گروه اندیشه: مهدی حمیدی شفیق دانشجوی دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز میراث علمی و اجتماعی دکتر علی اکبر ترابی، جامعهشناس ایرانی و نقش او در شکلگیری علوماجتماعی و جامعهشناسی مردممدار را بررسی کرده است. این مطلب که در سایت انجمن جامعه شناسی ایران منتشر شده، به معرفی و بررسی میراث علمی و اجتماعی علیاکبر ترابی اختصاص دارد؛ جامعهشناسی که در شکلگیری و گسترش علوم اجتماعی در ایران و توسعه جامعهشناسی دانشگاهی و مردمشناسی نقش داشت. متن حاضر ضمن مرور زندگی، آثار و فعالیتهای علمی او، توجه وی به فرهنگ و ادبیات و نسبت میان دانش اجتماعی و جامعه را بررسی میکند و جایگاه ترابی را در پیوند با سنت جامعهشناسی مردممدار در ایران مورد بازخوانی قرار میدهد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
علیاکبر ترابی؛ جامعهشناسی در پیوند با جامعه
علیاکبر ترابی (۱۳۰۵–۱۳۹۵) از جمله چهرههای اثرگذار در شکلگیری و گسترش علوم اجتماعی در ایران بود؛ جامعهشناسی که فعالیت علمی او تنها به آموزش دانشگاهی محدود نماند، بلکه در پیوند میان دانش اجتماعی، فرهنگ و مسائل عمومی جامعه معنا پیدا کرد. او از نسل نخست جامعهشناسان ایرانی بود که در دوره تثبیت نهادهای علمی علوم اجتماعی در کشور، در زمینه آموزش، تألیف و گسترش حوزههای مختلف جامعهشناسی فعالیت کرد.
اهمیت ترابی را نمیتوان صرفاً در جایگاه دانشگاهی، تعداد آثار یا گستره موضوعات پژوهشی او خلاصه کرد. ویژگی برجسته کارنامه او تلاش برای نزدیک کردن جامعهشناسی به تجربه اجتماعی و فرهنگی جامعه بود. او جامعهشناسی را دانشی صرفاً دانشگاهی و محدود به چارچوبهای تخصصی نمیدید، بلکه آن را ابزاری برای شناخت تحولات اجتماعی، تحلیل ساختارهای جامعه و فهم رابطه میان انسان، فرهنگ و تاریخ تلقی میکرد.
از این منظر، میتوان بخشی از میراث فکری ترابی را در ارتباط با سنتی از جامعهشناسی قرار داد که بر رابطه میان تولید دانش اجتماعی و عرصه عمومی تأکید دارد؛ رویکردی که در ادبیات معاصر جامعهشناسی با عنوان «جامعهشناسی مردممدار» شناخته میشود. در این رویکرد، جامعهشناس علاوه بر تولید دانش تخصصی، تلاش میکند میان مفاهیم علمی و مسائل واقعی جامعه ارتباط برقرار کند (بوراوی، ۱۳۹۴). بسیاری از ویژگیهای فعالیت علمی ترابی، از تألیف آثار آموزشی تا توجه به موضوعاتی مانند فرهنگ، ادبیات، دین و تغییر اجتماعی، در چنین چارچوبی قابل تحلیل است.
جامعهشناس در کنار تولید دانش تخصصی
زندگی علمی و فکری ترابی در پیوند با چند زمینه مهم شکل گرفت: تجربه زیسته در تبریز، تحصیل در دانشگاه سوربن فرانسه، آشنایی با سنتهای جامعهشناسی و فلسفه علوم، و سپس فعالیت چند دههای در دانشگاه تبریز. این مسیر موجب شد اندیشه او در نقطه تلاقی میان دانش اجتماعی مدرن و مسائل تاریخی و فرهنگی جامعه ایران شکل گیرد.
ترابی همچنین نمونهای از یک چهره چندوجهی علوم انسانی بود. او در کنار جامعهشناسی، در حوزههایی مانند مردمشناسی، فلسفه علوم، جامعهشناسی دین، جامعهشناسی ادبیات و هنر فعالیت کرد و کوشید دانش اجتماعی را در حوزههای مختلف زندگی انسان به کار گیرد. توجه او به فرهنگ و ادبیات، تنها یک علاقه جانبی نبود؛ بلکه بخشی از نگاه جامعهشناختی او به جهان اجتماعی محسوب میشد. او علاوه بر فعالیت دانشگاهی، با نام ادبی «حلاجاوغلو» در عرصه شعر نیز فعالیت داشت و مجموعه شعر «ائینالی، ائل دایاغی، تبریز گونش یوردو» بخشی از پیوند او با حافظه فرهنگی و ادبی آذربایجان را نشان میدهد.
بازخوانی میراث علیاکبر ترابی، صرفاً بررسی زندگی یک استاد دانشگاه نیست؛ بلکه فرصتی برای فهم یکی از مسیرهای شکلگیری علوم اجتماعی در ایران است. تجربه او نشان میدهد که جامعهشناسی در ایران تنها در چارچوب نهادهای دانشگاهی شکل نگرفت، بلکه در ارتباط با تحولات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی جامعه نیز رشد کرد. این مقاله میکوشد با رویکردی جامعهشناختی، جایگاه ترابی را در تاریخ علوم اجتماعی ایران، نقش او در توسعه جامعهشناسی دانشگاهی، سهم او در حوزههایی مانند مردمشناسی و جامعهشناسی فرهنگ، و نسبت میان دانش اجتماعی و جامعه در اندیشه او بازخوانی کند.
زندگی در متن تحولات تاریخی آذربایجان و ایران
علیاکبر ترابی در سال ۱۳۰۵ در تبریز متولد شد؛ شهری که در تاریخ معاصر ایران یکی از مهمترین کانونهای تحول اجتماعی، فرهنگی و فکری بوده است. رشد فکری و علمی او در فضایی شکل گرفت که تجربههای تاریخی آذربایجان، از جنبش مشروطه تا تحولات فرهنگی و سیاسی دهههای بعد، بخشی از حافظه اجتماعی جامعه را تشکیل میداد.
تبریز در نیمه نخست قرن چهاردهم شمسی، علاوه بر جایگاه اقتصادی و سیاسی، یکی از مراکز مهم شکلگیری جریانهای فرهنگی و روشنفکری ایران بود. حضور نویسندگان، فعالان فرهنگی و نخبگان اجتماعی در این شهر، زمینهای فراهم کرده بود که ادبیات، فرهنگ، آموزش و اندیشه اجتماعی در ارتباطی نزدیک با یکدیگر قرار گیرند. این زمینه فرهنگی بعدها در شکلگیری علایق علمی و اجتماعی ترابی، بهویژه توجه او به فرهنگ، ادبیات و مسائل اجتماعی، بیتأثیر نبود.
دوران کودکی و نوجوانی ترابی با تحولات مهم دهه ۱۳۲۰ همزمان شد؛ دورهای که پس از سقوط رضاشاه، فضای سیاسی و فرهنگی ایران دستخوش تغییرات گستردهای شد. در آذربایجان نیز این دوره با تحولات مهمی در حوزه آموزش و نهادهای فرهنگی همراه بود. تأسیس دانشگاه تبریز در سال ۱۳۲۵ در دوره حکومت خودمختار فرقه دموکرات آذربایجان یکی از مهمترین رویدادهای علمی این دوره بود؛ نهادی که بعدها به یکی از مراکز مهم آموزش عالی و تولید دانش در ایران تبدیل شد.
ترابی در همین فضای تاریخی مسیر تحصیل خود را آغاز کرد. تجربه زیستن در دورهای که مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با سرعت زیادی در حال تغییر بودند، بخشی از زمینه شکلگیری حساسیتهای فکری او را فراهم کرد. البته نمیتوان میان تجربههای دوران جوانی و اندیشه علمی بعدی او رابطهای ساده و مستقیم برقرار کرد؛ بلکه باید این تجربهها را یکی از زمینههای تاریخی شکلگیری شخصیت فکری او دانست.
کارل مانهایم در نظریه «افق نسلی» توضیح میدهد که نسلها نه صرفاً بر اساس همزمانی تولد، بلکه بر اساس مواجهه با رویدادها و شرایط تاریخی مشترک شکل میگیرند (مانهایم، ۱۹۵۲). بر این اساس، نسل ترابی نسلی بود که تغییرات اجتماعی ایران در میانه قرن بیستم، گسترش آموزش عالی، شکلگیری جریانهای فکری جدید و تحولات فرهنگی جامعه را تجربه کرد.
پس از پایان تحصیلات اولیه، ترابی برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و در دانشگاه سوربن به تحصیل جامعهشناسی و فلسفه علوم پرداخت. حضور در سوربن، او را با یکی از مهمترین سنتهای فکری علوم اجتماعی مدرن آشنا کرد؛ سنتی که در آن جامعهشناسی نه فقط بهعنوان مطالعه ساختارهای اجتماعی، بلکه بهعنوان دانشی برای فهم تاریخ، فرهنگ و تغییر اجتماعی مطرح بود.
بازگشت ترابی به ایران و آغاز فعالیت علمی او در دانشگاه تبریز، فصل مهمی در کارنامه او محسوب میشود. او بخش عمده زندگی دانشگاهی خود را در همین دانشگاه سپری کرد و در دورهای که جامعهشناسی در ایران در حال تثبیت جایگاه علمی خود بود، در آموزش و گسترش این رشته نقش داشت.
مسیر زندگی ترابی نشاندهنده پیوند میان سه تجربه مهم است: زمینه تاریخی و فرهنگی آذربایجان، آموزش علمی در یکی از مراکز مهم علوم اجتماعی جهان، و فعالیت دانشگاهی در ایران. این ترکیب، شخصیتی علمی پدید آورد که از یکسو با نظریهها و روشهای جامعهشناسی مدرن آشنا بود و از سوی دیگر، دغدغه فهم جامعه، فرهنگ و تاریخ پیرامون خود را داشت.
ترابی و جامعهشناسی دانشگاهی ایران
بازگشت علیاکبر ترابی به ایران در دورهای اتفاق افتاد که جامعهشناسی هنوز در مرحله تثبیت نهادی خود قرار داشت. اگرچه تلاش برای معرفی علوم اجتماعی در ایران از دهههای پیش آغاز شده بود و چهرههایی مانند غلامحسین صدیقی در ایجاد بنیانهای دانشگاهی این رشته نقش مهمی داشتند، اما جامعهشناسی همچنان برای تبدیل شدن به یک حوزه علمی تثبیتشده، نیازمند تولید منابع آموزشی، تربیت نسل جدید دانشجویان و ایجاد ادبیات علمی متناسب با فضای فکری ایران بود.
در چنین شرایطی، فعالیت علمی ترابی اهمیت ویژهای پیدا میکند. او از جمله استادانی بود که در دوره گسترش آموزش علوم اجتماعی در ایران، با تألیف و ترجمه آثار متعدد، به توسعه زبان علمی این رشته کمک کرد. آثار او تنها منابع آموزشی برای دانشجویان نبودند، بلکه در معرفی حوزههای مختلف علوم اجتماعی و گسترش مفاهیم جامعهشناختی در فضای علمی ایران نیز نقش داشتند.
کتاب «مبانی جامعهشناسی»، تالیف سال ۱۳۴۱، یکی از آثار مهم ترابی در این مسیر بود. این اثر در دورهای منتشر شد که منابع دانشگاهی فارسی در حوزه جامعهشناسی محدود بودند و آموزش این رشته تا حد زیادی به ترجمههای پراکنده یا متون خارجی وابسته بود. تألیف چنین آثاری، به تثبیت آموزش جامعهشناسی در دانشگاههای ایران و ایجاد زبان تخصصی این رشته کمک کرد.
با این حال، دامنه فعالیت علمی ترابی به جامعهشناسی عمومی محدود نبود. او از جمله پژوهشگرانی بود که تلاش کرد حوزههای متنوع علوم اجتماعی را در ایران توسعه دهد. آثاری مانند «شناخت علمی جامعه»، «جامعهشناسی روستایی»، «جامعهشناسی تبلیغات»، «نظری به تاریخ ادیان» و «فلسفه علوم» نشاندهنده گستردگی علایق علمی او هستند.
توجه ترابی به فلسفه علوم یکی از وجوه کمتر دیدهشده کارنامه اوست. کتاب «فلسفه علوم» نشان میدهد که دغدغه او تنها آموزش مفاهیم جامعهشناسی نبود، بلکه مسئله مبانی شناخت علمی، روش تحقیق و جایگاه علوم اجتماعی در نظام دانش نیز برای او اهمیت داشت. این توجه به مباحث معرفتشناختی، جامعهشناسی او را از یک آموزش صرفاً کتابمحور فراتر میبرد و آن را به پرسشهای بنیادی درباره چگونگی تولید دانش اجتماعی پیوند میزد.
یکی دیگر از حوزههای مهم فعالیت ترابی، مردمشناسی بود و ترابی مردمشناسی را بخشی مهم از شناخت انسان و جامعه میدانست و آن را در ارتباط نزدیک با جامعهشناسی بررسی میکرد. از نگاه او، مطالعه شیوه زندگی، فرهنگ، نهادهای اجتماعی و تحول جوامع انسانی، زمینهای ضروری برای فهم ساختارهای اجتماعی بود.
درسنامه «مردمشناسی» حاصل سالها تدریس و پژوهش او در این حوزه بود و نخستین اثر دانشگاهی تالیف یک استاد ایرانی در این زمینه بهشمار میآمد. این اثر موضوعاتی مانند مفهوم فرهنگ، جایگاه مردمشناسی در علوم اجتماعی، روشهای مطالعه جوامع انسانی، تحول اجتماعی، خانواده، نهادهای اجتماعی و سازمان زندگی در جوامع مختلف را بررسی میکرد.
اهمیت نگاه ترابی به مردمشناسی در این بود که آن را حوزهای جدا از جامعهشناسی نمیدید. او میان این دو رشته رابطهای مکمل برقرار میکرد: مردمشناسی را ابزاری برای شناخت انسان و فرهنگ در بسترهای تاریخی و اجتماعی میدانست و جامعهشناسی را دانشی برای تحلیل سازمان اجتماعی و فرایندهای تغییر در جوامع پیچیدهتر. این نگاه، نشاندهنده تلاش او برای ایجاد تصویری جامعتر از علوم اجتماعی بود.
در مجموع، نقش ترابی در جامعهشناسی ایران را باید فراتر از یک حوزه تخصصی خاص ارزیابی کرد. او در دورهای که علوم اجتماعی در ایران در حال شکلگیری و گسترش بود، در توسعه چندین شاخه از این دانش نقش داشت؛ از جامعهشناسی عمومی و روستایی گرفته تا مردمشناسی، فلسفه علوم و مطالعات فرهنگی.
میراث علمی او در این بخش را میتوان در تلاش برای ساختن یک سنت علوم اجتماعی جامع دانست؛ سنتی که در آن شناخت جامعه تنها به مطالعه ساختارها محدود نمیشود، بلکه انسان، فرهنگ، تاریخ و نظامهای معنایی نیز در مرکز توجه قرار میگیرند.
ترابی، فرهنگ، ادبیات و جامعهشناسی معنا
یکی از مهمترین ویژگیهای کارنامه علمی علیاکبر ترابی، توجه ویژه او به فرهنگ و حوزههای معنایی زندگی اجتماعی بود. در نگاه او، جامعه تنها مجموعهای از نهادها، ساختارهای اقتصادی یا روابط رسمی نبود؛ بلکه مجموعهای از ارزشها، باورها، روایتها، زبان، آثار ادبی و شیوههای تفسیر جهان را نیز دربر میگرفت. از همین رو، بخش مهمی از فعالیت علمی او به مطالعه رابطه میان جامعه و فرهنگ اختصاص یافت.
ترابی از جمله نخستین جامعهشناسان ایرانی بود که بهطور جدی به جامعهشناسی ادبیات و هنر پرداخت. او تلاش کرد ادبیات را نه صرفاً بهعنوان محصول خلاقیت فردی، بلکه بهعنوان پدیدهای اجتماعی بررسی کند؛ پدیدهای که در ارتباط با شرایط تاریخی، ساختارهای اجتماعی، ارزشهای فرهنگی و تجربه جمعی انسانها شکل میگیرد.
آثار او در این حوزه، از جمله «جامعهشناسی و ادبیات»، «جامعهشناسی ادبیات فارسی» و «جامعهشناسی هنر و ادبیات (مثلث هنر)»، نشاندهنده تلاش او برای ایجاد پیوند میان تحلیل جامعهشناختی و مطالعه آثار فرهنگی است. اهمیت این آثار تنها در انتخاب موضوع نبود، بلکه در تلاش برای معرفی یک شیوه نگاه جامعهشناختی به ادبیات و هنر در فضای علمی ایران نیز قرار داشت.
در این رویکرد، اثر ادبی جدا از جامعهای که در آن تولید شده قابل فهم نیست. نویسنده، مخاطب، زبان، مضامین ادبی و حتی شیوههای زیباییشناختی، همگی در بستری اجتماعی شکل میگیرند. از این منظر، ادبیات میتواند بازتابدهنده تجربههای تاریخی، تعارضهای اجتماعی، ارزشهای جمعی و تغییرات فرهنگی یک جامعه باشد.
این نگاه با برخی رویکردهای جامعهشناسی فرهنگی معاصر، از جمله دیدگاه پیر بوردیو درباره رابطه میان فرهنگ، میدان اجتماعی و سرمایه نمادین، همخوانی دارد. بوردیو نشان میدهد که تولیدات فرهنگی در فضایی اجتماعی شکل میگیرند و جایگاه آثار، نویسندگان و اندیشمندان نیز تحت تأثیر روابط و ساختارهای موجود در میدان فرهنگی قرار دارد (بوردیو، ۱۳۹۷). توجه ترابی به ادبیات و هنر را میتوان در همین چارچوب، تلاشی برای فهم جامعه از خلال نظامهای فرهنگی و نمادین آن دانست.
در کنار جامعهشناسی ادبیات، علاقه ترابی به زبان، فرهنگ عامه و میراث فرهنگی آذربایجان نیز بخشی از همین دغدغه بود. او فرهنگ را نه موضوعی حاشیهای، بلکه یکی از مسیرهای اصلی شناخت جامعه میدانست. توجه او به فولکلور، ادبیات و تجربههای فرهنگی مردم، نشان میداد که برای فهم جامعه باید به شیوههای تولید معنا در زندگی روزمره نیز توجه کرد.
از این منظر، فعالیتهای فرهنگی ترابی را میتوان در پیوند با مفهوم حافظه جمعی تحلیل کرد. موریس هالبواکس معتقد است جوامع، گذشته خود را از طریق روایتها، نمادها، زبان و چارچوبهای جمعی یادآوری و بازسازی میکنند (هالبواکس، ۱۴۰۳). علاقه ترابی به ادبیات، تاریخ و فرهنگ آذربایجان را میتوان بخشی از تلاش او برای شناخت همین فرایندهای تولید و انتقال معنا دانست.
وجه ادبی شخصیت ترابی نیز مکمل فعالیت جامعهشناختی او بود. او علاوه بر تدریس و پژوهش دانشگاهی، در حوزه شعر نیز فعالیت داشت و با نام ادبی «حلاجاوغلو» شناخته میشد. مجموعه شعر «ائینالی، ائل دایاغی، تبریز گونش یوردو» نمونهای از این وجه فرهنگی اوست؛ اثری که در آن، عناصر مربوط به مکان، خاطره، فرهنگ و هویت جمعی آذربایجان بازتاب یافته است.
فعالیت شعری ترابی را نباید جدا از کار جامعهشناختی او دانست. همانگونه که او در پژوهشهای علمی خود به فرهنگ و جامعه توجه داشت، در شعر نیز به تجربه تاریخی و فرهنگی جامعه خود میپرداخت. این دو وجه در کنار یکدیگر، تصویری از اندیشمندی ارائه میدهد که مرز میان علم اجتماعی، ادبیات و فرهنگ را کاملاً جدا از هم نمیدید.
به همین دلیل، جایگاه ترابی در علوم اجتماعی ایران تنها بهعنوان استاد جامعهشناسی قابل تعریف نیست؛ او بخشی از نسلی از روشنفکران دانشگاهی بود که شناخت جامعه را از مسیرهای مختلف، از پژوهش علمی تا ادبیات و فرهنگ، دنبال میکردند.
«جامعهشناسی و دینامیسم اجتماع»؛ از دانشگاه تا عرصه عمومی
در میان آثار متعدد علیاکبر ترابی، کتاب «جامعهشناسی و دینامیسم اجتماع» جایگاه ویژهای دارد. اهمیت این اثر تنها در محتوای جامعهشناختی آن نیست، بلکه در نقشی است که در انتقال جامعهشناسی از فضای دانشگاهی به عرصه عمومی فکری جامعه ایران ایفا کرد. این کتاب در دهه ۱۳۵۰، زمانی منتشر شد که جامعه ایران با تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه بود و پرسش درباره تغییر اجتماعی، توسعه، نوسازی و آینده جامعه به یکی از موضوعات مهم فضای روشنفکری تبدیل شده بود.
ترابی در این اثر تلاش کرد مفهوم تغییر اجتماعی را در قالبی علمی و جامعهشناختی توضیح دهد. عنوان کتاب نیز بهخوبی نشاندهنده دغدغه اصلی اوست: فهم «دینامیسم» یا پویاییهای درونی جامعه و سازوکارهایی که موجب تحول و دگرگونی اجتماعی میشوند. او جامعه را پدیدهای ایستا نمیدانست، بلکه آن را مجموعهای از روابط، نیروها و فرایندهایی میدید که همواره در حال تغییر و بازسازی هستند.
انتشار این کتاب باعث شد ترابی مخاطبانی فراتر از محیط دانشگاه پیدا کند. برخلاف بسیاری از آثار دانشگاهی که عمدتاً در میان دانشجویان و متخصصان علوم اجتماعی خوانده میشوند، «جامعهشناسی و دینامیسم اجتماع» وارد فضای عمومی فکری جامعه شد و مورد توجه بخشی از جریانهای روشنفکری قرار گرفت. این ویژگی، یکی از وجوه مهم کارنامه ترابی را نشان میدهد: تلاش برای تبدیل جامعهشناسی به دانشی قابل گفتوگو با جامعه.
از منظر جامعهشناسی دانش، این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تولید دانش تنها در محیطهای رسمی دانشگاهی اتفاق نمیافتد، بلکه آثار علمی میتوانند در شکلگیری گفتوگوهای عمومی، نگرشهای اجتماعی و چارچوبهای فهم جامعه نیز نقش داشته باشند. کتاب ترابی نمونهای از اثری بود که توانست مفاهیم جامعهشناختی را وارد فضای گستردهتری از بحثهای فکری کند.
البته توجه گسترده به این کتاب، مانند بسیاری از آثار علوم اجتماعی در آن دوره، با تفسیرها و خوانشهای مختلف همراه بود. برخی آن را از منظر توجه به تغییر اجتماعی و نقد وضعیت موجود مطالعه کردند و برخی دیگر به برخی گرایشهای نظری و تحلیلی آن نقدهایی وارد کردند. با این حال، اهمیت تاریخی اثر در این است که توانست جامعهشناسی را از یک حوزه صرفاً دانشگاهی خارج کند و در ارتباط با پرسشهای عمومی جامعه قرار دهد.
این ویژگی با یکی از دغدغههای اصلی جامعهشناسی مردممدار نیز ارتباط دارد. جامعهشناس در این رویکرد تلاش میکند میان دانش تخصصی و مسائل عمومی جامعه پیوند برقرار کند؛ نه به معنای کنار گذاشتن معیارهای علمی، بلکه با هدف افزایش ارتباط اجتماعی دانش (بوراوی، ۱۳۹۴). «جامعهشناسی و دینامیسم اجتماع» را میتوان یکی از نمونههای اولیه چنین تلاشهایی در فضای علوم اجتماعی ایران دانست.
در عین حال، ترابی تلاش کرد جایگاه خود را بهعنوان یک استاد و پژوهشگر دانشگاهی حفظ کند. او برخلاف برخی روشنفکران که فعالیت فکری خود را عمدتاً در عرصه سیاسی تعریف میکردند، مسیر اصلی خود را در حوزه آموزش، پژوهش و تولید دانش اجتماعی دنبال کرد. این ویژگی باعث شد آثار او هم در فضای دانشگاهی و هم در میان مخاطبان عمومی علوم اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.
تأثیر این کتاب را باید در همین نقطه جستوجو کرد: «جامعهشناسی و دینامیسم اجتماع» نمونهای از تلاشی بود که میخواست میان نظریه اجتماعی و فهم عمومی جامعه ارتباط برقرار کند. این اثر نشان میدهد که دغدغه ترابی تنها معرفی جامعهشناسی بهعنوان یک رشته دانشگاهی نبود، بلکه تلاش داشت جامعهشناسی به ابزاری برای اندیشیدن درباره جامعه و تحولات آن تبدیل شود.
ترابی و شبکههای تولید معنا در آذربایجان؛ دانشگاه، ادبیات و فرهنگ عمومی
زندگی علمی و فرهنگی علیاکبر ترابی را نمیتوان جدا از فضای فکری و فرهنگی تبریز در نیمه دوم قرن بیستم بررسی کرد. تبریز در این دوره، علاوه بر یک مرکز دانشگاهی، یکی از کانونهای مهم تولید فرهنگی و شکلگیری شبکههای فکری در ایران بود؛ فضایی که در آن دانشگاه، ادبیات، علوم اجتماعی و فعالیتهای فرهنگی در ارتباطی نزدیک با یکدیگر قرار داشتند.
ترابی در کنار فعالیت دانشگاهی خود، با فضای فرهنگی و ادبی تبریز ارتباط داشت و در کنار چهرههای فکری و ادبی این شهر، در یک فضای مشترک فرهنگی و اجتماعی حضور داشت. ارتباط او با شخصیتهایی مانند صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی و دیگر فعالان فرهنگی آن دوره را میتوان در چارچوب یک شبکه اجتماعی و فرهنگی تحلیل کرد؛ شبکهای که اعضای آن، با وجود تفاوت در حوزههای فعالیت و دیدگاههای فکری، در دغدغههایی مانند توجه به مسائل اجتماعی، فرهنگ مردم و تجربههای زیسته جامعه اشتراک داشتند.[۱]
یونس نابدل، دکتر علیاکبر ترابی و بهروز دولتآبادی (چایاوغلو)، تبریز، ۱۳۴۶.
عکس از آرشیو شخصی دکتر ترابی
دانشگاه، ادبیات، علوم اجتماعی و فعالیتهای فرهنگی در فضای فکری تبریز
از منظر جامعهشناسی فرهنگ، چنین ارتباطاتی صرفاً مجموعهای از روابط فردی میان افراد نیستند، بلکه بخشی از فرایند تولید و گردش معنا در جامعه محسوب میشوند. دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان و فعالان فرهنگی از طریق کتاب، آموزش، ادبیات، گفتوگوهای فکری و فعالیتهای اجتماعی، شیوههایی برای تفسیر جامعه و بازنمایی مسائل آن ایجاد میکنند. این شبکههای تولید معنا، نقش مهمی در شکلگیری حساسیتهای فرهنگی و اجتماعی یک دوره تاریخی دارند.
در مورد ترابی، پیوند میان دانشگاه و فرهنگ عمومی اهمیت ویژهای داشت. او از یکسو استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم اجتماعی بود و از سوی دیگر، به ادبیات، زبان، فرهنگ و تجربههای اجتماعی جامعه خود توجه داشت. همین پیوند باعث شد فعالیت علمی او در چارچوب محدود دانشگاه باقی نماند و با فضای گستردهتر فرهنگی و اجتماعی ارتباط برقرار کند.
یکی از جلوههای این رویکرد، توجه او به فرهنگ و ادبیات آذربایجان بود. ترابی فرهنگ و زبان را صرفاً موضوعاتی ادبی یا عناصر هویتی نمیدانست، بلکه آنها را بخشی از تجربه تاریخی و اجتماعی یک جامعه تلقی میکرد. از این منظر، علاقه او به فولکلور، ادبیات و میراث فرهنگی را میتوان در چارچوب جامعهشناسی فرهنگ تحلیل کرد؛ یعنی مطالعه اینکه چگونه جوامع از طریق روایتها، زبان، نمادها و تولیدات فرهنگی، تجربههای تاریخی خود را حفظ و منتقل میکنند.
این نگاه با مفهوم حافظه جمعی موریس هالبواکس ارتباط دارد. هالبواکس نشان میدهد که جوامع گذشته خود را نه بهصورت منفرد و شخصی، بلکه از طریق چارچوبهای جمعی، روایتها، نمادها و نهادهای فرهنگی به یاد میآورند (هالبواکس، ۱۴۰۳). در این چارچوب، توجه ترابی به فرهنگ و ادبیات آذربایجان را میتوان بخشی از علاقه گستردهتر او به سازوکارهای تولید، انتقال و بازتولید معنا در جامعه دانست.
همین پیوند میان علم، فرهنگ و زندگی اجتماعی، شخصیت ترابی را از یک متخصص صرف دانشگاهی متمایز میکرد. او جامعه را تنها از طریق ساختارهای رسمی، نهادها یا دادههای تجربی مطالعه نمیکرد؛ بلکه زبان، ادبیات، روایتهای فرهنگی و تجربههای زیسته انسانها را نیز منابع مهم شناخت اجتماعی میدانست.
از این منظر، ترابی را میتوان نمونهای از روشنفکر دانشگاهی دانست که میان دانش تخصصی و جهان فرهنگی پیرامون خود ارتباط برقرار کرد. او از یکسو به الزامات علمی جامعهشناسی وفادار بود و از سوی دیگر، فرهنگ و تاریخ جامعه را بهعنوان بخشی اساسی از موضوع اندیشه اجتماعی خود در نظر میگرفت.
دانش، جامعه و مسئولیت اجتماعی جامعهشناس؛ میراث فکری ترابی
یکی از ویژگیهای مهم اندیشه و فعالیت علمی علیاکبر ترابی، تلاش برای حفظ پیوند میان دانش اجتماعی و جامعه بود. او جامعهشناسی را صرفاً مجموعهای از مفاهیم نظری و روشهای پژوهشی نمیدانست، بلکه آن را دانشی برای فهم سازوکارهای اجتماعی، تحلیل تغییرات جامعه و شناخت تجربههای انسانی تلقی میکرد.
این نگاه را میتوان در ارتباط با مفهوم «تخیل جامعهشناختی» سی. رایت میلز تحلیل کرد. میلز معتقد بود وظیفه اصلی جامعهشناس آن است که میان تجربههای فردی و ساختارهای گسترده اجتماعی ارتباط برقرار کند؛ یعنی مسائل زندگی روزمره را در زمینه تاریخی و اجتماعی آنها قرار دهد (میلز، ۱۳۸۱). جامعهشناس در این رویکرد، تنها به توصیف پدیدههای اجتماعی نمیپردازد، بلکه تلاش میکند نیروها و روابطی را آشکار کند که در پس تجربههای فردی و جمعی قرار دارند.
بخش مهمی از کارنامه ترابی را میتوان در همین چارچوب فهم کرد. توجه او به موضوعاتی مانند تغییر اجتماعی، فرهنگ، دین، ادبیات، روستا و زندگی اجتماعی، نشاندهنده تلاشی برای فهم جامعه در کلیت آن بود. او میان حوزههای مختلف علوم اجتماعی ارتباط برقرار میکرد و تلاش داشت پدیدههای اجتماعی را در پیوند با تاریخ، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی بررسی کند.
از سوی دیگر، فعالیت علمی ترابی نشان میدهد که او نسبت میان دانشگاه و جامعه را مسئلهای مهم میدانست. تولید دانش اجتماعی برای او نباید صرفاً در فضای تخصصی دانشگاه باقی بماند، بلکه باید بتواند به فهم بهتر جامعه و گفتوگو درباره مسائل آن کمک کند. این ویژگی با رویکرد جامعهشناسی مردممدار همخوانی دارد؛ رویکردی که بر ارتباط میان دانش جامعهشناختی و عرصه عمومی تأکید میکند (بوراوی، ۱۳۹۴).
با این حال، پیوند میان دانش و جامعه به معنای کنار گذاشتن معیارهای علمی یا تبدیل جامعهشناسی به موضعگیری سیاسی نیست. اهمیت رویکرد ترابی در تلاش برای حفظ تعادل میان سه عنصر بود: اعتبار علمی، استقلال فکری و ارتباط اجتماعی. او از یکسو به آموزش، پژوهش و تولید دانش تخصصی وفادار ماند و از سوی دیگر، موضوعات علمی خود را از مسائل واقعی جامعه جدا نکرد.
در این میان، توجه ترابی به جایگاه دانشگاه و نقش استاد علوم اجتماعی نیز اهمیت دارد. دانشگاه برای او تنها محل انتقال اطلاعات نبود، بلکه فضایی برای شکلگیری تفکر انتقادی، پرسشگری و تربیت نسلی از دانشجویان بود. خاطرات شاگردان او از کلاسهای پرمخاطبش در دانشگاه تبریز نشان میدهد که نقش او تنها به تدریس متون جامعهشناسی محدود نبود، بلکه در شکلگیری نگرش اجتماعی و فکری بخشی از دانشجویان خود نیز تأثیر داشت.
از منظر جامعهشناسی دانش، فعالیت ترابی را میتوان در چارچوب رابطه میان تولید دانش و ساختارهای اجتماعی نیز بررسی کرد. پیر بوردیو با مفهوم «میدان دانشگاهی» نشان میدهد که دانشگاه فضایی اجتماعی است که در آن دانش، اعتبار علمی و سرمایه نمادین در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند (بوردیو، ۱۳۹۷). جایگاه یک اندیشمند تنها به آثار مکتوب او وابسته نیست، بلکه به نقش او در شبکههای علمی، آموزشی و فرهنگی نیز ارتباط دارد.
در مورد ترابی، بخش مهمی از اهمیت او در همین نقش چندگانه قرار دارد: استاد دانشگاه، مؤلف، پژوهشگر علوم اجتماعی و چهرهای فرهنگی که تلاش کرد میان دانش علمی و مسائل جامعه ارتباط برقرار کند. فعالیت او در دانشگاه تبریز نشان داد که تولید دانش اجتماعی تنها در مراکز اصلی علمی کشور شکل نمیگیرد، بلکه دانشگاههای منطقهای نیز میتوانند در توسعه علوم انسانی و اجتماعی نقش مؤثر داشته باشند.
میراث ترابی در نهایت به یک پرسش اساسی درباره جایگاه جامعهشناسی بازمیگردد: جامعهشناسی چه نسبتی باید با جامعهای داشته باشد که موضوع مطالعه آن است؟ پاسخ عملی ترابی به این پرسش، در مجموعه آثار، فعالیتهای آموزشی و حضور فرهنگی او دیده میشود؛ جامعهشناسیای که ضمن حفظ بنیان علمی خود، از جامعه، فرهنگ و تجربه انسانی فاصله نمیگیرد. از این منظر، علیاکبر ترابی را میتوان یکی از چهرههایی دانست که در شکلگیری سنت علوم اجتماعی در ایران نقش داشت؛ سنتی که در آن دانش اجتماعی نه صرفاً برای شناخت جامعه، بلکه برای ایجاد امکان گفتوگو درباره جامعه تولید میشود.
پانوشت:
[۱] فرج سرکوهی، که در سال ۱۳۴۶ دانشجوی جامعهشناسی دانشگاه تبریز و از افراد نزدیک به محفل صمد بهرنگی بود، در روایت خود از فضای فرهنگی تبریز آن سالها، از نشستی در «انجمن ادبی و هنری دانشجویان دانشگاه تبریز» در جریان حضور جلال آلاحمد و غلامحسین ساعدی در تبریز یاد میکند. او دکتر علیاکبر ترابی را «استاد جامعهشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی» و «از محبوبترین استادان دانشگاه تبریز» معرفی میکند و مینویسد که ترابی «چند بار زندانی شد» و «با بچههای محفل صمد دوست بود». این روایت، افزون بر جایگاه دانشگاهی ترابی، پیوند او با شبکه دانشجویی و روشنفکری پیرامون صمد بهرنگی و فضای فرهنگی تبریز در دهه ۱۳۴۰ را نیز نشان میدهد. بنگرید به: فرج سرکوهی، بیبیسی فارسی، ۴ آذر ۱۳۸۹ / ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰.
منابع
-بوردیو، پیر(.۱۳۹۷). انسان دانشگاهی. ترجمه حسن چاوشیان و پرویز بیانی. تهران: مهر و ماه، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.
-بوراوی، مایکل(۱۳۹۴). جامعهشناسی مردممدار: جامعهشناسی در قرن بیستویکم. ترجمه بهرنگ صدیقی و دیگران. تهران: نشر نی.
-هالبواکس، موریس (۱۴۰۳). جامعهشناسی حافظه جمعی. ترجمه زهرا سادات روحالامین. تهران: نیستان هنر.
-مارکس، کارل. (بیتا). تزهایی درباره فوئرباخ. ترجمه باقر پرهام.
-میلز، سی. رایت (۱۳۸۱). بینش جامعهشناختی؛ نقدی بر جامعهشناسی آمریکایی. ترجمه عبدالمعبود انصاری. تهران: شرکت سهامی انتشار.
Mannheim، K. (۱۹۵۲). The Problem of Generations. In P. Kecskemeti (Ed.)، Essays on the Sociology of Knowledge (pp. ۲۷۶–۳۲۲). London: Routledge
۲۱۶۲۱۶





نظر شما