۰ نفر
۲۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۱

عبدالرضا منجزی *

ورقی فرض کن..یک روی آن سمت تو..یک روی آن سمت یار..

آن روی که سمت تو بود، خواندیش..

آن روی که سمت یار بود یا هرکس دیگر، بباید خواندن !.....«فیه ما فیه»

[]

اقای فرج سرکوهی..

از آخر شروع می کنم. توصیه می کنید تا مصاحبه ی مسعود کیمیایی با روزنامه ی شرق را بخوانیم. وبعد ما را دعوت می کنید به ضیافتی که زینت المجلسش سه خرده نقص و ایرادی ست که به حرف های ایشان گرفته اید. دو روز بعد آورده اید: «بحث زبان تمثیلی و تصویری درباره هدایت هم نیست. حتا بحث آب ریختن بر پیکر فروغ و محرمیت با مرده هم و چه و چه هم نیست. این ها مهم نیست.»!

اما دو سطر بعد ،نگاه ناقد جامعه شناختی و فیلسوفانه و چپ گرایانه ی شما تقلیل می ابد به مکاشفه ای پاپاریزی وبه سبک  مجلات زرد همان چه و چه ها را یک به یک و مکررا برمی شمرید  و از شاهدان عینی در صحنه و پشت صحنه نقل می آورید و بعد دوباره می گویید :«اینها مهم نیست.» پس مهم چیست اقای سرکوهی؟ اگر مهم نیست پس چرا مکررا به آن اشاره می کنید. استدلال فنی و کار کارشناسی دقیق در تطبیق گفته ها با سن افراد، جمع، تفریق و حساب سن و سال این با آن و مرده با زنده را می کنید! اینها مهم نیست. مگر مهمتر از اینها چیز دیگری هم در نوشته ی شما بود؟...و ادامه می دهید:

«آن چه مهم ست همان تخریب الگوهای استقلال روشنفکری ایران ست و آن ادعای آمادگی شاملو و ساعدی و دیگر کانونیان برای همکاری با سانسور.»   

این را کیمیایی گفته ؟...همکاری با سانسور؟...ساعدی..شاملو!!...

اقای سرکوهی ، اشاره کیمیایی به روزهای اول انقلاب ست...آن روزها نام آن نهاد وزارت فرهنگ و هنر بود. همان وزارتخانه ای که پیش از فروپاشی سلطنت، قهرمانان ضد استبداد شما و روشنفکران ما،  دسته جمعی به ملاقات وزیرش می رفتند. با هویدا هم بر سر چگونگی اوضاع نشر و ممیزی بحث و شور می کردند. همان جلسه ای که جلال بر سر هویدا فریاد کشید و خیلی های دیگر اما سکوت کردند. حالا انقلاب شده. روشنفکران معترض و منتقد سلطنت پا به دوران تازه ای گذاشته اند..بحث بر سر فتح نهادهای مهم و سرنوشت ساز و تصمیم گیر حوزه ی فرهنگ بود. قرار نبود که تا آخر عمر روشنفکران ما حاشیه نشین بی جریزه‌ی حلقه های گپ و گفت بی خاصیت هتل مرمر و کافه نادری باشند که!! انگار قرار بود چیزی  تخریب شود  و چیزی نو بنا شود.. این نبود؟.. در اشعار و نوشته ها که به ما اینگونه القا کرده بودند. شاید هیچ نقش خلاق و سازنده ای برای روشنفکران متصور نیستید. یا حتی حضور خلاق و موثر در حوزه های اجرایی را قبیح و دور از منزلت و شان ایشان می خوانید، قرائت شما از ساحت روشنفکری با قرائت دیگران فرق دارد.اینکه وجه سلبی و انکاری را مقدم  بر وجه اثباتی می دانید.

پس تکلیف شما  و جریان چپی که مدعی آن هستید با لنین و تروتسکی در روسیه و  کاسترو و چه گوارا در کوبا، آندره مالرو در فرانسه ، وحتی رژی دبره و امثالهم  و خیزی که برای فتح نهادهای حکومتی برداشتند چه می شود.؟..آنها تا فتح نهادهای حکومتی پیش رفتند.. این  تصور باطل و خطا از برداشتی خودخواهانه و جهان سومی می آید. روشنفکر را درحوزه ی  نظر، حبس کردن و  عملگرایی  و کار خلاقانه ی اجتماعی  را تابو پنداشتن ...

«شاملو و ساعدی گفته اند که ما هم به نشر می رویم.» کجای این سخن دور از عقل و منزلت و شان ایشان است. زمان را لحاظ کنید. این آغازین روزهای سقوط سلطنتی ست که جریان روشنفکری برای برچیدنش خود را به آب و آتش زده بود! اما با ایما و اشاره و تمثیل و کنایه، در لفافه و پس پرده، تنها... بی هزینه و تاوانی سخت، اما!!..هزینه اش را با حبس و شلاق و اعدام و تبعید، دسته دسته جوان های گمنام پرداختند، جوان هایی که  با صراحت با شجاعت عقیده را در کف خیابان در سلول و پای چوبه‌ی دار  فریاد کشیدند.. فراموش نکنید کنترل وزارت فرهنگ و بخش های مربوط به نشر که آرزوی همه ی گروه های سیاسی از جمله کانون  بود، نبود؟

 و تازه مگر اعضا همین کانون ، بعد از انقلاب  به رادیو و کانون پرورش  و دانشگاه تهران و جهاد دانشگاهی و فرهنگستان و سازمان برنامه وکیهان و ..نرفتند...گروهی شان هنوز کارمند این نهادها هستند.

چرا باور این سخن که: «شاملو و دیگران به من گفتن تو به تلویزیون برو» برای شما سخت ست. شما که خود یکبار پیک بین شاملو و کیمیایی بودید، نبودید؟..از این جنس پیغام های پدرخوانده ای را  بین بزرگان منتقل می کردید.

«در را بستیم. با هم حرف زدیم. پیام شاملو را گفتیم....گفتید به آن جا نمی روید....گفتیم اقای شاملو حرف های شما را گفتیم، اما نظر خود مسعود هم این بود که دعوت را نپذیرد.»

وقتی شاملو به کیمیایی پیغام می دهد که به فلان جا نرو ، احتمالش بسیارست که  بگوید: به فلان جا برو..

شما طوری استدلال می کنید که انگار درباره ی فرج سرکوهی حرف می زنید. شما یک واسطه بودید میان دو قطب.. یکی در حوزه ی شعر و دیگری در سینما.. شما مصاحبه کننده بودید و مصاحبه شونده فیلمساز ما بود... دارید درباره ی مسعود کیمیایی حرف می زنید. فیلمساز و روشنفکری که جای جای نوشته تان اذعان داشته اید که:«فیلمساز خلاق مولف معترضی که گاه تاریخ را به هنر برکشیده ست.» شما حق دارید تحسین کنید، اما روزنامه نگار دیگری اگر تحسین کرد او رابا  بدترین الفاظ و زشت ترین ناسزاها سرزنش می کنید...

و یا :«باور می کنید کسی که در دوران ریاست قطب زاده بر تلویزیون دستیار او بود و در اخراج های آن روزگار ترکتازی ها کرده ...»

به یاد داشته باشید که بعد از بهمن 57 مسئولیت های مهم و حیاتی نهادهای فرهنگی را به خوشنام ترین ها و محبوب ترین چهره های ملی پیشنهاد می شد. مسعود کیمیایی دستیار قطب زاده نبود. رییس شبکه 2 تلویزیون بود. شبکه ای متفاوت و نخبه گرا با سمت و سوی فرهنگی.. انتصاب کیمیایی انتخاب مورد تایید اکثریت گروه های سیاسی فرهنگی بود، نبود؟...اما شما با شیطنت و رندی و کینه به گونه‌ای نوشته اید که انگار او عامل اخراج کارکنان تلویزیون بوده ...می دانم که خطاب شما قطب زاده است...

[]

آقای سرکوهی. فیلمسازی در حد و اندازه‌ی مسعود کیمیایی برای نشر سخنانش در نشریات نیاز به «رپرتاژاگهی» دارد؟.. آیا برای چاپ مصاحبه ی او نیاز به «رد و بدل شدن رشوه» است؟..شرم کنید...بغض و خشمی که کیمیایی به آن اشاره کرد همین هاست. تیغ برداشته اید تا پیکر فیمساز منتقد مستقل معترض محبوب و بعد مطبوعات و روزنامه نگار مستقل خلاق را، تکه تکه کنید. تا زخم بزنید...مگر شما به هنگام سردبیری آدینه و چاپ مصاحبه هایی از این دست، رشوه  می گرفتید.. یادتان رفته برای یک گفتگو با او چند بار پیوسته و پی در پی و مکرر زنگ تلفن دفترش را به صدا در می آوردید...این تندی و تهمت و بغض به مطبوعات مستقل از کجا می آید؟.. لحن و ادبیات بی ادبانه و هتاک شما با سردبیران واهل مطبوعات شبیه به لحن افسر انگلیسی ست که سرباز هندی را خطاب قرار می دهد...

نشریات ما را پیداست که نمی خوانید.. اصلا وزن و کیفیت فنی و محتوایی یک شماره از ماهنامه ای فرهنگی به سردبیری یک جوان 27 ساله ی امروز ما را دیده‌اید...

چه کینه و حسادتی  دارید شما از آنها که مانده اند و کار می کنند و اتفاقا توفیق هم یافته اند:

«اینکه کسی در مصاحبه دروغ بگوید..حرف های متناقض بزند عجیب نیست ..اینکه مصاحبه کننده و سردبیر او را به چالش نطلبند و...شرم آور ست...»

مصاحبه ی شما با کیمیایی هست. شما صم بکم خاموش و لال، شیفته و شیدا ،فقط شنونده ی ذوق زده  ای بیش نبودید. شما او را به چالش کشیدی؟.. جرات قطع کردن حرف او را داشتید؟... چرا روزنامه نگار وطنی را متهم به  تحسین و ذوق زدگی می کنید. شما ذوق زده نبودید از گفتگو و هم نشینی با او و بعد از فرط هیجان بگویید:«با گوزنها و دندان مار می شود قدم در راه جهانی شدن گذاشت.»

 []

گفته اید: «خشم هست ..که فیلمساز معترض ما را کاهش داد به زینت المجالس سخنرانی دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی...» و یا...«اهل نظر را به عروسک های رام دست اموز بزم های تبلیغاتی و...پادوهای کمپین های انتخاباتی و...شما بهتر از هرکس می دانید چه کسانی در اینگونه سحنرانی ها در ردیف اول نشسته اند...ما فقط عکس ها را دیده ایم!»

شما عکس ها را ندیده اید..شما هیچ کس را ندیده اید...شما فقط مسعود کیمیایی را دیده اید.چرا جعل می کنید؟...چرا تمسک به هیچ به پوچ، تا امری باطل و یاوه را اثبات کنید؟.. به خودتان لااقل دروغ نگویید. شما خلوت دارید. آینه ای در دنیای شما یافت می شود. به تصویر خویش خوب خیره شوید...

  رییس جمهور منتخب مردم ، از همه ی اهل نظر دعوت کرده اند. حرف دارند .درد دل دارند. حامل پیامی مهم برای فردای ایرانند...همه حاضر می شوند...شما هم اگر سردبیر آدینه بودید هنوز، مطمئنا، در ردیف های اخر،  قهرمانانه می نشستید....همچنان که پیش از این حاضر می شدید و می نشستید... خوب خیره شو به عکس...از میان حاضران همه را میشناسی.. نصیریان، رشیدی، کشاورز، رخشان بنی اعتماد و....آن سوتر محمود دولت آبادی و آیدین آغداشلو و....همه بودند...همه...دولت آبادی که مشتاقانه و امیدوار بعد از سخنرانی دکتر روحانی مصاحبه می کند...سرخوش و امیدوار نوید اتفاقات خوب و تحول در حوزه ی مدیریت سیاسی و فرهنگی را می دهد..از این میان چرا فقط از کیمیایی نام می برید...

جلسه ی تالار وحدت کمپین انتخاباتی نبود. بعد از انتخابات بود.. این گفته ها در تاریخ ثبت می شود. به همان جوانانی که سنگشان را به سینه میزنید دروغ نگویید. راست باشید. راست بگویید.در مرداب متعفن توهین و تهمت و افترا و دروغ غرق نشوید...

شما نمی توانید برای دیگران تکلیف معین کنید، آنهم نه از سر دلسوزی و با مهر و رفاقت و عشق، بلکه با عناد و کینه و بغض!...خشم شما بر ستم نیست که شما خود ستمکارید.. به آزادی های مدنی به حق تعیین سرنوشت به حقوق فردی اعتقادی دارید؟...این انتخاب همه ی انهایی ست که در ایران مانده اند کار می کنند نفس می کشند و بنا بر تشخیص اگاهانه و از سر خرد به  تقدیر و سرنوشت سیاسی سرزمین و دنیای پیرامونشان حساسیت نشان میدهند و در نشستی مهم شرکت می کنند.دوران چپ بازی و چریک بازی تمام شده. دوران جدیدی را از  سر می گذرانیم. همه ی حاضرین آن جلسه بیش از شما می فهمند. سابقه ی یکسال کارشان برابر ست با همه ی دوران کاری شما...جایگاه و وزن و منزلت احتماعی و فرهنگی شان هم آشکارست. تو چطور جرات می کنی که دولت آبادی و بزرگان دیگر را عروسک رام دست آموز و پادوی کمپین انتخاباتی بخوانی....

این شارلاتانی و شیطنت نیست که درذیل نوشته‌ای عکسی مربوط به جلسه ای اینچنین را کمپین انتخاباتی معرفی کنید. این گفته ها در تاریخ ثبت می شود. تاریخ یعنی قطعیت. نمی شود که توهمات و کژاندیشی و پریشان حالی خویش را بنام تحلیل جامعه شناختی جا بزنید!

این روزها کسی پرده پوشی نمی کند، دیگر. استخوان خرد کرده ها دروغ نمی گویند. لااقل باخویش..دوره های احساسی و پر شر و شور خود را از سر گذرانده اند. عاقلانه تصمیم می گیرند و به صراحت و شجاعت هم اعلام می کنند. آنچه که امروز ما درایران تجربه می کنیم از ذهن شما بسیار بسیار دورست، نمی شناسید اینجا را...آدم ها را هم...مطبوعات را هم..

هنوز در دایره ی بسته ی چپ دهه ی 60 گرفتارید...این نگاه پر غضب و هتاک از همانجا می آید...ارجاع می دهم شما را به روزنامه های انتخابات دور قبل.. درست یک روز قبل از رای گیری...نام ها و شخصیت هایی که به صراحت بیانیه صادر  و از کاندیدایی حمایت کردند را مرور کن.. این همه ی موجودی و  حیثیت فرهنگی دوران معاصرست... همه ی نام ها و نامداران را می شناسی...نمی شناسی؟...بعضی شان قهرمان های تو هستند..نیستند؟...

دراین میان کیمیایی یک کار انجام داده ..یک کار فقط...فیلم ساخته ..رمان نوشته..مدرسه ای کوچک بنا کرده ..با همان جوان ها که دلسوزشان هستی کار می کند...در هیچ کمپین انتخاباتی هم شرکت نکرده که اگر می کرد مطمین باش با صراحت می گفت...این خاصیت دوران جدید ست..چیزی در پس پرده نمی ماند...دوره ی جدیدی را از سر می گذرانیم..این دوران را نمی شناسید...ادم هایش را..مطبوعاتش را...نویسنده ها و مخاطبینش را...

[]

واما ضیافت .نوشته اید: «می بینم... روشنفکر فیلم هیچ نیست جز ترجمه سرمقاله های حسین شریعتمدار ی روزنامه کیهان علیه روشنفکران به زبان تصویر...»

اقای سرکوهی دو روز بعد از انتشار نوشته ی شما، نویسنده ی کیهان هم  با همان ادبیات و همان انشا ء و همان اتهامات، در مفاله ای سراپا خطا و دروغ و جعل به کیمیایی تاخت. هر دو نوشته می کوشند تا او رافیلمساز مورد حمایت دولت معرفی کنند.. اینکه نوشته ی  کیهان ترجمه ی مقاله و افکار شماست یا شما ترجمه ی کیهان مهم نیست. مهم آن است که شما و نویسنده ی کیهان همداستان و همصدا و همدست در یک زمان مشخص، به فیلمسازی می تازید که فیلم تازه‌اش روی پرده ست. وبعد با وقاحت تمام این شما هستید که فیلمساز را به همداستانی با کیهان متهم  می‌کنید.

می دانید کینه و بهت شما  نسبت به ضیافت از کجا می آید. شما تصویر دقیقی از خود  را روی پرده دیدید. شما از تماشای خود وحشت کردید. تحمل  انتقاد ،روایت صریح و بی پرده ی فیلمساز را نداشتید. روشنفکر فیلم ضیافت ترجمه افکار کیهان نبود، او ترجمه ی دقیق  روشنفکری چون شما بود، نبود؟... و بعد برای رهایی یافتن از روایت موشکافانه ی فیلمساز او را متهم کردید که به سمتی چرخیده ... آن پنج رفیق فیلم «ضیافت» ما بودیم. یکی مجروح جنگی، یکی مامور، یکی روشنفکر و آن دیگری هم اهل زندگی و روزمرگی... شما که جامعه شناسی هنرخوانده اید. به جای انگ زدن به هنرمند و او را وابسته ی این و آن خواندن، فیلم را، عقیده جاری در متن و مفهوم آن را نقد کنید.همه ی کینه ی شما از فیلمساز به ضیافت برمی گردد. به روشنفکر بریده حال  قلمبه گوی پریشان و پریده رنگ  ضیافت ... زمان که گذشت دریافتید که چه خوب ترسیم کرده بود  شما را...

اقای سرکوهی.. آنچه که در ضیافت گفته شد یک عقیده ست.عقیده ی فیلمسازی که وامدار هیچ کجا و هیچ کس نیست جز خرد، اگاهی، تجربه ی تاریخی هنرمندانه و رندانه اش.. با فشار و ارعاب و تهمت و تهدید و افترا نمی شود او را به اردوی چپ توهم زده و پریشان گو بکشانیدش...همچنانکه با ذکر نام خود در کنار نامداران اسم شما به صدر لیگ برتر سنجاق نمی شود. برای خود می برید و می دوزید. این جامه، سراپا و تمام قد برای شما گشادست...

«روشنفکرانی چون شاملو و ساعدی و پویان و سرکوهی آدینه را تخریب می کنند.»

شما را؟..شما هم ردیف اینان هستید؟..از همه ی مخاطبان فیس بوکت بپرس پویان را ساعدی را میشناسند؟...که حالا کسی قصد تخریبشان را داشته باشد...چرا این همه از رفتگان می گویید..چرا از معاصرین نام نمی برید.همان نیروهای خلاقی که مدام تخریب می شوند و ما آن ها و آثارشان را نمی شناسیم...!!! چه تخریبی؟..کجا؟..کی؟...چه کسی با شما کار دارد؟...شما که چند سطر قبل اذعان داشتید که قهرمان نیستید، اما بلافاصله ذوق زده می شوید و حیف تان می آید تا نام خود را تنگ این چند تن جا ندهید..

[]

شما  با هتاکی و افترا می خواهید درس عبرت بدهید به دیگران و راه نقد جریان روشنفکری به بن بست رسیده و به سر آمده ای را سد کنید..از همه جا همه سو بیرحمانه به فیلمسازی مستقل یورش می برید تا او را از نفس بیندازید..

قصه ی ضیافت چه ارتباطی با سعید امامی دارد؟.. کیمیایی مگر در خط قرمز همین عقیده را به شکل دیگری طرح نکرده بود.؟.. آقای جامعه شناس هنری، چرا بجای نقد و تحلیل عقاید و دیدگاه های صاحب یک اثر و اصلا خود اثر،  با تهمت و بهتان و افترا و مشتی خیال پردازی های بیمارگونه ی غلط،  منشا طرح عقاید را روابط پشت پرده و طرح و برنامه و بده بستان های حساب شده می دانید!.. مثلا در خط قرمز چرا صدایتان در نیامد که قیصر تبدیل به مامور ساواک شده!! این چه برداشت  احمقانه و کودکانه ایست که آن را مبنای نقد و تحلیل قرار می دهید!. با همین دیدگاه هم فیلمهای کاپولا و اسکورسیزی را نقد می کنید. احتمالا کاپولا در پدرخوانده ها با گانگسترها حشر و نشر داشته و در دراکولا با یکی از وامپیرهای خونخوار انس و الفتی داشته و در....خجالت بکشید آقا!!!

در سلطان توسعه یافتگی بی برنامه و بی بنیان شهری و پرتاب شدن به قعر جهنم مدرنیته ی افسار گسیخته نقد شده ..مگر اشارات کیمیایی در سلطان به ظواهر توسعه یافتگی نیم بند جهان مدرن اشتباه بود؟...اشارات سلطان منشا عاطفی و احساسی و شاعرانه به جهانی داشت که فیلمساز دلبسته اش بود. او می دید که قامت بلند بالای برج های سیمانی و هزارتوی پرپیچ و تاب اتوبان ها ذره ذره و بیرحمانه دار و ندار سنتی و پیوستگی احساسی آدم های شهرش را ذوب خواهد کرد. آن ها را از هم دور خواهد کرد، نکرد؟...

شما بجای تحسین او در نقد دنیای پیرامونش و حساسیتی که به اجتماعش به فرهنگش به خشت خشت معماری و هویت سرزمینش نشان می دهد انگشت اشاره گرفته اید سمت کسی که سر صحنه ی فیلمبرداری او حضور پیدا کرده!...با این حساب «متروپل» هم نتیجه القائات کیارستمی و زد و بند پشت پرده ای با حلقه ی پاریس و چه و چه است!!! چرا که ایشان یکبار سر صحنه آمده اند.

برپایه ی مشتی اطلاعات غلط و شنیده ها و اخبار کذب 16 صفحه مطلب نوشته اید.ده ها تهمت بی ربط و بی اساس وارد کرده اید. با مرثیه سرایی و مظلوم نمایی و آدرس های غلط حکم صادر کرده اید. ای کاش برای یکبار هم که شده خود فیلمساز بطور شفاف و به صراحت دراین باره سخن بگوید.

بیاد داشته باشید: فیلمساز محبوب و منتقد و مستقل شما هنرمند با ارزشی ست. گفته هایش هم ارزش نقد دارد. وقتی در کانون توجه باشی وقتی چهار دهه محبوب ترین فیلمساز وطنی باشی ، خیلی ها به دیدنت می آیند. خیلی ها...خیلی ها تو را به اطاق دربسته ی صفحه بندی می برند و حامل پیامی هستند..مهم خروجی ست..مهم تصویری ست که روی پرده می افتد. مهم اثر توست. مجموعه آثار مسعود کیمیایی نتیجه ی عقاید اوست و بس.اگر شما  و جریان به ظاهر چپ و ...توانستید تاثیری در مفهوم و مضمون فیلم ها و قصه هایش بگذارید دیگران هم توفیق یافته اند.

شما هنوز که هنوز ست امید دارید تا او آنچه که شما می پسندید را روایت کند. تا درد شما را درمان کند. تا بغض شما را فریاد کند. که اگر این نبود نمی نوشتید:«در شما خلاقیت آن هست...ما منتظریم...بعضی ها در اواخر عمر خانه چراغان می کنند...»

متروپل را ندیده اید؟...نه! او لاله زاری را عمری ست که چراغانی کرده ..عمری ست...

 

*نويسنده فيلمنامه متروپل

5757

کد خبر 360805

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 16
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • عرشیا A1 ۱۴:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    زمانیکه کیمیایی همزمان سیبل حملات ناجوانمردانه کیهان و امثال فرج سرکوهی میشود دیگر هیچ حرفی برای گفتن باقی نمیماند .براستی گناه کیمیایی چیزی به جز عاشق بودن در معنای عمیق انست که هیچ طرفی وی را تحمل نمیکند ؟
    • بی نام IR ۱۴:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
      84 44
      کیهان رو هم ضمن سر کوهی آوردی تا مثبت بگیری؟
  • بی نام A1 ۱۴:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    46 83
    فرج سرکوهی یک کمونیست افراطی هست و بوده. حرفهاش علیه روزنامه شرق و کیمیایی هیچ ارزش و اعتباری برام نداره.
  • بی نام A1 ۱۵:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    4 4
    منجزی این املاش درسته تا حال نشنیده بودم
  • سعيد A1 ۱۶:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    8 3
    درود بر شرف همه كساني كه قلم را در راستاي روشن نمودن راه انسانيت و كمال بر گستره كاغذ مي رقصانند نه كساني كه تنها با سياه نمودن سفيدي كاغذ ، همرهي اش را بر همرهان سخت ميكند واي بر ما
  • آلفردو US ۱۷:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    22 8
    کیمیایی یک حرف بیخودی زده که الان داره مظلوم نمایی می کنه. ایشون قصد داره با اینگونه صحبتهای خلاف واقع ضعف چندساله ی خودشون رو در زمینه فیلمسازی جبران کنند. اما ابتدا باید بپذیرند که کیفیت فیلمهاشون به شدت افت کرده و بعد سعی کنند تا با به کارگیری ایده های جدید و گروه تولید جدید، کار فیلمسازیشون رو ادامه بدند یا اینکه مرد و مردونه کار فیلمسازی رو بذارن کنار، نه اینکه از بزرگان دیگری مثل فروغ و... مایه بذارن و انتظار هم داشته باشند که بخاطر شهرت و پیشنه شون صدای اعتراضی هم از کسی در نیاد. شما اسکورسیزی و امثالهم رو ببینین که فیلم به فیلم باتجربه تر عمل می کنند و پختگی و تجربه در همه ارکان زندگیشون آشکار و پیداست. آقای سرکوهی هم هیچ حرف بدی نزده، نه در مصاحبه و نه در مقاله شون.
  • دنیا GB ۱۷:۲۸ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    11 21
    در این اشفته بازار بگومگوهای ژورنالیستی من ااین یاداشت رو دوست داشتم.دیدگاههای تازه ای رو مطرح کرده..واقعا اقای سرکوهی چه جوابی به اقای منجزی خواهید داد؟
  • فرج GB ۱۸:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    12 19
    واقعا متاثرشدم..چرا با نخبگان اینچنین می کنند..استدلال های اقای منجزی دقیق و درسته..من این تاریخ را خوب می شناسم....
  • بی نام US ۱۸:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    6 4
    گراز حیوان نجیبی است .من به این معتقدم
  • س IR ۱۹:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    20 10
    بعضی ها توی مسابقه تمجید از کیمیایی دارن از هم سبقت میگیرن ... نوش جانتون
  • یکتا پناه پور IR ۱۹:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    15 6
    خرده گرفتن بر کیمیایی مارا بزرگ نخواهد کرد... شاید این ستیز خود بهانه ای شد که اورا بیشتر بشناسیم... "عدالت علت هر جنگی است که خودش همه چیز را به آتش می کشد. صلح تنبل و موذی، جز خستگی هیچ فضیلتی ندارد. آن چه زندگی را شاداب می کند ستیز است..." "جسدهای شیشه ای"
  • نادر GB ۲۲:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    23 9
    شرم آور ،خواندن شطحیات کیمیایی ست در آن مصاحبه و خود را به نفهمی زدن . شرم آور ،در روی واقعیت نگاه کردن است و آن را قلب کردن .آنچه فرج سرکوهی خطاب به کیمیایی نوشته آنقدر گویا و واضح است که هر کس با مختصری انصاف و منطق میتواند راست و دروغ ماجرای رفته را در یابد مگر آنکه :دمل به گردن داشته باشی و ریگی به کفش
  • صدر GB ۲۳:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
    9 15
    راست میگین..دلم گرفت...چه ارزان چه مفت چه بیرحمانه کارنامه ی بزرگان ما به بازی گرفته میشود...روشنم کردید..ممنون اقای نویسنده..اقای منجزی..حس نوشته و تعصب شما رو تحسین میکنم...
  • بهزاد A1 ۰۳:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۸
    39 10
    درست نيست به اسم طرفداري از يك كارگردان به سرکوهی حمله بشه
  • بهزاد س A1 ۰۳:۲۸ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۸
    33 7
    متن پر از حمله به روشنفكران و دگرانديشان هست خيلي جالبه كه به اسم دفاع از كيميايي داره به كل روشنفكرا توهين ميكنه
  • احسان شاهین US ۰۸:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۸
    8 17
    ممنون آقای منجزی عزیز... بسیار منطقی و با استدلال های درست و به جا جواب ایشان را دادید... باز هم ممنون از این عدالتخواهی به جای شما.