جهان در اندیشه ایرانیان باستان چگونه آغاز شد؟

بررسی کیهان‌زایی در عصر ساسانی مستلزم توجه هم‌زمان به ساختار این روایت‌ها و نسبت آن‌ها با مفاهیم بنیادین سنت زرتشتی است. پرسش اصلی این یادداشت این خواهد بود که کیهان‌زایی در اندیشه زرتشتی عصر ساسانی چه ساختاری داشت و روایت آفرینش چگونه با دوگانه‌انگاری، پیدایش شر، آفرینش انسان و سرانجام جهان ارتباط پیدا می‌کرد؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا -  علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان)این یادداشت به بررسی چگونگی تصور جهان و آغاز آفرینش در اندیشه ایرانیانِ زرتشتی عصر ساسانی می‌پردازد و می‌کوشد نشان دهد که کیهان‌زایی[ii] در این سنت دینی صرفاً روایتی درباره پیدایش جهان مادی نیست، بلکه بخشی از یک نظام منسجم کیهانی است که در آن آفرینش با مسئله خیر و شر پیوند می‌یابد. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و باتکیه‌ بر متون زرتشتی متأخر به‌ویژه متون پهلوی و باتوجه‌به ریشه‌ها و مضامین اوستایی آن‌ها، عناصر اصلی تصور زرتشتی از آفرینش را بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در این نظام فکری آفرینش اهورایی با ورود و رویارویی شر اهریمنی وارد مرحله‌ای از کشمکش کیهانی می‌شود و جهان مادی در چارچوب این تقابل معنا می‌یابد. از این منظر کیهان‌زایی را نمی‌توان روایتی مستقل و منفصل از دیگر آموزه‌های زرتشتی دانست؛ بلکه آفرینش نقطه آغاز فرایندی کیهانی است که درنهایت به غلبه خیر، رستاخیز و نوسازی جهان می‌انجامد.

جهان چگونه آغاز شد؟
علی نیکویی

پیش‌درآمد

«جهان چگونه آغاز شد و چرا به این شکل درآمد؟» این پرسش از بنیادی‌ترین پرسش‌های اندیشه دینی بشر است، روایت‌های مربوط به آغاز جهان صرفاً کوششی برای توضیح چگونگی پیدایش آسمان، زمین و موجودات نیستند؛ بلکه در بسیاری از سنت‌های دینی تصوری از ماهیت امر الهی، منشأ شر، جایگاه انسان، ساختار زمان و سرنوشت نهایی جهان را نیز در خود منعکس می‌کنند؛ از این منظر مطالعه کیهان‌زایی می‌تواند راهی برای شناخت ساختار عمیق‌تر یک نظام دینی باشد. در سنت زرتشتی نیز تصور آفرینش در پیوندی نزدیک با مسئلهٔ خیر و شر، نظم کیهانی و سرنوشت جهان قرار دارد، با آن‌که ریشه‌های برخی از عناصر این تصور را می‌توان در متون اوستایی پی گرفت، صورت‌بندی نسبتاً منسجم و تفصیلی از آفرینش و تاریخ کیهانی در متون زرتشتی متأخر، به‌ویژه آثار پهلوی، بازتاب یافته است.

ازاین‌رو بررسی کیهان‌زایی در عصر ساسانی مستلزم توجه هم‌زمان به ساختار این روایت‌ها و نسبت آن‌ها با مفاهیم بنیادین سنت زرتشتی است. پرسش اصلی این یادداشت این خواهد بود که کیهان‌زایی در اندیشه زرتشتی عصر ساسانی چه ساختاری داشت و روایت آفرینش چگونه با دوگانه‌انگاری، پیدایش شر، آفرینش انسان و سرانجام جهان ارتباط پیدا می‌کرد؟ در پاسخ به این پرسش دو مسئله فرعی نیز بررسی می‌شود: نخست، جهان مادی چگونه در چارچوب آفرینش اهورایی پدید آمد و دوم چگونه آفرینشی که در نظام زرتشتی نیک و سامان‌یافته تصور می‌شود، با حضور و هجوم شر وارد وضعیت آمیختگی و کشمکش شد؟

فرضیه پژوهش آن است که کیهان‌زایی زرتشتی در عصر ساسانی را نمی‌توان صرفاً روایتی درباره آغاز جهان دانست؛ این کیهان‌زایی نقطه آغاز یک نظام کیهانی - تاریخی است که در آن آفرینش، نبرد خیر و شر، پیدایش انسان و فرجام جهان مراحل پیوسته یک روایت واحد را تشکیل می‌دهند. براین‌اساس این یادداشت می‌کوشد نشان دهد که فهم آفرینش در اندیشه زرتشتی بدون توجه به جایگاه آن در کلیت تاریخ کیهانی و فرجام‌شناختی این سنت ناقص خواهد بود.

منابع و روش پژوهش

این یادداشت بر مجموعه‌ای از منابع اولیه زرتشتی و مطالعات مرتبط با آن‌ها استوار است. منابع اولیه را می‌توان در دو گروه اصلی جای داد: گروه نخست: متون اوستایی (شامل اوستا، یسنا و به‌ویژه گاهان، وندیداد و یشت‌هاست که برای شناسایی مفاهیم و عناصر بنیادین مربوط به آفرینش، نظم کیهانی، نیروهای خیر و شر و جایگاه انسان مورداستفاده قرار می‌گیرند) و گروه دوم متون پهلوی و زرتشتی متأخر است که در میان آن‌ها بندهشن، دینکرد، مینوی خرد، گزیده‌های زادسپرم و ارداویراف‌نامه اهمیت ویژه‌ای دارند؛ زیرا اطلاعات گسترده‌تری درباره ساختار کیهان، آفرینش و تاریخ کیهانی در اختیار می‌گذارند. بااین‌حال این منابع از نظر زمان و زمینه تدوین یکسان نیستند و نمی‌توان همه آن‌ها را مستقیماً به عصر ساسانی نسبت داد؛ بخش مهمی از متون پهلوی موجود در دوره اسلامی تدوین یا بازنویسی شده‌اند هرچند در بسیاری موارد سنت‌ها و آموزه‌هایی را حفظ می‌کنند که ریشه در دوره ساسانی و حتی دوره‌های پیش‌تر دارند؛ بنابراین در این یادداشت میان «سنت دینی زرتشتی در عصر ساسانی» و «متون پسا ساسانیِ بازتاب‌دهنده سنت‌های زرتشتی پیشین» تمایز گذاشته می‌شود. روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر خوانش تطبیقی منابع است. بدین منظور نخست عناصر کیهان‌زایی در منابع شناسایی و سپس نسبت آن‌ها با دوگانه‌انگاری، آفرینش انسان و فرجام‌شناسی بررسی می‌شود.

زمینه تاریخی و دینی عصر ساسانی

عصر ساسانی را می‌توان یکی از مهم‌ترین دوره‌ها در شکل‌گیری و تثبیت صورت تاریخی سنت زرتشتی دانست. در این دوره دین زرتشتی در پیوندی نزدیک با ساختار دینی و اجتماعی شاهنشاهیِ ایرانِ ساسانی قرار گرفت و نهاد روحانیت زرتشتی به‌ویژه طبقه موبدان در حفظ، آموزش و انتقال سنت دینی نقش مهمی برعهده داشت. این وضعیت زمینه‌ای برای استمرار و صورت‌بندی منسجم‌تر آموزه‌هایی فراهم کرد که پیش از آن در قالب سنت‌های شفاهی و متون اوستایی انتقال‌یافته بودند.

یکی از ویژگی‌های مهم این دوره استمرار سنت اوستایی و کوشش برای حفظ متون و آموزه‌های دینی بود. بااین‌حال نباید فرایند انتقال و حفظ این سنت را با پیدایش ناگهانی یک مجموعه مکتوب و یکپارچه در عصر ساسانی یکی دانست؛ آن‌چه از تاریخ انتقال متون زرتشتی می‌دانیم نشان‌دهنده فرایندی پیچیده از حفظ شفاهی، انتقال متنی و بازپردازی سنت‌های دینی است. در کنار سنت اوستایی زبان و ادبیات پهلوی نیز در انتقال و صورت‌بندی آموزه‌های زرتشتی اهمیت یافت، شماری از متونی که امروزه برای شناخت کیهان‌شناسی زرتشتی اهمیت دارند در دوره پسا ساسانی به دست ما رسیده‌اند، اما محتوای آن‌ها در مواردی سنت‌های دینی کهن‌تر را بازتاب می‌دهد. ازاین‌رو آن‌چه از کیهان‌شناسی زرتشتی می‌شناسیم حاصل کنار هم گذاشتن سنت‌های اوستایی و گزارش‌های متأخر پهلوی است. این نکته ضرورت تفکیک زمان پیدایش یک آموزه، زمان انتقال آن و زمان تدوین نهایی متن حامل آن را در پژوهش حاضر نشان می‌دهد.

جهان چگونه آغاز شد؟

آغاز جهان؛ اهورامزدا و آفرینش هستی

در اندیشه زرتشتی سخن‌ گفتن از آغاز جهان پیش از هر چیز مستلزم توجه به مفهوم آفرینش و جایگاه اهورامزدا در پدیدآمدن و سامان‌ یافتن هستی است؛ اهورامزدا در سنت زرتشتی سرچشمه خیر، خرد و نظم است و آفرینش اهورایی در برابر وضعیت ویرانگر و آشوب‌آفرین شر قرار می‌گیرد. ازاین‌رو کیهان زرتشتی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از موجودات مادی دانست؛ بلکه جهان در چارچوب نظمی معنادار و اخلاقی فهم می‌شود. در گاهان مفاهیمی چون اَشَه[iii] و وَهومَن[iv] در توصیف نظم مطلوب و اندیشه نیک اهمیت دارند و آفرینش نیز در ارتباط با اراده و خرد اهورایی فهمیده می‌شود. بااین‌حال صورت‌بندی تفصیلی عناصر کیهان و مراحل آفرینش در متون اوستایی اولیه به اندازه متون پهلوی نظام‌مند نیست، بنابراین برای بازسازی تصویر کامل‌تر کیهان‌زایی زرتشتی باید میان‌ لایه‌های مختلف سنت تمایز گذاشت. در سنت زرتشتی متأخر آفرینش اهورامزدا مجموعه‌ای از موجودات و عناصر مینوی و مادی را در برمی‌گیرد، این تمایز میان ساحت مینوی و مادی اهمیت اساسی دارد؛ زیرا جهان مادی در این نظام نه موجودیتی مستقل از نظم اهورایی، بلکه بخشی از آفرینش اوست؛ موجودات و نیروهای مینوی از یک سو و عناصر و آفریده‌های مادی ازسوی‌دیگر در ساختار کلی کیهان جای می‌گیرند؛ کتابِ بندهشن در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد، این متن یکی از منسجم‌ترین گزارش‌های باقی‌مانده درباره کیهان‌شناسی زرتشتی متأخر است و آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانوران و انسان را در چارچوبی نسبتاً نظام‌مند عرضه می‌کند؛ از منظر روش‌شناختی بااین‌حال نباید ساختار تفصیلی بندهشن را بدون واسطه به گاهان نسبت داد. بندهشن محصول مرحله‌ای متأخر از انتقال و تدوین سنت زرتشتی است و باید آن را شاهدی برای صورت‌بندی متأخر کیهان‌شناسی زرتشتی دانست؛ هرچند بخش‌هایی از این سنت می‌تواند ریشه‌های بسیار کهن‌تری داشته باشد؛ بنابراین اهمیت روایت آفرینش در بندهشن تنها در ارائه فهرستی از آفریده‌ها نیست. این روایت نشان می‌دهد که جهان زرتشتی از آغاز درون یک نظم کیهانی تعریف شده است نظمی که با ورود شر دستخوش آسیب و آمیختگی می‌شود؛ بدین ترتیب آفرینش نخستین را باید نقطه آغاز روایتی دانست که در ادامه به مسئله هجوم شر، وضعیت انسان و سرانجام به رستاخیز و نوسازی جهان می‌رسد.

آفرینش مادی و پیدایش جهان محسوس

در روایت‌های کیهان‌شناختی زرتشتی آفرینش اهورایی با پدید آمدن مجموعه‌ای از عناصر و موجوداتی همراه است که جهان محسوس را تشکیل می‌دهند؛ در صورت‌بندی متأخر این سنت آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانوران و انسان جایگاهی اساسی در ساختار آفرینش دارند. این عناصر را نمی‌توان مجموعه‌ای تصادفی از موجودات دانست؛ بلکه هر یک‌ بخشی از نظمی هستند که در برابر آشوب و ویرانگری نیروی شر قرار می‌گیرد از این منظر آفرینش مادی ادامه نظم اهورایی در قلمروی محسوس است. در بندهشن آفرینش جهان مادی به شکلی نظام‌مندتر توصیف می‌شود و میان اجزای مختلف آن نوعی پیوستگی برقرار است. آسمان، آب و زمین زمینه پیدایش و استمرار دیگر آفریده‌ها را فراهم می‌کنند و گیاهان و جانوران نیز در ساختار کلی آفرینش جای می‌گیرند. انسان در این مجموعه جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا تنها یکی از آفریده‌های جهان مادی نیست، بلکه در ادامه روایت کیهانی نقش مهمی در مقابله با شر و تحقق نظم مطلوب اهورایی پیدا می‌کند.

اهمیت این تصویر در آن است که جهان مادی در سنت زرتشتی ذاتاً شر تلقی نمی‌شود، برخلاف برخی نظام‌های فکری که ماده را در برابر روح و خیر قرار می‌دهند در کیهان‌شناسی زرتشتی جهان محسوس خودبخشی از آفرینش اهورایی است؛ بنابراین نمی‌توان آفرینش ماده، زمین، بدن یا جهان طبیعی را به اهریمن نسبت داد، آن‌چه با نیروی شر ارتباط دارد اصل پیدایش جهان مادی نیست؛ بلکه ورود شر و آسیب‌ دیدن آفرینش اهورایی است؛ این تمایز برای فهم ساختار دوگانه‌انگارانه اندیشه زرتشتی اهمیت بنیادی دارد. اگر جهان مادی از ابتدا آفریده شر بود مسئله مبارزه با شر به معنای رهایی از خود جهان محسوس می‌شد؛ حال‌ آن‌که در روایت زرتشتی، هدف نهایی نابودی جهان مادی نیست، بلکه بازگرداندن آن به وضعیت مطلوب و نوسازی آفرینش است. از همین رو جهان محسوس میدان کشمکش خیر و شر است، نه خودِ شر. درنتیجه آفرینش مادی را باید یکی از ارکان اصلی کیهان‌شناسی زرتشتی دانست؛ آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان هریک در نظم اهورایی جای دارند و آسیب‌ دیدن آن‌ها نتیجه ورود و فعالیت نیروی شر است؛ همین منطق است که در ادامه روایت، ضرورت مبارزه با اهریمن و سرانجامِ نوسازی جهان را توضیح می‌دهد.

ورود شر و شکل‌گیری جهان دوگانه

اگر آفرینش از سرچشمه‌ای نیک و اهورایی پدید آمده است مسئله اساسی کیهان‌شناسی زرتشتی این است که شر چگونه وارد جهانی شد که در اصل نیک و سامان‌یافته بود؛ پاسخ این سنت با مفهوم نیروی ویرانگر یعنی اَنگْرَه مَینو (Angra Mainyu) یا اهریمن پیوند دارد. در این چارچوب اهریمن در برابر نظم و آفرینش اهورایی قرار می‌گیرد و فعالیت او با ویرانگری، تباهی و برهم‌ زدن نظم موجود تعریف می‌شود. بااین‌حال توصیف این ساختار صرفاً با تعبیر «دو خدا» از نظر پژوهشی دقیق نیست؛ دوگانگی موجود در سنت زرتشتی را باید در پیوند با تمایز میان دو گرایش یا نیروی متضاد یعنی خیر و شر نظم و ویرانی و راستی و دروغ بررسی کرد. اهورامزدا سرچشمه آفرینش نیک و نظم اهورایی است درحالی‌که اهریمن در جهت مخالف این نظم عمل می‌کند؛ بنابراین شر در این نظام‌بخشی از آفرینش اصیل و مطلوب اهورایی محسوب نمی‌شود.

در روایت‌های کیهان‌شناختی متأخر وضعیت جهان پس از رویارویی این دو نیرو با مفهوم آمیختگی (gumezišn) توضیح داده می‌شود. جهان موجود نه همان وضعیت نخستین آفرینش اهورایی است و نه جهانی کاملاً تحت سلطه شر؛ بلکه عرصه‌ای است که در آن عناصر خیر و شر در کنار یکدیگر قرار گرفته و نیروهای متضاد با یکدیگر درگیرند از این منظر وضعیت کنونی جهان را باید نتیجه آسیب‌ دیدن آفرینش اهورایی در اثر هجوم نیروی ویرانگر دانست. مفهوم آمیختگی در این‌جا اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا امکان می‌دهد میان آفرینش نخستین و جهان موجود تمایز بگذاریم. آفرینش اهورایی در اصل نیک و سامان‌یافته است، اما ورود شر موجب دگرگونی وضعیت آن می‌شود از همین رو کیهان‌شناسی زرتشتی صرفاً گزارشی درباره پیدایش جهان نیست، بلکه روایتی درباره تغییر وضعیت جهان از آفرینش نخستین به وضعیت آمیخته کنونی است. این ساختار همچنین توضیح می‌دهد که چرا تاریخ کیهانی در اندیشه زرتشتی ماهیتی غایت‌شناختی پیدا می‌کند؛ اگر وضعیت کنونی جهان حاصل آمیختگی خیر و شر باشد پایان مطلوب آن نیز صرفاً نابودی جهان نخواهد بود، بلکه باید به معنای رفع این آمیختگی و بازگشت آفرینش به وضعیت مطلوب باشد. بدین ترتیب مفهوم آمیختگی حلقه اتصال میان کیهان‌زایی و فرجام‌شناسی زرتشتی است.

جهان چگونه آغاز شد؟

انسان در ساختار کیهان

در کیهان‌شناسی زرتشتی انسان جایگاهی فراتر از یک آفریده صرفاً مادی دارد؛ آفرینش انسان در امتداد آفرینش دیگر موجودات جهان قرار می‌گیرد، اما ویژگی او در توانایی شناخت، انتخاب و مشارکت آگاهانه در نظم کیهانی است، ازاین‌رو انسان در جهان زرتشتی نه موجودی منفعل، بلکه یکی از عوامل مؤثر در کشمکش میان خیر و شر است. اهمیت انسان را می‌توان در ساختار چندلایه وجود او نیز مشاهده کرد؛ مفاهیمی چون تن، روان، فروهر،[v] دَئِنا[vi] و خرد هرچند در متون و دوره‌های مختلف معانی یکسان و کاملاً همسانی ندارند در مجموع امکان فهم انسان را فراتر از بدن مادی فراهم می‌کنند. تن به ساحت مادی وجود انسان تعلق دارد درحالی‌که روان و دیگر عناصر مرتبط باهویت و حیات معنوی او انسان را با قلمروی مینوی و اخلاقی پیوند می‌دهند؛ در این میان خرد و توان تشخیص امکان انتخاب میان دو مسیر متضاد را فراهم می‌سازد.

براین‌اساس رابطه انسان با نظم کیهانی صرفاً رابطه‌ای میان آفریده و آفریننده نیست، انسان می‌تواند از طریق اندیشه، گفتار و کردار خود در تقویت نظم اهورایی یا گسترش نیروهای ویرانگر مشارکت کند. انتخاب اخلاقی انسان پیامدهایی فراتر از زندگی فردی دارد و در چارچوب نبرد کیهانی خیر و شر معنا پیدا می‌کند ازاین‌روی آفرینش انسان را باید حلقه‌ای مهم میان کیهان‌زایی و تاریخ کیهانی دانست. جهانی که در اثر ورود شر دچار آمیختگی شده است برای غلبه بر این وضعیت به کنش موجوداتی نیاز دارد که بتوانند آگاهانه در جانب نظم اهورایی قرار گیرند، انسان در این ساختار هم بخشی از جهان مادی و هم دارای پیوندی با ساحت مینوی است و همین موقعیت دوگانه زمینه نقش اخلاقی و کیهانی او را فراهم می‌کند.

زمان، تاریخ و هدف آفرینش

کیهان‌شناسی زرتشتی صرفاً تصویری از ساختار مکانی جهان نیست، بلکه در اساس خود واجد ساختاری زمانی و غایت‌شناختی است. جهان زرتشتی آغاز دارد و وضعیت کنونی آن نیز مرحله‌ای گذرا در تاریخ کیهانی به شمار می‌آید، ازاین‌رو آفرینش را نمی‌توان رویدادی مستقل و منفصل از سرنوشت نهایی جهان دانست. در صورت‌بندی متأخر این سنت تاریخ کیهانی را می‌توان به‌طورکلی در زنجیره‌ای از مراحل فهم کرد «آغاز آفرینش، ورود و آمیختگی شر، دوره کشمکش و نبرد، رفع آمیختگی و سرانجام پیروزی خیر و نوسازی جهان» این ترتیب نشان می‌دهد که زمان در اندیشه زرتشتی صرفاً گذر رویدادها نیست؛ بلکه فرایندی است که جهان را از وضعیت نخستین به‌ سوی وضعیت نهایی و مطلوب هدایت می‌کند. در این چارچوب آفرینش دارای هدفی است که در فرجام آن آشکار می‌شود؛ اگر وضعیت موجود جهان نتیجه آمیختگی نیروهای خیر و شر باشد، غایت تاریخ کیهانی رفع این وضعیت و بازگرداندن آفرینش به نظمی است که شر در آن جایگاهی نداشته باشد، بنابراین میان آغاز جهان و پایان آن نوعی پیوستگی ساختاری برقرار است؛ پس کیهان‌زایی و فرجام‌شناسی دو موضوع کاملاً جدا از یکدیگر نیستند؛ آفرینش نقطه آغاز تاریخی است که سرانجام به رستاخیز پیروزی خیر و نوسازی جهان منتهی می‌شود. همین پیوند زمینه ورود به بحث فرجام‌شناسی زرتشتی را فراهم می‌کند؛ موضوعی که در مقاله‌ای مستقل می‌توان آن را با تمرکز بر رستاخیز و نوسازی نهایی جهان بررسی کرد.

نتیجه‌گیری


پرسش اصلی این پژوهش آن بود که جهان در اندیشه زرتشتی عصر ساسانی چگونه آغاز می‌شود و روایت آفرینش چه نسبتی با ساختار کلی جهان‌بینی زرتشتی دارد؛ بررسی سنت‌های اوستایی و صورت‌بندی‌های متأخر پهلوی نشان می‌دهد که آفرینش در این نظام فکری اساساً آفرینشی اهورایی و برخوردار از نظم و ارزش مثبت است، جهان مادی نیز بخشی از همین آفرینش است و نمی‌توان اصل ماده و جهان محسوس را به نیروی شر نسبت داد؛ آن چیز که وضعیت جهان را دگرگون می‌کند، ورود ویران‌گرانه شر و درنتیجه شکل‌گیری وضعیت آمیخته‌ای است که در آن نیروهای خیر و شر در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند، بنابراین آغاز جهان در اندیشه زرتشتی صرفاً آغاز پیدایش عناصر مادی نیست؛ بلکه نقطه آغاز یک تاریخ کیهانی است که در آن آفرینش، آمیختگی، کشمکش و سرانجام رفع شر در یک فرایند واحد قرار می‌گیرند.

در این میان انسان نیز صرفاً موضوع آفرینش نیست، بلکه با توانایی انتخاب اخلاقی خود در این فرایند کیهانی مشارکت می‌کند. ازاین‌روی آفرینش انسان و نقش اخلاقی او را باید در امتداد همان ساختار کیهانی فهمید. از توجه نباید دور کرد که کیهان‌زایی زرتشتی بدون توجه به فرجام‌شناسی آن به طور کامل فهم نمی‌شود زیرا جهانی که با آفرینش نیک آغاز می‌شود و در اثر شر دچار آمیختگی می‌گردد، در منطق این سنت به‌ سوی رفع این آمیختگی و نوسازی نهایی جهان حرکت می‌کند؛ از همین رو آغاز و پایان کیهان در اندیشه زرتشتی دو نقطه منفصل نیستند، بلکه ابتدا و انتهای یک تاریخ کیهانی واحدند.

[ii] کیهان‌زایی یا Cosmogony به مجموعه باورها، روایت‌ها و تبیین‌هایی گفته می‌شود که به چگونگی پیدایش و سامان‌ یافتن جهان می‌پردازند. در مطالعات ادیان، کیهان‌زایی تنها شرح آغاز هستی نیست، بلکه می‌تواند تصوری از منشأ نظم و آشوب، جایگاه موجودات، انسان و نسبت جهان با امر الهی ارائه کند.

[iii] اَشَه (Aša) از مفاهیم بنیادین اندیشه زرتشتی و از مفاهیم مهم در گاهان است که معمولاً به «راستی»، «نظم» یا «نظم راستین» ترجمه می‌شود. این مفهوم در برابر دروج، یعنی دروغ و بی‌نظمی، قرار دارد و هم بُعد کیهانی و هم بُعد اخلاقی دارد. در جهان‌بینی زرتشتی، اَشَه بیانگر نظمی است که رفتار انسان و ساختار جهان باید با آن هماهنگ باشد.

[iv] وَهومَن (Vohu Manah)، به معنای «اندیشه نیک» یا «منش نیک»، یکی از مفاهیم بنیادی سنت زرتشتی و از امشاسپندان است. این مفهوم در گاهان جایگاهی مهم دارد و با خرد، اندیشه درست و گرایش اخلاقی به خیر پیوند می‌یابد. وَهومَن همچنین در ساختار آفرینش اهورایی نقش دارد و در سنت زرتشتی متأخر، به‌ عنوان یکی از نیروهای مینویِ مرتبط با نظم و خیر اهورایی شناخته می‌شود.

[v] فروهر (Fravaši) مفهومی مهم در دین زرتشتی است که در اوستا به‌ عنوان نیروی مینوی و پیشینیِ پیوندیافته با هر فرد و دیگر آفریدگان مطرح می‌شود. فروهر با حمایت و پاسداری از آفریده و نیز با تداوم نظم اهورایی ارتباط دارد. در برخی متون متأخر، مفاهیم فروهر، روان و دیگر عناصر هویت انسان از یکدیگر تفکیک می‌شوند؛ بنابراین نباید فروهر را صرفاً «روح انسان» ترجمه کرد.

[vi] دَئِنا (Daēnā) از مفاهیم مهم و چندلایه سنت زرتشتی است که در متون اوستایی و پهلوی معانی متفاوتی دارد. این واژه می‌تواند به «دین»، «بینش دینی» یا نوعی آگاهی و وجدان اخلاقی اشاره کند. در سنت متأخر زرتشتی، دَئِنا همچنین در قالب شخصیتی مینوی ظاهر می‌شود و پس از مرگ، در پیوند با کردار انسان و سرنوشت او در جهان پس از مرگ توصیف می‌گردد.

۲۵۹

کد مطلب 2269335

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار