با ذکر این نکته که اگر این درس های تاریخی را از هاشمی می گرفتیم، شاید امروز یا در این موقعیت خطیر نبودیم و یا به راهی عاجل برای عبور از آن می رسیدیم.
اما خلاصه مصاحبه:
۱- هاشمی بهترین انتخاب برای جانشینی فرماندهی کل قوا در زمان دفاع مقدس بود. چون اختلافات سیاسی میان «رئیس جمهور و نخست وزیر وقت» از طرفی و «ناهماهنگی میدانی ارتش و سپاه» از سویی دیگر، نیازی عاجل به یک شخصیت معتدل، مقبول، با برنامه و مرضی الطرفین را برای کنترل و مهار آنها اجتناب ناپذیر کرده بود. که این انتخاب از نگاه امام در شخص هاشمی، متعین بود.
هاشمی از سوی دیگر این قدرت اجرایی را هم از طرف امام و هم از طرف مردم داشت که فضای آینده جنگ را زودتر روشن کند و با تعیین استراتژی مشخصی از افزایش التهاب فرسایش بی ثمر و کُشنده فضای «نه جنگِ پیروز، نه صلحِ ممکن!» بر قلب مردم و قوام نظام بکاهد. این مهم ترین درس جنگی هاشمی بود چون بخوبی می دانست حتما قاطبه مردم در هر زمانی حامی دفاع از کشورشان در مقابل هر متجاوزی هستند ولی مشروط بر آنکه اولاً منافع جناحی بر فضای آن جنگ غالب نشود و ثانیاً منویات شخصی بر مصلحت ملی در تداوم جنگ یا رسیدن به صلح در آن نچربد.
۲- هاشمی بهترین انتخاب برای مدیریت کلانِ رسیدن به «صلح» در زمان «دفاع مقدس» بود، چون اصلاً مبنای پذیرش فرماندهی جنگ را برای خود، پیدا کردن راهی برای «پایان جنگ تحمیلی» می دانست، آنهم نه از مسیر شعاری «فتح بغداد» که از راه عملی، «تحمیل صلح به آغازگر جنگ تحمیلی!». پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از این منظر یک صلح تحمیلی به آغاز کننده جنگ تحمیلی بود. اتفاقی که شاید کمتر کسی از شرق و غرب عالم اصلا تصور آن را می کرد که روزی برسد که ایران اسلامی با مقاومت و درایت بی نظیر در پایان ۸ سال جنگ تحمیلی به آن برسد!. فراموش نکنیم که قطعنامه ۵۹۸، هم قبل و هم بعد از پذیرش آن «نقض» شد، آنهم با نقض های بشدت سنگین تر از امروز، مثل جنایت ناو وینسنس، تجاوز مجدد عراق، عملیات مرصاد و .... ولی هاشمی در مقام جانشینی فرماندهی کل قوا هرگز اجازه نداد، «پذیرش قطعنامه ای» که می دانست در نهایت «چه عاقبتی برای صدام» و «چه فرصتی برای ایران» خواهد داشت، از دست جمهوری اسلامی ایران برود!. البته با این تفاوت که آن زمان هم دو قطبی داشتیم، ولی نه در «کف خیابان» بود و نه روی «آنتن صداوسیما»، که اگر اینگونه بود پذیرش قطعنامه ۵۹۸ هم مشابه برجام و تفاهم نامه اسلام آباد، در همان سال ۶۷ هوا می شد و کسی هم بعدها پیدا نمی شد که تبعات دود شدن آن را گردن بگیرد!.
۳- هاشمی بهترین انتخاب برای سازندگی جمهوری اسلامی ایران بعد از پایان جنگ بود. چرا که دوران آغاز رهبری جدید بعد از امام، زمانی آغاز شد که کشور بدون «زیرساختهای» مورد نیاز، فقدان «ذخایر ارزی» و بی رونق صنعت و تجارت، با «میلیونها نفر جنگزده» از قبیل آواره شده های از شهرهای خود، رزمندگان جبهه ها و آزادگان «برگشته به وطن» هم روبرو بود که همگی نیازمند اشتغال و بازگشت به زندگی بودند. اما هاشمی موفق به انجام این کار- بدون شعار و رویا فروشی- شد تا آنجا موفق، که رهبری شهید در پایان دولتش گفتند، «هاشمی آرزوهای ما را -در زمانی که به ساختن خرابی های جنگ فکر می کردیم-، برآورده کرد!».
درس هاشمی برای امروز ایران هم همین است که اگر به آینده جمهوری اسلامی ایران و رهبری جدید آن تعلق خاطر داریم، تفاهم نامه اسلام آباد را به عنوان «تحمیل صلح» به «متجاوز» بپذیریم، بعدش همه متحد پشت آن بایستیم و دست از این دوقطبی سازی های رسانه ملی و بالتبع آن در کف خیابان برداریم تا دوران رهبری جدید هم همچون قائد شهید، «فرصت سازندگی و رونق اقتصادی» بیابد تا به پشتوانه آن «قاطبه مردم» دل به «آینده پر رونق جمهوری اسلامی» ببندند و تیر دشمنان برای از بین بردن فرصت تحمیل صلح به متجاوز و بالتبع آن کاهش وحدت ملی با ایجاد «ناامیدی ملی» به سنگ درایت نظام بخورد و فضای «نه جنگ و نه صلح»، به هر صورتی ادامه نیابد.
این درسی است که در سال ۶۷ به روشنی امتحانش را پس داده و تبعات آن هم هنوز در آغاز دوران آغاز رهبری شهید با ایجاد امید ملی به سازندگی و رونق اقتصادی بصورت انکار ناپذیری، قابل مشاهده است. هر چند که هنوز هم بخشی از همان قطعنامه ۵۹۸ همچنان «در حال نقض» باشد و غرامت جنگ تحمیلی ۸ ساله به جمهوری اسلامی ایران از سوی عراق، نه هرگز «مطالبه» شده و نه «دریافت» شده باشد.
این یعنی همان اتفاقی که از روز اول انعقاد تفاهم نامه اسلام آباد نباید صورت می گرفت ولی با اسم رمز «نقض» صورت گرفت و به زیر کشیدن تفاهم نامه ای در دست کار رسانه ملی قرار گرفت که عاقبتش قطعاً به نفع نظام و مردم بود. در خاتمه کاش اینهایی که به درس گرفتن های تاریخی از هاشمی آلرژی دارند، حداقل نگاهی به قاعده فقهی سیاسی «دفع فاسد به فاسد» به عنوان یک مبنای موثر رسانه ای، میدانی و مذاکره ای بیندازند تا بفهمند، راه پیروزی همیشه از میدان نمی گذرد و نیازمند درایت و تدبیر و تصمیم های سخت سیاسی است که هر چند شاید با برخی شعارها و رجزها نخواند ولی یقیناً با تامین آینده نظام و ایران و مردم، کاملاً همخوان است. درس آخر هاشمی درک همین همخوانی است و بس!. والسلام.
* فعال رسانه ای و دبیر سابق پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی





نظر شما