در کشاکش آشوب های شهری که زیر چکمه های غول عراق روزگارمی گذراند، نابغه ای روئید که غول از او می هراسید.

"رئیس صدام"؛هم او که در جامه ی معاویه ی تاریخ، دوست می داشت دوش تا دوشِ نیل تا فرات در پیشگاه چشمانش سرخم کنند،
نه آن روز که هراسناک همچون موشی در چاله ی روستای الدورِتکریت از لای علف های هرز بیرونش کشیدند،
بل آن روزگاری که در کاخ سبز بغداد بر مسند حکمرانی نشسته بود و سفرای کاخ های سفید از سرزمین هایشان، کرورکرور موشک و بمب های شیمیایی هدیه می فرستادند تا او غول بماند، در این زمان بود که غول، در مقابل آن "مرد" کم آورد.
... و آن مرد: "بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند، گرفته کولبار زاد ره بر دوش، فشرده چوبدست خیزران در مشت، گهی پر گوی و گه خاموش، راه می پویید." (آغاز چاوشی مرحوم اخوان ثالث)
... و آنک: این حکایت رهنوردی است که عصرگاهی در جمع خودمانی " صدر"ی ها در موسسه امام موسی صدر - همان هایی که یا هم نام یا هم گام او بودند– از "او" گفتند که چگونه با رفتنش برای همیشه ماند و با مُردنش، برای همیشه زیست.
"صدر": نام یک "بزرگ"، نام یک "راه"

 

"صدر"، اما تنها نام یک مرد نیست. نام یک "بیت" است. نه فقط یک خانه بل که خانواده ای پشت در پشت، همه به افتخار سربندی سیادت، برای زنده داشتن دیانت، قامت بسته اند.
"صدر" بیتی از یک مثنوی ست که هزاران سال است بر صدر سروده های جهان طنین دارد. نه بسان هزارمن کاغذ که به هیچ کاری نیایند، بل که او رویشِ روحانیت اصیل شیعه بود در اوجِ نبودن های عصرما.
" صدر" بی شک نام یک نسل است. نسلی که جانش به ابراهیم و موسی و محمد(ص) باز می گردد و نامش پیشتر شاید به 200 سال کم یا بیش برسد.
"صدر" شاید برای ما نام یک "بزرگراه" باشد. اما او هم یک "راه" است، هم "بزرگ"ی که خواهد ماند و رفتنش هر بار با نام "صدر"ی تازه، جان می گیرد. یک بار با نام "آقا سید محمد باقر". روزی به نام " بنت الهدی" و زمانی به نام " آقا سیدمحمد صدر"... تا امروز با ربوده شدن امام موسی صدرکه به امید بازگشتش دعاگوییم.

به بهانه بزرگداشت "آقاسیدمحمد باقرصدر" در موسسه امام موسی صدر

  • اول: افق نگاه به آینده

 آنها باری دیگر در "موسسه امام موسی صدر" گرد هم آمدند تا با گفتن از ستاره ای که وجودش برای همه زمان ها روشن شده است، ما را که ستاره ی وجودمان در این زمانه، خاموش مانده است، بیداری بخشند تا شاید زمانی چون غنچه خوابیده چو نرگس نگران برخیزیم و آخرین ندای شهید "آقاسید محمد باقر صدر" را بشنویم که فریاد برآورد:
" ای فرزندان علی و ای فرزندان عمر!
شما همگی فرزندان اسلامید که برای خاموش نشدن چراغ هدایت انسان باید دست به دست هم دهید تا افق تازه آینده اسلام را بسازیم..."
کوتاه نظری است که فکر کنی او و همه ی آنان که منادیان هم پیمانی "ما" بوده و هستند، تنها با این اعتقاد متهم به "سنی گری" شوند. چه خوش گفت آن عالم نکته سنج که: تو از "علی" که شیعه تر نیستی و از "علی" که مظلومتر و مصیبت زده تر نیستی؟ چه آنکه آن امام غریب، راضی به سکوت شد و دل به صبر سپرد تا حق برای آیندگان بماند و برسد و بسازد....
عجبا که ما با خرده خلافْ فهمی های مان، چه خطاها و چه خرابی ها ساخته ایم برای آینده اسلامیت و انسانیت بشر.

فقط نگویید حقوق شیعه، مگر سنی ها انسان نیستند؟

اما او که "علی" معیارش بود، می دانست باید فرزندان امروز خلافت خلفای اسلام را هم مخاطب خطابه های خود کند و وقتی فریاد از پامال شدن حقوق مردم را در عراق برآورد، نمی گفت "حقوق شیعه" پایمال شده است، بل که حقوق انسان را مد نظر داشت این شد که اهل تسنن " آسید محمد باقر" را بیش از علمای سنی خود قبول داشتند. می گفت:" فقط نگویید حقوق شیعه، مگر سنی ها انسان نیستند؟ "

ممنوعیت در کتابخانه های عربستان

حالا اگر عمیق تر سرزمین های اسلامی را بنگریم در همین عربستان سعودی می بینیم که در این سرزمین بسته ی سلفی ها، اگر در هیچ کتابخانه خصوصی و عمومی، اجازه نشر و توزیع کوچکترین جزوه و کتاب و اثری از علمای شیعه را نمی دهند اما به هر کتابخانه ای که بروی آثار و کتاب های یک "مرد علوی تبار" هست و او کسی نیست جز" آقا سیدمحمد باقر صدر".
از خود بپرس این افق نگاه برای تبلیغ اسلام و تشیع، برازنده امروز ماست یا آنان که دُگم اندیشانه به لعن و نفرین مشغول اند. بگذریم که این نگاه به هیچ وجه ذره ای از اصالت ها و ایمان آن مرجع شیعه به حقیقت گویای تاریخ خلافت پس از پیامبرخدا کسر نکرد و نمی کند...

  • دوم: فکر و اندیشه اصیل و به روز

می گفت می شود و می توانیم دیروزمان را به امروزمان و هر عصرمان گره بزنیم. می شود اصیل بود و اصولی اما از فکر و فرهنگ امروزی نه هراسید و نه فریفته شد.
این بود که در کسوتِ مرجعیت شیعه به تمام اصول اصیل پایبند بود. هم با فلسفه های جهان معاصر آشنا بود و هم به جریان های اقتصادی و سیاسی جهان اشراف داشت.
او نه از تعهد به اصالت های سنتِ پیشین فاصله گرفت و نه جریان ها و گرایش های روشنفکرانه معاصر را نادیده گرفت.

مرجعی که اقتصاد ما و فلسفه ما را نوشت  

جناب "محسن اراکی" - دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- که سال ها شاگرد او بوده، در آن مجلس بزرگداشت چنین گفت:

" آسید محمدباقرصدر نابغه ای در روحانیت معاصر شیعه بود که با تغییر علم اصول نقش دیگری به اجتهاد معاصر بخشید. آنچنانکه مرحوم آیت الله حائری می گفت، با اصول سیدمحمد باقر صدر، اجتهاد معاصر رنگ دیگری به خود گرفت و او شاخصه های مجتهد معاصر را تغییر داد. یا همچنین با نظریه "منطق استقراء" خود، منطق ارسطو را نسخ کرد. حیف که این نظریه بزرگ همچنان لای کتاب های خاک می خورد و هنوز جایی در متن دروس دانشگاهی و مراکز علمی کشور ندارد". متن سخنان اینجا 
وقتی دید مکتب هایی فلسفی هر روز مثل قارچ می رویند، آرام در جایگاه مرجعیت ننشست و تنها با سخنرانی خطابی، تکفیرشان نکرد. بل که اندیشید تا توانست با نظریه "منطق استقراء" پاسخگوی فلسفه های معاصر باشد.


 

 این شد که کتاب " فلسفتنا" – فلسفه ما- را نوشت. کتابی که بسیاری با آن راه یافته اند و روح گرفته اند و چه بسیار مسیحیان که مسلمان شدند.

تا راه اقتصاد جهان اسلام مدون و مشخص نشود...

این شد که "اقتصادنا" – اقتصاد ما- را نوشت. کتابی که مدون ترین اثر تاریخ معاصر روحانیت شیعه درباره اقتصاد اسلام است. و پس از آن دو کتاب " ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامی" – تعریف ما از اقتصاد اسلامی- و "البنک الاربوی فی الاسلام" – بانکداری اسلامی – را نوشت.

 

و گفت:" تا راه اقتصاد جهان اسلام مدون و مشخص نشود، روح اسلامی به این کالبد باز نخواهد گشت. پس ما اول باید تکلیف اقتصادمان را روشن کنیم..."
این شد که " الانسان المعاصر و المشکله الاجتماعیة " – مشکلات اجتماعی انسان معاصر – را نوشت و در آن از مشکلات مسلمانان جهان در جهان مدرن سخن گفت.
این شد که "بحث حول الولایة" و "منابع القدرة فی الدولة الاسلامیة " را برای تعیین وضعیت حکمرانی در عصر غیبت و منابع قدرت نوشت.
و بیش از صدها رساله و تحقیق دیگر از او به یادگار ماند و امروز ما باید به تاسف بنشینیم که کمتر از چند اثر او به فارسی یا انگلیسی ترجمه شده است.  آثار و نگاشته‌ها

از زبان یک مسیحی مسلمان شده:

در این میان عجیبت آن است که این نابغه روزگار ما تنها به یک زبان و آن هم "عربی" مسلط بود و در طول عمرش تنها 2 سفر بیشتر نداشت. یکی به مکه و دیگری به لبنان. این در حالی بود که کتاب های فلسفی و علمی را به اصحاب ترجمه می داد تا برایش به عربی ترجمه کنند و سپس به بررسی آنها می پرداخت.

"یاسین بنسی" مسیحی فرانسوی مسلمان شده با آثارسیدمحمد باقرصدر چنین می گوید:
" هنوز در تعجبم که این اندیشمند بزرگ، چه ذهنی داشته است. من با آثار او مسلمان شدم. کتاب هایش را خواندم و به عمق اسلام پی بردم. عمیق بودن، سازماندهی شده مطرح کردن و کارآمد بودن بحث های آقای صدر از روح او برگرفته شده است. والا امروز خیلی ها را داریم که هم به چند زبان مسلط هستند، هم دنیا را سفر می کنند و با اندیشه ها آشنا هستند اما بیشترین آثارشان، کمترین عمق را ندارد. من وقتی کتاب فلسفتنا و اقتصادنای آقای صدر را خواندم دیدم این مکتب چقدر عمیق است. امروز باید بگویم که این کتاب باید به روز شود و فکر می کنم نیاز هست و نیاز بود راه او و نگاه او در حوزه و دانشگاه ادامه پیدا می کرد... "

  • سوم: آخوند بودن و مردمی ماندن

خونگرم بود. لطیف، گویا و حتی پذیرای مزاح و لطیفه های جالب و معقول همراه با متانت و وقار. با همه کس و حتی با ناآشنایانش در نخستین برخورد به گونه ای رفتار و ابراز انس و الفت می کرد که گویی مدت هاست با او سابقه آشنایی دارد.

مرجعی که شبانه به درخانه محرومان می رفت

در ملاقات با مردم و نزدیکان گرم و خوشرو بود، اگرکسی مریض میشد، فوری از او عیادت می کرد و اگر محتاج بود، مساعدت. خانواده های محروم و مستضعف را شناسایی می کرد و شب ها راه می افتاد بدون اطلاع کسی برایشان پول و غذا می برد.

معیشت یک مرجع

می گفت: زندگی و معیشت یک مرجع باید مانند سایر طلبه های حوزه و سطح عادی مردم جامعه باشد. پس از مرجعیت چیزی به اثاث منزل اضافه نکرد و خانه به همان شکل گذشته باقی ماند.
می گفت و خودش عین گفته اش بود که آخوند باید سازه زیست کند. همسرش می گوید: " پس از ازدواج متوجه شدم که همه لباس های او عبارت از یک عبا و یک قبا و یک دشداشه سفید است. از وی پرسیدم: باقی لباس هایت کجاست؟ مادرش با خنده گفت: نگفتم، همسرت از بی لباسی ات تعجب خواهد کرد؟! به کمترین اکتفا می کرد و می گفت: عجیب است؛ مگر من چند جسم دارم که چندین لباس بدوزم و بخرم.

وقتی یکی از دوستانش به ایشان ماشینی هدیه داد

وقتی یکی از دوستانش به ایشان ماشینی هدیه داد، از آن استفاده نکرد و دستور داد تا آن را بفروشند و پولش را بین طلبه های محروم عراق تقسیم کنند. هرگاه کسی لباس یا چیز خاصی به ایشان هدیه می داد، با تشکر قبول می کرد اما آن را به طلبه های نیازمند می داد.

اگر مردم از من انتقاد و بدگویی کردند...

همیشه می گفت: اگر مردم از من انتقاد و بدگویی کردند، شما آن موضوع را برای من بازگو نکنید و حمل بر صحت کنید. من هم آنها را می بخشم.

فقط بنویسید: سیدمحمد باقر صدر، بدون هیچ اضافه ای

با همه مقام و منزلتش و به عنوان مرجع تقلید به کسی اجازه نمی داد تا او را مدح و ستایش کند. همواره به همه و به افراد خانواده خود گوشزد می کرد که از اضافه کردن القاب و عناوین به او بپرهیزند.
می گفت: فقط بنویسید: سیدمحمد باقر صدر، بدون هیچ اضافه ای. در تمام کتاب ها و حتی رساله های علمیه اش اجازه نداد بنویسند "آیت الله" آثارش فقط با عنوان "محمدباقر الصدر" یا "السید محمدباقر الصدر" چاپ می شد.

وقتی یکی از مداحان در وصف او چیزی سرود...

یک بار در یکی از مجالس روضه، یکی از مداحان شعری را در مدح ایشان سرود. آقای صدر سخت ناراحت شدند و از او خواست تا دیگر ادامه ندهد.
هر کس برای سلام دادن یا سؤال پرسیدن به شهید نزدیک می شد با روی گشاده به حرف های او گوش می داد. مثل پدر بود برای همه."

  • چهارم: خانه و خانواده

می گفت: من بچه ها را کم می بینم، بنابراین کارهای اشتباه شان را با حضور خودشان برای من بازگو نکنید تا مجبور به سرزنش شان شوم. دوست ندارم که فرزندانم مرا در حال سرزنش یا مجازات خود به یاد آورند. هرگز همسر و دخترها را مجبور به کاری نمی کرد و با تفاهم با آنها سخن گفت وگو می کرد.

آیا همه دخترهای مدرسه موز می خرند؟

به هر یک از دختران خود روزانه یک درهم می داد، فصل موز که در مدرسه نیز به فروش می رفت و یک عدد موز را به قیمت 60 قران می فروختند (هر درهم 50 قران بود) دخترها از پدر درخواست می کردند که 10 قران بیشتر بدهد تا موز بخرند. پدر به آنها گفت: من حرفی ندارم به شما 10 قران بیشتر بدهم، ولی به من بگویید آیا همه دخترهای مدرسه موز می خرند؟ وقتی پاسخ منفی دخترها را شنید، گفت: پس بهتر است شما هم مثل دخترهای معمولی از اکثریت باشید، نه از اقلیت.
یک روز پس از میهمانی در منزل، سید به همراه یکی از دخترها وارد آشپزخانه شد و گفت: امروز مادرت بسیار خسته شد، بهتر است من و تو با شستن ظرف ها به او کمک کنیم.

  • پنجم: آخرین دستگیری، شکنجه و شهادت

خانه صدر و کوچه های اطراف آن از اول صبح تا پاسی از شب، مملو از جمعیتی بود که برای آزادی رهبرشان دست به تظاهرات اعتراض آمیز زده بودند و امروز آمده بودند تا بار دیگر با او بیعت کنند.  رژیم صدام از تجدید پیمان امت مسلمان عراق با مرجع و رهبرشان، سخت به وحشت افتاد و برای قطع رابطه مردم با آیت الله صدر، نیروی امنیتی را در سر کوچه و کوچه های اطراف، مستقر کردند. بدین گونه محاصره خانه آیت الله صدر آغاز شد.
در بعد از ظهر گرم و سوزان روز شنبه 19 جمادی الاول 1400 (16 فروردین 1359)، « ابو سعید» رئیس سازمان امنیت نجف، با عده ای از ماموران امنیتی، "صدر" را دستگیر و به سرعت از نجف به بغداد منتقل کرد.
آیت الله صدر این بار می دانست که دیگر بر نخواهد گشت، چون وقتی ابوسعید جنایتکار گفت: «آماده باشید به بغداد برویم!» به آرامی گفت: «من خیلی وقت است که آماده شهادتم!»

آخرین لحظه دیدار با همسر و فرزندان

همسرش از روز آخر می گوید: " ایشان با آرامش جواب داد: من خیلی وقت است که آماده شهادتم. هنگام رفتن رو به خانواده کرد و برای تسکین ناراحتی ما گفت: هر انسانی بالاخره می میرد، و مرگ دلایل متعددی دارد. ممکن است انسان به علت بیماری بمیرد، یا ناگهان در بستر بمیرد، یا به هر شکل دیگر، ولی مرگ در راه خدا از همه این مرگ ها بهتر و شریفتر است. من به دست صدام و عمالش کشته می شوم، اگر مرگ من مصلحت یا فایده ای برای دین و تشیع داشته باشد، بهتر است که با عزمی پایدار به سوی شهادت بشتابم.... این لحظه برای ما بسیار سنگین و غمگین بود."

برادر ناتنی صدام چه پیشنهادی به سید محمد باقر صدر داد؟

فردای آن روز، حکومت بغداد، همچنین اقدام به دستگیری بنت الهدی -خواهر آیت اله صدر- کرد. یکی از سربازان حزب بعث که شاهد ماجرا بوده بعدها برای خانواده تعریف می کند:
"برزان ابراهیم"، برادر ناتنی صدام و رئیس سازمان امنیت کشور، در زندان از آیت الله صدر خواست که فقط چند کلمه بر ضد امام خمینی و انقلاب اسلامی بنویسد تا آزاد شود، و گرنه کشته خواهد شد!
آیت الله صدر این خواسته را رد کرد و گفت: « هرگز خواسته های غیر انسانی و ضد دینی شما را قبول نخواهم کرد و راه من همان است که انتخاب کردم. دفاع از انقلاب اسلامی واجب است و مرجعیت شیعه جز اقامه و برپا کردن حکومت اسلامی هدفی ندارد. حال که آیت الله خمینی، آرزوی مرا تحقق بخشیده، دیگر برایم فرقی نمی کند، چه زنده بمانم و چه بمیرم. هیچ حرف دیگری ندارم، و برای شهادت آماده هستم....»

 

آنگاه آنها آیت الله صدر و خواهرش، این دو علوی پاک نژاد را در روز سه شنبه 23 جمادی الاول 1400 (19 فروردین 1359) زیر شکنجه به شهادت رساندند. جنازه آن دو شهید در جوار مرقد امام علی (ع)، در آرامگاه خانوادگی «شرف الدین» به خاک سپرده شد. روحشان شاد و یادشان بیدارگر ما باد.

چند توضیح:
1. نکات بیان شده در بخش سوم و چهارم این مطلب از گفت و گو با همسر مکرمه آیت الله سید محمدباقر صدر گلچین شده است.
2. این مطلب به بهانه نشست صمیمی "موسسه امام موسی صدر" برای "بزرگداشت علمی آیت الله سید محمد باقر صدر" نگاشته شده است.
3- این گزارش در گروه دین و اندیشه خبرآنلاین تهیه شده و انتشار آن در هر رسانه ای فقط با درج منبع مجاز است.
/6262

کد خبر 287753

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 9
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سینا IR ۰۸:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    22 4
    چرا کتاب های ایشون رو ما هیچ کدوم نمی شناسیم؟ کجا میشه کتابهاشو پیدا کرد؟ آیا ترجمه فارسی داره؟
  • صادق IR ۰۸:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    21 4
    معرفی خوب یبود. کاش درباره نگاه اقتصادی ایشون بیشتر می گفتید
  • محمد IR ۰۹:۰۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    21 5
    انالله و انا الیه راجعون. انشاالله ایشان ما و مردم مظلوم عراق را نیز دعا و شفاعت کنند.
  • شهاب IR ۱۰:۴۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    22 3
    خیلی نکات جالبی داشت. ما روحانیت اصیل شیعه را به خوبی نمی شناسیم. و این در جامعه امروز باعث شده که نگاه مردم عموما آخوندهای سطح پائین را ببینند در مساجد یا مجامع یا ادارات. حیف است اگر این اندیشمندان معرفی نشوند. از این گزارش خبرآنلاین متشکرم
  • جاسم IR ۱۲:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    15 1
    درود و صلوات بی پایان الهی بر ارواح طیبه این دو بزرگوار.
  • عبداله IR ۱۶:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    13 0
    از این که نام و یاد شهدا را زنده نگه میدارید سپساسگزارم. من کتاب اقتصاد ما را قبلا دیده ام و ترجمه فارسی دارد.
  • امیر حسن IR ۱۶:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    9 2
    من این فرد را نمی شناختم با این توصیفات شما بیشتر مشتاق آشنایی با نظرات او شدم . لطفا یکی راهنمایی کند چگونه ممکن است کتاب های او را به دست اورد.. ممنونم. امیرحسن ابراهیمی
  • ستاره IR ۱۷:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    5 1
    قسمت سوم خوب اومدینا" آخوند بودن و مردمی ماندن! " یعنی هرکی آخونده دیگه مردمی نیست دیگه؟...
  • سپید IR ۱۷:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
    10 1
    کاش اینگونه روحانی ها بیشتر در جامعه ما معرفی می شدند. واقعا امروز هم کسی هست که اینگونه زندگی کند؟