۰ نفر
۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۰
وقتی قانون باید صدای یک زن را بشنود

عسر و حرج فقط یک اصطلاح قانونی نیست بلکه واقعیتی است که اگر مصادیق آن بنا به شرایط روز جامعه نادیده گرفته شود، می‌تواند زندگی مشترک را از خانه‌ای برای آرامش به محلی برای رنج تبدیل کند.

گرچه معمول است که آغاز هر پرونده‌ای دعوایی است در قالب یک دادخواست یا شکواییه اما این قاعده‌ی متعارف مانند هر اصلی ، استثنایی دارد ، پرونده‌ای که به عوض فریاد و دعوا با سکوت آغاز می‌شود.

سکوت زنی که روبه‌روی وکیل می‌نشیند، دست‌هایش را در هم گره می‌کند و مدت‌ها طول می‌کشد تا بتواند از آنچه بر او گذشته سخن بگوید.

سارا پس از یک سال و چندماه آزار دیدن در زندگی مشترک با کامران ،  صبرش سر آمده بود و راهی دفتر وکیل شده بود .

زنی خسته که زیر سنگینی رازی بزرگ، شانه‌هایش خم شده بود. آنچه تعریف می‌کرد، صرفاً یک اختلاف زناشویی نبود؛ روایت زندگی زنی بود که به جای امنیت، با ترس ، خشونت و آزار جنسی زندگی مشترک را تجربه کرده بود .

همسرش ، دچار ناتوانی جنسی بود؛ اما مسئله فقط این ناتوانی نبود. کامران به جای درمان، به داروهای نامعلوم و راهکارهای دروغین در تبلیغات ماهواره‌ای پناه برده و سپس مصرف مواد مخدر را تجربه کرده بود . به علاوه، این ناتوانی اش او را به خشم آورده بود ، خشمی که پیوند این دو را  به خشونت متصل کرده بود.

سارا می‌گفت سوزاندن اندام او با آتش سیگار توسطکامران، تنها گوشه‌ای از آزارهایی بوده که تحمل کرده است؛ بخشی از رنجی که ماه‌ها در سکوت تحمل کرده بود حاصل آزارهای روحی  و روانی است که قابل گفتن نبودند.

خواسته‌اش روشن بود: می‌خواست از این زندگی بیرون بیاید.

در ابتدا، فسخ نکاح به استناد عِنَن* را برایش واکاوی کردم. ماده ۱۱۲۲ قانون مدنی، عنن را  موجب حق فسخ نکاح برای زوجه دانسته ؛ اما پرونده با مانعی جدی روبه‌رو بود. در مباحث فقهی و حقوقی مربوط به عنن، برقراری یک بار رابطه زناشویی می‌تواند در حق فسخ ناشی از این عیب اثر بگذارد.

کامران نیز مدعی وقوع رابطه بود.

در مقابل، سارا می‌گفت آنچه اتفاق افتاده، رابطه‌ای متعارف نبوده، بلکه همراه با خشونت و تعرض بوده است. گزارش‌های پزشکی و آثار آسیب‌های جسمی نیز بخشی از روایت او را تأیید می‌کرد.

من میان دو مسیر مانده بودم: فسخ نکاح به جهت عارض شدن عنن یا طلاق به دلیل عسر و حرج.

هرچه بیشتر پرونده را بررسی کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که مسیر عسر و حرج، با وجود دشواری‌هایش، امکان بیشتری برای بیان واقعیت زندگی سارا دارد. تصمیم گرفتم به جای گرفتار شدن در یک بحث صرفاً فقهی یا حقوقی، به سراغ روایت خودِ زندگی بروم ، زندگی ای که حق هر انسانی است و این حق بدیهی را شاکله‌ی دفاع قرار دهم.

روز دادگاه

کامران در جلسه حاضر نشده بود و دفاعیاتش را در قالب لایحه فرستاده بود.

هنوز چند جمله از دادخواست را نخوانده بودم که قاضی با لحنی تند سخنم را قطع کرد:

تند نرو آقا! فکر کردی اینجا کجاست؟ می‌خواهی با این ادعاهای کذب، احکام شرع  را زیر سؤال ببری؟

فضای جلسه به گونه‌ای نبود که بتوان با خشم پاسخ خشم را داد.

سکوت کردم و در کمال احترام و آرامش اوراق پزشکی سارا را روی میز قاضی گذاشتم ، گزارش‌هایی که آثار سوختگی و آسیب‌های جسمی او را ثبت کرده بود.

قاضی عصبانی‌تر شد:

این‌ها به من ربطی ندارد! شرع می‌گوید یک‌بار رابطه، حق زوجه را از عنن زایل می‌کند...

سارا کنارم نشسته بود. دست‌هایش می‌لرزید. نگاهش کردم؛ می‌خواست فریاد بزند، اما با اشاره‌ای از او خواستم سکوت کند.

آرام گفتم:من اینجا هستم تا فریاد تو باشم؛ اما به وقتش.

قاضی کتاب لمعه دمشقیه را ورق می‌زد و به دنبال قاعده‌ای می‌گشت. ناگهان گفت:

بیا! این هم قاعده شرعی، که بدانی از خودم حرف نمی‌زنم.

پیش از آنکه شروع به خواندن کند، متن قاعده را از حفظ خواندم.

سکوت عجیبی در اتاق حاکم شد .

لحن قاضی برای لحظه‌ای آرام شد، اما چند دقیقه بعد دوباره گفت: فکر کردی چهار تا قاعده بلدی، حق داری اظهار نظر کنی؟ امضا کن و برو!

جلسه تمام شد.

چند روز بعد، مأمور ابلاغ دادنامه را آورد.

نتیجه از قبل مشخص بود: رد دعوا.

دعوی سارا در مرحله‌ی بدوی به شکست منجر شد ، اما من اهل تسلیم شدن نبودم و یاد گرفته بودم تا آخرین سنگر برای دفاع از حقوق موکل تلاش کنم .

در تجدیدنظرخواهی، مسیر دفاع را تغییر دادم. این بار به جای آنکه تمام توانم را صرف جدال در متون و قواعد خشک و بی‌روح کنم به سراغ حقوق انسانی رفتم ،

از کرامت انسان، حقوق بنیادین و واقعیت زندگی امروز سخن گفتم.

نوشتم عسر و حرج زن در شرایط امروز جامعه فقط یک اصطلاح قانونی نیست بلکه واقعیتی است که اگر مصادیق آن بنا به موقعیت و اوضاع و احوال امروز جامعه نادیده گرفته شود، می‌تواند زندگی مشترک را از خانه‌ای برای آرامش به محلی برای رنج تبدیل کند.

سرانجام، دادگاه تجدیدنظر با بررسی شرایط زندگی زوجه و مشکلات رفتاری زوج با پذیرش عسر و حرج  صدای سارا را شنید و حکم طلاق صادر شد.

سارا آزاد شد.

اما آن پرونده برای من هرگز تمام نشده.

هنوز هم وقتی به آن دادنامه بدوی فکر می‌کنم، به فاصله‌ای می‌اندیشم که گاهی میان قانون و زندگی واقعی انسان‌ها ایجاد می‌شود.

قانون اگر نتواند واقعیت جامعه و رنج انسان را ببیند، ممکن است به جای آنکه پناهگاه مظلوم باشد، به دیواری در برابر عدالت تبدیل شود.

و شاید یکی از مهم‌ترین وظایف وکیل همین باشد:

در میان ماده، تبصره‌، قواعد و تفاسیر، انسان و حقوق وی را گم نکند؛

و

وقتی در گلوی موکل بغضی عظیم مانع فریاد او می‌شود ؛ صدای رسای موکل باشد.

* عِنَن= نوعی عارضه‌ی جنسی که به جهت آن مرد توانایی برقراری رابطه‌ی زناشویی ندارد و از عیوب مردانه است که قانون آن را موجب فسخ نکاح می‌داند 

وکیل دادگستری_شیراز 

کد مطلب 2278335

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

آخرین اخبار