هاولیسم در برابر ماکیاولیسم / زیستن در حقیقت هاول

در نگاه هاول، رابطه قدرت و مردم نمی‌تواند یک‌طرفه باشد. قدرت سیاسی هنگامی مشروعیت اخلاقی می‌یابد که خود را در برابر جامعه مسوول بداند و شهروندان نیز تنها تماشاگران منفعل سرنوشت خویش نباشند. از این منظر، سیاست برای هاول صرفا فن دستیابی به قدرت یا حفظ آن نیست؛ سیاست باید در پیوند با اخلاق، مسوولیت فردی و حقیقت معنا پیدا کند. شاید از همین منظر بتوان گفت هاول نوعی بدیل اخلاقی برای سنت ماکیاولیستی در سیاست عرضه می‌کند؛ چیزی که می‌توان، با اندکی تسامح، آن را «هاولیسم» در برابر «ماکیاولیسم» نامید.

گروه اندیشه: رضا دستجردی در روزنامه اعتماد مطلبی نوشته در باره کتاب «زیستن در حقیقت» نوشته واتسلاو هاول ترجمه صالح واحدی که انتشارات مهرگان خرد آن را منتشر کرده است. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****  

 «زیستن در حقیقت» نوشته واتسلاو هاول با ترجمه صالح واحدی از جمله تازه‌های انتشارات مهرگان خرد است. کتاب، مجموعه جستارهایی پیرامون نقطه کانونی نظریات هاول یعنی سیاست اخلاقی و مسوولیت‌پذیری اجتماعی است. واحدی بر آن است که آنچه امروز از دوران پرفرازونشیب فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی هاول در برابر ما قرار دارد، از امتزاج ویژگی‌های یک نمایشنامه‌نویس، یک ناراضی آرام، یک مبارز سرسخت ضد سلطه پرده آهنین، یک نظریه‌پرداز سیاسی و در نهایت، یک سیاستمدار و رییس‌جمهور حاصل آمده است. از این منظر، جوهره نظریات هاول را می‌توان در تأکید بر مسوولیت‌پذیری و عمل آحاد مردم یک جامعه در شکل دادن به سرنوشت خود و لزوم محدود ماندن رابطه دوطرفه مردم و حکومت در چهارچوب اصول اخلاقی دانست و این چهارچوبی است که او در تمام آثارش سعی در تشریح، تبیین و تأکید بر مکانیزم‌های عملی آن داشته است.

کتاب در شش فصل «نامه‌ای به دکتر گوستاو هوساک دبیرکل حزب کمونیست چکسلواکی»، «قدرت بی‌قدرتان»، «شش سخن در باب فرهنگ»، «سیاست و وجدان»، «تکان‌دهنده» و «آناتومی سکوت» تنظیم شده است.کتاب با رخداد اعطای جایزه اراسموس در سال ۱۹۸۶ به واتسلاو هاول آغاز می‌شود که نقطه عطفی در معرفی گسترده‌تر اندیشه‌ها و آثار این نمایشنامه‌نویس، نویسنده و روشنفکر برجسته چک به شمار می‌آید. هاول پیش از آن نیز برای دانشجویان ادبیات چک و پژوهشگران و علاقه‌مندان به جریان‌های فکری و سیاسی مخالف در اروپای شرقی چهره‌ای شناخته ‌شده بود؛ با این حال، دریافت این جایزه فرصت تازه‌ای فراهم کرد تا اندیشه‌های او در سطحی فراتر از مرزهای چکسلواکی و حتی اروپای شرقی مورد توجه قرار گیرد.

چنانچه از کتاب برمی‌آید در نوشته‌ها و آثار هاول، دو موضوع جایگاهی اساسی دارند: جست‌وجوی حقیقت و ضرورت استقلال انسان در مواجهه با جهان پیرامون. می‌توان گفت آنچه بیش از هر چیز مسیر فکری و عملی مولف را شکل داده، تلاش برای یافتن حقیقت در خالص‌ترین معنای آن است که نه از تعصب تأثیر می‌پذیرد و نه به آسانی در برابر فشارهای بیرونی تسلیم می‌شود. از نگاه هاول، این جست‌وجو پیش از هر چیز باید از درون انسان آغاز شود. از این منظر، آدمی باید بتواند در خلوت خویش به شناختی از خود و جایگاهش در جهان دست یابد و تنها بر چنین پایه‌ای است که می‌تواند با واقعیت‌های بیرونی مواجه شود.

هاول بر اهمیت این فضای درونی و استقلال فکری تأکید ویژه‌ای دارد. به اعتقاد او، هر انسانی نیازمند حریمی است که در آن بتواند بی‌واسطه و فارغ از فشارهای بیرونی، نسبت خود را با جهان و حقیقت روشن کند. این ضرورت برای کسانی که وظیفه آنان اندیشیدن، شناختن و روایت کردن واقعیت است، اهمیت دوچندان دارد؛ از فیلسوف و مورخ و حقوقدان گرفته تا دانشمند، هنرمند، نویسنده و روزنامه‌نگار. استقلال آنان در برابر قدرت، مصلحت و پیش‌داوری، شرط اساسی ایفای مسوولیت فکری و اجتماعی‌شان است. از همین منظر، هاول معتقد است حقیقت را نمی‌توان با ملاحظات بیرونی سازگار کرد. جست‌وجوی حقیقت، در معنای حقیقی آن، باید از وابستگی به قدرت، ایدئولوژی و منافع روزمره فاصله بگیرد. 

یکی از ویژگی‌هایی که آثار هاول را از نقدهای صرفا سیاسی متمایز می‌کند، دامنه گسترده‌تر نگاه اوست. نقد او تنها متوجه نظام سیاسی و جامعه‌ای نیست که خود در آن زیسته است. هاول در نوشته‌هایش به آسیب‌ها و تناقض‌هایی اشاره می‌کند که می‌توان نمونه‌های آنها را در جوامع غربی نیز مشاهده کرد. از این رو، اهمیت اندیشه او را نمی‌توان صرفا در مخالفت با یک نظام سیاسی خاص یا در تجربه تاریخی اروپای شرقی خلاصه کرد.

هاول از این مرز فراتر می‌رود و درباره مسائل عام‌تر انسانی و اجتماعی سخن می‌گوید که محدود به یک کشور، یک نظام سیاسی یا یک دوره تاریخی نیستند. همین ویژگی او را در شمار اندیشمندانی قرار می‌دهد که سخنان‌شان می‌تواند برای مخاطبانی بسیار گسترده‌تر معنا و اهمیت داشته باشد. تجربه او از زیستن در جامعه‌ای تحت سلطه یک نظام ایدئولوژیک، نقطه آغاز اندیشه‌هایش بود، اما مقصد آن به مراتب فراتر از نقد همان نظام قرار داشت. پرسش‌های او درباره حقیقت، مسوولیت فردی، آزادی، قدرت، اخلاق و نسبت انسان با جامعه، پرسش‌هایی جهانشمولند و همچنان می‌توانند مخاطب امروز را به تأمل وادارند.

واحدی مقدمه را با دوگانه ماهاتما گاندی و نلسون ماندلا پی می‌گیرد. در تاریخ معاصر، نام ماهاتما گاندی و نلسون ماندلا بیش از هر چیز با مبارزه، پایداری، پرداخت هزینه و پیروزی بر ساختارهای تبعیض و سلطه گره خورده است. در کنار این دو چهره بزرگ قرن بیستم، می‌توان از واتسلاو هاول نیز نام برد؛ شخصیتی که در بسیاری از این ویژگی‌ها با آنان اشتراک داشت، با این تفاوت که میدان مبارزه او نه استعمار و نه تبعیض نژادی، بلکه نظام تمامیت‌خواه و هراس‌افکن کمونیستی تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بود.

در نگاه هاول، رابطه قدرت و مردم نمی‌تواند یک‌طرفه باشد. قدرت سیاسی هنگامی مشروعیت اخلاقی می‌یابد که خود را در برابر جامعه مسوول بداند و شهروندان نیز تنها تماشاگران منفعل سرنوشت خویش نباشند. از این منظر، سیاست برای هاول صرفا فن دستیابی به قدرت یا حفظ آن نیست؛ سیاست باید در پیوند با اخلاق، مسوولیت فردی و حقیقت معنا پیدا کند. شاید از همین منظر بتوان گفت هاول نوعی بدیل اخلاقی برای سنت ماکیاولیستی در سیاست عرضه می‌کند؛ چیزی که می‌توان، با اندکی تسامح، آن را «هاولیسم» در برابر «ماکیاولیسم» نامید.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2272781

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین