درد دل با هوش مصنوعی؛ وقتی «شنیده شدن» ما را از آدم‌ها دور می‌کند

هوش مصنوعی حالا فقط ابزار جست‌وجو و انجام کارها نیست؛ برای برخی به شنونده‌ای همیشه حاضر تبدیل شده است؛ کسی که نیمه‌شب خسته نمی‌شود، قضاوت نمی‌کند و حرف‌ها را قطع نمی‌کند. اما پشت این آرامش ظاهری، یک پرسش جدی پنهان است: آیا درد دل با ماشین می‌تواند مرهم تنهایی باشد یا اگر جای رابطه انسانی را بگیرد، به آغاز انزوا تبدیل می‌شود؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این روزها کافی است تلفن همراه‌مان را برداریم، وارد یک گفت‌وگوی هوش مصنوعی شویم و هر چیزی را که در ذهن و دل داریم، بدون مقدمه با آن در میان بگذاریم؛ از خستگی و شکست عاطفی گرفته تا ترس‌ها و نگرانی‌هایی که گاهی حتی بیان آنها برای نزدیک‌ترین افراد زندگی‌مان دشوار است. هوش مصنوعی خسته نمی‌شود، حرف‌مان را قطع نمی‌کند و با نگاهی قضاوت‌گر به ما پاسخ نمی‌دهد؛ اما همین حضور همیشگی یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: آیا درد دل با هوش مصنوعی می‌تواند آرامش ایجاد کند یا ممکن است به‌تدریج انسان را از ارتباط با دیگران دور و منزوی‌تر کند؟

بنابر روایت ایکنا، شاید تا چند سال پیش، اگر کسی می‌گفت روزی خواهد رسید که انسان‌ها نیمه‌شب، به جای تماس با یک دوست، گفت‌وگو با اعضای خانواده یا نشستن در کنار فردی نزدیک، با یک ماشین هم‌صحبت شوند، این تصور عجیب به نظر می‌رسید. امروز اما چنین اتفاقی چندان دور از واقعیت نیست. انسان‌ها با هوش مصنوعی درباره عشق، پایان یک رابطه، اضطراب آینده، تصمیم‌های دشوار و حتی احساساتی صحبت می‌کنند که بیان آنها برای نزدیک‌ترین آدم زندگی‌شان آسان نیست.

دلیل این تغییر تا حد زیادی روشن است: هوش مصنوعی همیشه در دسترس است.

ممکن است دوست ما خواب باشد، حوصله گفت‌وگو نداشته باشد، خودش درگیر مسئله‌ای باشد یا حتی نداند در برابر حرف‌های ما چه پاسخی باید بدهد. در مقابل، یک سامانه گفت‌وگومحور، دست‌کم در ظاهر، هر زمان که به سراغش برویم آماده شنیدن است. فرد مجبور نیست پیش از حرف زدن از خود بپرسد «الان زمان مناسبی است؟»، «اگر این حرف را بزنم درباره من چه فکری خواهد کرد؟» یا «آیا ممکن است حرف‌هایم را برای دیگری بازگو کند؟»

اینجاست که هوش مصنوعی یک مزیت مهم پیدا می‌کند: احساس قضاوت‌نشدن.

گاهی آدم فقط می‌خواهد شنیده شود

گاهی انسان به دنبال راه‌حل نیست؛ فقط می‌خواهد حرف بزند. می‌خواهد کسی چند دقیقه کنارش بماند و اجازه دهد جمله‌های پراکنده و نامرتبش را تا پایان بیان کند. هوش مصنوعی می‌تواند چنین فضایی را در اختیار فرد قرار دهد؛ فضایی که در آن می‌توان بدون خجالت یا نگرانی از واکنش دیگران، افکار و احساسات را روی صفحه آورد.

همین بیان کردن احساسات نیز ممکن است به فرد کمک کند ذهن خود را بهتر سامان دهد. اما درست در همین نقطه باید مکث کرد: آیا شنونده خوبی بودن به این معناست که هوش مصنوعی می‌تواند جای دوست، خانواده یا یک رابطه انسانی را بگیرد؟

احتمالاً پاسخ منفی است.

تسکین یا تله؟

انسان تنها به شنیده‌شدن نیاز ندارد؛ او به ارتباط انسانی نیازمند است؛ به صدای یک دوست، حضور دیگری، نگاه، همدلی، آغوش خانواده و حتی سکوتی که در کنار فردی دیگر تجربه می‌شود. هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ بدهد، اما تجربه انسانیِ کنار یکدیگر بودن، ماهیتی متفاوت دارد.

خطر از جایی آغاز می‌شود که «راحتی» به‌تدریج جای «رابطه» را بگیرد.

اگر فرد احساس کند صحبت کردن با هوش مصنوعی بسیار ساده‌تر از گفت‌وگو با آدم‌هاست، ممکن است آرام‌آرام از روابط واقعی فاصله بگیرد. روابط انسانی پیچیده‌اند؛ سوءتفاهم، اختلاف، انتظار و مسئولیت دارند و گاهی ما را وادار می‌کنند از خودمان عبور کنیم. در مقابل، گفت‌وگوی دیجیتال می‌تواند بسیار ساده‌تر باشد؛ کافی است صفحه را باز کنیم و بنویسیم.

در چنین شرایطی، هوش مصنوعی ممکن است به جای آنکه پلی برای بازگشت به ارتباط انسانی باشد، به اتاقی آرام برای ماندن در تنهایی تبدیل شود.

البته نباید این خطر را با اصل استفاده از هوش مصنوعی یکسان دانست. مسئله لزوماً این نیست که با هوش مصنوعی حرف می‌زنیم؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا پس از این گفت‌وگو، هنوز جایی برای انسان‌ها در زندگی ما باقی می‌ماند یا نه.

 هوش مصنوعی؛ اتاق انتظار عاطفی

می‌توان با هوش مصنوعی درد دل کرد و پس از آن به دوست خود پیام داد. می‌توان افکار و احساسات را ابتدا در یک گفت‌وگوی دیجیتال مرتب کرد و سپس درباره مسئله اصلی با خانواده، مشاور یا فردی مورد اعتماد صحبت کرد. می‌توان از این فناوری به عنوان ابزاری برای شناخت بهتر احساسات خود استفاده کرد، نه جایگزینی برای همه روابط انسانی.

از این منظر، شاید بتوان هوش مصنوعی را در این حوزه نوعی «اتاق انتظار عاطفی» دانست؛ مکانی برای اینکه فرد پیش از گفت‌وگو با دیگران، افکار خود را مرتب کند و کلماتش را بیابد؛ اما نباید این اتاق انتظار را با مقصد نهایی اشتباه گرفت.

از سوی دیگر، نکته مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید از آن غافل شد: هوش مصنوعی هرچقدر هم پاسخ‌هایی همدلانه و مناسب تولید کند، انسان نیست. این فناوری تجربه زیسته، احساس، مسئولیت و رابطه انسانی را به معنای واقعی آن در اختیار ندارد.

بنابراین، نباید همه نیازهای عاطفی، تصمیم‌های مهم یا مسائل جدی زندگی را به گفت‌وگو با یک سامانه واگذار کرد. آسان‌تر بودن یک رابطه، لزوماً به معنای عمیق‌تر بودن آن نیست.

شاید بهترین رویکرد نیز نگاه صفر و یکی نباشد؛ نه ضرورتی دارد که از هوش مصنوعی بترسیم و نه باید عاطفه و ارتباط انسانی را به آن بسپاریم.

 انس؛ فراتر از هم‌صحبتی

در فرهنگ دینی، انسان موجودی منزوی و بی‌نیاز از دیگران تعریف نمی‌شود. «انس» بخشی از معنای زندگی انسانی است و انسان به خانواده، دوستی، محبت، همدلی و احساس تعلق نیاز دارد. از همین رو، نمی‌توان هر چیزی را که برای مدتی خلأ تنهایی را پر می‌کند، معادل یک رابطه انسانی دانست.

هوش مصنوعی می‌تواند هم‌صحبت باشد، اما هم‌صحبتی با همدلی انسانی تفاوت دارد. می‌تواند پاسخ تولید کند، اما مسئولیت یک رابطه را بر عهده نمی‌گیرد. می‌تواند واژه‌ها را به شکلی مناسب کنار هم قرار دهد، اما زندگی مشترکی با ما ندارد که شادی‌ها و رنج‌هایمان در آن واقعاً به یکدیگر پیوند خورده باشد.

شاید بنابراین، پرسش اصلی این نباشد که «با هوش مصنوعی حرف بزنیم یا نه؟» پرسش مهم‌تر این است که پس از گفتن تمام حرف‌هایمان به هوش مصنوعی، آیا هنوز کسی وجود دارد که بخواهیم صدایش را بشنویم؟

اگر پاسخ مثبت باشد، شاید هوش مصنوعی بتواند شنونده‌ای موقت، در دسترس و حتی کمک‌کننده باشد؛ اما اگر روزی به نقطه‌ای برسیم که دیگر هیچ انسانی را برای شنیدن حرف‌هایمان نخواهیم، آن زمان شاید بیش از آنکه نگران خود فناوری باشیم، لازم باشد نگران تنهایی خودمان باشیم.

زهرا مظفری‌فرد

کد مطلب 2274599

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار