ازدواج با سایه والدین؛ وقتی زخم‌های کودکی در انتخاب همسر تکرار می‌شوند

در تشریح نقش تجربه‌های دوران کودکی در انتخاب همسر، گاهی افراد به‌صورت ناخودآگاه جذب کسانی می‌شوند که ویژگی‌هایی شبیه والدینشان دارند؛ چراکه مغز انسان معمولاً به الگوهای آشنا گرایش دارد، حتی اگر این الگوها در کودکی با سردی عاطفی، پرخاشگری یا کمبود محبت همراه بوده باشند. تلاش برای جبران زخم‌های قدیمی از طریق رابطه جدید می‌تواند فرد را وارد چرخه تکرار تجربه‌های آسیب‌زای گذشته کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، شاید تصور کنیم با تکیه بر منطق و عشق، تصمیم گرفته‌ایم زندگی مشترک خود را آغاز کنیم، اما گاهی انتخاب ما بیش از آنکه حاصل تصمیم آگاهانه باشد، تحت تأثیر زخم‌هایی است که از کودکی با خود حمل کرده‌ایم. گاهی ناخودآگاه برای رهایی از یک رنج قدیمی، ما را به سمت همان موقعیت‌هایی می‌برد که یادآور گذشته‌اند؛ حتی اگر تصور کنیم می‌خواهیم از آن گذشته فاصله بگیریم.

بنابر روایت فارس، این پرسش مطرح است که چرا برخی افراد به شکل ناخودآگاه جذب کسانی می‌شوند که شباهت‌هایی به والدینشان دارند؛ حتی وقتی می‌دانند رفتار والدین آنها در گذشته پرتنش، ناسالم یا آسیب‌زا بوده است؟ چرا گاهی به جای اینکه از آنچه در کودکی تجربه کرده‌ایم درس بگیریم و راه متفاوتی را انتخاب کنیم، دوباره به سمت الگوهای آشنا می‌رویم؟

پاسخ این پرسش را باید تا حد زیادی در تجربه‌های دوران کودکی جست‌وجو کرد.

مغز چرا به دنبال موقعیت‌های آشنا می‌گردد؟

مغز انسان در سال‌های کودکی، رفتارهایی را که به‌طور مستمر مشاهده می‌کند، به‌عنوان بخشی از تعریف خود از محبت، عشق و علاقه ثبت می‌کند؛ حتی اگر آن رفتارها سالم نباشند یا برای کودک آسیب ایجاد کنند.

«از لحاظ علمی و روانشناسی می‌توان گفت مغز ما در دوران کودکی، وقتی یک شکل خاص از رفتار را به‌صورت مداوم می‌بیند، آن را به‌عنوان تعریف واقعی محبت، عشق و علاقه در ذهن خود ثبت می‌کند؛ حتی اگر آن رفتار، رفتار درستی نباشد یا برای فرد آسیب‌زا باشد.»

 «مغز اساساً به دنبال چیزی می‌گردد که برایش آشناست، نه لزوماً چیزی که باکیفیت‌تر و سالم‌تر است. به همین دلیل، آدم‌هایی که رفتارهای سالم و متفاوت از آنچه فرد در خانواده‌اش دیده‌اند، دارند، ممکن است در ابتدا برای مغز او غریبه باشند و حتی رفتارشان مسخره یا غیرجذاب به نظر برسد.»

به این ترتیب ممکن است فردی که از بیرون، رابطه‌ای سالم، محترمانه و امن را تجربه می‌کند، برای ما جذابیت چندانی نداشته باشد؛ در حالی که شخصی با رفتارهای سرد، پرتنش یا آشنا، کشش بیشتری در ما ایجاد کند. این کشش لزوماً به معنای مناسب‌تر بودن آن فرد نیست؛ بلکه ممکن است ذهن ما از قبل با چنین الگویی آشنا شده باشد.

ازدواج با سایه والدین؛ وقتی زخم‌های کودکی در انتخاب همسر تکرار می‌شوند

تلاش برای پیروزی در یک بازی قدیمی

اما داستان فقط به تمایل مغز به موقعیت‌های آشنا محدود نمی‌شود. گاهی در پشت انتخاب‌های تکراری، یک تلاش ناخودآگاه برای جبران تجربه‌ای وجود دارد که فرد در کودکی نتوانسته آن را تغییر دهد.

در واقع، فرد می‌خواهد این بار داستانی قدیمی را با پایان متفاوتی به سرانجام برساند.

 «یکی از علت‌ها می‌تواند تلاش خود ما برای برنده شدن در یک بازی قدیمی باشد. یعنی اگر ما در کودکی ناچار بودیم محبت را از والدینمان به نوعی گدایی کنیم، در بزرگسالی هم هنگام انتخاب همسر معمولاً جذب فردی می‌شویم که همان رفتارها را دارد؛ یعنی احساس می‌کنیم باید محبت و عشق را از او طلب کنیم.»

 «ممکن است فرد رفتار سردی داشته باشد و ما با این امید جذب او شویم که این بار بتوانیم او را تغییر دهیم. چرا؟ چون در کودکی قدرت تغییر پدر یا مادرمان را نداشتیم، اما حالا که بزرگ شده‌ایم و خودمان در مرکز قدرت و تصمیم‌گیری برای زندگی‌مان قرار داریم، به امید اینکه بتوانیم این فرد را تغییر دهیم و داستان را به شکل دیگری بنویسیم، معمولاً جذب چنین آدم‌هایی می‌شویم.»

در این شرایط، فرد ممکن است تصور کند اگر بتواند محبت فرد سرد و دست‌نیافتنی را به دست آورد، در حقیقت چیزی را که در کودکی نتوانسته به دست آورد، این بار جبران کرده است.

ازدواج با سایه والدین؛ وقتی زخم‌های کودکی در انتخاب همسر تکرار می‌شوند

وقتی رابطه والدین تنها الگوی عشق است

گاهی دلیل انتخاب‌های عاطفی ناسالم، پیچیده‌تر از این نیست که فرد اساساً الگوی دیگری برای دوست داشتن و زندگی مشترک ندیده است.

رابطه پدر و مادر برای بسیاری از کودکان، نخستین و مهم‌ترین نمونه عینی از یک رابطه عاطفی و زندگی مشترک است؛ بنابراین ممکن است همان رابطه به الگویی برای تعریف عشق در ذهن کودک تبدیل شود.

در این باره گفته می‌شود: «از طرف دیگر، گاهی تنها چیزی که ما بلدیم، همان چیزی است که در کودکی دیده‌ایم. رابطه والدین ما ممکن است تنها «فیلم آموزشی عاشقانه»ای باشد که از یک رابطه دیده‌ایم.»

اگر در این «فیلم آموزشی» پدر و مادر با یکدیگر سرد بوده‌اند، پرخاشگری داشته‌اند یا فاصله عاطفی زیادی میان آنها وجود داشته است، ممکن است ذهن کودک به این نتیجه برسد که چنین رفتاری بخشی طبیعی از یک رابطه است.

در نتیجه، فرد در بزرگسالی ممکن است همان فرمول آشنا را برای ساختن زندگی مشترک دنبال کند؛ نه به این دلیل که آن الگو سالم است، بلکه به این دلیل که برای ذهن او آشناست.

دختری که تمام عمر به دنبال توجه پدر بود

تصور کنید دختری از دوران کودکی تا مدرسه و دانشگاه همواره تلاش می‌کند بهترین باشد؛ نمره‌های عالی بگیرد، اشتباه نکند و تا حد ممکن بی‌نقص رفتار کند تا شاید بتواند توجه پدری را جلب کند که از نظر عاطفی سرد و سخت‌گیر است. با این حال، پدر همچنان فاصله خود را حفظ می‌کند و توجه مورد انتظار دختر را به او نمی‌دهد.

این تجربه می‌تواند در سال‌های بعد، خود را در قالب یک الگوی پیچیده در انتخاب همسر نشان دهد.

 «وقتی این دختر به بزرگسالی می‌رسد، ممکن است در انتخاب همسر، ناخودآگاه جذب مردی شود که دقیقاً همان ویژگی‌های پدرش را دارد؛ مردی مغرور، از لحاظ عاطفی سرد، غیرقابل دسترس و کم‌توجه. جالب اینجاست که مردانی که مهربان، صمیمی و ابرازکننده احساسات هستند، ممکن است از نظر این دختر حوصله‌سربر یا غیرجذاب به نظر برسند.»

اما چرا چنین انتخابی شکل می‌گیرد؟

«چرا این دختر چنین فردی را انتخاب می‌کند؟ چون مغز او از کودکی یاد گرفته است که عشق یعنی اینکه برای جلب توجه آدم مورد علاقه‌ات باید برای همه چیز بجنگی؛ باید تلاش کنی، بی‌نقص باشی و برای کوچک‌ترین میزان توجه هم زحمت بکشی.»

در این شرایط، ذهن ممکن است رابطه جدید را فرصتی برای جبران یک ناکامی قدیمی بداند.

ازدواج با سایه والدین؛ وقتی زخم‌های کودکی در انتخاب همسر تکرار می‌شوند

 آیا می‌توان زخم کودکی را در یک رابطه جدید جبران کرد؟

در ادامه این تحلیل آمده است: «در نتیجه، ناخودآگاه ممکن است ذهنش به او بگوید: «اگر بتوانی این مرد سرد، بی‌روح و غیرقابل دسترس را تغییر بدهی و توجهش را جلب کنی، بالاخره زخم‌های کودکی، حسرت‌ها و داستان ناتمام رابطه با پدرت جبران می‌شود.»

به این ترتیب، فرد ممکن است بدون آنکه خودش آگاه باشد، تلاش کند همان بازی قدیمی را یک بار دیگر انجام دهد؛ با این امید که این بار نتیجه متفاوت باشد.

اما مسئله اساسی اینجاست که رابطه جدید قرار نیست محل جبران گذشته باشد.

اگر فرد بدون شناخت این الگوها وارد رابطه شود، ممکن است به جای ساختن یک رابطه سالم و مستقل، ناخواسته همان تجربه‌های کودکی را بازسازی کند؛ تجربه‌هایی که قرار بوده از آنها عبور کند، نه اینکه دوباره آنها را زندگی کند.

کد مطلب 2268136

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =

آخرین اخبار