۰ نفر
۲ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۰

انتصار عبادی وکمال مجید دو خبرنگار و تحلیلگر عراقی در یادداشت زیر تحلیلی از وضعیت جاری در سوریه ارائه کرده اند.

انتصار عبادی وکمال مجید
اختلاف میان سوریه وغرب به دوران پایان جنگ دوم جهانی باز می گردد که در آن هنگام لبنان از سوریه جدا گردید و یک دولت مارونی در آن بوجود آمد. پس از آن اشغال فلسطین از سوی صهیونیسم بین المللی صورت گرفت . ودر جنگ 1967 بلندیهای جولان از سوریه جداگردید وسپس لبنان به اشغال نیروهای اسرائیلی درآمد تا فلسطینیان از جنوب آن رانده شوند.در این میان ایالات متحده امریکا همواره پشتیبان رژیم صهیونیستی در این اقدامات بود.
پرزیدنت حافظ اسد کوشش کرد از طریق اعتماد بر همسایگان ، موقعیت خود را تحکیم بخشد ودر نتیجه به جمال عبدالناصر و اتحاد شوروی نزدیک گردید . اما شناسائی اسرائیل از سوی سادات و فروپاشی اتحاد شوروی ، حافظ اسد را وادار کرد در جنگ کویت در کنار امریکا باشد. در نتیجه جیمز بیکر به دمشق سفر کرد و پیشنهاد صلح با اسرائیل را عنوان نمود و طرحی برای احداث یک خط لوله برای انتقال آب از ترکیه به اسرائیل و اردن و شبه جزیره عربستان ارائه نمود که در نتیجه آن عراق از آب فرات محروم می گشت. حافظ اسد این طرح را رد کرد و اختلافها میان امریکا و سوریه دوباره بر روابط
آنها چیره شد. پس از ناکامی دیدار کلینتون واسد در مارس سال 2000 برای تحقق صلح سوریه با اسرائیل ، اوضاع بدتر شد و این علی رغم کوشش اسد برای بهبود روابط با غرب و بخصوص با اروپا بود.
انتفاضه دوم فلسطین در سال 2000 م و لجاجت ستیزه جویانه شارون ، اسد را واداشت تا به عراق نزدیک شود . در نتیجه خط لوله نفت عراق به بانیاس بکار انداخته شد و سوریه توانست روزانه 200 هزار بشکه نفت را با قیمتی کمتر از 10 تا 15 درصد ارزانتر از قیمت جهانی دریافت نماید. دربرابر سوریه نفت سبک خود را با قیمتی بالاتر از قیمت بازار صادر می کرد و اینچنین سالی نزدیک به یک ملیارد دلار بدست آورد . درعین حال کالاهای ساخت سوریه به عراق سرازیر گردید چون عراق در آن هنگام با تحریم اقتصادی روبرو بود. تمامی این رویدادها ، امریکا را خشمگین نمود و آنرا واداشت تا سوریه
را به لیست کشورهای مخالف واشنگتن بیافزاید.
روی کار آمدن محافظه کاران نوین در امریکا نقش برجسته ای را در ستیزه جوئی واشنگتن در برابر لجاجت سوریه و خودداری از شناسائی اسرائیل ، بر عهده داشت. موضعگیریهای ستیزه جویانه دیک چنی و رامسفیلد در برابر سوریه فراموش شدنی نیست و این دو تن درخواست کردند سوریه به لیست کشورهای " محور شرارت " افزوده شود. در آن هنگام این لیست تنها عراق و ایران و کره شمالی را در بر داشت. تا قبل از حمله به عراق ، حمله علیه سوریه شدت گرفت درحالیکه دمشق نفت عراق را خارج از چهارچوب قطعنامه شورای امنیت و بخصوص برنامه " نفت در برابر غذا" دریافت می کرد .در اینجا کالین پاول به دمشق سفر کرد تا اسد را قانع سازد از دریافت نفت عراق خودداری نماید و هنگامیکه اسد در برابر دستورهای پاول برای خودداری از دریافت نفت عراق ، مقاومت نشان داد ، پاول وی را شخصیتی غیر قابل اعتماد نامید.
رویداد 2001 /9/11 در نیویورک فرصت طلایی را فراهم نمود تا کشورهای مخالف اسرائیل بعنوان دشمنان امریکا معرفی شوند که البته سوریه در صدر این کشورها قرار داشت. در گام نخست امریکا درخواست کرد دفاتر نمایندگی حماس وجهاد اسلامی فلسطین در دمشق تعطیل گردد و ادعا نمود که این دو سازمان تروریستی هستند. خودداری سوریه از قبول این درخواست به نامیدن آن بعنوان منبع تهدید برای امریکا انجامید و این نتیجه پیروی امریکا از اصل " یا با ما باشید یا علیه ما" بود.
هنگامیکه سوریه سعی کرد در سازمان ملل و نیز در اتحادیه عرب جبهه ای مخالف تجاوز امریکا به عراق تشکیل دهد، بعنوان دشمن آمریکا معرفی گردید.میخائیل وهبه نماینده سوریه در سازمان ملل در آن هنگام اظهار داشت دلایلی که امریکا درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق ارائه می دهد " ساختگی " است واین بهانه ای است برای حمله به عراق وفرصت دادن به شرکتهای امریکایی و اسرائیلی برای بهره برداری از مناقصه های بازسازی عراق که پس از این حمله صورت خواهد گرفت ، خواهد بود.  
سوریه به قطعنامه 1441 سازمان ملل رأی موافق داد تا با بازگشت بازرسان به عراق از حمله به این کشور جلوگیری نماید ودر عین حال به اتحادیه عرب پیشنهاد نمود از بکارگیری خاک کشورهای عضو برای حمله به عراق جلوگیری کنند که البته نتیجه ای ببار نیاورد . در شب حمله به عراق مفتی سوریه از تمامی مسلمانان جهان درخواست کرد تا با بکارگیری تمامی راهها،از حمله امریکا وانگلیس و صهیونیسم به عراق جلوگیری نمایند. پس از اشغال عراق ، سوریه اجازه داد هزاران تن از داوطلبان مقاومت از مرز این کشور وارد عراق شوند.
پس از اشغال عراق نیز ، سوریه اجازه داد نزدیک به یک ملیون عراقی به خاکش پناهنده شوند. رامسفیلد و ولفوویتز و فیس حمله تبلیغاتی علیه سوریه و رهبر آنرا آغاز کردند و مرکز بازرگانی سوریه در بغداد بمباران گردید وپمپاژ نفت عراق به سوریه قطع شد.
محافظه کاران جدید روابط خود با حزب لیکود اسرائیلی را تقویت بخشیدند و در احداث آبادیهای یهودی نشین در کرانه باختری و تسریع روند تشکیل " اسرائیل بزرگ " کمک کردند. با توجه به مخالفت افکار عمومی عربی با چنین اقداماتی ، آنان تصمیم گرفتند از طریق بکارگیری نیروی نظامی اوضاع خاورمیانه را دگرگون سازند وبرای این کار  کنترل چاههای نفت عراق را در اختیار گرفتند وبه اصطلاح " تسلط بر چاههای نفت آنانرا از تملق گوئی برای اعراب نجات داد". در نتیجه صلح سوریه واسرائیل ارزش و اهمیت خود را از دست داد وموقعیت دمشق نزد اعراب از میان رفت.
محافظه کاران جدید آمریکا طرحی را برای تشکیل یک جبهه هوادار اسرائیل در منطقه تهیه کردند و سوریه را تنها مانع باقیمانده معرفی نمودند، درنتیجه پل ولفوویتس و داگلاس فیس و ریچارد برل ، نتنیاهو را نصیحت کردند تا زور وقدرت را علیه سوریه بکار گیرد و با تسلط بر عراق آنها یک لابی ویژه بکارگیری زور امریکایی علیه سوریه تشکیل دادند.
امریکا به تهدید اکتفا نکرد و در ژوئیه 2003 نیروهای امریکایی به بهانه تعقیب تروریستها ، از مرز سوریه گذشتند و چند تن از سربازان سوری را به اسارت گرفتند. در ماه اکتبر نیز اسرائیل یک پناهگاه فلسطینیان در سوریه را مورد حمله قرار داد .
هنگامیکه سوریه از بازگرداندن دارائی های عراق که پیش از اشغال در بانکهای سوریه سپرده شده بود ، خودداری نمود ، اختلاف میان بغداد و دمشق بالا گرفت. در نتیجه این اقدام ، امریکا ، بانک بازرگانی سوریه را نهادی برای پولشوئی نامید. در ماه نوامبر بوش با صدور بیانیه ای ، بانکهای سوریه مورد تحریم قرار داد و از معامله کردن انها با بانکهای جهانی جلوگیری نمود. در نتیجه شرکتهای امریکایی فعالیتهای خود را در سوریه تعطیل کردند. اما این تحریم موفق نبود چون دیگر کشورها از آن پیروی ننمودند.        
چندین عامل ثبات سوریه را موجب شده بودند : پیش از هر چیز دولت سوریه اطمینان داشت که امریکا در نظر ندارد به این کشور حمله نماید و این در حالی بود که واشنگتن در کوششهایش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی در عراق با شکست روبرو شده بود و در عین حال خبرهای مربوط به به رسوائی های امریکا در ابو غریب منتشر می گردید و نیروهای امریکایی در عراق روز به بروز با ناکامی های بیشتری روبرو می شدند . دوم : سوریه نفت کافی در اختیار نداشت تا بتواند با درآمد آن هزینه های نیروهای امریکایی را جبران نماید. درعین حال حمله امریکا به سوریه ، آشوب را از عراق به سراسر منطقه منتقل می کرد.
پس از شناسائی اسرائیل از سوی اردن ومصر و با توجه به اینکه اسرائیل تنها قدرت اتمی منطقه شده بود ، محافظه کاران جدید دیگر مایل به برقراری صلح میان اسرائیل و سوریه نبودند چون با صلح ، اسرائیل بلندیهای جولان را از دست می داد درحالیکه یک سوم آب مورد نیاز اسرائیل از جولان بدست می آمد. در نتیجه محافظه کاران جدید تصمیم گرفتند بر اساس نظریه  'Creative destruction' اقدام کنند . یعنی فروپاشی خلاقانه بجای ثبات . و در مورد سوریه تصمیم گرفتند بر اساس اصل فشار وتهدید و تحریم اقتصادی اقدام کنند.
امریکا ناچار گردید فشارهای بیشتری بر سوریه وارد نماید .  با وجود پیشنهاد بشار اسد در سال 2003 برای همکاری با امریکا علیه القاعده ( همچنانکه سیمور هرش می نویسد) و آماده سازی برای گفتگو با اسرائیل ، نه تنها شارون ومحافظه کاران جدید این پیشنهاد را رد کردند بلکه خواستار خروج نیروهای سوریه از لبنان و کنار گذاردن سلاحهای شیمایی شدند. و اینچنین سوریه وادار گردید تا در 2005/5/30 از لبنان عقب نشینی نماید و این در حالی بود که دمشق به ترور رفیق حریری طرفدار امریکا متهم گردید . این رویدادها سوریه را واداشت تا روابط خود با روسیه و چین و کشورهای آسیائی تحکیم بخشد . در اینجا باید اشاره کرد که یک پایگاه نظامی روسیه در بندر طرطوس سوریه وجود دارد که بر اساس قرارداد صلح ودوستی میان سوریه واتحاد شوروی در 1980/10/8  برپا گردید . بند سوم این قرارداد بر نبرد علیه امپریالیزم و نژاد پرستی و صهیونیسم تأکید دارد در حالیکه بند ششم آن می گوید : درصورت وقوع رویدادهایی که صلح ویا امنیت یکی از دو طرف را بخطر اندازد ... دو طرف قرارداد بلافاصله برای یکسان کردن مواضع خود و همکاری برای از بین بردن خطر موجود و بازگردادن صلح ، با یکدیگر تماسهایی را برقرار خواهند کرد. این قرارداد دارای چندین پروتوکول نظامی محرمانه درباره همکاریهای نظامی و پایگاه روسها در طرطوس ، می باشد ، بویژه اینکه روسیه نمی تواند بدون پشتیبانی از سوریه ، پایگاه خود را در طرطوس سوریه در اختیار داشته باشد.  
از سوی دیگر روابط سوریه و ایران نیز تحکیم یافت و با پیشرفت فوق العاده اقتصادی وتکنولوژیک ایران ، همکاری میان این دو کشور چنان گسترش یافت که گرفتاریهایی برای امریکا و اسرائیل بوجود آورد . امریکا ، ایران وسوریه را به قتل بشیر جمیل و گلوله باران مراکز نظامی اسرائیل در صور در نوامبر 1982 ونیز حمله انتحاری علیه سفارت امریکا در غرب بیروت در سال 1983 و حمله به پایگاههای ارتشهای امریکا و فرانسه در اکتبر 1983 در لبنان ، متهم می کند . در سپتامبر 1984 سفارت امریکا در بخش شرقی بیروت گلوله باران گردید که در نتیجه نیروهای امریکائی ناچار گشتند از لبنان عقب نشینی نمایند و بدنبال آن اسرائیل در 1985 از بیشتر بخشهای خاک لبنان عقب نشینی کرد.
در 2006/6/16 ایران وسوریه یک قرارداد همکاریهای نظامی در برابر خطر مشترک اسرائیل و ایالات متحده علیه آنها به امضا رساندند و پس از چند روز و در ژوئیه 2006 اسرائیل برای نبرد با حزب الله لبنان به جنوب لبنان حمله نمود و این حمله تا 2006/8/14 ادامه یافت.
در نتیجه ناکامی امریکا در عراق و شکست حمله نظامی اسرائیل علیه حزب الله ، امریکا تصمیم گرفت سیاست " تفرقه بینداز وحکومت کن " را نه تنها در عراق بلکه در سراسر منطقه به اجرا درآورد و در نتیجه اختلافهای طایفه ای میان شیعیان و سنی ها را برانگیخت. با آغاز قیام  های مردمی در تونس و مصر و گسترش مقاومت این دو ملت در برابر نفوذ استعمارگران ، امریکا ناچار شد با تکیه بر پیمان ناتو و کشورهای نفتخیز خلیج فارس ، ابتکار عملی را علیه ایران و سوریه بطور یکجا و همزمان به اجرا درآورد.
این واقعیتها تأکید دارد که علل مهمی برای ستیزه جوئی امریکا با دولت بشار اسد در میان است. در این میان تناقض اشکاری میان مواضع  دو کشور درباره اشغال عراق و حملات پی در پی اسرائیل علیه دو ملت فلسطین ولبنان و موضع این دوکشور از مطرح شدن ایران بعنوان یک کشور قدرتمند که اسلحه در اختیار حزب الله ومقاومت فلسطین قرار می دهد ، وجود دارد ، و این درحالی است که اسرائیل و حکومتهای نفتی هم پیمان امریکا در خلیج فارس ، ایران را بعنوان  سر افعی می دانند که باید پیش از دستیابی به سلاح هسته ای ، آنرا قطع کرد .
بعنوان نخستین گام ، امریکا تصمیم گرفت سیاست " نابودی با خلاقیت " را به اجرا بگذارد و نیروهای ویژه خود را حتى پیش از وقوع تظاهرات وارد سوریه نمود تا داوطلبان سوری را برای نبرد آموزش دهند و این نبرد نه تنها باید تا براندازی بشار اسد  ادامه یابد ، بلکه نابودی سوریه و بازگرداندن آن به دوران قرون وسطایی ادامه یابد همچنانکه در عراق اتفاق افتاد به گونه ای که هیچیک از دو طرف درگیر نتواند سوریه را بعنوان نیروی قدرتمندی در برابر اسرائیل بداند و از پشتیبانی از مقاومت در برابر دشمن واقعی طرفداری کند

ترجمه محمد ماجد نجار

منبع:خبرآنلاین عربی

49261

کد خبر 271959

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 5 =