وقتی همه تقصیرها گردن ذهن توست؛ پشت پرده «تفکر نوین» چیست؟

آیا آرامش درونی می‌تواند جای مطالبه‌گری اجتماعی را بگیرد؟ حجت‌الاسلام رسول حسن‌زاده با بررسی ریشه‌ها و مبانی «جنبش تفکر نوین»، از جریانی سخن می‌گوید که با برجسته کردن قدرت ذهن و مفاهیمی مانند «قانون جذب»، ریشه مشکلاتی چون فقر، جنگ و بیماری را به جای ساختارهای بیرونی، در ذهن و نگرش فرد جست‌وجو می‌کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حجت‌الاسلام رسول حسن‌زاده در جریان‌شناسی «تفکر نوین» و بررسی این جریان در زمینه جنگ‌های معاصر، با اشاره به ریشه‌های شکل‌گیری آن در قرن نوزدهم و در بستر انشعابات مسیحیت غربی، بر این نکته تأکید دارد که این مکتب با برجسته کردن «قدرت مطلق ذهن» و جایگزین کردن آن با بررسی واقع‌بینانه ساختارهای ظالمانه، نوع خاصی از نگاه به مشکلات فردی و اجتماعی را ترویج کرده است.

یکی از روش‌هایی که برخی جریان‌های التقاطی غرب برای اثرگذاری بر افکار عمومی به کار گرفته‌اند، گسترش الگوهای فردمحور است؛ الگوهایی که ممکن است به تدریج احساس مسئولیت اجتماعی و حساسیت نسبت به ظلم را در انسان کاهش دهند.

بنابر روایت حوزه، حجت‌الاسلام رسول حسن‌زاده با واکاوی پیشینه و مبانی «تفکر نوین»، به نحوه حضور این تفکر در برخی تحلیل‌های رسانه‌ای معاصر پرداخته و توضیح داده است که چگونه مفاهیمی مانند «قانون جذب» می‌توانند در چنین چارچوبی، به جای توجه دادن انسان به ریشه‌های ساختاری مشکلات، همه چیز را به ذهن و نگرش فرد مرتبط کنند.

خاستگاه «جنبش تفکر نوین»

«جنبش تفکر نوین» (New Thought Movement) یکی از جریان‌های فکری مهم در تاریخ معاصر غرب به شمار می‌رود که پیدایش آن به اواسط قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گردد.

این جریان در فضای انشعاب‌ها و تحولات فرقه‌های مسیحی در غرب شکل گرفت و در ادامه با برخی دیگر از جریان‌های فکری تلفیق شد. نهادهایی همچون «علم الهی»، «علم مسیحی» و «کلیسای وحدت» از جمله مجموعه‌هایی بودند که در گسترش این اندیشه نقش داشتند.

از اصول محوری این جریان، این باور است که انسان می‌تواند به واسطه قدرت ذهن خود بر جهان اطراف و شرایط بیرونی زندگی اثر بگذارد. این ایده بعدها در زمینه‌های مختلف توسعه یافت؛ از شفاگری‌های موسوم به مسیحی گرفته تا مباحث مربوط به اقتصاد، موفقیت و افزایش ثروت.

«تفکر نوین» به مرور گسترش بیشتری پیدا کرد و در سال ۱۹۰۸ میلادی، تأسیس «اتحادیه بین‌المللی تفکر نوین» (INTA) زمینه گردهم آمدن صدها فرقه و سازمان کوچک و بزرگ را زیر یک مجموعه مشترک فراهم کرد.

تغییر در معرفت‌شناسی و شیوه علت‌یابی

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جریان را باید در تغییر نوع نگاه آن به شناخت، خدا و جهان جست‌وجو کرد. در این مکتب، تحلیل بسیاری از پدیده‌ها از یک نگاه واقع‌گرایانه فاصله گرفته و نوعی تقلیل‌گرایی در علت‌یابی شکل می‌گیرد.

بر اساس این رویکرد، به جای آنکه عوامل واقعی و بیرونی در شکل‌گیری مشکلات پزشکی، اقتصادی و سیاسی مورد توجه قرار گیرند، نقش ذهن و عاملیت فرد برجسته می‌شود.

برای نمونه، در چنین نگاهی ممکن است ریشه جنگ، فقر یا بیماری نه در تصمیم‌های سیاسی، ساختارهای اقتصادی، بهره‌کشی، سوءمدیریت یا عوامل محیطی و بهداشتی، بلکه در نوع تفکر و وضعیت ذهنی فرد جست‌وجو شود.

گزاره اصلی این دیدگاه را می‌توان چنین خلاصه کرد: «همه چیز در درون توست و اگر درون خود را اصلاح کنی، محیط بیرون نیز تغییر خواهد کرد.»

ابزارهای رسانه‌ای و ادعاهای شبه‌علمی

برای گسترش این نگرش، مجموعه‌ای گسترده از آثار مکتوب و تولیدات رسانه‌ای شکل گرفت که برخی از نظریه‌های مطرح‌شده در آنها از پشتوانه علمی دقیق برخوردار نیستند.

مفاهیمی مانند «قانون جذب»، «تجسم خلاق» و «مثبت‌اندیشی افراطی» در همین بستر رشد کردند و به تدریج در فضای عمومی نیز رواج یافتند.

پیام محوری این جریان آن است که محل اصلی تحقق خواسته‌های انسان، جامعه و ساختارهای بیرونی نیست، بلکه باید آن را در درون خود فرد جست‌وجو کرد.

در نتیجه، به جای تمرکز بر شرایط اجتماعی و عوامل بیرونی، توجه فرد به افکار، باورها و ذهنیت خودش معطوف می‌شود.

پیامدهای اجتماعی؛ فردگرایی و فاصله گرفتن از جامعه

همزمان با گسترش چنین جریان‌هایی، برخی رویکردهای موجود در علوم انسانی غربی نیز بر اهمیت فردگرایی تأکید کردند. منتقدان این روند معتقدند که افراط در چنین نگرشی می‌تواند انسان را از مسئولیت‌های اجتماعی خود فاصله دهد.

در این وضعیت، فرد بیش از هر چیز به تحقق خواسته‌ها و اهداف شخصی خود توجه می‌کند و ممکن است ساختارهای اجتماعی، هنجارها و مسئولیت‌های جمعی را در حاشیه قرار دهد.

یکی از پیامدهای چنین رویکردی، از منظر منتقدان، تبدیل شدن مسائل اجتماعی به مشکلاتی صرفاً فردی است. هنگامی که علل بیرونی مشکلات نادیده گرفته شوند، مسائلی مانند فقر، ظلم، تبعیض و مناسبات ناعادلانه نیز ممکن است به جای آنکه موضوع نقد و مطالبه‌گری قرار بگیرند، به وضعیت ذهنی و عملکرد شخصی افراد نسبت داده شوند.

در چنین شرایطی، تأکید بر «آرامش درونی» می‌تواند از یک ابزار فردی برای آرامش فراتر رفته و به عاملی برای کاهش حساسیت اجتماعی تبدیل شود؛ به این معنا که فرد به جای شناخت ریشه‌های بیرونی مشکلات و تلاش برای اصلاح ساختارهای ناعادلانه، تنها به تغییر ذهنیت و وضعیت درونی خود اکتفا کند.

از این منظر، پرسش اصلی این است که آیا «تفکر نوین» صرفاً راهی برای دستیابی به آرامش و امید فردی است یا آنکه در برخی قرائت‌ها، با انتقال تمام مسئولیت مشکلات به فرد، می‌تواند زمینه خاموش شدن روحیه مطالبه‌گری و مبارزه با ظلم را نیز فراهم کند؟

برای دانلود فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

کد مطلب 2271992

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 8 =

آخرین اخبار