در کافه‌خبر مطرح شد: سبک‌زندگی جوانان شده هرچیزی که فاز می‌دهد و لذت دارد/ جامعه ایرانی بی‌هنجار شده

در میزگرد بررسی سبک زندگی جوانان عنوان شد: اکنون به خاطر شرایط اقتصادی ،خانواده ها امکان آموزش به فرزندانشان را ندارند و هیچ نهادی حتی صدا و سیما هم جایگزین آن نشد برای همین جوانان خودشان سبک زندگی را برای خودشان انتخاب می کنند و همین می تواند آسیب زا باشد.

امید کریمی- زهرا تالانی: در گذشته جوانان با اتکاء به خانواده ، نيازهای خودشان را تأمين می‌کردند. معمولا پسران شغل پدر را ادامه می دادند و در کنار خانواده زندگی می کردند، حتی همسرشان را خانواده انتخاب می کردند. اما با تغییر همه چیز و صنعتی شدن زندگی، خانواده هم دچار تغییر شد و بخشی از کارکردهای آن به ساير نهادهای اجتماعی واگذار شد. وقتی نهادها کارکرد خانواده را به عهده گرفتند تغییراتی در سبک زندگی به وجود آمد و با امدن تکنولوژی و دنیای اینترنت روز به روز سبک زندگی و شرایط آن برای جوانان تغییر کرد، به طوریکه اکنون آنها میان سنت و مدرن باقی مانند و برخی جامعه شناسان به آن دوران گذر می گویند.

اکنون این سوال مطرح است که جوانان به دنبال چه سبک زندگی می روند و برای انتخاب آن از چه نهاد و الگویی پیروی می کنند. در همین زمینه میزگردی را در کافه خبر با حضور داوود نوری، سرپرست اداره کل طرح های ملی جوانان و دبیر ستاد بزرگداشت هفته جوان، دکتر هادی معتمدی روانپزشک و دکتر نیره توکلی جامعه شناس و عضو انجمن جامعه شناسی ایران برگزار کردیم. حاضران در این میزگرد معتقدند جامعه ایرانی بی‌هنجار شده است و این چیزی است که سبک زندگی جوانان را تغییر داده. 

مشروح این میزگرد را می خوانید:

سبک زندگی جوانان ما چقدر تغییر کرده و آیا این تغییر گریزناپذیر است؟ یعنی با وجود رشد تکنولوژی و شرایط جامعه یک چنین چیزی قابل پیش بینی بود یا اینکه خانواده و مسئولان کوتاهی کردند و این شرایط پیش آمده است؟

نوری: همانگونه که اشاره داشتید، رشد، پیشرفت و توسعه جوامع به خودی خود با تغییراتی در سبک زندگی افراد نزدیک است، اما اینگونه نیست که این تغییرات اجتناب ناپذیز و حتمی باشد. بسیاری از دولتها برای جلوگیری از تغییرات منفی ناشی از فرایند مدرنیزم حتی دست به ایجاد ساختارها و نهادهای جدید می زنند مثلاً در ایران در حوزه جوانان، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1371به منظور تعیین اهداف، سیاستگذاری و برنامه ریزی در امور جوانان با تشکیل شورای عالی جوانان موافقت کرد. از آن سال مطالعات خوبی در حوزه جوانان شروع و این روند تا سال 84 نیز ادامه داشت؛ اسناد مرتبط به جوانان تهیه شد و این قبیل کارها قرار بود کمک کند مثلاً به ارتقاء سبک زندگی جوانان یا حل مشکلات و مسائل آنان در حوزه های مختلف، و اتفاقاً در بسیاری از موارد نیز به دلیل قدرت ساختاری که داشت موفق عمل کرد. اما بعد از سال 84 بدلیل نوع نگاه دولت خیلی از برنامه های دولت های قبل نادیده گرفته شد و از جمله اسناد و برنامه های حوزه جوانان. در نتیجه امروزه شاهد مشکلاتی همانند تغییرات سبک زندگی هستیم.

البته باید توجه داشت در موضوعاتی مانند سبک زندگی از سوی غربی ها مطالعات و پژوهش های مرتبط با امور جوانان صورت گرفته که یکی از این مطالعات که با حمایت سازمان ملی جوانان سابق در سال 1380 ترجمه شد، کتاب اوقات فراغت و سبگ زندگی جوانان هست. اوقات فراغت و نحوۀ استفاده از آن در بین گروه های متفاوت مردم مبین شیوه ای از زندگی در جامعه امروزی است، اطلاعات خوبی می توان از این مطالعات بدست آورد. به هرحال با ایجاد تغییرات بویژه بعد از دوره جنگ در جامعه، مسئولان هم متوجه تغییراتی در زندگی مردم شدند. این موضع در حوزه جوانان مقداری پررنگ تر بود تاجایی که گویی با یک نسل متفاوت روبه رو شدند و اگر اغراق نباشد می شد تصور کرد از یک محیط دیگر هستند. بعد از مطالعات و بررسی ها مشخص شد با یک نسلی روبه رو هستیم که توقعات و خواسته های جدید و متفاوتی دارند و بر همین اساس در این دوره شاهد ایجاد نهادهای مرتبط با امور جوانان هستیم تا در این زمینه سیاست گذاری، مطالعه و پژوهش و برنامه ریزی انجام دهند. در ماده 157 برنامه سوم توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایجاد تشکیلاتی به نام سازمان ملی جوانان تصویب شد و اگر یادمان باشد در انتخابات دوره آقای خاتمی توجه به جوانان خیلی زیاد شد و همانطور که اشاره شد اقدامات خوبی نیز در حوزه های مرتبط با امورجوانان همانند تهیه اسناد صورت پذیرفت. اما متأسفانه این فعالیت ها از سال 84 به بعد مثل دوره های قبل پیش نرفت، و امروزه مشکلات و مسایل فراوانی را شاهدیم بویژه این که با ادغام دو سازمان یعنی سازمان ملی جوانان و تربیت بدنی به این مسائل دامن زده شد و مشکلات مضاعف شد.

توکلی: از چند دهه قبل به دلیل فاصله زیادی که محیط زندگی خصوصی و عمومی ما ایرانیها وجود دارد و از طرفی به خاطر سیاست اشتباهی که تمام مسئولیتها را به خانواده سپرده، جوانان دچار یک دوگانگی شدند و یک کج فهمی در جوانان به وجود آمد که توقعات بالایی از خانواده دارند و همه چیز را از پدر و مادرشان می خواهند. از طرفی بعد از انقلاب و تغییراتی که به وجود آمد، هویتهای طبقاتی از میان رفت. یعنی اگر جایگاه طبقاتی را رابطه با مالکیت و تولید و تعاریف اقتصادی کلاسیک از طبقات روشن می‌کرد، اکنون فقط مصرف و یک شکل کردن نوع مصرف تشخص طبقاتی به شمار میاید، نه جایگاه واقعی افراد در فرایند تولید و اقتصاد. به همین علت جوانان نیز نه از لحاظ توقعات و نه از لحاظ آگاهی از سهم و مسئولیتهای خودشان در فرایندهای اقتصادی و تولید تصور واقعگرایانه ندارند. شعارهای طبقه متوسط و آرمانی بودن مظاهر طبقات بسیار متمکن فراگیر شده است. رانتخواری و امکان حصول ثروت‌های بادآورده، به رؤیای یکشبه ره صد ساله رفتن و دسترسی آسان به مظاهر تشخص دامن زده. در حالی که جوانان در دوران مدرسه باید آموزش درست ببینند و حتی کار کنند تا بدانند که چطور وارد بازار کار شوند، همه این از هم پاشیدگیها سبب بی هنجار شدن جامعه شده. الان ارزشهای قدیمی از بین رفته و چیز جدیدی جای آن‌ها را نگرفته. در نتیجه، ما با جامعه‌ای انومیک یا به قول دورکیم بی‌هنجار روبه روییم. در چنین جامعه ای که راه‌های رسیدن به اهداف مشخص نیست و تناسبی با آن اهداف ندارد. یعنی حتما کسی که تحصیل می کند به موقعیت و جایگاه درستی نمی‌ رسد. من فکر می کنم ما با تغییر سبک زندگی مواجه نیستیم بلکه این با از بین رفتنه هنجارها و نبود ارزشهای جدید مواجهیم. الان در جامعه ما مثلا ارزشهایی مانند دغدغه‌های زیست محیطی، توجه به کودکان کار و رشوه ندادن و نگرفتن و قانونگرایی ... ضدارزش و مسخره شده و فرد درستکار احمق فرض می شود. در این‌صورت، چگونه می توان به جوانان ارزش‌های جامعۀ مدنی را آموزش داد؟ مسئله ما الان ماشین آخرین مدل و دوردور کردن نیست. به نظر من، الان مسئله این است که جوانان و مردم تصور می کنند که این ماشینها بی بروبرگرد از طریق شیوه های نادرست و رانت خریداری شده است و از درآمد مشروع به دست نیامده، به همین علت ممکن است نفرت کور جای مبارزه با ریشه‌های اصلی نابسامانی‌ها را بگیرد و توجه به راهکارهای اساسی را تحت‌الشعاع قرار دهد. برای همین من توصیه می کنم که به دنبال قانون مداری برویم.قوانین هم نباید چنان با جرم و مجازات بی‌تناسب باشد که همه به دنبال نقض یا نادیه گرفتن جرایم باشند. باید این تصور را در تا شهروندان ایجاد کرد که برای گرفتن خدمات خودشان هم باید قانونمند باشند .

همانطور که متوجه شدم خانم دکتر معتقدند که سبک زندگی تغییر نکرده بلکه این تغییرها به خاطر از بین رفتن هنجارهاست. آقای دکتر معتمدی،‌ شما هم موافقید؟

معتمدی: بحث سبک زندگی در حوزه روان شناسی را اولین بار آلفرد آدلر یک روانشناس اتریشی در قرن هجدهم مطرح کرد، در آن دوره تغییرات در سبک زندگی آرام آرام خودش را در اروپا نشان می داد، چون قرون وسطی تمام و آغاز دوره رنسانس بود. آن زمان بحث بی خدایی و کمونیسم بسیار در میان جوانان مطرح بود و در سال 1918 بحث لنین مطرح می شود، از این رو فلاسفه و اندیشمندان متوجه تغییرات در جامعه شدند و از آن زمان بر روی این موضوع کار کردند. اما در جامعه ما اصلا مشخص نیست که یک کشور جهان سومی هستیم یا درحال توسعه؛ از یک طرف پیکان تولید می کنیم و از طرف دیگر به دنبال انرژی هسته ای هستیم یا از یک طرف ام‌آرآی نسل 8 وارد می کنیم از طرف دیگر برای یک رادیولوژی ساده باید کل شهر را بگردیم. بنابراین یک جامعه درهمی هستیم که شاید به خاطر درحال گذر بودن است. در این شرایط نیمی ازجمعیت جوانان هستند، در این شرایط رسانه ها هم به دنبال مسائل ریشه ای و مشکلات مردم نیستند. توجه داشته باشید که سبک زندگی یک مفهوم ذهنی است در مورد رفتار، راه رفتن، لباس پوشیدن، فکر کردن و غذا خوردن، اوقات فراغت و رفتار با پدر و مادر و ... الان بیشترین پورشه در آسیا در کشور ما فروخته می شود در حالیکه حدود یک میلیون نفر از مردم تهران با یک موتورسیکلت 300 هزار تومانی زندگی می گذرانند. وقتی یک پورشه وارد کشور ما می شود سبک زندگی را تغییر می دهد و وقتی یک موتورسوار بیکار با کلی بدهی در کنار آن می ایستد یک سبک زندگی برای خود متصور می شود، بنابراین سبک زندگی در کشور ما درهم است. اگر توجه کرده باشید سبک زندگی و نوروز یا چهارشنبه سوری هیچ تفاوتی نکرده است، اما در مورد سبک زندگی و ازدواج تغییرات زیادی ایجاد شده است. الان پسران و دختران دوست دارند خودشان همسرشان را انتخاب کنند و به شیوه مدرن عمل می کنند اما به شیوه سنتی عروسی خوب، جهیزیه و مهریه و همه چیزهای یک ازدواج سنتی را می خواهند که این اصلا با هم تناسب ندارد. در این سبک زندگی چشم و هم چشمی وجود دارد و هرجا که به نفعشان است سنت را قبول دارند. بسیاری از دخترها و پسرها اصرار به داشتن دوستی با جنس مخالف دارند چون سبک زندگی این است و برخی چیزها مد می شود وهمه از آن پیروی می کنند. دختر و پسر می دانند که زوج مناسبی برای ازدواج با هم نیستند اما این کار را می کنند چون الان سبک زندگی این است، پس یک سردرگمی در همه چیز وجود دارد و هیچ هم تکلیف خودش را نمی داند.

چرا اینقدر در سبک زندگی تغییر و درهم ریختگی وجود دارد و به قول شما فقط نوروز و چهارشنبه سوری مانده است؟

معتمدی: ما مردمی هستیم که هرچیزی به نفعمان باشد به دنبال آن می رویم، چون نوروز تعطیلی و عیدی و این چیزها را دارد ما هم به دنبال آن هستیم، مثلا در مورد یارانه واقعا همه کسانی که می گیرند به آن نیاز دارند؟ ما به دنبال منافع خودمان حتی در مورد سنتها و سبک زندگی هستیم. بی هنجاری که خانم دکتر اشاره کردند، همین است. الان اگر بگویند سرکوچه مجانی پالان می دهند مردم کار ندارند آیا نیاز دارند یا نه، همه به دنبال آن می روند.

دکتر توکلی

چرا این سبک زندگی به اینجا رسید و این درهم شدن به وجود آمد؟ یعنی جامعه ما ناگزیر بود که به این سمت برود؟

توکلی: من اشاره کردم که بعد از انقلاب مرزهای طبقاتی در هم ریخت و ازدواجهای ایدئولوژیک و فرا طبقاتی صورت گرفت و برای همین ارزشها و هنجارها هم تغییر کرد. دکتر معتمدی به جامعه درحال گذار اشاره کردند، بله این جوامع وجود دارند، اما برای کشور ما سالهاست که این کلمه را به کار می برند و گویا هیچگاه قرار نیست کشور ما از «درحال گذار بودن» عبور کند. مثل ساخت و سازهای شهر تهران که همیشه درحال کندن خیابانها و کوچه ها هستند و هیچ وقت تمام نمی شود، درحال گذار، هویت ابدی ما شده، در حالی که انگار برای ما توجیهی شده برای موقتی دانستن همه چیز و جدی نگرفتن راهکارها و برون‌رفت‌ها. از طرفی اول صحبتم اشاره کردم به اینکه شکاف عظیم میان فاصله فضای عمومی و خصوصی ما را دچار تضاد و دوگانگی کرده است چون در فضای عمومی درحال انکار هستیم و در فضای خصوصی، غیرقانونی، بی‌هنجاری و انحرافات هستیم و مرز ندارد. درحالیکه باید یک تناسبی میان این دو فضا وجود داشته باشد.

نوری: هرقدر بتوانیم باید در مورد این تغییرات، مطالعه و پژوهش داشته باشیم بدین طریق راحت تر می توانیم آسیب ها و ناهنجاری ها را شناسایی و راه حل ارائه کنیم. سبک زندگی در دوره ای به شکل توسعه و تضاد مطرح می شود که تغییرات ارزش ها در آن بحث می شود و جوانان را تحت تأثیر قرار می دهد، وقتی قرار است کاری در جامعه انجام شود باید نهادسازی متناسب با آن موضوع نیز صورت گیرد. از طرفی باید نظارت های غیر رسمی را در جامعه گسترش دهیم چون نظارتهای رسمی کارآرایی لازم را ندارند و به نوعی می توان گفت ضعیف هستند. مثلاً وقتی با مشکلی در یک سازمان و یا اداره ای مواجه می شویم به دنبال یک آشنا یا همان رابطه (پارتی) هستیم حتی اگر حق با ما باشد. ساختارها و نهادها می توانند کمک کنند تا نظم در جامعه برقرار شود چون به هرحال تغییراتی ایجاد شده است. در مورد ازدواج که دکتر معتمدی گفتند، اگر قرار باشد به شیوه سنتی عمل کنیم، الان کدام دختر و پسری حاضرند بدون اینکه همدیگر را ببینند ازدواج کنند؟ بنابراین ساختارها باید این تغییرات را نظم بدهند و هنجارسازی کنند تا ارزشها از بین نروند، در همه کشورها اینگونه است و با این شیوه هدفمند شدند. به اعتقاد من باید پایه های نظری قوی داشته باشیم و ساختارها و انجمن های غیردولتی را شکل بدهیم و در حفظ ارزشها از خود مردم، بویژه جوانان بهره ببریم.

این روحیه ریاکاری و پنهان کردن همه چیز شاید به خاطر تفاوت این دو محیط باشد که باعث شده ما دروغ بگوییم یا از هم مخفی کاری داشته باشیم. این جزو سبک زندگی ما نشده است؟

توکلی: نباید یک ملت را با یک خصوصیت تعریف کرد. در فرهنگ ما این در گذشته نبوده است اما ما چشم نگران و ناظر جامعه را کور کرده‌ایم، برای همین هنجارها و قواعد از بین رفته است. الان تمام تفریحات، شادیها و مهمانیها پشت درهای بسته انجام می شود و اوقات فراغت جوانان باید پشت درهای بسته سپری شود. و پشت درهای بسته جامعه نظارت ندارد تا قواعد و عرف و هنجارهای خودش را منتقل کند. برای همین دچار بی قانونی و هنجاری شده‌ایم. الان باید فرهنگسراها و ورزشگاه‌هایی برای گذراندن تفریحات جوانان باشد تا رفتارهای اجتماعی در آن شکل بگیرد و جامعه هم نظارت داشته باشد. به نظرم این تنها راهی است که جامعه را از بی قانونی و بی هنجاری در می آورد.

الان همه چیز جوانان معضل شده است. نهادهایی که شما اشاره می کنید الان در کشور ما و جود ندارد و حتی وزارت ورزش و جوانان هم خوب عمل نمی کند. به نظر شما اگر نهادها کارکرد خوبی داشته باشند این بی هنجاری کم می شود؟

معتمدی: در زمان رضاشاه حجاب به زور برداشته شد و از همان زمان یک روند مقابله مردم با نظام حاکم شکل گرفت اما روحانیت از مردم دربرابر دولت حمایت می کرد. این روند ادامه یافت، انقلاب پیروز شد و نهاد روحانیت به جای حکومت قرار گرفت. با قرار گرفتن روحانیت در مرکز حکومت، حزب، نهاد و یک صنف درست نشد تا مردم مانند گذشته در آن فعالیت کنند و حمایت شوند. درحالیکه در آمریکا هر فرد در 5 نهاد غیردولتی عضو است، اما درکشور ما اساتید دانشگاه هم عضو هیج نهادی نیستند چه برسد به سایرین. در ایران، کسانی که عضو نهاد باشند را مرفه بی درد، پولدار و بیکار می دانند. اما چه اشکالی دارد فردی در نهادی عضو باشد؟ به نظر من در همه برنامه ها ما بی برنامه حرکت کردیم مثلا در زمان جنگ موضوع افزایش جمعیت اعلام شد، درحالیکه امکانات برای خدمات دهی به آنها در نظر گرفته نشده بود. نتیجه آن شد که الان جمعیت جوان زیاد است، اما زیربناها برای آنها فراهم نیست. وقتی مردم این شرایط را دیدند، منجر به رشد منفی جمعیت در دهه ۹۰ شده که این هم باز تبعات خودش را دارد. این یک ناهنجاری و بی برنامگی است. قبلا به ما می گفتند آمار اشتباه بگویید. مثلا وقتی من در مجامع بین المللی اعلام کردم که ایدز نداریم همه ما را مسخره می کردند بعدا گفتند دروغگویی بد است و آمار درست بدهیم، اما باز هم شرایطی به وجود آمده و این ارزشها از بین رفته اند. متاسفانه در چند سال گذشته، مسئولان کشور نهادگریز بودند و برای همین نهادها ضعیف شدند اما الان دوباره روی این موضوع کار می شود. از طرفی وقتی یارانه بخش سلامت پرداخت نشد بیمارستانها و هزینه ها بالا رفت و به مردم فشار آمد و توزیع فقر شد. در این شرایط سبک زندگی تغییر کرد و به خاطر جبران درآمدها مردها سه شیفت کار کردند، زنان مجبور به کار شدند و خانواده ها هم تغییر کردند. الان دیگر پدر و مادرها آنچنان در خانه نیستند که فرزندانشان را آموزش بدهند. مدرسه هم آموزش چندانی ندارد و صداو سیما هم برنامه ای ندارد برای همین جوانان خودشان به دنبال آموزش رفتند و از این رو سبک زندگی آنها تغییر کرد. جوانان به دنبال راحتی رفتند چون به قول خودشان فاز می دهد. من یک مراجعه کننده خانم داشتم که به او گفتم چرا با یک مرد خیلی بزرگتر از خودت ازدواج کردی گفت چون خوشم میاد. یعنی اصل لذت برای جوانان حاکم است و سبک لذت‌گرایی را انتخاب کردند. یعنی هرچیزی که لذت دارد را انتخاب می کنند. هرچیزی که فاز می دهد!

توکلی: همین کسانی که شما می گویید به دنبال لذت‌گرایی هستند، از ناامیدی به این سمت می روند. بسیار شاهد آن بوده‌ایم که افراد جامعه در مقاطعی که به بهبود زندگی و فردای روشن امیدوار می‌شوند، حاضرند هر نوع گذشت و فداکاری انجام دهند. اما وقتی احساس می‌کنند که به گذشت یا اعتماد آن‌ها خیانت می شود، افسردگی، ناامیدی، رواج اعتیاد و خودویرانگری یا فرار مغزها به سراغ آنها می رود. اول انقلاب به خاطر شرایط دانشگاهها ما یک سال حقوق نگرفتیم، اما کسی هم ناراحت نبود و همه امید داشتند. دولت‌های نهم و دهم آب پاکی را روی امید مردم ریخت. موج مهاجرت‌ها و فرار مغزها بالا گرفت. با تمام اینها، من معتقدم هنوز توانمندی‌ها و پتانسیل‌های بالایی در بدنه جامعه ما وجود دارد و در صورت اتخاذ سیاستهای ملی درست، مردم نوگرا و متساهل ما بشدت استعداد مدنی شدن و قانونگرایی را نشان می دهند. در جامعه ایران جنگ‌ها و تعصبات فرقه‌ای و مذهبی کمتر وجود داشته. شاید گاهی دولت‌های پیش از دوران مدرن به آن دامن زده باشند. اما بدنه مردم هستند و کمتر با اقلیتهایی مانند ارامنه و زرتشتی و یهودی مشکل داشته‌اند. برای ما عجیب است که مثلا در یک کشور همسایه جنگ‌های خونین بین شیعه و سنی و مسلمان و ارمنی و یهودی وجود داشته باشد. من باز هم به قانونگرایی برمی گردم چون حلال مشکلات است و می تواند سبک زندگی را درست کند. توجه و رعایت متقابل و آگاهی به حقوق شهروندی است که سبک زندگی متناسب با جامعۀ مدنی را می‌سازد.اگر دقت کرده باشید در گذشته افراد معلولی بودند که درکنار خانواده با چرخشان در پیاده روها و پارکها بودند اما الان تعداد آنها کم شده چون جایی به نام پیاده رو نداریم و این هم یک تغییر سبک زندگی است که در نتیجۀ اولویت دادن به منافع شخصی برجسازان به وجود آمده. یا اولویت بخشیدن به دارندگان وسایل نقلیۀ خصوصی باعث اتوبان سازی و تجاوز به حریم امنیت عابران پیاده یا بدون ماشین شده است.

نوری: در مورد نهادگرایی به سازمان ملی جوانان اشاره می کند؛ این سازمان همانطور که توضیح دادم دچار تغییراتی در روند تکاملی خود شد و بدلیل تغییر سیاستها ناشی از تغییر دولتها و از سویی ادغام و به دنبال آن کاهش قدرت ساختاری از تأثیر گذاری آن بشدت کاسته شد بدلیل حضور تعداد قریب به 24 میلیون جوان این نهاد باید در جامعه وجود و حضور داشته باشد تا بتواند مطالبات امور جوانان را پیگیری کند. از زمانی که بی توجهی به سازمان صورت گرفت وضعیت جوانان هم بدتر شد. در ادامه بحث من هم به موضوع قانونگرایی که خانم دکتر اشاره کردند اعتقاد دارم چون این خودش سبک زندگی را سامان می دهد. چه کسی باید این ها را به جامعه آموزش دهد الان گاهی برخی قوانین اجرا می شود و ناگهان رها می شود و همین سبب سردرگمی مردم می شود. باید به جوانان حفظ ارزشها را آموزش بدهیم مثلا چون از کودکی دربارۀ محرم و صفر آموزش داده شده الان بسیاری از جوانان حرمت این ماه را دارند و این یک ارزش است. توجه کنیم حتی زمانی که ناصرالدین شاه از سفر اروپا برمی گردد عنوان می کند آنها چون قانون دارند منظم هستند. قانون باید به طور مساوی برای همه اجرا شود تا عدالت حکمفرما باشد بدلیل این که احساس بی عدالتی از خود بی عدالتی بدتر است. این احساس برای جوانان اصلاً خوشایند نیست و برای همین سبک زندِگی آنها را تحت تأثیر قرار می دهد. از طرفی اگر نهادها نقش خودشان را خوب ایفا کنند نظم ایجاد می شود و بر روی سبک زندگی تاثیر خوبی دارد، در تمام جوامع جوانان اهمیت دارند چون آنها جامعه را شکل می دهند. برای همین ما موضوع جوان باوری و جوان یاوری را در وزارت وزش و جوانان مطرح کرده ایم. بدلیل این که در دوره هایی که جوانان را باور کردیم. آنها کارهای مهمی انجام دادند و باید به آن رویکرد بازگردیم. جوان غافلی، جوان هراسی و جوان فریبی، همه این موارد بر سبک زندگی جوانان تاثیر عکس دارد، البته باید فاصله بین مردم و دولت را هم ترمیم کنیم.

دکتر نوری و دکتر معتمدی

تضعیف نهادها به خاطر عدم اعتماد مردم به آنها است؟ چون همانطور که اشاره شد جوانان در این نهادها می توانستند بسیاری از رفتارهای اجتماعی را بیاموزند؟

نوری: بسیاری از نهادها محصول طبیعی جامعه هستند وقتی آنها را حذف می کنیم جوانان نمی توانند نقش های خود را بخوبی ایفا کنند و قطعا دچار مشکل می شوند. جوانان باید مکانی برای فعالیت ها و آشنایی با ارزش ها داشته باشند اما ما از آنها نهادها را گرفتیم و جایگزین مناسب نتوانستیم ایجاد کنیم نتیجه همین شده که آسیب های زیادی برای سبک زندگی گروه های مختلف ایجاد شده است، همانگونه که قبل تر نیز اشاره کردم سازمان های غیردولتی می توانند بر سبک زندگی تاثیر بگذارند. دکتر ذکایی جامعه شناس در سازمان ملی جوانان مطالعاتی متعددی انجام داده اند ایشان در کتاب جامعه شناسی جوانان، به هشت نوع سبک زندگی براساس مطالعات انجام شده اشاره می کند: جوان سیاسی، مذهبی، هنری، تحصیلی ،خوش گذران و مصرف گرا، بی هدف و مستعد بزهکاری، ورزشی و جوان بی توجه به خرده فرهنگها، این کتاب برای سال 83 بوده و الان باید به روز شود که جوانان چقدر نسبت به آن روزها تفاوت داشته اند. الان بخش جوانان مصرفگرا و خوش گذران به تعبیر دکتر معتمدی رشد کرده اند و نهادهای واسطی برای هدایت آنها وجود ندارد. سازمان های غیردولتی یا همان NGO ها باید شکل بگیرند و مهارت ها را آموزش دهند، در این بین رسانه ها هم دارای نقش مهمی هستند و نباید تضعیف شوند.

معتمدی: ما باید بدانیم که جوانی یک فرصت است یا یک خطر و معضل چون خودجوانی معضل نیست و در هر کشوری یک عامل برای توسعه است. نهادسازی هم باید برای آنها به گونه ای باشد تا آموزش ببینند اما نباید نهادها به زور باشند و هدف مهم است. خود سازمان ملی جوانان در تمام دنیا وجود دارد و جوانان تمام دنیا در آن عضو هستند اما باید در تمام مراکز مانند وزارت مسکن، آموزش و پرورش یک نماینده داشته باشد. در مدارس ژاپن دوساعت درس می خوانند، یک ساعت با حیوان هستند، پرورش گل دارند. یعنی تنها کتاب و دفتر ندارند و مهارت زندگی را آموزش می بینند. در کشور هند هم همینطور است مثلا به دختر دانش آموزی گفتند که اگر در حین عبور از خیابان سگ تو وسط خیابان پرید چه می کنی؟ او زود پاسخ داد که اول حیوان باید بند داشته باشد و بعد با مهربانی او را کنار می کشم یعنی این آموزشها وجود دارد، زنگ آشپزی و نظافت دارند. اما درکشور ما اینگونه نیست و اصلا نظارتی بر آموزش و تربیت وجود ندارد. ما نهاد کم نداریم مشکل این است که بیشتر آنها کارکرد ضعیفی دارند و مسئولان هم به آنها اعتماد ندارند. بنابراین اکنون نهاد سازی بی معنا است چون باید آنهایی را که داریم هماهنگ شوند و به اهداف خود عمل کنند. متاسفانه هیچ کس به ما آموزش نمی دهد وهمه خودشان یاد می گیرند که چطور رفتار کنند و این سبک زندگی را تغییر می دهد.

توکلی: توانمند سازی جوانان مهم است. متاسفانه الان خانواده‌ ها نخستین و تنها عرضه‌کنندۀ خدمات به فرزندانشان هستند. حال آنکه سیاستگذاریها باید در مسیری باشد که جوانان در کنار اجتماعپذیری و بهره‌گیری از تفریحات و امکانات و فرصت‌ها حس مسئولیت هم داشته باشند و مصرف‌کنندۀ صرف خدماتی که خانواده بی چشمداشت در اختیار آن‌ها می‌گذارد نباشند.


در انتهای بحث، تعدادی از پرسشهایی که مردم مطرح کردند را برای شما می خوانم؛ یک نفر نوشته سبک زندگی جوانان مانند هرچیز دیگری رو به تغییر است اما مدیران ما از نسل قدیمی هستند و نمی خواهند آن را متوجه شوند.

معتمدی: مسئولان تغییر را می پذیرند اما این تغییری که الان وجود دارد رفتن از نقطه هنجار به ناهنجاری است یعنی تحلیل است نه تحول و تغییربرای همین مسئولان با آن برخورد می کنند.

توکلی: این سبک نیست که تغییر می کند بلکه ارزشها ، اعتقادات و باورها در حال تغییر هستند.

نوری: دوستان جوان تصور می کنند درکشورهای غربی کسانی که تغییرات جوانان را باور دارند خودشان هم جوان هستند درحالیکه ساختار باید تغییرات را بپذیرد و جوان باید بداند تغییر چیست.

یک نفر دیگر سوال کرده که نمی دانم سبک زندگی مدرن را قبول کنم یا سنتی و در این میان ماندم. باید چکار کنم؟

توکلی: او باید بداند که نمادهای زندگی مدرن و سنتی چیست که اگر هرکدام را انتخاب کند چطور می شود. باید یک فرهنگ سازی شود ارزشهای خوب سنت و مدرن باید حفظ شوند.

معتمدی: ما اصلا زندگی مدرن و سنتی نداریم و درهم تنیده شده اند. اما باید توجه کرد که سنتهای خوب ترمزی در برابر مدرنیته است و نباید با آنها مقابله کرد.الان درخانواده چیزی برای آموزش وجود ندارد و جوانان ناگزیرند که در جامعه و در برخورد با مسائل آموزش ببینند.

نوری: متاسفانه چون راهنمایی وجود ندارد تا در انتخاب های مناسب آن ها را یاری نماید در این صورت جوانان احساس سردرگمی می کنند. باید بدانیم که در مواجهه با افراد و حوادث می توان یاد گرفت، ادامه روند بلاتکلیفی جوانان در این عرصه ها می تواند آسیب زا و خطرناک باشد.

عکس‌ها: محمد زندی

47232

کد خبر 421831

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • امید IR ۰۸:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    8 20
    آقا قصه نخورید. ضربش رو خودشون خواهند خورد.البته از الان باید به فکر بحران مدیریت همین جوانها در 30 سال آینده باشیم. مدیران الان که به اصطلاح با تجربه هستند اینه وضعیت مملکت ما. وای به حال دهه 70 و 80 دی ها که در ناز و نعمت و به این صورت بزرگ می شوند.
  • بی نام A1 ۱۰:۱۰ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    49 2
    جوانان از شعار زدگي خسته شده و مثل همه جاي دنيا دنبال تفريح كردن هستند
  • علی A1 ۱۱:۵۵ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    20 3
    مگر هر آنچه فاز میدهد بد است . مگر نه اینکه این فاز همان حال خوش است که قدیمی ها می گویند. مگر سبک زندگی قدیمی ها ایشان را راضی نگه داشته است. چند درصد از زوجین با سنین بالا دارند همدیگر را تحمل می کنند و دیگر عشقی میانشان نیست. لطفا خودتان را گول نزنید. ثمره جامعه سنتی کاملا پیداست. چند نسل در جا زده اید. مگر دولتمردان امروز اروپا و امریکا همان جوانان هیپی دهه های 70 و 80 میلادی نیستند. تفاوت در نوع نگاه شماس
  • بی نام IR ۱۲:۰۳ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    28 0
    بدون اینکه برای جوانان تفریح درست کنید تفریحات سالم که هر قشری بتواند انجام دهد نه فقط یک قشر خاص فقط میشینید و هی مگیید که این کارو بکن این کارو نکن
  • بی نام A1 ۱۴:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    14 2
    زندگی ینی همین لحظه و همین الان. در حوزه مدیریت هم من به شما قول میدم منه جوان با سبک زندگی هرچی فاز میده 100 برابر از مدیران امروزی در کارم جدیتر و بهتر عمل میکنم.
  • دختر سن بالا A1 ۱۸:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۳
    8 1
    من میخواستم با عشق ازدواج کنم.برای همین هم تا الان مجرد موندم.هیچیم نمیخواستم فقط می خواستم طرفم احساساتم رو درک کنه و اراده قوی داشته باشه.من از مدل مردهای قدیم خیلی خوشم میاد نه سوسولای الان.