ناهید نوری در این قطعه شعر از مصائب قرارهای غیر ضروری و روابط خیابانی بویژه روی نیمکت پارک گفته و شرح یکی از این بی‌آبروریی‌ها را در وبلاگش داده است!

کمال همنشین در من اثر کرد

برای این که عمرم را هدر کرد

من و تو پیش هم تنها نبودیم

وگرنه کی بابایم را خبر کرد؟!

خودت دیدی که در یک لحظه غفلت،

چه ها با من کمربند پدر کرد؟!

چه می گویم؟ تو در رفتی همین که

پدر دستان خود را بر کمر کرد!

مرا با فحش سوی خانه می برد

مرا بی آبرو از هر نظر کرد!

همه دیدند اصغر، پوپک، عباس

اشاره سوی من حتی سحر کرد

برادر با موتور دنبال ما بود

اسی جان طفلکی خیلی خطر کرد!

پدر تا خسته شد، آمد برادر

پدر من را گرفتار پسر کرد!

سر سفره نشستم با همان حال

برادر ظرف ماستم را دمر کرد!

به او گفتم: برادر این چه حال است؟

به من یک عالمه چپ چپ نظر کرد

...

کنار تو نشستن توی آن پارک،

مرا رسوای عالم اینقَدَر کرد

بمیرد آن که آمار مرا داد!

که با من هرچه کرد آن بی هنر کرد!
 

 

6060

کد خبر 270694

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۲۰:۲۵ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۵
    8
    باحال بود!حال و روز دختر بودن تو این جامعه همینه دیگه. هیچ کاری هم که نکنی کلی از حقوقت رو فقط خانواده ی خودت پایمال می کنه، حالا حق کشی تو جامعه بمونه!
  • بدون نام IR ۰۸:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۶
    5
    خیلی مسخره بود!
  • بدون نام IR ۰۹:۴۱ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۶
    5
    یعنی چی اونوقت؟!!