گروه اندیشه: علی حاتمی و معصوم آقازاده (پژوهشگران افکارعمومی) بر پایه یک مجموعه سهگانه که بخش نخست آن از نظرتان می گذرد، به تشریح راهکارهای تفکیک پیمایشهای علمی از نظرسنجیهای غیرقابلتعمیم و ادعاهای آماری در شرایط بحرانی میپردازند. نویسندگان متکی بر تجارب عملی خود نشان میدهند که در وضعیتی نظیر جنگ، ناامنی یا بحرانهای اقتصادی، نیاز به دادههای پیمایشی برای اتخاذ تصمیمات هوشمندانه بهشدت افزایش مییابد؛ این در حالی است که عواملی همچون اختلال در دسترسی، افزایش خودسانسوری، نوسانات سریع نگرش و عدم پاسخ انتخابی، اعتبار دادهها را به مخاطره میاندازد. علی حاتمی و معصوم آقازاده با تکیه بر چارچوب «خطای کل پیمایش»، نقد جامعی بر متکی دانستن اعتبار نظرسنجیها صرفاً به شاخصهایی نظیر حجم نمونه ارائه کرده و تهدیدات اصلی نظیر خطای پوشش، سوگیری عدم پاسخ، خطای اندازهگیری و ناپایداری زمانمندی را برمیشمارد. آنان ضمن ارزیابی خصوصیات بومشناختی پیمایشها در بستر ایران، ۷ پرسش راهبردی را جهت ارزیابی دقیق، نقادانه و شفاف اعتبار نظرسنجیها پیش روی پژوهشگران، رسانهها و تصمیمگیرندگان قرار میدهد. لازم به ذکر است که مخاطبان این مطلب، همه روابط عمومی ها، دانشجویان رشته های علوم انسانی، مراکز دولتی، و شرکت های خصوصی هستند. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
مقدمه
این نوشته نخستین بخش از مجموعهای سهگانه درباره سنجش افکار عمومی در شرایط بحران است. یادداشت نخست به عواملی میپردازد که اعتبار نظرسنجیها را تهدید میکنند؛ یادداشت دوم راهکارهای روششناختی، اجرایی و آماری حفظ کیفیت داده را بررسی خواهد کرد و یادداشت سوم به اصول اخلاقی، حدود تفسیر و نحوه کاربست رسانهای و سیاستی نتایج اختصاص خواهد داشت. هدف این مجموعه دفاع از یک شیوه گردآوری یا یک مؤسسه خاص نیست؛ بلکه ارائه معیارهایی عمومی و قابل ارزیابی است تا بتوان میان یک نظرسنجی علمی، یک مطالعه محدود و یک ادعای آماری تمایز گذاشت.
این تفکیک سهگانه ضروری است، زیرا اعتبار داده فقط در لحظه انتخاب نمونه تعیین نمیشود. ممکن است دادهای از نظر نمونهگیری قابل قبول باشد، اما بر اثر صورتبندی جهتدار پرسشها، عدم پاسخ انتخابی یا زمانبندی نامناسب میدان مخدوش شود. همچنین ممکن است داده نسبتاً معتبر باشد، اما در مرحله تفسیر یا استفاده سیاسی، معنایی فراتر از ظرفیت واقعی خود پیدا کند. بنابراین باید میان «تولید داده»، «کاهش و ارزیابی خطا» و «تفسیر و کاربست نتیجه» تمایز قائل شد.
نویسندگان این مجموعه نزدیک به دو دهه در حوزه سنجش افکار عمومی فعالیت کرده و طی این مدت، در مراکز و مؤسسات مختلف نظرسنجی مسئولیتهای پژوهشی، اجرایی و مدیریتی بر عهده داشتهاند. ازاینرو، این یادداشتها صرفاً حاصل مرور منابع و ادبیات روششناختی نیستند، بلکه از پیوند دانش علمی با تجربه زیسته و حرفهای نویسندگان در طراحی پیمایشها، اجرای عملیات میدانی، تحلیل دادهها و مواجهه با مسائل واقعی تولید و استفاده از نتایج نظرسنجی شکل گرفتهاند.
تاکید میشود دیدگاههای مطرحشده در این یادداشتها متعلق به نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع سازمانهای محل فعالیت آنان نیست.
چرا سنجش افکار عمومی در بحران هم مهمتر و هم دشوارتر میشود؟
در شرایط عادی سیاستگذاران، رسانهها و پژوهشگران برای شناخت نگرشها، نگرانیها و ترجیحات شهروندان به داده نیاز دارند. در بحران، این نیاز شدیدتر میشود؛ زیرا تصمیمها باید سریعتر گرفته شوند، پیامد خطا گستردهتر است و برداشتهای شخصی، روایتهای رسانهای و شواهد پراکنده ممکن است جای شناخت منظم جامعه را بگیرند. بااینحال، درست در زمانی که نیاز به اطلاعات افزایش مییابد، امکان تولید داده معتبر کاهش پیدا میکند.
جنگ، ناامنی، اعتراضات گسترده، بلای طبیعی، همهگیری یا بحران اقتصادی میتواند دسترسی به بخشی از جمعیت را مختل کند، جابهجاییهای سریع ایجاد کند، زیرساختهای ارتباطی را از کار بیندازد یا هزینه ادراکشده بیان عقیده را افزایش دهد. پاسخگو ممکن است تماس ناشناس را نپذیرد، از ورود به گفتوگو خودداری کند، مصاحبه را نیمهکاره رها کند یا دیدگاه خود را با احتیاط بیشتری بیان کند. افزون بر این، افکار عمومی در بحران میتواند در فاصله چند روز یا حتی چند ساعت تحت تأثیر اخبار و رخدادهای تازه تغییر کند.
بنابراین، افزایش نیاز به نظرسنجی نباید به کاهش استانداردهای روششناختی منجر شود. برعکس، هرچه شرایط جامعه پرمخاطرهتر باشد، ادعای نظرسنجی باید محتاطانهتر، مستندات روش کاملتر و دامنه تعمیم محدودتر باشد. در بحران، هزینه تصمیمگیری بر پایه داده ناقص یا تفسیر افراطی معمولاً بیشتر از شرایط عادی است.
افکار عمومی و شرایط بحران را چگونه تعریف میکنیم؟
افکار عمومی را نباید «صدایی واحد» یا ارادهای کاملاً یکپارچه در نظر گرفت. در این یادداشت، افکار عمومی به معنای توزیع نگرشها، ارزیابیها و ترجیحات افراد یک جامعه هدف در مقطع زمانی مشخص است. این تعریف میپذیرد که جامعه ناهمگون است، شدت و ثبات نگرشها متفاوت است و حتی بخشی از افراد ممکن است درباره موضوعی نظر شکلگرفتهای نداشته باشند.
منظور از شرایط بحران نیز صرفاً وقوع جنگ نیست. بحران وضعیتی است که در آن یک یا چند رکن سنجش افکار عمومی مختل میشود: دسترسی به جمعیت، تمایل افراد به مشارکت، امکان بیان نظر واقعی، ثبات نگرشها یا امنیت پاسخگو و پژوهشگر. از این منظر میتوان میان بحرانهای مختلکننده دسترسی، بحرانهای جابهجاکننده جمعیت، بحرانهای افزایشدهنده حساسیت سیاسی و بحرانهای ایجادکننده نوسان سریع نگرش تفاوت گذاشت. همه بحرانها یکسان نیستند و شدت هر نوع خطا به ماهیت، دامنه جغرافیایی و مرحله زمانی بحران بستگی دارد.
هر گردآوری نظری، نظرسنجی علمی نیست
در زبان روزمره، واژه «نظرسنجی» برای فعالیتهای بسیار متفاوتی به کار میرود: رأیگیری باز در یک وبسایت، پرسش از دنبالکنندگان یک شبکه اجتماعی، تماس مخاطبان با یک برنامه رسانهای، مصاحبه خیابانی یا پیمایشی که بر اساس نمونهگیری علمی طراحی شده است. این فعالیتها ممکن است برای شناخت دیدگاه مشارکتکنندگان یا نشاندادن تنوع نظرها مفید باشند، اما از نظر قابلیت تعمیم به جامعه یکسان نیستند.
در رأیگیریهای باز، افراد خود تصمیم میگیرند شرکت کنند. کسانی که موضوع برایشان مهمتر است، دسترسی بیشتری به پلتفرم دارند یا نگرش شدیدتری دارند، احتمالاً بیش از دیگران مشارکت میکنند. تعداد بسیار زیاد پاسخها نیز این مشکل را رفع نمیکند. رأیگیری اینترنتی با صدها هزار مشارکتکننده ممکن است فقط نظر کاربران فعال همان رسانه یا پلتفرم را نشان دهد، نه نظر کل جامعه.
ارزش روششناختی پیمایش علمی در این است که میکوشد حضور در نمونه را به فعالیت سیاسی، نفوذ رسانهای یا انگیزه شخصی محدود نکند و برای اعضای جامعه هدف امکان مشخص یا دستکم مدلپذیری برای ورود به نمونه فراهم آورد. این برابری، نتیجهای تضمینشده نیست؛ هدفی است که تحقق آن به کیفیت چارچوب نمونه، انتخاب پاسخگویان و مشارکت گروههای مختلف وابسته است. راهنماهای آموزشی پیو و روپر نیز تأکید میکنند که پیش از توجه به درصدهای یک نظرسنجی باید نحوه انتخاب پاسخگویان و قابلیت تعمیم نتایج بررسی شود.
سه پایه هر نظرسنجی: پرسشنامه، نمونه و شیوه اجرا
در سادهترین بیان، هر نظرسنجی بر سه پایه استوار است: چه پرسشهایی مطرح شدهاند، چه کسانی برای پاسخگویی انتخاب شدهاند و پرسشها از چه طریقی به آنان رسیدهاند. این سه پایه را میتوان «پرسشنامه»، «نمونه» و «شیوه اجرا» نامید. ضعف جدی در هر یک از آنها میتواند اعتبار نتیجه را کاهش دهد.
نمونهای دقیق نمیتواند پرسشی مبهم، القایی یا جهتدار را نجات دهد. پرسشنامهای عالی نیز نمیتواند حذف گروههای مهم جامعه از چارچوب نمونه را جبران کند. همچنین یک نمونه و پرسشنامه مناسب ممکن است در شیوهای اجرا شوند که در موضوعات حساس، ترس، مطلوبیت اجتماعی یا خودسانسوری را افزایش دهد. بنابراین، ارزیابی نظرسنجی فقط با پرسیدن «چند نفر پاسخ دادهاند؟» یا «حاشیه خطا چقدر است؟» کامل نمیشود.
نخستین تهدید: خطای پوشش و تغییر جامعه هدف
پیش از انتخاب نمونه باید جامعه هدف دقیقاً تعریف شود. آیا نظرسنجی درباره همه افراد ۱۸ ساله و بیشتر ساکن کشور است؟ فقط شهروندان را شامل میشود؟ افراد حاضر در کشور را میسنجد یا کسانی را که اقامت معمول آنان در کشور بوده اما در اثر بحران جابهجا شدهاند نیز در بر میگیرد؟ تفاوت این تعریفها مستقیماً دامنه استنباط را تغییر میدهد.
خطای پوشش زمانی شکل میگیرد که بخشی از جامعه هدف امکان ورود به چارچوب نمونه را نداشته باشد یا احتمال حضور گروهها بهصورت جدی نامتوازن باشد. در بحران، افراد آواره یا جابهجاشده، ساکنان مناطق ناامن، افراد فاقد تلفن یا اینترنت پایدار، مهاجران، جمعیتهای ساکن مراکز موقت و گروههایی که دسترسی به آنان برای پژوهشگر خطرناک است، ممکن است از چارچوب خارج بمانند.
در چنین وضعیتی، حتی انتخاب کاملاً تصادفی از افراد موجود در چارچوب، لزوماً کل جامعه را بازنمایی نمیکند. نمونه بزرگ نیز ضعف پوشش را برطرف نمیسازد؛ زیرا افزایش تعداد افراد در چارچوب ناقص، گروههای حذفشده را به آن بازنمیگرداند. این نکته برای نظرسنجیهای آنلاین باز اهمیت ویژه دارد: بزرگی نمونه نمیتواند فقدان امکان مشارکت افراد خارج از پلتفرم را جبران کند.
دومین تهدید: عدم پاسخ انتخابی
در دو دهه گذشته، کاهش تمایل شهروندان به مشارکت در پیمایشها به چالشی جهانی تبدیل شده است. افزایش تماسهای تبلیغاتی و جعلی، نگرانی درباره حریم خصوصی، تغییر سبک زندگی و کاهش اعتماد به تماسهای ناشناس، برقراری ارتباط و جلب همکاری را دشوارتر کردهاند. در بحران، این عوامل میتوانند با ترس، بیاعتمادی و حساسیت موضوع ترکیب شوند.
بااینحال، نرخ پاسخ پایین بهتنهایی اثبات نمیکند که نتیجه نادرست است. مسئله اصلی «سوگیری ناشی از عدم پاسخ» است؛ یعنی وضعیتی که احتمال پاسخگویی با متغیر مورد سنجش ارتباط داشته باشد. پژوهش کلاسیک رابرت گرووز نشان میدهد میان نرخ پاسخ و اندازه سوگیری رابطهای ساده و ثابت وجود ندارد؛ یک نرخ پاسخ واحد میتواند برای متغیرهای مختلف پیامدهای متفاوتی داشته باشد (. 2006Groves).
برای مثال، اگر جوانان کمتر پاسخ دهند، اما سن با موضوع مطالعه ارتباط اندکی داشته باشد، اثر عدم پاسخ ممکن است محدود باشد. در مقابل، اگر افرادی که به نهادهای رسمی بیاعتمادند بیش از دیگران تماس را رد کنند، برآورد اعتماد عمومی ممکن است بیش از مقدار واقعی باشد؛ حتی اگر ترکیب نمونه از نظر سن و جنس مشابه جامعه به نظر برسد.
از این گزاره نباید نتیجه گرفت که نرخ پاسخ بیاهمیت است. استانداردهای انجمن آمریکایی پژوهش افکار عمومی تأکید میکنند محاسبه نرخهای استاندارد پاسخ، تماس، همکاری و امتناع نخستین گام ضروری برای شناخت عدم پاسخ است، هرچند بهتنهایی میزان سوگیری را تعیین نمیکند. هرچه نرخ پاسخ پایینتر باشد، مسئولیت تولیدکننده داده برای ارائه شواهد درباره غیرپاسخدهندگان و پایداری نتایج بیشتر است.
همچنین باید میان عدم تماس، امتناع، ناتوانی در پاسخ، قطع مصاحبه و عدم پاسخ به یک سؤال خاص تمایز گذاشت. فردی که به دلیل قطع ارتباطات در دسترس نیست با فردی که از ترس پیامدهای سیاسی امتناع میکند، سازوکار خطای یکسانی ندارد. اعلام یک عدد کلی بدون توضیح سرنوشت واحدهای نمونه، بخش مهمی از مسئله را پنهان میکند.
سومین تهدید: خطای اندازهگیری و امکان بیان نظر واقعی
حضور فرد در نمونه به معنای اندازهگیری درست نگرش او نیست. پاسخ میتواند تحت تأثیر واژگان سؤال، ترتیب پرسشها، گزینههای پاسخ، لحن و رفتار پرسشگر، حضور دیگران در محل مصاحبه، هویت سفارشدهنده و مجری، و اطمینان پاسخگو از محرمانگی قرار گیرد.
در موضوعات حساس، پاسخگو ممکن است دیدگاهی را بیان کند که امنتر، پذیرفتنیتر یا کمهزینهتر به نظر میرسد. این پدیده میتواند به شکل خودسانسوری، مطلوبیت اجتماعی، پاسخهای محافظهکارانه، انتخاب تصادفی یک گزینه یا تلاش برای پایاندادن سریع به مصاحبه ظاهر شود. صرف گفتن اینکه «اطلاعات محرمانه است» کافی نیست؛ شیوه معرفی مطالعه، نحوه نگهداری اطلاعات و جداسازی مشخصات تماس از پاسخها باید این تعهد را باورپذیر سازد.
هیچ شیوهای ذاتاً برای همه موضوعات برتر نیست. مصاحبه حضوری ممکن است ارتباط انسانی و فهم سؤال را افزایش دهد، اما حضور پرسشگر یا مراجعه به محل زندگی میتواند خودسانسوری را تشدید کند. تماس تلفنی سریعتر است، ولی شماره ناشناس و نگرانی از ضبط مکالمه ممکن است همکاری را کاهش دهد. روش خوداجرا مانند پرسشنامه آنلاین میتواند اثر پرسشگر را کم کند، اما با مشکلات پوشش، هویت پاسخگو و محیط نامعلوم پاسخگویی مواجه است. انتخاب شیوه باید موضوعمحور و مبتنی بر پیشآزمون باشد، نه بر اساس یک حکم کلی.
چهارمین تهدید: زمانمندی و ناپایداری افکار عمومی
زمان اجرای میدان در شرایط بحران فقط یک اطلاع اداری نیست؛ بخشی از معنای یافته است. یک حمله، آتشبس، تصمیم اقتصادی، سخنرانی رسمی یا انتشار خبر مهم میتواند نگرشها را در فاصله کوتاهی تغییر دهد. اگر بخشی از مصاحبهها پیش و بخشی پس از یک رویداد مهم انجام شده باشد، ادغام آنها ممکن است میانگینی ایجاد کند که در هیچیک از دو مقطع واقعاً وجود نداشته است.
بهتر است میان «واکنش فوری»، «نگرش کوتاهمدت» و «نگرش نسبتاً تثبیتشده» تمایز گذاشته شود. نظرسنجی بلافاصله پس از حادثه ممکن است بیش از هر چیز شدت شوک، ترس، خشم یا همبستگی اولیه را ثبت کند. چنین دادهای ارزشمند است، اما نباید بدون تکرار مطالعه در فاصله زمانی مناسب، به نگرش پایدار جامعه تعبیر شود.
ازاینرو، گزارش حرفهای باید تاریخ دقیق آغاز و پایان میدان، توزیع مصاحبهها در روزهای مختلف و رخدادهای مهم میان این دو تاریخ را اعلام کند. در بحرانهای سریع، پیمایشهای مقطعی تکرارشونده گاه اطلاعات معتبرتری از یک نظرسنجی منفرد فراهم میکنند.
رویکرد خطای کل پیمایش: اعتبار، حاصل یک شاخص نیست
رویکرد «خطای کل پیمایش»: یادآور میشود که کیفیت نتیجه حاصل کنترل مجموعهای از خطاهای بالقوه در تمام مراحل پژوهش است: خطای پوشش، نمونهگیری، عدم پاسخ، اندازهگیری، پردازش، تعدیل آماری و گزارش. هربرت وایسبرگ این رویکرد را چارچوبی برای علم جدید پیمایش معرفی کرده است (Weisberg, 2005).
اهمیت این چارچوب فقط در فهرستکردن خطاها نیست؛ بلکه در شناخت مبادله میان آنهاست. افزایش تماسهای مجدد ممکن است نرخ پاسخ را بهبود دهد، اما زمان و هزینه را افزایش دهد. گسترش مصاحبه حضوری ممکن است پوشش برخی گروهها را بهتر کند، اما خطر و اثر حضور پرسشگر را بالا ببرد. کوتاهکردن پرسشنامه ممکن است همکاری را افزایش دهد، اما امکان سنجش چندبعدی مفاهیم را کاهش دهد.
هدف عملی، حذف کامل همه خطاها نیست؛ چنین هدفی دستنیافتنی است. مسئله این است که برای هدف مشخص پژوهش، خطاهای اصلی شناسایی شوند و طرحی انتخاب شود که با توجه به هزینه، زمان، ایمنی و اخلاق، کمترین خطای قابل انتظار را ایجاد کند. به همین دلیل، هیچ شاخص منفردی ــ نه حجم نمونه، نه نرخ پاسخ و نه حاشیه خطا ــ نمیتواند بهتنهایی کیفیت کل نظرسنجی را تعیین کند.
حجم نمونه: مهم، اما نه تعیینکننده
حجم نمونه بر خطای نمونهگیری اثر دارد، اما افزایش آن با بازده نزولی همراه است. پس از رسیدن نمونه به اندازهای معقول، دو برابر کردن تعداد مصاحبهها الزاماً دقت را به همان نسبت افزایش نمیدهد. در شرایط بحران ممکن است اختصاص منابع به بهروزرسانی چارچوب نمونه، تماس در زمانهای متفاوت، دسترسی به گروههای کمپوشش، آموزش پرسشگر یا آزمون پرسشنامه، از افزایش صرف تعداد مصاحبهها مؤثرتر باشد.
افزون بر این، حجم کل نمونه درباره توان تحلیل خردهگروهها (گروههای فرعی) اطلاعات کافی نمیدهد. نمونه هزارنفری ممکن است برای یک برآورد ملی مناسب باشد، اما پس از تقسیم بر اساس سن، جنس، منطقه، تحصیلات و وضعیت اقتصادی، تعداد برخی گروهها بسیار کم شود. بنابراین عبارت «نمونه بزرگ» نباید به مجوزی برای ارائه دهها برآورد جزئی و گونهشناسی پیچیده تبدیل شود.
چه کسی نظرسنجی را سفارش داده، طراحی کرده و اجرا کرده است؟
شفافیت درباره هویت نهادهای درگیر فقط برای کشف تعارض منافع نیست؛ بر ارزیابی کیفیت و حتی رفتار پاسخگو اثر میگذارد. باید دستکم میان سه نقش تمایز گذاشت: نهادی که مطالعه را سفارش داده یا هزینه آن را تأمین کرده است؛ نهادی که طراحی، تحلیل و گزارش را انجام داده است؛ و نهادی که عملیات میدانی یا تماس با پاسخگویان را اجرا کرده است.
این نقشها ممکن است در یک مؤسسه جمع شوند یا به پیمانکاران مختلف سپرده شوند. پاسخگو نیز ممکن است سفارشدهنده و مجری را یکسان تصور کند و بر اساس همین ادراک تصمیم بگیرد شرکت کند یا چه پاسخی بدهد. ازاینرو، نحوه معرفی مطالعه، وابستگی سازمانی، منبع تأمین مالی و مجری واقعی میدان باید در گزارش روششناختی روشن باشد. سابقه و شهرت یک مؤسسه میتواند قرینهای کمکی باشد، اما جایگزین ارزیابی روش هر مطالعه نیست.
بستر ایران: فرضیههای معقول، نه احکام اثباتشده
در ایران میتوان انتظار داشت تماسهای ناشناس، نگرانی درباره ثبت اطلاعات، هویت مجری، حساسیت موضوع و حضور دیگر اعضای خانواده هنگام پاسخگویی بر احتمال مشارکت یا محتوای پاسخ اثر بگذارند. همچنین اختلال ارتباطی، تفاوت دسترسی شهری و روستایی، جابهجایی جمعیت و تنوع زبانی و فرهنگی میتواند پوشش را دشوارتر کند.
بااینحال، اندازه و جهت این آثار را نباید بدون مطالعه مقایسهای قطعی فرض کرد. اینکه روش تلفنی در چه موضوعی و برای چه گروهی خودسانسوری بیشتری ایجاد میکند یا مصاحبه حضوری در چه موقعیتی اعتمادساز یا تهدیدآمیز میشود، پرسشی تجربی است. مراکز پژوهشی میتوانند با مقایسه نرخ امتناع (عدم مشارکت) و قطع مصاحبه، اجرای آزمایشی شیوههای مختلف، بررسی تفاوت پاسخهای اولیه و دیرهنگام و تحلیل اثر هویت معرفیشده مجری، این فرضیهها را بیازمایند.
گزارش صادقانه این محدودیتها نشانه ضعف نیست. برعکس، نشان میدهد تولیدکننده داده مرز میان آنچه سنجیده شده و آنچه هنوز نامعلوم است را میشناسد.
جمعبندی
در شرایط بحران، نیاز به شناخت جامعه افزایش مییابد، اما همزمان خطای پوشش، عدم پاسخ انتخابی، خودسانسوری و ناپایداری زمانی میتواند اعتبار نظرسنجی را تهدید کند. ازاینرو، نه میتوان همه نظرسنجیها را به دلیل دشواری محیط کنار گذاشت و نه میتوان هر مجموعهای از پاسخها را نماینده افکار عمومی دانست.
پرسش درست فقط این نیست که چند نفر پاسخ دادهاند یا آیا نتیجه با انتظار ما سازگار است. باید پرسید جامعه هدف چگونه تعریف شده، چه کسانی امکان ورود به نمونه نداشتهاند، غیرپاسخدهندگان چه تفاوتی با پاسخدهندگان دارند، پرسشها در چه شرایطی مطرح شدهاند و دادهها نسبت به کدام رویداد و در چه زمانی گردآوری شدهاند.
شناخت این تهدیدها نخستین گام است. در یادداشت دوم مجموعه، راهکارهای کاهش آنها بررسی خواهد شد: تفکیک نمونهگیری از شیوه گردآوری، طراحی پیمایشهای ترکیبی، مدیریت تماسهای مجدد، کنترل کیفیت پنلهای آنلاین و استفاده محتاطانه از وزندهی و تعدیل آماری.
هفت پرسش اولیه برای ارزیابی اعتبار یک نظرسنجی:
۱. جامعه هدف دقیقاً چه کسانیاند و دامنه تعمیم نتایج چیست؟
۲. چه گروههایی امکان ورود به چارچوب نمونه را نداشتهاند یا کمتر پوشش داده شدهاند؟
۳. نمونه چگونه انتخاب شده و آیا احتمالمحور یا غیراحتمالمحور است؟
۴. چه کسانی پاسخ ندادهاند و چه شواهدی درباره سوگیری ناشی از عدم پاسخ وجود دارد؟
۵. متن، گزینهها و ترتیب پرسشها چگونه بوده و آیا پاسخگو امکان بیان نظر واقعی داشته است؟
۶. دادهها دقیقاً در چه زمانی و نسبت به کدام رویداد مهم گردآوری شدهاند؟
۷. سفارشدهنده، طراح و تحلیلگر، و مجری عملیات میدانی چه نهادهایی بودهاند؟
منابع منتخب
American Association for Public Opinion Research (AAPOR). Standard Definitions: Final Dispositions of Case Codes and Outcome Rates for Surveys.
American Association for Public Opinion Research (AAPOR). Disclosure Standards.
Groves, R. M. (2006). Nonresponse Rates and Nonresponse Bias in Household Surveys. Public Opinion Quarterly, 70(5), 646–675.
Pew Research Center. Public Opinion Polling Basics.
Roper Center for Public Opinion Research. Polling Fundamentals.
Weisberg, H. F. (2005). The Total Survey Error Approach: A Guide to the New Science of Survey Research. University of Chicago Press.
World Association for Public Opinion Research (WAPOR). Code of Professional Ethics and Practices.
216216





نظر شما