به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ بدنامترین محاصره جنگ جهانی دوم، کمی بیش از دو ماه پس از آغاز «عملیات بارباروسا» ـ حمله غافلگیرانه آدولف هیتلر به اتحاد جماهیر شوروی ـ کلید خورد. در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ [۱ تیر ۱۳۲۰]، در نقض آشکار پیمان عدم تجاوزی که دو سال پیش امضا شده بود، حدود ۳ میلیون سرباز آلمانی از مرزهای شوروی گذشتند و حملهای سهجانبه را آغاز کردند.
در حالی که نیروهای محور مرکزی و جنوبی به سمت مسکو و اوکراین پیش میرفتند، «گروه ارتش شمال» ورماخت با سرعت از لیتوانی، لتونی و استونی گذشت و به سمت لنینگراد حرکت کرد؛ شهری با بیش از ۳ میلیون جمعیت در کرانه رود نِوا و نزدیک دریای بالتیک. هیتلر از مدتها پیش لنینگراد را یکی از اهداف کلیدی تهاجم خود میدانست. این شهر پایگاه اصلی ناوگان بالتیک روسیه بود و با بیش از ۶۰۰ کارخانه، از نظر تولید صنعتی پس از مسکو در رتبه دوم قرار داشت.
غیرنظامیان لنینگراد در اواخر تابستان ۱۹۴۱ تلاشهای بیوقفهای برای حفر سنگر و ساخت استحکامات ضدتانک به خرج دادند، اما ارتش سرخِ آمادهنشده و نیروهای داوطلب شوروی در یک نبرد پس از دیگری شکست خوردند.
نیروهای آلمان لنینگراد را منزوی میکنند
در ۳۱ اوت [۹ شهریور ۱۳۲۰]، آلمانیها شهر امگا (Mga) را تصرف کردند و آخرین ارتباط ریلی لنینگراد را قطع نمودند. یک هفته بعد، شهر شلیسلبورگ را گرفتند و آخرین جاده باز را نیز بستند. تا ۸ سپتامبر [۱۷ شهریور ۱۳۲۰]، تنها مسیر آبی از طریق دریاچه لادوگا در نزدیکی شهر، به عنوان تنها ارتباط قابلاعتماد لنینگراد با دنیای بیرون باقی مانده بود. بقیه شهر تقریباً ب هطور کامل توسط آلمانیها و متحدان فنلاندیشان در شمال محاصره شده بود.
پیشروی آلمان تا اواخر سپتامبر ادامه یافت تا اینکه نیروهای شوروی سرانجام گروه ارتش شمال را در حومه لنینگراد متوقف کردند. با گیر افتادن ارتشش در جنگ خندقی، هیتلر راهبرد خود را تغییر داد و دستور داد نیروها برای یک محاصره طولانی مستقر شوند.
او در یادداشتی نوشت: «پیشوا تصمیم گرفته است شهر پترزبورگ را از روی نقشه زمین محو کند. قصد بر این است که شهر محاصره شود و با گلولهباران توپخانهای از هر کالیبری و بمباران هوایی پیوسته، با خاک یکسان گردد.»
هیتلر گرسنگی را به عنوان سلاح برمیگزیند
این یادداشت تأکید میکرد که هرگونه درخواست برای مذاکره تسلیم باید نادیده گرفته شود، زیرا نازیها هیچ تمایلی به تغذیه جمعیت عظیم شهر نداشتند. هیتلر جایگزین هولناکی را برای حمله مستقیم به لنینگراد انتخاب کرده بود: او صرفاً صبر میکرد تا شهر از گرسنگی بمیرد.
تا زمان صدور دستور هیتلر، آلمانیها پیشتر توپخانه خود را مستقر کرده و کارزاری را برای تسلیم لنینگراد با گلولهباران آغاز کرده بودند. لوفتوافه، نیروی هوایی آلمان، نیز بمبارانهای منظمی را بر فراز شهر انجام میداد. یک حمله با بمبهای آتشزا در ۸ سپتامبر آتشسوزیهای مهیبی به راه انداخت که ذخایر حیاتی نفت و مواد غذایی را نابود کرد.
حملهای حتی بزرگتر در ۱۹ سپتامبر [۲۸ شهریور ۱۳۲۰] رخ داد، زمانی که لوفتوافه ۲۵۰۰ بمب شدیدالانفجار و آتشزا را رها کرد. در مجموع، تخمین زده میشود که در طول دوره محاصره، حدود ۷۵ هزار بمب بر سر این شهر ریخته شد.
اگرچه آتش دشمن درنهایت حدود ۵۰ هزار غیرنظامی را در طول محاصره کشت یا زخمی کرد، اما جدیترین مشکل لنینگراد کمبود غذا بود. حدود ۶۰۰ هزار نفر پیش از آنکه آلمانیها حلقه محاصره را تنگتر کنند تخلیه شده بودند، اما هنوز حدود ۲.۵ میلیون غیرنظامی در شهر باقی مانده بودند. مقامات در ذخیرهسازی مواد غذایی به طرز خطرناکی کوتاهی کرده بودند، بنابراین شورویها مجبور شدند محمولههای تازه را از طریق دریاچه لادوگا ـ که تنها مسیر باز به شهر بود ـ وارد کنند.
مواد غذایی و سوخت در پاییز با بارجها و پس از یخ زدن دریاچه در زمستان، با کامیون و سورتمه میرسید. مسیر لادوگا به «جاده زندگی» معروف شد، اما لنینگراد همچنان بهشدت با کمبود مواجه بود. تا ماه نوامبر، کمبود غذا باعث شد جیره غیرنظامیان به تنها ۲۵۰ گرم نان در روز برای کارگران کاهش یابد. کودکان، سالمندان و بیکاران تنها ۱۲۵ گرم دریافت میکردند ـ معادل سه برش کوچک نان.
۱۹۴۱-۱۹۴۲؛ زمستانی از سرگردانی و یأس
در زمستان جانسوز ۱۹۴۲-۱۹۴۱، لنینگراد درگیر اپیدمی گرسنگی شد که ماهانه تا ۱۰۰ هزار قربانی میگرفت. مردی با حیرت میپرسید: «آیا این بدن خودم است یا بدون اینکه متوجه شوم با بدن کس دیگری عوض شده؟ پاهایم مثل بچهها لاغر شده، شکمم تو رفته و دندههایم از بالا تا پایین بیرون زده است.»
مردم از سر استیصال همهچیز میخوردند؛ از وازلین و چسب کاغذدیواری گرفته تا موش، کبوتر و حیوانات خانگی. برای گرم شدن، مبلمان، کمد لباس و حتی کتابهای کتابخانه شخصیشان را میسوزاندند.
سرقت و قتل برای به دست آوردن کارت جیره غذایی به تهدیدی دائمی تبدیل شده بود و مقامات درنهایت بیش از ۲۰۰۰ نفر را به اتهام آدمخواری دستگیر کردند. با تشدید قحطی، دختربچهای ۱۲ ساله اهل لنینگراد به نام تانیا ساویچوا تاریخ مرگ تمام اعضای خانوادهاش را در دفتری یادداشت کرد. او پس از درگذشت مادرش نوشت: «ساویچوها مردند. همه مردند. فقط تانیا مانده است.»
هزاران تراژدی مشابه در لنینگراد در دورهای که به «زمستان گرسنگی» معروف شد، رقم خورد، با این حال شهر همچنان در برابر محاصره نازیها مقاومت کرد. در اوایل سال ۱۹۴۲، شورویها حدود ۵۰۰ هزار غیرنظامی را از طریق «جاده زندگی» روی دریاچه لادوگا تخلیه کردند و جمعیت قحطیزده را به حدود ۱ میلیون نفرِ قابلمدیریتتر کاهش دادند.
همزمان با آب شدن یخها در بهار، بازماندگان لنینگراد کارزاری گسترده برای پاکسازی آوارهای بمبارانشده و دفن اجساد رها شده در خیابانها به راه انداختند... غذا همچنان کمیاب بود، اما شهر خود را از لبه پرتگاه فروپاشی بازپس گرفته بود.
در اوت ۱۹۴۲ [مرداد 1321]، لنینگراد حتی میزبان اجرای سمفونی هفتم دیمیتری شوستاکوویچ، آهنگساز بزرگ، شد که در روزهای نخست محاصره تصنیف شده بود. این کنسرت به نشانه مقاومت در برابر آلمانیها، از طریق بلندگوهایی که به سمت خطوط دشمن نشانه رفته بود، پخش شد.
سرانجام در اوایل سال بعد، ورق برگشت. شوروی پیشتر چندین تلاش ناموفق برای شکستن حلقه محاصره انجام داده بود ـ معمولاً با پیشرفت ناچیز و تلفات فلجکننده ـ اما در ژانویه ۱۹۴۳ [دی 1321]، ارتش سرخ موفق شد یک دالان زمینی کوچک را از چنگ نازیها خارج کند.
مهندسان یک خط آهن ویژه در این دالان ساختند و تا پایان سال، نزدیک به ۵ میلیون تن مواد غذایی و تدارکات به لنینگراد منتقل شد. با وجود افزایش گلولهباران و بمباران آلمانیها، شهری که زمانی از گرسنگی رو به مرگ بود، جانی تازه گرفت. کارگران کارخانهها ـ که اکنون نزدیک به ۸۰ درصدشان زن بودند ـ بهزودی حجم عظیمی از ماشینآلات و مهمات تولید میکردند.
نیروهای هیتلر سرانجام عقبنشینی میکنند
شکستنِ نهایی و دیرانتظارِ محاصره در اوایل سال ۱۹۴۴ رخ داد، زمانی که ارتش سرخ حدود ۱.۲۵ میلیون نیرو و ۱۶۰۰ تانک را در عملیاتی بسیج کرد که خطوط آلمان را در هم شکست. مانند سایر نیروهای هیتلر در روسیه، گروه ارتش شمال نیز بهزودی وارد عقبنشینی عمومی شد.
در ۲۷ ژانویه ۱۹۴۴ [6 بهمن 1322]، پس از نزدیک به ۹۰۰ روز محاصره، لنینگراد آزاد شد. این پیروزی با شلیک ۲۴ توپ سلام از توپخانه شهر جشن گرفته شد و غیرنظامیان در خیابانها به شادی خودجوش پرداختند. اولگا گرچینا، از اهالی لنینگراد، نوشت: «مردم ودکا بیرون آوردند. آواز خواندیم، گریه کردیم، خندیدیم؛ اما با این حال غمانگیز بود ـ تلفات بیش از حد زیاد بود.»
درمجموع، محاصره لنینگراد جان حدود ۸۰۰ هزار غیرنظامی را گرفت ـ رقمی تقریباً برابر با مجموع تلفات جنگ جهانی دوم ایالات متحده و بریتانیا. سانسور دوران شوروی تضمین کرد که جزئیات هولناکتر محاصره تا پایان قرن بیستم پنهان بماند، با این حال حتی در حالی که جنگ جهانی دوم هنوز در جریان بود، این شهر به عنوان نمادی از عزم و فداکاری روسیه ستایش میشد.
نیویورک تایمز در ژانویه ۱۹۴۴ نوشت: «در تاریخ بهسختی میتوان نمونهای موازی برای استقامت اینهمه انسان در چنین مدتطولانی یافت. لنینگراد از آغاز تهاجم، بهتنهایی در برابر قدرت آلمان ایستاد. این شهری است که به اراده خود نجات یافت و ایستادگیاش در تاریخ بهسان افسانهای قهرمانانه جاودان خواهد شد.»
منبع: history.com
۲۵۹




نظر شما