض و مجرای قدرت خویش قرار می‌دهد؛ به این معنا که عملی که آنان با دست خود انجام می‌دهند، در حقیقت فعل و اراده الهی است که به واسطه آنان تحقق یافته است.  لذا ادعای اینکه انتقام مختص خداست با قرآن منافات دارد.   
 
۲-آیه ۴۷ سوره روم خداوند می‌فرماید: 
 
«و پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم و آنان با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند؛ اما هنگامی که مجرمان از پذیرش حق سرباز زدند، از آنان انتقام گرفتیم و یاری مؤمنان همواره حقی بر عهده ماست.» 
 
از این آیه به‌خوبی می‌توان دریافت که نصرت الهی در پیِ اقدام و مقاومت مؤمنان در برابر مجرمان تحقق می‌یابد. مؤمنان وظیفه خود را انجام می‌دهند، در برابر ظلم و طغیان مقاومت می‌کنند و از پیامبران و دین الهی دفاع می‌نمایند؛ آنگاه خداوند با نصرت خود آنان را یاری می‌کند و مجرمان را به کیفر می‌رساند.

همین معنا در آیه «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» نیز دیده می‌شود؛ یعنی نصرت الهی در پیِ اقدام مؤمنان برای یاری دین خدا تحقق پیدا می‌کند. 
 
بر این اساس، می‌توان گفت انتقام الهی در این‌گونه آیات، در بستر نصرت الهی و به واسطه اقدام مؤمنان تحقق می‌یابد. به تعبیر دیگر، مؤمنان در میدان عمل و مبارزه وارد می‌شوند و خداوند از طریق آنان، دشمنان و مجرمان را مجازات و انتقام مظلومان را محقق می‌کند. بنابراین، انتقام الهی و نصرت الهی در این سیاق، دو امر کاملاً جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه انتقام از مجرمان، یکی از جلوه‌های نصرت خداوند نسبت به مؤمنانی است که در راه حق مقاومت کرده‌اند. 
 
از این رو، هنگامی که در قرآن خداوند با تعابیری مانند «عَزِیزٌ ذُو انتِقَام» معرفی می‌شود، لزوماً نباید «انتقام» را تنها به انتقام اخروی در روز قیامت یا عذاب‌هایی که بر برخی امت‌های گذشته نازل شده محدود کرد. بلکه با توجه به سیاق برخی آیات، این تعبیر می‌تواند ناظر به قدرت و سنت الهی در مجازات دشمنان حق و یاری مؤمنان در همین عرصه دنیوی نیز باشد؛ به‌ویژه هنگامی که مؤمنان خود در میدان عمل و مقاومت حضور دارند. 
  
۳. روایت امام صادق علیه السلام 
 
دلیل دیگری بر این معنا، روایتی از امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در تفسیر آیه ۱۳۷ سوره اعراف درباره بنی‌اسرائیل است. در این روایت، حضرت به این نکته توجه می‌دهند که پیروزی بنی‌اسرائیل و نابودی فرعونیان، در نتیجه صبر و مقاومت آنان در برابر فرعون تحقق یافت. خداوند پس از اشاره به صبر بنی‌اسرائیل می‌فرماید: 
 
«و کلمه نیکوی پروردگارت بر بنی‌اسرائیل، به سبب صبری که کردند، کامل شد و آنچه فرعون و قومش انجام می‌دادند و آنچه برپا می‌کردند، نابود کردیم.» 
 
سپس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله این تحقق وعده الهی را «بشارت و انتقام» معرفی می‌کنند؛ یعنی نتیجه صبر و مقاومت مؤمنان، هم بشارت و پیروزی برای آنان بود و هم انتقام الهی از دشمنانشان. 
 
امام صادق میفرمایند به همین دلیل خدا دستور قتال با مشرکین را بر پیامبر اسلام   صادر فرمود: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ...» و در نهایت، مشرکان به دست رسول خدا و یاران و محبان او کشته شدند. بنابراین، روایت تصریح می‌کند که خداوند انتقام خود را از دشمنان، به واسطه دست مؤمنان و مجاهدان تحقق بخشید. 
 
نکته مهم‌تر آن است که در پایان روایت آمده است: «فَمَنْ صَبَرَ وَاحْتَسَبَ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُقِرَّ اللَّهُ لَهُ عَیْنَهُ فِی أَعْدَائِهِ»؛ یعنی کسی که صبر و مقاومت کند و آن را برای خدا انجام دهد، از دنیا نمی‌رود مگر آنکه خداوند در همین دنیا چشم او را به دیدن شکست و عذاب دشمنانش روشن کند، افزون بر پاداشی که برای او در آخرت ذخیره شده است. 
 
بنابراین، این روایت به‌روشنی نشان می‌دهد که انتقام الهی لزوماً به معنای عذاب اخروی نیست؛ بلکه یکی از جلوه‌های آن می‌تواند در همین دنیا و در پیِ صبر و مقاومت مؤمنان تحقق یابد. مؤمنان در میدان عمل مقاومت می‌کنند و خداوند با نصرت خود، دشمنان آنان را شکست داده و انتقام الهی را به دست خود مؤمنان محقق می‌سازد. 

ب) نقد ادله مطرح شده  
 
در پاسخ به دلائل اربعه ایشان باید گفت که هیچ یک از ادله ذکر شده، توان اثبات ادعای فوق را ندارد: 
 
اولا: اینکه شخص نمی‌تواند انتقام خود را به صورت کامل بگیرد، دلیل بر حرمت انتقام نیست چرا که «مالایدرک کله لایترک کله» (کاری که همه‌اش قابل انجام نیست، همه‌اش ترک نمی‌شود)، او به اندازه توانش از ظلمی که به او شده انتقام می‌گیرد. ضمن این که این استدلال، به جواز قصاص، نقض میشود چرا که در قصاص نیز کیفر کامل و عادلانه فقط از عهده خدا بر می آید. 
 
ثانیا: معنای باب افتعال میان علمای صرف اختلافی است برخی مطاوعه، برخی اتخاذ را غالبترین یا رایج ترین معنا بیان کرده اند. اما شاید مشهورترین معنای اصلی باب افتعال، همان معنای ثلاثی مجرد (کوشش در کار) با نوعی مبالغه و تأکید است. 
نویسنده برای اثبات حرف خود باید ثابت کند معنای باب افتعال، اتخاذ است سپس اثبات کند که از اتخاذ معنی اختصاص برداشت می‌شود حال آنکه در قرآن بیشترین معنای به کار رفته همان معنای ثلاثی مجرد است. 
 
ثالثا: تعبیر «انا منتقمون» اگر معنای اختصاص را برساند سایر مفاهیم که با این تعبیر ذکر شده هم باید معنی اختصاص دهد مثل «انا له لحافظون»، «انا نحیی الموتی»، 
پس نجات جان انسان ها یا حفظ قرآن هم اختصاص به خدا دارد و اگر کسی برای تلاش جان انسان یا حفظ دین و قرآن اقدام کند دچار بدعت شده است.

رابعا: عفو پیامبر از مشرکین در فتح مکه پس از برتری کامل و ذلت عیان دشمنان اسلام صورت گرفت نه حین جنگ لذا قیاس مع الفارق است. 
 
خامسا: روشن شد که برخلاف آنچه ایشان گمان کرده‌اند، مفهوم انتقام فی‌نفسه با عقلانیت نظامی و ملاحظات دفاعی منافاتی ندارد. قرآن و روایات می‌توانند اصل انتقام را به رسمیت بشناسند، بدون آنکه این امر به معنای نفی ضوابط و ملاحظات عقلایی و شرعی در مقام اجرا باشد. 
 
سادسا: ایشان خلط شدید و عجیبی میان انتقام در دعوای شخصی و داخلی با انتقام از دشمنان خدا صورت داده اند که مشکلاتی را در فهم معانی برایشان بوجود آورده است. توجه به جایگاه رفیع « مبارزه با طاغوت» در قرآن و سیره پیامبر می‌تواند در رفع این ابهام راهگشا باشد.

کد مطلب 2267962

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =

آخرین اخبار